نقد و بررسی
نقد درخت کریسمس پلوتو (Pluto's Christmas Tree) | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای کوچک با حالوهوای کریسمس «درخت کریسمس پلوتو» انیمیشنی کوتاه از سال ۱۹۵۲ است که با تکیه بر موقعیتی ساده، دنیایی آشنا و دلنشین میسازد: میکی و پلوتو برای آوردن درختی از جنگل بیرون میروند، بیآنکه بدانند چیپ و دیل در همان درخت خانه دارند. با ورود درخت به خانه، پناهگاه سنجابها به بخشی از جشن بدل میشود و هر تزیین تازه، فرصتی برای شوخی یا دردسری کوچک فراهم میآورد.
فیلم به کارگردانی جک هانا، بیش از آنکه در پی روایت پیچیده یا پیامی سنگین باشد، سرگرمی فشرده و فضای جشن را در مرکز توجه میگذارد. قصهگویی: سادگیِ مؤثر طرح فیلم از همان آغاز روشن است و بهسرعت به موقعیت اصلی میرسد. تضاد میان فضای آرام آمادهسازی برای کریسمس و شیطنتهای چیپ و دیل، موتور روایی اثر را به حرکت درمیآورد.
درختی که برای میکی وسیلهای برای آراستن خانه است، برای سنجابها خانه و پناهگاه به شمار میآید؛ همین اختلاف نگاه، سرچشمهٔ بخش بزرگی از طنز فیلم میشود. این ایده بهتنهایی ظرفیت چندانی برای گسترش داستانی ندارد، اما فیلم با بهرهگیری از جزئیات محیطی آن را زنده نگه میدارد: چراغها، تزیینات، خوراکیها و فضای محدود میان شاخهها، هر بار شکل تازهای به کنشها میدهند.
« قصهگویی: سادگیِ مؤثر طرح فیلم از همان آغاز روشن است و بهسرعت به موقعیت اصلی میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت از پیرنگی کمپیچوخم فراتر نمیرود و غافلگیریهایش بیشتر در حد شوخیهای موضعی است؛ بااینحال، همین تمرکز باعث میشود اثر از هدف اصلی خود، یعنی سرگرمکردن در حالوهوای تعطیلات، دور نشود. پلوتو و منطق کمدیِ دیداری پلوتو از نخستین لحظات، مهمترین نیروی حرکتی فیلم است. او زودتر از میکی حضور سنجابها را تشخیص میدهد، اما هشدارهایش در هیاهوی خانه به نتیجه نمیرسند.
فاصلهٔ میان آنچه پلوتو میفهمد و آنچه میکی میبیند، زمینهای مناسب برای کمدی میسازد: پارسها و واکنشهای شتابزدهٔ سگ در برابر بیخبری آرام صاحبش قرار میگیرد و تماشاگر، برخلاف میکی، از علت آشفتگی آگاه است. شوخیهای دیداری، نقطهٔ قوت اصلی اثرند. حرکتهای بدن پلوتو، مکثهای کوتاه پیش از جهش و واکنشهای اغراقشدهاش، بدون نیاز به گفتوگوی طولانی موقعیت را روشن میکنند.
تعقیبوگریزها نیز انرژی بصری فیلم را بالا میبرند و امکان میدهند شخصیتها با حرکت و کنش شناخته شوند، نه با توضیح. در این شیوه، پلوتو هم قهرمان تعقیب است و هم قربانی سوءتفاهمهایی که پیدرپی شکل میگیرند. چیپ و دیل: شیطنت در فضای خانگی چیپ و دیل بهجای آنکه صرفاً مزاحمانی بیرونی باشند، به درون فضای جشن راه پیدا میکنند و از امکانات آن برای بازیگوشی بهره میبرند.
« پلوتو و منطق کمدیِ دیداری پلوتو از نخستین لحظات، مهمترین نیروی حرکتی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
آبنباتهای عصایی و کاسهٔ آجیل، خوراکیهایی وسوسهانگیز برای سنجابها هستند؛ اما در عین حال، بخشی از دکور کریسمسی نیز به شمار میآیند. این دو کارکرد، اشیا را به ابزار کمدی بدل میکند و کشمکش میان نظمِ دلخواه میکی و بیپروایی مهمانان ناخوانده را شکل میدهد. بااینهمه، شوخیهای مربوط به تعقیب و گریز گاه بیش از اندازه ادامه مییابند.
الگوی تکرارشوندهٔ کشف، فرار و واکنش پلوتو برای مدتی سرگرمکننده است، اما چون تغییر چشمگیری در رابطهٔ شخصیتها ایجاد نمیکند، بخشی از ضرباهنگ را کند میسازد. فیلم در این لحظات از تکرار بهعنوان ابزار طنز بهره میگیرد، ولی همیشه نمیتواند آن را به اوج تازهای برساند. میکی و مسئلهٔ همدلی یکی از جنبههای قابلتأمل فیلم، رابطهٔ میکی با پلوتو است.
