نقد و بررسی
نقد Planes, Trains, and Christmas Trees | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: وعدهای دلپذیر با نامی بلندپروازانه «Planes, Trains, and Christmas Trees» فیلمی تلویزیونی رمانتیک و تعطیلاتی به کارگردانی Marta Borowski است که Kathryn Davis و Olivier Renaud را در نقشهای اصلی دارد. هستهی داستان ساده و آشناست: کیلی، برنامهریز رویدادها، و برت، مدیر برنامههای ورزشی، در سفر کاری گرفتار کولاک میشوند و با لغو پروازشان باید راهی برای رسیدن به نیویورک تا شب کریسمس پیدا کنند.
همین موقعیت، دو غریبه را به هم نزدیک میکند و مسیر بازگشت را به زمینهای برای شکلگیری رابطه بدل میسازد. فیلم از همان ابتدا بیش از آنکه در پی بازآفرینی ژانر باشد، قصد دارد مخاطب را به فضایی امن، روشن و سرشار از حالوهوای آشنای کریسمس ببرد؛ اما فاصلهی میان این وعدهی دلنشین و اجرای کمرمقش، تجربهی تماشای آن را دوگانه میکند.
سفر بهمثابه بهانهای روایی ایدهی مرکزی ظرفیت روشنی دارد: وقتی برنامهی سفر از هم میپاشد، دو شخصیت ناچار میشوند از نقشهی ازپیشتعیینشده فاصله بگیرند و به یکدیگر تکیه کنند. اختلال در پرواز میتواند سرچشمهی برخوردهای ناخواسته، تصمیمهای عجولانه و موقعیتهای کمیک باشد؛ در عین حال، توقفها و دشواریهای راه فرصت میدهند تا کیلی و برت از ظاهر حرفهای خود فاصله بگیرند و لایههای شخصیتری از وجودشان را آشکار کنند.
فیلم از این سازوکار بهره میگیرد، اما آن را به اندازهی کافی بسط نمیدهد. سفر بیشتر نقش چارچوبی برای کنار هم نگهداشتن دو قهرمان را دارد تا نیرویی که داستان را پیوسته به سوی مرحلهای تازه براند. از همین رو، عنوان فیلم انتظاری مشخص ایجاد میکند: گویی قرار است هواپیماها، قطارها و درختان کریسمس اجزای مهم یک ماجرای پرتحرک باشند.
« همین موقعیت، دو غریبه را به هم نزدیک میکند و مسیر بازگشت را به زمینهای برای شکلگیری رابطه بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما عنوان، بهویژه با اشارهی مستقیم به هواپیما و قطار، وعدهای پرماجراتر از آنچه روایت عملاً عرضه میکند به ذهن میآورد. گرفتاری در سفر و تلاش برای بازگشت، نقطهی شروع ماجراست؛ بااینحال، فیلم از ظرفیت این موقعیت برای ساختن زنجیرهای از رخدادهای تازه استفادهی محدودی میکند. حاصل، شکافی میان تصور تماشاگر از یک سفر پرپیچوخم و ریتم نسبتاً آرام و کمحادثهی اثر است.
رابطهی کیلی و برت رابطهی عاشقانهی دو شخصیت بر آشنایی تدریجی و مجاورت اجباری استوار است؛ الگویی که در فیلمهای کریسمسی بارها به کار رفته و همچنان میتواند مؤثر باشد، بهشرط آنکه شخصیتها حضوری متمایز و گفتوگوهایی زنده داشته باشند. کیلی و برت از دو حرفهی متفاوت میآیند و همین تفاوت، امکان تضادهای کوچک و شوخیهای موقعیتی را فراهم میکند.
سفر مشترک نیز به آنها فرصت میدهد تا نه فقط دربارهی مقصد، بلکه دربارهی اولویتها و زندگی بیرون از کار با یکدیگر صحبت کنند. بااینهمه، شیمی میان آنها بیشتر بر انتظار ژانری تکیه دارد تا بر تحول دراماتیک پرجزئیات. مخاطب میتواند حدس بزند که نزدیکی ناگزیر به صمیمیت خواهد انجامید، اما فیلم برای این گذار لحظههایی میسازد که غالباً آشنا و قابلپیشبینیاند.
