نقد و بررسی
نقد هواپیما (Plane) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به هیجانِ بیپیرایه «Plane» از آن فیلمهایی است که ادعای دگرگونکردن قواعد ژانر اکشن را ندارد. عنوانش، به همان سادگی که وعده میدهد، ما را به موقعیتی روشن و پرمخاطره میبرد: یک پرواز تجاری، بحرانی ناگهانی و مسافرانی که سرنوشتشان به تصمیمهای خلبان گره میخورد. فیلم به کارگردانی ژان-فرانسوا ریشه، با جرارد باتلر و مایک کولتر در نقشهای اصلی، از ساختاری آشنا بهره میبرد و بیش از آنکه در پی غافلگیریهای پیچیده باشد، بر فشار موقعیت، حرکت روایی و کشمکش میان شخصیتها تکیه میکند.
حاصل، اثری است که نقاط قوتش را در لحظههای تنش و سادگی اجرایی مییابد، اما در پرداخت داستانی و حفظ ضرباهنگ، همواره به یک اندازه موفق نیست. آغاز پرتنش و مؤثر یکی از بهترین تصمیمهای فیلم آن است که تماشاگر را زود وارد وضعیت اضطراری میکند. بخش آغازین، با تمرکز بر پرواز و دشوارشدن شرایط، حس خطر را بهتدریج میسازد؛ نه از راه پیچیدگیهای روایی، بلکه با تبدیلکردن جزئیات عملی به سرچشمه اضطراب.
صدای باد و آشفتگی هوا، محدودیتهای فضای کابین و واکنشهای خدمه و مسافران، همگی در خدمت حسی ملموس از بیثباتیاند. در این لحظهها، «Plane» بهخوبی میفهمد که تعلیق لزوماً به حادثهای بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی کافی است مخاطب بداند شخصیتها کنترل اوضاع را از دست میدهند و راه گریز محدودی پیش رو دارند.
فرود اضطراری، نقطه اوج این بخش است: سکانسی که هم از نظر تصویری پرتحرک است و هم از لحاظ عاطفی، تماشاگر را به سرنوشت سرنشینان پیوند میدهد. فیلم با برشهای نسبتاً سریع و تأکید بر واکنشهای فوری، اضطراب را به سطحی میرساند که تا مدتی پس از پایان سکانس نیز باقی میماند. این افتتاحیه، وعده یک تریلر بقا و اکشن سرراست را میدهد؛ وعدهای که فیلم در ادامه گاه با انرژی و گاه با مکثهایی طولانیتر از حد لازم دنبال میکند.
« بازگشت به هیجانِ بیپیرایه «Plane» از آن فیلمهایی است که ادعای دگرگونکردن قواعد ژانر اکشن را ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانی زمینیتر از ابرقهرمان بیرودی تورنس، خلبانی که جرارد باتلر نقش او را بازی میکند، قهرمانی بینقص یا فراانسانی نیست. جذابیت او بیشتر از آنجا میآید که با مسئولیتی روشن روبهروست: حفظ جان کسانی که به او سپرده شدهاند. باتلر در این نقش از همان حضور فیزیکی و صلابت آشنای خود بهره میگیرد، اما شخصیتش را صرفاً به نمایش قدرت بدل نمیکند.
نگرانی، خستگی و فشار تصمیمگیری نیز در بازی او جا دارند؛ ویژگیهایی که کمک میکنند تورنس بهجای یک ماشینِ کنش، انسانی گرفتار در وضعیتی نامحتمل به نظر برسد. با این همه، فیلمنامه برای ساختن لایههای شخصیتی او چندان بلندپرواز نیست. گذشته و زندگی خصوصیاش بیشتر نقش نشانههایی کوتاه را دارند تا بنیانی برای تحول عمیق.
