نقد و بررسی
نقد Pleasure (And Its Little Inconveniences) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از برخوردهای تصادفی «لذت و دردسرهای کوچک آن» فیلمی از نیکولا بوکریه است که آدمهایش را نه در قالب یک قهرمان مرکزی، بلکه در زنجیرهای از برخوردها و پیوندهای ناگهانی کنار هم مینشاند. سربازی زخمی، پرستاری، کمدینی ناکام و مردی خطرناک، در نگاه نخست به جهانهای جداگانه تعلق دارند؛ اما خواستهها، دروغها و تصادفها مسیرشان را به هم میرساند.
فیلم از همان آغاز وعدهٔ روایتی آرام و خطی نمیدهد و تماشاگر را به پیگیری رشتهای از ماجراهای نامتعارف دعوت میکند. این ساختار چندپاره، صرفاً شگردی برای افزودن هیجان نیست. آدمها در این جهان بیش از آنکه با انتخابهای سنجیده پیش بروند، بهواسطهٔ میل، اتفاق و واکنشهای لحظهای به حرکت درمیآیند.
هر رابطه میتواند دری به سوی رابطهای دیگر باشد و هر دیدار، تعادل موقت شخصیتها را بر هم بزند. از همینرو، فیلم بیشتر شبیه نقشهای از تماسهای انسانی است تا داستانی که یک مسیر روشن و مستقیم داشته باشد. میل در مقام نیروی محرک عنوان فیلم بهروشنی بر مفهوم لذت تأکید میکند، اما اثر آن را تجربهای بیدردسر یا رهاییبخش تصویر نمیکند.
میل در اینجا نیرویی است که آدمها را به سوی یکدیگر میکشاند و همزمان آنها را در موقعیتهای دشوار، مبهم یا حتی خطرناک قرار میدهد. جستوجوی ارضای جنسی در زندگی شخصیتها حضوری آشکار دارد، اما فیلم آن را از پیامدهای عاطفی و اخلاقیاش جدا نمیسازد. لذت، در کنار خود، وابستگی، شرم، فریب و آسیب را نیز حمل میکند.
« این ساختار چندپاره، صرفاً شگردی برای افزودن هیجان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگاه فیلم به این موضوع، عامدانه آراسته و رمانتیک نیست. شخصیتها گاه غریزی، ناشیانه و خودخواهاند و خواستههایشان همیشه با فهم روشنی از پیامدها همراه نمیشود. همین امر به اثر حالوهوایی زمینی و گاه ناخوشایند میدهد. با این حال، پراکندگی قصهها اجازه نمیدهد هر میل بهقدر کافی بسط یابد؛ برخی موقعیتها پیش از آنکه به لایهای پیچیدهتر برسند، جای خود را به ماجرای بعدی میدهند.
پیوند داستانها و چالش انسجام مهمترین امتیاز فیلم، همان سازوکاری است که دشوارترین مانع آن نیز به شمار میآید: پیوند دادن روایتهای متعدد. اتصال سرگذشتها کنجکاوی ایجاد میکند و تماشاگر را وامیدارد نسبت میان چهرهها و رویدادها را دنبال کند. جابهجایی میان موقعیتهای گوناگون، ضرباهنگی پرتحرک میسازد و از یکنواختی دوری میجوید.
فیلم همچنین به کمک این ساختار، تصویری از شهری و اجتماعی پر از آدمهای تنها میسازد؛ کسانی که ممکن است تنها برای مدتی کوتاه از مدار زندگی یکدیگر عبور کنند. اما اتصال مکانیکیِ ماجراها همیشه به معنای وحدت دراماتیک نیست. گاه پیوندها بیشتر بهانهای برای گذر از یک شخصیت به شخصیت دیگر به نظر میرسند تا حاصل تحول درونی یا رابطهای عمیق.
در نتیجه، مخاطب ممکن است در تشخیص محور عاطفی فیلم دچار سردرگمی شود. تعدد خطوط داستانی جذابیت معمایی ایجاد میکند، ولی در بعضی بخشها از فرصت کافی برای شکلگیری شخصیتها میکاهد. این آشفتگی نه کاملاً تصادفی، بلکه بخشی از هویت فیلم است؛ بااینحال، برای همهٔ تماشاگران به تجربهای ثمربخش بدل نمیشود.
« نگاه فیلم به این موضوع، عامدانه آراسته و رمانتیک نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و حضور بازیگران وینسنت کسل و ماتیو کاسوویتز به فیلم نیرویی قابلتوجه میبخشند. هر دو بازیگر توانایی آن را دارند که در چند لحظه، لحن یک شخصیت را از عادی به ناآرام یا تهدیدکننده تغییر دهند. کسل با حضوری نافذ و تا اندازهای پیشبینیناپذیر، به نقش خود کیفیتی ناآرام میدهد؛ حضوری که حتی در سکوت نیز میتواند حس خطر را زنده نگه دارد.