مسئله این نیست که پایان مسیر از پیش معلوم به نظر میرسد؛ در یک عاشقانهی تعطیلاتی، چنین انتظاری بخشی از قرارداد ژانر است. دشواری آنجاست که مسیر عاطفی باید به اندازهای ظریف و باورپذیر باشد که رسیدن به مقصد صرفاً اجرای یک فرمول به نظر نرسد. فیلم در برخی لحظهها به گرمای مطلوب نزدیک میشود، اما در مجموع فرصت چندانی برای عمیقتر کردن تفاوتها و نیازهای دو شخصیت فراهم نمیآورد.
« حاصل، شکافی میان تصور تماشاگر از یک سفر پرپیچوخم و ریتم نسبتاً آرام و کمحادثهی اثر است. »
شخصیتها و اجرا
حالوهوای کریسمسی و پیوند خانوادگی قویترین دارایی فیلم فضای گرم و آرامشبخش آن است. برف، تزئینات و نشانههای کریسمس، جهانی آشنا و دعوتکننده میسازند؛ جهانی که مخاطب میتواند بدون نیاز به تعلیق پیچیده یا غافلگیریهای پیدرپی در آن آسوده بنشیند. این فضا برای کسانی که از فیلمهای مناسبتی انتظار لذت ساده، صمیمیت و خوشبینی دارند، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود.
کریسمس در اینجا فقط پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه یادآور بازگشت به خانه، کنار هم بودن و اهمیت رابطههای نزدیک است. همین تأکید بر خانواده، وجه احساسی روایت را شکل میدهد. هدف کیلی و برت تنها عبور از مانع آبوهوایی نیست؛ آنها میخواهند به زمانی برسند که معنایش را در پیوند با عزیزانشان مییابند.
فیلم این خواسته را با لحظههای صمیمی و آشتیجویانه همراه میکند و میکوشد از سفر، مسیری برای بازاندیشی دربارهی خانه و تعلق بسازد. تأثیر این بخش بیشتر از جنس آرامش است تا اندوه یا هیجان شدید؛ بنابراین اگر انتظار درامی عاطفی و پرتنش داشته باشیم، ممکن است پرداخت فیلم ساده به نظر برسد، اما اگر مقصود تجربهای سبک و دلگرمکننده باشد، همین سادگی میتواند مزیت محسوب شود.
ریتم و ساختار داستان ریتم فیلم در بخشهایی که باید تعلیق سفر را حفظ کنند، به اندازهی کافی پرانرژی نیست. مسئلهی رسیدن به خانه تا شب کریسمس در آغاز، هدفی روشن و بالقوه پرکشش تعیین میکند. اما هر هدف روایی برای زنده ماندن به مانعهایی نیاز دارد که جدی، متنوع و فزاینده باشند. در اینجا دشواری سفر بهسرعت از نیروی محرک اصلی فاصله میگیرد و روایت بیش از آنکه پیوسته بر پرسش «چگونه به مقصد میرسند؟» تمرکز کند، به رابطهی دو شخصیت و حالوهوای مناسبتی تکیه میکند.
« حالوهوای کریسمسی و پیوند خانوادگی قویترین دارایی فیلم فضای گرم و آرامشبخش آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی بهخودیخود ایراد نیست؛ یک عاشقانه میتواند سفر را تنها سکویی برای شکلگیری رابطه قرار دهد. بااینحال، فیلم میان این دو کارکرد تعادل کاملی برقرار نمیکند. ماجراجویی آنقدر پرحادثه نیست که تماشاگر را درگیر مسیر کند و تحول عاطفی نیز آنقدر تدریجی و پرلایه نیست که تمام بار روایت را به دوش بکشد.
به همین دلیل، برخی صحنهها حس تکرار پیدا میکنند و شوق اولیهی سفر جای خود را به انتظار برای پیشرفتن قصه میدهد. روایت با مصالحی ساده و آشنا ساخته شده، اما در پرداخت آنها جسارت یا تازگی چشمگیری دیده نمیشود. لحن، اجرا و میزان باورپذیری فیلم لحنی بیخطر و خانوادگی دارد و از مخاطب نمیخواهد با خشونت، تلخی یا پیچیدگیهای سنگین روبهرو شود.