آنچه شخصیت را پیش میبرد، عمدتاً کنش در زمان حال است: تصمیمهایی که باید سریع گرفته شوند و پیامدهایی که نمیتوان از آنها گریخت. این انتخاب با ماهیت فیلم سازگار است، اما در عین حال ظرفیت دراماتیک قهرمان را محدود نگه میدارد. دو چهره در یک جبهه رابطه تورنس با لوئیس گاسپر، با بازی مایک کولتر، مهمترین عامل پویایی میان دو شخصیت اصلی است.
این دو از جهانهایی متفاوت میآیند و اعتماد میانشان از ابتدا امری بدیهی نیست. فیلم از همین فاصله برای ایجاد اصطکاک و سپس شکلدادن به همکاری استفاده میکند. کولتر در برابر خویشتنداری و حس وظیفه باتلر، حضوری مرموزتر و خشنتر دارد؛ تفاوتی که به گفتوگوها و مواجهههای آنها انرژی میبخشد.
« جذابیت او بیشتر از آنجا میآید که با مسئولیتی روشن روبهروست: حفظ جان کسانی که به او سپرده شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب این دو بازیگر، از نقاط قوت ملموس فیلم است. باتلر به شخصیتش حس مسئولیت و فرسودگی میدهد و کولتر با کمگویی و ابهام، توجه را به خود جلب میکند. رابطهشان بهتنهایی داستان را پیچیده یا تازه نمیکند، اما برای فیلمی که بخش بزرگی از بارش بر دوش حرکت و تقابل است، نیروی مناسبی فراهم میآورد.
در بهترین لحظهها، همکاری آنها از دل ناچاری شکل میگیرد و همین اجبار، آن را باورپذیرتر از یک اتحاد بیمقدمه میکند. اکشن و مسئله باورپذیری پس از فرود، فیلم از تریلر هوانوردی به اکشنی درباره بقا در منطقهای پرخطر تغییر مسیر میدهد. این جابهجایی امکان تنوع در صحنهها را فراهم میکند: خطر دیگر فقط از آسمان و نقص فنی نمیآید، بلکه در محیط اطراف و رفتار گروههایی که در آن حضور دارند نیز ریشه دارد.
فیلم در لحظات درگیری، معمولاً بهروشنی نشان میدهد چه کسی کجاست و هدف هر کنش چیست. این وضوح، ویژگی ارزشمندی برای اکشن است؛ زیرا اجازه میدهد تماشاگر بهجای سردرگمشدن در تدوین، پیامد حرکتها را دنبال کند. با این حال، مرز میان هیجان و اغراق بارها باریک میشود. برخی رویدادها با سرعتی پیش میروند که فرصت کافی برای سنجیدن احتمال وقوعشان باقی نمیماند و بعضی موقعیتها بیش از آنکه از منطق واقعگرایانه برآیند، در خدمت پیشبرد هیجاناند.
«Plane» انتظار ندارد هر جزئیاتش همچون یک بازسازی مستند سنجیده شود؛ اما هرچه فیلم بر جدیت خطر و واقعنمایی بحران تکیه میکند، لحظههای نامحتمل بیشتر به چشم میآیند. تماشاگر آماده پذیرش قواعد اغراقآمیز اکشن احتمالاً از این لغزشها عبور میکند، ولی مخاطبی که پیوستگی واقعگرایانه میخواهد، ممکن است از فیلم فاصله بگیرد.
« ترکیب این دو بازیگر، از نقاط قوت ملموس فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستانی آشنا و ریتمی نابرابر طرح کلی فیلم از الگوهایی آشنا ساخته شده است: حادثهای که گروهی را در وضعیت آسیبپذیر قرار میدهد، تهدیدی که امکان نجات را محدود میکند و قهرمانی که ناگزیر باید ابتکار عمل را به دست بگیرد. این آشنایی فینفسه ایراد نیست؛ روایت ژانری میتواند با مصالح شناختهشده به تجربهای سرگرمکننده برسد.
