نقد و بررسی
نقد افلاکنما (Planetarium) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسون و تصویر «Planetarium» ساختهٔ ربکا زلوتوفسکی، در ظاهر از دل یک ایدهٔ فریبنده سر برمیآورد: دو خواهر آمریکایی در پاریس دههٔ ۱۹۳۰ مدعیاند با مردگان ارتباط میگیرند؛ تهیهکنندهای شیفتهٔ جهان ارواح، توانایی آنها را دستمایهٔ تجربهای سینمایی میکند. اما فیلم بیش از آنکه به معمایی دربارهٔ اثبات یا ردِ امر فراطبیعی بدل شود، دربارهٔ مرزهای لغزان میان باور و نمایش، واقعیت و بازنمایی، و انسان و تصویری است که دیگران از او میسازند.
این انتخاب، به اثر هویتی تأملی و رازآلود میبخشد؛ هرچند همیشه به روایتی استوار و پیوسته منتهی نمیشود. سینما بهمثابه دستگاه احضار در قلب فیلم، سینما و احضار ارواح دو شکل متفاوت از یک میلاند: میل به دیدن آنچه از دسترس بیرون است. دوربین میکوشد حضور را ثبت کند و مراسم احضار میخواهد غایب را به لحظهای زنده بازگرداند.
زلوتوفسکی این همنشینی را بهعنوان پرسشی تصویری پیش میبرد، نه معمایی که قرار باشد پاسخ قطعی بگیرد. آیا آنچه دیده میشود واقعاً حضور مردگان است، یا محصول انتظار، اجرا و دستگاههای ثبتکننده؟ فیلم از تعیین تکلیف شتابزده با این پرسش پرهیز میکند و ابهام را بخشی از جهان خود میسازد.
« این انتخاب، به اثر هویتی تأملی و رازآلود میبخشد؛ هرچند همیشه به روایتی استوار و پیوسته منتهی نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد در بهترین لحظات، امکان تأمل دربارهٔ خود سینما را فراهم میآورد: تصویری که بر پرده جان میگیرد، هم چیزی را حاضر میکند و هم به غیاب آن یادآور میشود. بااینحال، ایدهٔ مرکزی گاه بیشتر از آنکه در کنشهای داستانی گسترش یابد، به شکل حالوهوا باقی میماند. فیلم نشانههای متعددی از نسبت میان دوربین، اجرا و خیال پیش مینهد، اما پیوند آنها همیشه به اندازهٔ ظرفیت موضوع روشن و پرورده نیست.
سه شخصیت در مدار یکدیگر لورا و کیت بارلو، دو خواهر با جایگاههایی متفاوت در اجرای مراسماند: یکی چهره و صدای برنامه را هدایت میکند و دیگری در مرکز تجربهٔ مرموز قرار میگیرد. تفاوت میان این دو، زمینهای مناسب برای کاوش در وابستگی، رقابت و مراقبت فراهم میآورد. پیوند خواهرانهٔ آنها نه صرفاً رابطهای صمیمانه، بلکه نظمی شکننده است که با ورود تهیهکننده و تبدیل تواناییهایشان به کالایی برای نمایش، زیر فشار قرار میگیرد.
لورا، با بازی ناتالی پورتمن، حضوری درونگرا و سنجیده دارد. او بیش از آنکه احساساتش را آشکار کند، میکوشد جایگاه خود را در جهان متغیری که بهسرعت از کنترلش بیرون میرود حفظ کند. لیلی-رز دپ در نقش کیت نوعی گشودگی رازآمیز به شخصیت میبخشد؛ حضوری که میتواند هم معصومانه و هم نگرانکننده جلوه کند.
« بااینحال، ایدهٔ مرکزی گاه بیشتر از آنکه در کنشهای داستانی گسترش یابد، به شکل حالوهوا باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، امانوئل سالینجر تهیهکنندهای را تصویر میکند که شور هنری و میل به سلطه در او بهسادگی از هم جدا نمیشوند. او به امکانهای تازهٔ سینما دل بسته است، اما شیفتگیاش به خواهران گاه به تملک و بهرهبرداری نزدیک میشود. بازیها ظریفاند و از اغراق پرهیز میکنند؛ بااینهمه، همین خویشتنداری ممکن است برای بخشی از تماشاگران فاصلهای عاطفی ایجاد کند.
شخصیتها اغلب بیش از آنکه از راه گفتوگوهای توضیحی شناخته شوند، از خلال سکوت، نگاه و موقعیت معرفی میشوند. این روش با فضای فیلم سازگار است، اما در جاهایی که فیلمنامه به عمق رابطهها نیاز دارد، سکوت جای خالیِ پرداخت بیشتر را پر نمیکند. رؤیای هنری در سایهٔ تاریخ داستان در آستانهٔ جنگ جهانی دوم میگذرد؛ زمانی که شور نوآوری و سرگرمی در سینما با تهدیدهای سیاسی و اجتماعی درهم میآمیزد.
تهیهکننده میخواهد سینمای فرانسه را بهسوی فناوری و شکلهای تازهٔ بیان ببرد، اما خیال پیشرفت هنری در خلأ رخ نمیدهد. فضای تاریخی فیلم، آرامآرام یادآور میشود که بیرون از استودیو نیز نیروهایی در حال شکلدادن به زندگی و سرنوشت آدمها هستند. یکی از ظرفیتهای مهم اثر، نشاندادن آسیبپذیری هنرمند و صنعت سینما در برابر تعصب و قدرت سیاسی است.