این انتخاب با فضای کریسمسی اثر سازگار است و کمک میکند تماشاگر از ابتدا بداند با چه نوع تجربهای روبهروست. در چنین آثاری، بازیگران بیش از هر چیز باید صمیمیت و راحتی رابطه را منتقل کنند؛ زیرا روایت غالباً بر لحظههای کوتاه، گفتوگوهای روزمره و تغییر تدریجی نگرش شخصیتها تکیه دارد.
بااینحال، سادگی لحن نباید به معنای بیاعتنایی به منطق موقعیتها باشد. وقتی داستان بر گرفتارشدن در کولاک و دشواری بازگشت بنا میشود، باورپذیری شرایط سفر اهمیت پیدا میکند. اگر محدودیتها و پیامدهای آنها دراماتیک و پیوسته احساس نشوند، اضطرار شخصیتها نیز کاهش مییابد. فیلم گاه بهجای آنکه مخاطب را در دل دشواری راه قرار دهد، از کنار آن عبور میکند تا دوباره به فضای دلنشین و گفتوگوهای عاشقانه بازگردد.
« این جابهجایی بهخودیخود ایراد نیست؛ یک عاشقانه میتواند سفر را تنها سکویی برای شکلگیری رابطه قرار دهد. »
قوتها و کاستیها
این نوسان، در کنار پیشبینیپذیری کلی روایت، مانع از آن میشود که بازیها و موقعیتها اثری ماندگارتر بر جای بگذارند. انتظارات ژانری و مخاطب مناسب «Planes, Trains, and Christmas Trees» بیش از آنکه فیلمی دربارهی سفر باشد، اثری دربارهی فرصتِ نزدیکی در شرایطی ناخواسته است. از این منظر، مخاطبی که به فیلمهای تلویزیونی کریسمسی علاقه دارد و از روایتهای ساده، عاشقانه و خوشفرجام لذت میبرد، احتمالاً با جهان فیلم ارتباط برقرار میکند.
اثر میتواند گزینهای سبک برای تماشای مناسبتی باشد؛ فیلمی که نه قصد دارد قراردادهای ژانر را زیرورو کند و نه از تماشاگر میخواهد درگیر معما یا تنش پیچیدهای شود. در مقابل، کسانی که جذب عنوان شدهاند و انتظار سفری پرحادثه با ایستگاهها و موقعیتهای متنوع دارند، ممکن است احساس کنند وعدهی فیلم بیش از دستاورد آن بوده است.
عنوان، یادآور کمدیهای سفرمحور و ماجراهای پرتحرک است، اما روایت بیشتر به عاشقانهای آرام با زمینهی برفی و خانوادگی شباهت دارد. این ناهماهنگی، یکی از ضعفهای برجستهی اثر است؛ نه صرفاً بهدلیل نامگذاری، بلکه چون انتظاری روایی میسازد که فیلم در عمل پی نمیگیرد. جمعبندی این فیلم از ترکیب آشنای کولاک، سفر ناخواسته، نزدیکی دو غریبه و بازگشت به خانه در آستانهی کریسمس بهره میبرد.
فضای گرم و صمیمی، تأکید بر خانواده و امکان شکلگیری رابطهای عاشقانه، عناصر دلپذیر آن هستند؛ عناصری که میتوانند برای تماشاگرِ خواهان سرگرمی آرام و مناسبتی کافی باشند. در سوی دیگر، داستان کمرمق است، مسیر سفر بهاندازهی وعدهی آغازین پرکشش نمیشود و رابطهی مرکزی نیز بیش از آنکه بر تحول عمیق شخصیتها بنا شود، به آشناییهای متعارف ژانر تکیه دارد.
جمعبندی
پس ارزش تماشای «Planes, Trains, and Christmas Trees» به انتظاری بستگی دارد که از آن میرود. اگر مقصود، تجربهای سبک و خوشحالوهوا با مضمون بازگشت به خانه و صمیمیت کریسمسی باشد، فیلم لحظههایی دلگرمکننده فراهم میکند. اما اگر عنوان نوید سفری پرماجرا و روایتی پرتحرک را داده باشد، اثر در برآوردن آن وعده کامیاب نیست.
در نهایت، فیلم بیشتر به کارتپستالی زمستانی و عاشقانه میماند تا ماجرایی جادهای؛ کارتپستالی دوستداشتنی، اما نه چندان بهیادماندنی.
« پس ارزش تماشای «Planes, Trains, and Christmas Trees» به انتظاری بستگی دارد که از آن میرود. »



ثبت دیدگاه