میکی از دیدگاه خود سرگرم تزئین درخت و آمادهسازی خانه است و از ماجراهای پنهان میان شاخهها خبر ندارد؛ اما همین ناآگاهی باعث میشود تلاشهای پلوتو برای جلب توجه او بیثمر بماند. از چشم تماشاگر، سگ بارها میکوشد خطری را نشان دهد که واقعاً وجود دارد، ولی بهجای درکشدن با سرزنش یا بیاعتنایی روبهرو میشود.
« بااینهمه، شوخیهای مربوط به تعقیب و گریز گاه بیش از اندازه ادامه مییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، هرچند به ساختن موقعیت کمدی کمک میکند، ممکن است حس ناعادلانهای پدید آورد. پلوتو بهسبب وفاداری و هوشیاریاش درگیر مسئلهای شده که دیگران از آن بیخبرند، اما پاسخ مناسبی دریافت نمیکند. فیلم این تنش را بیشتر برای پیشبرد شوخی به کار میگیرد تا برای پرداخت عاطفی شخصیتها؛ از همین رو، رابطهٔ آنها به اندازهٔ فضای بصری اثر گرم و آسوده نیست.
تصویر، رنگ و طراحی فضا جذابیت فیلم فقط به کنشهای شخصیتها محدود نمیشود. جنگل برفی و خانهٔ گرم میکی، دو فضای متضاد میسازند که گذار از یکی به دیگری، حس ورود به جشن را تقویت میکند. در بیرون، برف و درختان فضایی زمستانی و آرام پدید میآورند؛ درون خانه، نور چراغها و تزیینات، محیط را صمیمیتر و خیالانگیزتر میسازند.
نمای درونی درخت نیز از جزئیات موفق اثر است. آنچه برای میکی درختی آراسته است، از نگاه چیپ و دیل فضایی پر از شاخهها، چراغها و خوراکیهای جذاب به نظر میرسد. تغییر زاویهٔ دید، یک شیء آشنا را به محیطی ماجراجویانه تبدیل میکند و نشان میدهد چگونه طراحی صحنه میتواند بدون گسترش داستان، حس کشف و بازی ایجاد کند.
« این انتخاب، هرچند به ساختن موقعیت کمدی کمک میکند، ممکن است حس ناعادلانهای پدید آورد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و سرودهای کریسمسی نیز به این فضا پیوند میخورند و در بخش پایانی، حضور مینی، دونالد و گوفی حالوهوای جمعی جشن را پررنگ میکند. ریتم و محدودیتهای اثر فیلم در استفاده از زمان کوتاهش کارآمد است: خیلی زود موقعیت را معرفی میکند و سپس بخش عمدهٔ مدت خود را به کنشهای دیداری اختصاص میدهد.
این فشردگی برای اثری مناسب است که بیش از هر چیز میخواهد حسوحال فصلی و چند لحظهٔ خندهآور فراهم کند. بااینحال، محدودیت همین قالب نیز آشکار است. داستان ساده میماند، شخصیتها تحول چندانی نمییابند و شوخیها، هرچند خوشساخت، همیشه در ذهن ماندگار نمیشوند. سرودهای پایانی و فضای گرم خانه به اثر انسجام میبخشند، اما بهتنهایی نمیتوانند همهٔ تکرارهای میانهٔ فیلم را جبران کنند.
«درخت کریسمس پلوتو» بیش از آنکه تجربهای روایی با فرازهای پرقدرت باشد، مجموعهای از لحظات کوتاه و دلپذیر است که تماشای آن با توجه به فضای فصلیاش معنا پیدا میکند. جمعبندی «درخت کریسمس پلوتو» انیمیشنی کوچک و خوشحالوهواست که نیروی خود را از شوخیهای دیداری، طراحی رنگارنگ و تضاد میان جشن خانگی و شیطنت سنجابها میگیرد.
« این فشردگی برای اثری مناسب است که بیش از هر چیز میخواهد حسوحال فصلی و چند لحظهٔ خندهآور فراهم کند. »
جمعبندی
پلوتو با واکنشهای پرانرژیاش مرکز کمدی فیلم است و حضور چیپ و دیل، درخت را به صحنهای برای تعقیبوگریز تبدیل میکند. در سوی دیگر، تکرار بعضی شوخیها و نادیدهگرفتهشدن هشدارهای پلوتو از محدودیتهای اثرند. با وجود این، برف، چراغها و موسیقی کریسمسی به فیلم لطافتی ماندگار میبخشند؛ لطافتی که آن را نه بهسبب پیچیدگی داستان، بلکه بهواسطهٔ فضای صمیمی و دلنشینش تماشایی میکند.
« در سوی دیگر، تکرار بعضی شوخیها و نادیدهگرفتهشدن هشدارهای پلوتو از محدودیتهای اثرند. »
ثبت دیدگاه