« او به امکانهای تازهٔ سینما دل بسته است، اما شیفتگیاش به خواهران گاه به تملک و بهرهبرداری نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زمینهٔ تاریخی در همهٔ لحظات به یک نیروی دراماتیک فعال تبدیل نمیشود. گاه بیش از آنکه در تصمیمها و رابطهها رسوخ کند، همچون سایهای سنگین بر پسزمینه باقی میماند. ازاینرو، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم میان یک درام شخصی دربارهٔ خواهران و روایتی تاریخی دربارهٔ سینما و ستم معلق مانده است، بیآنکه این دو خط همیشه به وحدتی کامل برسند.
فضاسازی، نور و حسِ ناپایداری از دستاوردهای برجستهٔ فیلم، آفرینش جهانی دیداری است که هم نوستالژیک مینماید و هم ناآرام. طراحی صحنه و لباس، سالنهای اجرا و فضای استودیو، به فیلم بافتی دورهای میدهند؛ اما هدف صرفاً بازسازی گذشته نیست. قابها و نورپردازی، حسِ مشاهدهشدن و نمایشبودن را تقویت میکنند.
انگار شخصیتها همواره در معرض نگاهی بیرونیاند؛ چه نگاه تماشاگران مراسم، چه دوربین فیلمبرداری و چه چشم کسانی که میخواهند از آنها تصویری بسازند. عنوان فیلم نیز با این جهان تصویری همخوان است: افلاکی ساختگی که آسمان را به درون فضایی بسته میآورد. سینما در این معنا، جهانی کوچک و کنترلشده میسازد و تجربهای از امر نامتناهی عرضه میکند؛ اما آنچه روی پرده میدرخشد، لزوماً خودِ حقیقت نیست.
« بااینحال، زمینهٔ تاریخی در همهٔ لحظات به یک نیروی دراماتیک فعال تبدیل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در طراحی بصری از این تناقض بهره میگیرد و میان زیبایی و اضطراب تعادلی ناپایدار پدید میآورد. موسیقی و سکوت نیز به ایجاد این کیفیت کمک میکنند، هرچند اتمسفر غنی گاهی بر جای خالی پیشروی دراماتیک مینشیند. ریتمی آرام و روایتی پراکنده «Planetarium» بهتدریج پیش میرود و از شتاب معمول روایتهای رازآلود فاصله میگیرد.
این کندی میتواند با فضای معلق و شخصیتهایی که در میان نقشهای خود سرگرداناند تناسب داشته باشد؛ اما در بخشهایی به کشآمدن صحنهها و کمرنگشدن حس پیشرفت میانجامد. فیلم پرسشهایی جذاب طرح میکند، ولی همهٔ آنها را به رشتهای محکم از علت و معلول پیوند نمیزند. خطوط داستانی گاه در کنار یکدیگر قرار میگیرند، بیآنکه تأثیر متقابلشان به اندازهٔ کافی روشن شود.
این پراکندگی، بیش از هر چیز در نسبت میان امر فراطبیعی، تولید فیلم و زمینهٔ سیاسی آشکار است. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت ساختن درامی پرکشش را دارند، اما اثر میان آنها رفتوآمد میکند و گاه نیروی خود را تقسیم میکند. در نتیجه، برخی لحظات از نظر بصری یا مفهومی بهیادماندنیاند، ولی پیوندشان با مسیر کلی داستان کمجانتر از آن است که باید باشد.
« فیلم در طراحی بصری از این تناقض بهره میگیرد و میان زیبایی و اضطراب تعادلی ناپایدار پدید میآورد. »
جمعبندی
ابهامِ هنری هنگامی ثمربخش است که تماشاگر بتواند در آن مسیرهای معنایی پیدا کند؛ اینجا گاهی ابهام به پراکندگی نزدیک میشود. جمعبندی «Planetarium» فیلمی است برخوردار از تصویری چشمگیر، فضایی وهمآلود و ایدهای پرظرفیت دربارهٔ سینما بهمثابه راهی برای احضار حضورهای غایب. بازیهای کمادعا و رابطهٔ پیچیدهٔ دو خواهر، به آن کیفیتی انسانی میبخشند و زمینهٔ تاریخیاش بر رؤیای هنری سایه میاندازد.
بااینحال، کندی ریتم، پیوندهای ناتمام میان خطوط داستانی و فاصلهٔ عاطفی بعضی شخصیتها، مانع از آن میشوند که همهٔ این عناصر به درامی یکپارچه بدل شوند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تصویر و حس برمیانگیزد؛ گاهی مسحورکننده و گاهی گسسته. تماشاگرانی که از روایتهای آرام، ابهام و تأمل دربارهٔ خودِ تصویر لذت میبرند، ممکن است در جهان آن جاذبهای ویژه بیابند.
آنان که انتظار دارند راز مرکزی فیلم با پیرنگی فشرده و شخصیتپردازی آشکار پیش برود، احتمالاً با تجربهای کماقناعتر روبهرو خواهند شد.
« حاصل، اثری است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تصویر و حس برمیانگیزد؛ گاهی مسحورکننده و گاهی گسسته. »



ثبت دیدگاه