مسئله آنجاست که «Plane» کمتر میکوشد به این مصالح معنای تازهای بدهد. انگیزهها و کشمکشهای اصلی معمولاً به اندازهای روشناند که مسیر را بفهمیم، اما نه آنقدر غنی که از پیشبینیپذیری فاصله بگیریم. ریتم فیلم نیز از همین مسئله تأثیر میپذیرد. آغاز پرکشش است و در بخشهایی از ادامه، کنش دوباره جان میگیرد؛ اما میان این قلهها، لحظههایی وجود دارد که کشمکشها پیشرفت چندانی نمیکنند.
نتیجه، ضرباهنگی موجدار است: صحنهای پرتنش میآید، سپس روایت آرامتر از حد لازم میشود و بعد دوباره با یک تهدید تازه به حرکت درمیآید. این نوسان میتواند برای بخشی از تماشاگران خستهکننده باشد، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند انرژی افتتاحیه تا پایان حفظ شود. بااینحال، فیلم در بخشهای پایانی دوباره شتاب میگیرد و با تکیه بر اکشن، تا اندازهای از افت میانه فاصله میگیرد.
کارگردانی و جهان فیلم ژان-فرانسوا ریشه روایت را با بیانی مستقیم و کاربردی پیش میبرد. فیلم بهندرت درگیر مکثهای تأملی طولانی میشود و بیشتر میخواهد مخاطب را در موقعیت قرار دهد و سپس پیامدها را دنبال کند. این رویکرد، با ساختار قصه متناسب است؛ بهویژه در صحنههایی که فضاهای محدود و خطر فوری، امکان شرحوتفصیل را کاهش میدهند.
« این آشنایی فینفسه ایراد نیست؛ روایت ژانری میتواند با مصالح شناختهشده به تجربهای سرگرمکننده برسد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، جهان بیرون از هواپیما کمتر از آنچه میتوانست شکل و پیچیدگی پیدا میکند. فضای درگیری و شرایط سیاسی منطقه بیشتر بستری برای پیشبرد ماجراست تا موضوعی که فیلم بخواهد بهطور جدی واکاویاش کند. از همین رو، «Plane» در تصویرکردن محیط، بیشتر بر کارکرد آن تمرکز دارد تا بر بافت اجتماعیاش.
این انتخاب به فیلم اجازه میدهد راه خود را در ژانر اکشن گم نکند، ولی در عوض از عمقدادن به پیامدهای انسانی و سیاسی موقعیت بازمیماند. مخاطب با خطر مواجه میشود، اما کمتر فرصت مییابد بفهمد آن خطر از چه زمینهای برخاسته است یا چگونه زندگی روزمره مردم آن منطقه را شکل میدهد. جمعبندی «Plane» فیلمی خوشساخت در معنای محدود و ژانری این تعبیر است: آغاز مؤثری دارد، در فرود اضطراری تعلیق را بهخوبی به کار میگیرد و با همراهی جرارد باتلر و مایک کولتر، دو شخصیت اصلیِ تماشایی میسازد.
اکشن آن در بهترین لحظهها روشن و پرانرژی است و برای تماشاگرانی که سرگرمی مستقیم میخواهند، جذابیت خود را حفظ میکند. در سوی دیگر، قصهاش چندان تازه نیست، میانهاش گاهی از نفس میافتد و شماری از اتفاقها به تعلیقی وابستهاند که بیش از آنکه از منطق داستان برخیزد، بر پذیرش اغراق تکیه دارد.
این فیلم در نهایت بیش از آنکه اثری ماندگار یا عمیق باشد، تجربهای ساده و قابلتماشا از سینمای اکشن است؛ فیلمی که نقاط قوتش را در لحظههای فشار و همکاری دو بازیگر اصلی پیدا میکند و ضعفهایش را در کلیشههای روایی و ریتم ناپایدار نشان میدهد. اگر انتظار داستانی تازه و واقعگرایانه وجود داشته باشد، نتیجه احتمالاً کمتر از انتظار خواهد بود؛ اما اگر معیار، یک تریلر سرراست با چند صحنه پرتنش و پایانی پرتحرک باشد، «Plane» به وعده اصلی خود وفادار میماند.
« در مقابل، جهان بیرون از هواپیما کمتر از آنچه میتوانست شکل و پیچیدگی پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه