نقد و بررسی
نقد Playing God | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی میان ایمان و فریب «Playing God» از ایدهای برخوردار است که از همان ابتدا ظرفیت یک کمدی جنایی پرتعلیق و در عین حال تأملی اخلاقی را در خود جمع میکند: خواهر و برادری کلاهبردار، برای گریز از بحرانی مالی، میلیاردر سوگوار را قانع میکنند که میتوانند او را به دیدار خدا ببرند. آنها برای پیشبردن نقشه، از راهنمای قدیمیشان کمک میگیرند تا نقش خدا را بازی کند؛ نقشی که هم میتواند زمینهساز موقعیتهای خندهدار باشد و هم پرسشهایی جدی درباره فقدان، ایمان و میل انسان به یافتن معنا پیش بکشد.
این فیلم به نویسندگی و کارگردانی Scott Brignac ساخته شده و بازیگرانی چون Hannah Kasulka، Luke Benward، Michael McKean و Alan Tudyk در آن حضور دارند. جذابیت مرکزی فیلم در همین برخورد ناهمگون نهفته است: یک نقشهٔ کلاهبرداری حسابشده، در برابر اندوهی واقعی و پرسشی که برای شخصیتِ داغدیده صرفاً وسیلهای برای فریب نیست.
در نتیجه، تماشاگر با ماجرایی روبهرو میشود که از یک سو بر حیله و نمایش تکیه دارد و از سوی دیگر، با موضوعاتی مواجه میشود که نمیتوان بهسادگی آنها را شوخی گرفت. این دوگانگی، بهترین سرچشمهٔ کشش فیلم است؛ هرچند در ادامه، به یکی از دشواریهای اصلی آن نیز تبدیل میشود. طنزی که بر مرز خطر حرکت میکند کمدی «Playing God» از موقعیتهای نامتعارف خود نیرو میگیرد.
تصور اینکه فردی برای فریب یک میلیاردر، دیدار با خدا را وعده دهد، بهخودیخود طعنهآمیز است؛ اما فیلم میکوشد خنده را از دلِ صرفِ مضحکبودن طرح بیرون نکشد. سوگِ بن و نیاز او به پاسخی برای رنج، به ماجرا وزن عاطفی میدهد و نقشهٔ خواهر و برادر را از یک شیطنت بیخطر فراتر میبرد. بنابراین، هر شوخی در کنار خود سایهای از تردید اخلاقی دارد: آیا مخاطب میتواند از زیرکی کلاهبرداران لذت ببرد، بیآنکه فراموش کند هدفشان انسانی آسیبپذیر است؟
« این دوگانگی، بهترین سرچشمهٔ کشش فیلم است؛ هرچند در ادامه، به یکی از دشواریهای اصلی آن نیز تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همیشه پاسخ روشنی برای این پرسش ندارد، اما همین بلاتکلیفی در بخشهایی از اثر کارکردی مؤثر پیدا میکند. ماجرا از یکسو از الگوی آشنای فیلمهای فریب و سرقت بهره میبرد و از سوی دیگر، به موضوعی معنوی نزدیک میشود که با شوخیهای سبک بهسادگی سازگار نیست. وقتی این دو لحن در تعادل باشند، فیلم سرزنده و کنجکاویبرانگیز میشود؛ هنگامی که تعادل از دست میرود، طنز و درام بهجای تقویت یکدیگر، مسیرهای جداگانهای را طی میکنند.
بازیها؛ نقطهٔ اتکای فیلم بازیگران مهمترین پشتوانهٔ «Playing God» هستند. Alan Tudyk نقش بن را با ترکیبی از اندوه، آشفتگی و هوش به تصویر میکشد. شخصیت او نباید صرفاً سادهلوحی باشد که فریبدادنش آسان است؛ باورپذیری داستان به این وابسته است که تماشاگر احساس کند پشت جستوجوی او، فقدانی عمیق و نیازی انسانی برای فهم جهان قرار دارد.