کاسوویتز در سوی دیگر، به شخصیت کمدین ناکامش نوعی شکستگی و بیقراری میبخشد که او را از تیپ سادهٔ «هنرمند ناموفق» فراتر میبرد. با این همه، توانایی بازیگران همیشه با عمق نوشتهشدهٔ نقشها همتراز نیست. بعضی شخصیتها بهسبب محدودبودن زمان حضورشان فرصت پیدا نمیکنند از طرح اولیه فراتر بروند.
این کمپرداختگی بهویژه در روایتی چندشاخه اهمیت دارد: اگر هر خط داستانی قرار است اثری مستقل بگذارد، باید شخصیتهایش مجال کافی برای تغییر یا آشکارشدن پیدا کنند. فیلم در برخی موارد از جذابیت بازیگر برای جبران کمبودهای شخصیتپردازی بهره میگیرد، اما این راهحل فقط تا اندازهای کارآمد است.
لحن، خشونت و نامتعارفبودن اثر در فضایی میان درام شهری، طنز تلخ و تریلر حرکت میکند. این ترکیب، فیلم را از روایتهای متعارف دربارهٔ روابط و ناکامیهای شخصی جدا میسازد. ماجراها گاه چنان ناگهانی تغییر مسیر میدهند که تماشاگر نمیتواند بهراحتی حدس بزند صحنهٔ بعدی چه حالوهوایی خواهد داشت.
« بازیها و حضور بازیگران وینسنت کسل و ماتیو کاسوویتز به فیلم نیرویی قابلتوجه میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز نه صرفاً برای ایجاد شوک، بلکه بهعنوان بخشی از جهانی تصویر میشود که در آن میل و سلطه میتوانند درهم بیامیزند. بااینحال، نامتعارفبودن همیشه به معنای کنترل کامل لحن نیست. برخی لحظهها از نظر شدت یا صراحت، بر دیگر بخشها سایه میاندازند و ممکن است اثر را بهجای پیچیدهکردن، نابرابر کنند.
فیلم به عمد از آسودگی فاصله میگیرد، اما هر تماشاگر لزوماً این بیقراری را جذاب نخواهد یافت. گاهی مرز میان جسارت و آشفتگی باریک میشود و اثر بیش از آنکه تضادهایش را به نتیجهای دراماتیک برساند، آنها را کنار هم میچیند. تصویر و صدا قاببندیها و فضای تصویری فیلم با جهان پرتنش شخصیتها سازگار است.
فیلم از جلوهگری پرزرقوبرق فاصله میگیرد و بیشتر به حس ناپایداری و حضور در موقعیتهای روزمره توجه دارد. این انتخاب به روایت کمک میکند تا آدمهایش را در محیطهایی ملموس و نه اسطورهای نشان دهد. در چنین فضایی، اتفاقهای نامعمول از دل زندگی عادی بیرون میآیند و همین تضاد، بخشی از نیروی اثر است.
در برابر، صدا در بخشهایی بیش از حد فشرده و اشباعشده احساس میشود و میتواند تمرکز را از بازی و فضای صحنه بگیرد. این مسئله، بهخصوص در فیلمی که بر برخوردهای ناگهانی و تغییر لحن تکیه دارد، اهمیت دارد: صدا باید تنش را تقویت کند، نه آنکه خود به مانعی برای دریافت جزئیات بدل شود. از این رو، کیفیت صوتی در برخی لحظهها با ظرافت روایی فیلم همخوانی ندارد و یکی از کاستیهای محسوس تجربهٔ تماشا باقی میماند.
« بااینحال، نامتعارفبودن همیشه به معنای کنترل کامل لحن نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «لذت و دردسرهای کوچک آن» اثری نامتعارف و نابرابر است؛ فیلمی که جذابیتش را از حرکت میان سرگذشتهای پراکنده، میلهای بیقرار و برخوردهای پیشبینیناپذیر میگیرد. بازیهای کسل و کاسوویتز به آن انرژی میدهند و ساختار چندخطیاش تماشاگر را به دنبالکردن پیوندهای پنهان ترغیب میکند.
در سوی دیگر، روایت گاه آشفته میشود، برخی شخصیتها نیمهکاره میمانند و صدای اشباعشده از کیفیت تجربه میکاهد. ارزش فیلم در صیقلیبودن یا انسجام بینقص آن نیست، بلکه در جسارتش برای ساختن جهانی ناآرام است؛ جهانی که در آن میل آدمها را به حرکت درمیآورد، اما لزوماً به رهایی نمیرساند.
برای تماشاگرانی که از روایتهای چندپاره و لحنهای متغیر استقبال میکنند، فیلم تجربهای کنجکاویبرانگیز خواهد بود؛ هرچند آشفتگی آن میتواند برای کسانی که پیوندهای روشن و شخصیتپردازی کامل میخواهند، مانعی جدی باشد.
« در سوی دیگر، روایت گاه آشفته میشود، برخی شخصیتها نیمهکاره میمانند و صدای اشباعشده از کیفیت تجربه میکاهد. »
ثبت دیدگاه