نقد و بررسی
نقد با دل و جان (Playing by Heart) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای چندصدایی در شهر تنهاییها «Playing by Heart» ساختهٔ ویلارد کارول، در لسآنجلسِ اواخر دههٔ نود میگذرد؛ شهری که در آن آدمها کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما هرکدام در خلوت خود با پرسشهایی دربارهٔ عشق، وفاداری، فقدان و امکان آغاز دوباره دستوپنجه نرم میکنند. فیلم بهجای دنبالکردن یک قهرمان مرکزی، چندین زندگی را پیش میکشد: زوجی سالخورده در آستانهٔ سالگرد ازدواجشان، مادری که با بیماری پسرش روبهروست، زنی درگیر رابطهای پنهانی، کارگردانی تئاتر که راهی تازه برای ارتباط میجوید و جوانانی که بهشیوههای متفاوت از صمیمیت میترسند یا آن را طلب میکنند.
این آدمها در ظاهر داستانهایی جداگانه دارند، اما فیلم بهتدریج رشتههایی میانشان میکشد و از برخورد جهانهای عاطفیشان تصویری جمعی میسازد. ساختار روایی؛ جذابیت چند داستان و بهای پراکندگی ساختار فیلم بر جابهجایی میان خردهروایتها استوار است؛ انتخابی که به اثر امکان میدهد عشق را نه یک تجربهٔ یکسان، بلکه مجموعهای از موقعیتهای متفاوت نشان دهد.
برای یک نفر، عشق میتواند پناهگاهی دیرپا باشد؛ برای دیگری، رابطهای ناپایدار یا راهی برای گریز از تنهایی. این تنوع در بهترین لحظهها به فیلم غنا میبخشد، زیرا تماشاگر مدام از یک شکل رابطه به شکل دیگر پرتاب میشود و ناچار است میان شوخی، اندوه و اضطراب عاطفی رفتوآمد کند. اما همین گستردگی گاه به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود.
همهٔ خطها به یک اندازه پرورده نیستند و بعضی از آنها بیش از آنکه بهتنهایی جان بگیرند، در خدمت طرح کلی باقی میمانند. جابهجاییهای مکرر نیز ممکن است پیوستگی احساسی را قطع کند: درست هنگامی که یک رابطه فرصت یافته توجه تماشاگر را جلب کند، فیلم به داستانی دیگر میپرد. نتیجه اثری است که لحظههای درخشان دارد، اما در مجموع همیشه به انسجامی همسنگِ بلندپروازی ساختاریاش نمیرسد.
« برای یک نفر، عشق میتواند پناهگاهی دیرپا باشد؛ برای دیگری، رابطهای ناپایدار یا راهی برای گریز از تنهایی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگران؛ نیروی اصلی فیلم بزرگترین سرمایهٔ «Playing by Heart» گروه بازیگران آن است. حضور شان کانری، جنا رولندز، الن برستین، آنجلینا جولی، جیلین اندرسون، دنیس کواید، رایان فیلیپه، مادلین استو و جان استوارت، به فیلم جذابیتی میدهد که گاه از خود فیلمنامه پیشی میگیرد. حتی بازیگران در نقشهای کوتاهتر نیز به شخصیتها رنگ و لحن مشخصی میبخشند؛ مجموعهای از چهرهها که تماشای هر صحنه را، دستکم در آغاز، به تجربهای کنجکاویبرانگیز بدل میکند.
آنجلینا جولی و رایان فیلیپه در یکی از خطهای پرکشش فیلم، تفاوت میان جسارت ظاهری و احتیاط درونی را به رابطهای زنده تبدیل میکنند. جولی حضوری تند، شوخ و پرجنبوجوش دارد، در حالی که فیلیپه با سکوت و خویشتنداری، سوی دیگر این برخورد را شکل میدهد. جان استوارت نیز با طنازی آرام خود، در فضای ملودراماتیک فیلم نوعی سبکی دلپذیر ایجاد میکند.
در مقابل، بازیگران باتجربهتر با وقار و اندوهی کمصدا، وزن نسلی دیگری به داستان میآورند. با این همه، بازی خوب همیشه نمیتواند کمبود پرداخت در برخی خطهای روایی را جبران کند. عشق در برابر حرفزدن دربارهٔ عشق فیلم علاقهٔ آشکاری به گفتوگوهای صریح و هوشمندانه دارد. شخصیتها دربارهٔ عشق حرف میزنند، آن را تعریف میکنند، از آن میترسند و برای توضیح تجربههایشان به شوخی و اعتراف پناه میبرند.
همین گفتوگوها گاهی به فیلم شور و سرزندگی میبخشند؛ بهویژه وقتی تضاد میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند آشکار میشود. آدمهای فیلم اغلب زبانآورند، اما کلامشان همیشه راهی برای نزدیکی نیست؛ گاه سپری است برای پنهانکردن ضعف یا کنترلکردن موقعیتی که از دستشان خارج شده است.
« بازیگران؛ نیروی اصلی فیلم بزرگترین سرمایهٔ «Playing by Heart» گروه بازیگران آن است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، پرگویی اثر در بخشهایی به سنگینی بدل میشود. فیلم گاهی بهجای آنکه احساس را در رفتار، سکوت یا جزئیات روزمره مجسم کند، آن را در قالب جملههای توضیحی عرضه میکند. این شیوه با حالوهوای نمایشنامهوار و شخصیتمحور اثر تناسب دارد، اما ممکن است حس تصنع ایجاد کند؛ گویی آدمها بیش از آنکه در زندگی باشند، مشغول بیان برداشتهایشان از زندگیاند.
فیلم در لحظههایی که اجازه میدهد مکث و نگاه جای سخن را بگیرد، باورپذیرتر و اثرگذارتر میشود. صمیمیت، فقدان و گذر زمان در میان داستانهای مختلف، فیلم از عشق صرفاً بهعنوان شور آغازین یا کشش رمانتیک حرف نمیزند. بیماری، خیانت، ازدواج طولانی و خاطرهٔ رابطههای گذشته، افق عاطفی اثر را وسیعتر میکنند.
داستان زوجی کهنسال، با حضور آرام و سنگین کانری و رولندز، به پرسشهایی دربارهٔ دوام پیوند و معنای وفاداری میرسد؛ در سوی دیگر، رابطهٔ مادر و پسر بیمار، با لحنی تلختر، عشق را در شکل مراقبت، نگرانی و اندوه نشان میدهد. این خطوط به فیلم امکان میدهند میان دلباختگی جوانانه و صمیمیت آزمودهشده در گذر سالها ارتباط برقرار کند.
با وجود این ظرفیت، پرداخت عاطفی همهٔ موقعیتها یکسان نیست. برخی داستانها مجال کافی برای تبدیلشدن به تجربهای عمیق پیدا میکنند، حال آنکه بعضی دیگر بیشتر حکم قطعههایی در یک موزاییک را دارند. فیلم گاه از موقعیتهای جدی به نتیجهگیریهای ساده یا لحظههای آشتیجویانه میرسد، بیآنکه مسیر میان این دو را بهاندازهٔ کافی بسازد.
« بااینحال، پرگویی اثر در بخشهایی به سنگینی بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، اندوه آن در بعضی صحنهها صادقانه مینشیند و در بعضی دیگر احساس میشود که اثر برای رسیدن به تأثیری فوری، پیچیدگی واقعی روابط را کوتاه کرده است. فضا و لحن؛ نوستالژیِ ملایم «Playing by Heart» از آن فیلمهایی است که حالوهوایش بخش مهمی از تجربهٔ تماشاست. ریتم آرام، فضای شهری لسآنجلس و رنگوبوی فرهنگی اواخر دههٔ نود، حس اثری را ایجاد میکنند که کمتر در پی التهاب بیرونی است و بیشتر به گفتوگوها، ملاقاتها و لحظههای کوچک تکیه دارد.
فیلم در صحنههای روزمرهاش گرمایی دلنشین دارد؛ گویی تماشاگر برای مدتی در جمع آدمهایی نشسته که هرکدام داستانی برای گفتن دارند، حتی اگر همهٔ آن داستانها به یک اندازه شنیدنی نباشند. این نرمی لحن گاهی به امتیاز اثر بدل میشود و گاهی به رخوت میانجامد. برای تماشاگرانی که از روایتهای چندشاخه و کمتنش لذت میبرند، فیلم میتواند همراهی آرام و نوستالژیک باشد.
اما کسانی که انتظار پیشروی منظم یا کشش داستانی پیوسته دارند، ممکن است با بخشهایی روبهرو شوند که طولانی یا کمرمق به نظر میرسند. فیلم بیشتر برای غوطهورشدن در حالوهوا ساخته شده تا دنبالکردن طرحی پرشتاب. محدودیتهای فیلمنامه و پایانبندی فیلمنامه به ایدهٔ پیوند میان آدمها علاقهمند است، اما در اجرای آن همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست.
برخی ارتباطها طبیعی و رضایتبخش جلوه میکنند؛ برخی دیگر بیشتر بهمنزلهٔ سازوکار روایی به نظر میرسند تا نتیجهٔ تحول شخصیتها. از همین رو، وقتی داستانها به یکدیگر نزدیک میشوند، فیلم گاهی حس یک جهان انسانی مشترک را میسازد و گاهی بیش از حد به تصادف و جمعکردن رشتهها تکیه میکند.
« فضا و لحن؛ نوستالژیِ ملایم «Playing by Heart» از آن فیلمهایی است که حالوهوایش بخش مهمی از تجربهٔ تماشاست. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز ممکن است دو واکنش متضاد برانگیزد. برای گروهی از تماشاگران، جمعشدن تدریجی آدمها و رسیدن به لحنی آشتیجویانه، با روحیهٔ رمانتیک فیلم هماهنگ است؛ برای گروهی دیگر، این فرجام ناگهانی یا بیش از اندازه مرتب جلوه میکند. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشها بهجای پذیرفتن همهٔ ابهامها و زخمهای شخصیتها، به سوی نوعی آرامش روایی حرکت میکند.
این انتخاب گرمای اثر را حفظ میکند، اما از پیچیدگیای میکاهد که بعضی خطها پیشتر وعده داده بودند. جمعبندی «Playing by Heart» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازیگرانش، فضای ملایم و لحظههای انسانیاش در خاطر میماند. ساختار چندروایتی آن فرصتی فراهم میکند تا عشق را در سنین و وضعیتهای گوناگون ببیند، اما همین ساختار به پراکندگی، نابرابری خطها و افتوخیز ریتم نیز میانجامد.
گفتوگوهای هوشمندانه و حضور بازیگران جذاب، بارها فیلم را از کمجانی متن نجات میدهند، هرچند نمیتوانند همهٔ کاستیهای آن را پنهان کنند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از قصههای گروهی، رابطههای عاطفی و حالوهوای آرام استقبال میکنند و با ناهماهنگیهای روایی کنار میآیند.
فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست، اما در بهترین لحظههایش یادآور میشود که میل به دوستداشتن و دوستداشتهشدن، با وجود تفاوت تجربهها، نیازی مشترک و ماندگار است.
« پایانبندی نیز ممکن است دو واکنش متضاد برانگیزد. »



ثبت دیدگاه