Tudyk در لحظات جدی، به بن آسیبپذیری میبخشد و در لحظات سبکتر، از تبدیلشدن او به کاریکاتور جلوگیری میکند. از این رو، حضورش صرفاً یک اجرای خوب نیست؛ نیرویی است که ایدهٔ پرمخاطرهٔ فیلم را تا اندازهای باورپذیر نگه میدارد. Michael McKean نیز در نقش فرانک، راهنمای سابق این دو کلاهبردار، از تجربهٔ کمدی و زمانبندی دقیق خود بهره میگیرد.
او شخصیت را به عنصری صرفاً تزئینی بدل نمیکند؛ فرانک در دلِ نقشه حضوری دارد که هم میتواند فضا را سبک کند و هم بر خطر و تصنع ماجرا بیفزاید. رابطهٔ کاری و صحنههای مشترک او با Tudyk از جذابترین بخشهای فیلم است، زیرا دو بازیگر با واکنشها و مکثهایشان به موقعیتها جان میدهند. در سوی دیگر، Hannah Kasulka و Luke Benward نقش خواهر و برادر را پیش میبرند و پیوند میان آنها به داستان نیروی حرکتی میبخشد، هرچند گاه بار صحنهها بیش از آنکه بر دوش رابطهٔ میان این دو باشد، بر حضور بازیگران مکمل قرار میگیرد.
« فیلم همیشه پاسخ روشنی برای این پرسش ندارد، اما همین بلاتکلیفی در بخشهایی از اثر کارکردی مؤثر پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
خواهر و برادر در منطق کلاهبرداری رابطهٔ راشل و میکا از عناصر مهمی است که فیلم برای پیوندزدن نقشهٔ جنایی با درام خانوادگی در اختیار دارد. این دو فقط همدستانی نیستند که برای پول همکاری میکنند؛ شناخت قدیمی و نزدیکیشان به ماجرا نوعی صمیمیت میدهد که میتواند از دلِ رقابت و اختلاف نیز عبور کند.
جذابیت چنین رابطهای در این است که اعتماد میان آنها، برخلاف اعتمادی که از قربانی میخواهند، واقعی به نظر میرسد؛ اما در جهانی که همهچیز به فریب وابسته است، حتی همین پیوند نیز میتواند در معرض آزمون قرار گیرد. با این حال، فیلم گاهی بیش از حد به خودِ طرح و پیچیدگیهای اجرایی آن وابسته میشود و فرصت کافی برای پرورش رابطهٔ خواهر و برادر فراهم نمیکند.
مخاطب میتواند از تعامل آنها لذت ببرد، اما همیشه احساس نمیکند که شناخت تازهای از گذشته یا انگیزههایشان به دست آورده است. در نتیجه، رابطه بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرد تا اینکه بهتنهایی به کانون عاطفی فیلم تبدیل شود. وقتی بازیگران در صحنههای مشترک با هماند، این محدودیت کمتر به چشم میآید؛ زیرا انرژی اجرا، خلأهای فیلمنامه را تا حدی جبران میکند.
ایمان، سوگ و پرسشهای بیپاسخ موضوع ایمان در این فیلم نه صرفاً دستاویزی برای شوخی، بلکه بخشی از بحران شخصی بن است. جستوجوی او برای دیدار با خدا را میتوان تلاشی برای یافتن پاسخی در برابر فقدان دانست؛ تلاشی که از منظر کلاهبرداران فرصتی برای سودجویی است، اما از نگاه خود او ریشه در رنجی واقعی دارد.
« در نتیجه، رابطه بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرد تا اینکه بهتنهایی به کانون عاطفی فیلم تبدیل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تفاوت میان نگاه شخصیتها، به فیلم امکان میدهد پرسشهایی درباره مرز میان نیاز معنوی و استثمار مطرح کند: آیا امید، وقتی در اختیار دیگران قرار میگیرد، میتواند همزمان تسکینبخش و خطرناک باشد؟ آیا میل به پاسخ، انسان را در برابر فریب آسیبپذیرتر میکند؟ «Playing God» در طرح این پرسشها بلندپرواز است، ولی همیشه در پرداخت آنها به همان اندازه دقیق عمل نمیکند.
گاهی لحن، از تأمل جدی به شوخی ناگهانی میپیچد و پیوستگی احساسی صحنه آسیب میبیند. با این همه، همین تلاش برای پیوندزدن داستان کلاهبرداری با پرسشهای معنوی، فیلم را از یک سرگرمی جنایی کاملاً متعارف جدا میکند. اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، موقعیتی میسازد که در آن ایمان، شک و فریب بهشکلی ناآرام در کنار هم قرار میگیرند.
ریتم و ناهماهنگی لحن نیمهٔ نخست فیلم معمولاً سرزندهتر و خوشساختتر به نظر میرسد. معرفی طرح، شکلگیری نقشه و ورود شخصیتها به بازی، کنجکاوی تماشاگر را حفظ میکند؛ زیرا هر مرحله وعدهٔ دردسر تازهای میدهد. اما هرچه روایت جلوتر میرود، فیلم برای نگهداشتن شتاب اولیه با دشواری روبهرو میشود.
ایدهای که در آغاز تازه و پرظرفیت است، بهتدریج بار بیشتری از داستان را به دوش میکشد و تکرار برخی موقعیتها از نیروی غافلگیری میکاهد. در نتیجه، بخش پایانی میتواند کشدارتر از آنچه لازم است احساس شود. این مسئله با ناهماهنگی میان کمدی و درام تشدید میشود. فیلم میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم به اندوه و معنویت نزدیک شود، اما این دو وجه همیشه با ضرباهنگی هماهنگ کنار هم قرار نمیگیرند.
« آیا میل به پاسخ، انسان را در برابر فریب آسیبپذیرتر میکند؟ »
قوتها و کاستیها
گاه شوخیها درست در لحظهای وارد میشوند که صحنه به مکث و جدیت نیاز دارد؛ گاه نیز لحن جدی چنان ناگهانی میشود که پیوندش با فضای پیشین سست به نظر میرسد. این نوسان، بهجای آنکه همواره پیچیدگی شخصیتها را بیشتر کند، گاهی تمرکز روایی را کاهش میدهد. جمعبندی «Playing God» فیلمی است که ایدهای نامعمول و بازیگرانی توانمند دارد، اما ظرفیتهایش را بهطور یکدست به نتیجه نمیرساند.
جذابیت طرحِ کلاهبرداریِ مرتبط با ایمان، بازی مؤثر Alan Tudyk و حضور دلنشین Michael McKean، تماشای آن را در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی تأملبرانگیز میکند. شیمی میان این دو بازیگر بهویژه به فیلم گرما میبخشد و کمک میکند موقعیتی که روی کاغذ میتواند دور از باور به نظر برسد، دستکم از نظر اجرایی جان بگیرد.
در مقابل، کندشدن نیمهٔ دوم، تکرار برخی ضرباهنگها و دشواری فیلم در آشتیدادن طنز با سوگ، مانع از آن میشود که اثر به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش منسجم و اثرگذار باشد. پیچوخمهای داستانی نیز در پایان الزاماً به اوج عاطفی یا معنایی مورد انتظار نمیرسند و ممکن است بخشی از حسوحال پیشتر شکلگرفته را کمرنگ کنند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از سرانجام ماجرا فاش شود.
حاصل، فیلمی با لحظات جذاب و بازیهای بهیادماندنی است که بیش از آنکه بهواسطهٔ جمعبندی رواییاش در ذهن بماند، بهخاطر ایدهٔ جسورانه و تقابل میان فریب و نیاز انسان به معنا اهمیت پیدا میکند.
« این نوسان، بهجای آنکه همواره پیچیدگی شخصیتها را بیشتر کند، گاهی تمرکز روایی را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه