نقد و بررسی
نقد پلان ۷۵ (Plan 75) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جامعهای که مرگ را به خدمت اداری درمیآورد «پلن ۷۵» از ایدهای هولناک آغاز میکند، اما آن را نه با هیاهوی علمیتخیلی و نه با نمایش آشکار خشونت، بلکه در قالب برنامهای دولتی، مؤدبانه و بهظاهر انساندوستانه پیش میبرد. در ژاپنی نزدیک به آینده، سالمندان تشویق میشوند برای پایاندادن داوطلبانه به زندگیشان ثبتنام کنند؛ سیاستی که در گفتار رسمی با واژگانی آرام و دلگرمکننده عرضه میشود، گویی انتخابی شخصی و خدمتی اجتماعی است.
همین فاصله میان زبان نرم و پیامد سخت، سرچشمه اصلی اضطراب فیلم است: مرگ در این جهان ناگهان به محصولی قابلعرضه و فرایندی قابلمدیریت تبدیل میشود. چی هایاکاوا، کارگردان و نویسنده فیلم، بهجای آنکه آینده را با نشانههای پرزرقوبرق از زمان حال جدا کند، آن را چنان عادی و آشنا میسازد که بهسختی میتوان خطرش را بیرون از زندگی روزمره تصور کرد.
«پلن ۷۵» نه درباره فناوریهای عجیب، بلکه درباره زبانی اداری و مناسبات اجتماعی است که بهتدریج بعضی انسانها را «هزینه» میبیند. از همین رو، دیستوپیای فیلم بیش از آنکه دوردست باشد، ادامه اغراقشده گرایشهایی آشناست: بیاعتنایی به سالمندان، سنجیدن ارزش انسان با کارآمدی اقتصادی و واگذارکردن مسئولیتهای جمعی به انتخاب فردی.
میچی؛ زندگی زیر فشارِ بینیازیِ اجباری مرکز عاطفی فیلم، میچی، زنی سالخورده است که با از دست رفتن شغل و تنگترشدن امکانهای زندگی، آرامآرام در موقعیتی قرار میگیرد که گزینههایش کمتر از آن چیزی است که ظاهر رسمی جامعه القا میکند. فیلم او را نه قهرمانی آرمانی میسازد و نه نمادی یکبعدی از رنج سالمندی.
« فیلم او را نه قهرمانی آرمانی میسازد و نه نمادی یکبعدی از رنج سالمندی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او انسانی معمولی است با عادتها، ملاحظهها و نوعی متانت که در برابر دشواریها حفظ میکند. همین سادگی، موقعیتش را دردناکتر میسازد: بحران نه با حادثهای استثنایی، بلکه با حذف تدریجی راههای معمول ادامه زندگی پدید میآید. بازی چیکو بایشو در نقش میچی از نقاط قوت اصلی اثر است. او با تغییرهای ظریف در نگاه و مکث، اضطراب، شرم و تردید شخصیت را به نمایش میگذارد، بیآنکه آنها را به احساسات آشکار و پررنگ بدل کند.
فیلم بهجای آنکه درباره تنهایی میچی خطابه بخواند، اجازه میدهد تنهایی در جزئیات روزانهاش رسوب کند. در نتیجه، تصمیمی که در برابر او قرار میگیرد، صرفاً انتخابی انتزاعی میان زندگی و مرگ نیست؛ پرسشی است درباره اینکه چه زمانی «حق انتخاب» به نامی محترمانه برای محرومیت از گزینههای واقعی بدل میشود.
چند مسیر، یک مسئله روایت تنها به میچی محدود نمیماند. هیرومو، کارمند برنامه، و ماریا، کارگر جوان فیلیپینی، هر یک از زاویهای دیگر با سازوکار پلن ۷۵ روبهرو میشوند. هیرومو در جایگاه فروشنده و نماینده اداری برنامه قرار دارد؛ کسی که کارش را در آغاز میتوان با نظم و بیطرفی حرفهای توضیح داد، اما مواجهه با زندگی نزدیکان و پیامدهای واقعی این سیاست، معنای آن نظم را متزلزل میکند.
خط داستانی او امکان میدهد فیلم نشان دهد دستگاههای بیرحم همیشه به دست آدمهای آشکارا شرور اداره نمیشوند؛ گاه کارمندانی عادیاند که وظایفشان را انجام میدهند و تنها بهتدریج با بهای انسانی آن روبهرو میشوند. مسیر ماریا، که به امید تأمین هزینههای درمان دخترش کاری مرتبط با برنامه میپذیرد، پرسش فیلم را از مرزهای ملی فراتر میبرد.
« او انسانی معمولی است با عادتها، ملاحظهها و نوعی متانت که در برابر دشواریها حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
او نیز در ساختاری گرفتار است که بدن و نیروی کار انسان را به ابزاری برای حل مسئله دیگران تبدیل میکند. بااینحال، این بخش بهاندازه داستان میچی مجال پرورش نمییابد و پیوند آن با محور اصلی گاه بیشتر مفهومی است تا دراماتیک. روایت چندشاخه فیلم از یک سو تصویر جامعهای گستردهتر میسازد، اما از سوی دیگر نمیگذارد همه شخصیتها به یک اندازه عمق پیدا کنند.
هیرومو و ماریا بهویژه دیرتر جان میگیرند و مسیرهایشان گاهی نیمهتمام یا کمتأکید به نظر میرسد. لحن آرام و تصویرهای سرد فرم بصری «پلن ۷۵» با مضمونش هماهنگ است. قابهای دقیق و کمتحرک، فاصله میان شخصیتها و محیطهای مرتب و بیروح، جهانی را میسازند که در آن خشونت لازم نیست به شکل آشوب ظاهر شود؛ نظم خود میتواند صورت آن باشد.
فضاها اغلب روشن، تمیز و کاربردیاند، اما این پاکیزگی آرامشبخش نیست. برعکس، گویی همهچیز چنان طراحی شده که رنج از چشم بیفتد و تصمیمی اخلاقاً دشوار، در قالب خدمتی ساده و بیدردسر عرضه شود. ریتم کند فیلم نیز بخشی از این رویکرد است. صحنهها فرصت میدهند سکوت، انتظار و فرسودگی در ذهن تماشاگر انباشته شوند.
این انتخاب با تجربه شخصیتها سازگاری دارد؛ زندگی آنان در آستانه تصمیمی بزرگ، همچنان از کارهای کوچک و روزمره تشکیل شده است. بااینحال، کندی همیشه به تعمق نمیانجامد. بعضی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار موقعیتها از نیروی عاطفی آنها میکاهد. جایی که مکث باید معنا را عمیقتر کند، گاه به توقف روایت نزدیک میشود.
« او نیز در ساختاری گرفتار است که بدن و نیروی کار انسان را به ابزاری برای حل مسئله دیگران تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونتِ مؤدبانه و پرسش اخلاقی یکی از دقیقترین دستاوردهای فیلم، نشاندادن خشونتی است که چهرهای محترمانه دارد. کارکنان برنامه ممکن است خوشبرخورد باشند، فرمها روشن و مراحل منظم باشند و پیامهای تبلیغاتی لحن تشویقآمیز داشته باشند؛ اما این ظاهر آرام، مسئله بنیادی را حل نمیکند. اگر جامعهای پیش از ارائه گزینه مرگ، امکان کار، مسکن، معاشرت و حمایت را از سالمند دریغ کند، تا چه اندازه میتوان تصمیم نهایی او را آزادانه دانست؟
فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند، اما بار پرسش را به دوش تماشاگر میگذارد. اثر در اینجا هوشمندانه از موعظه مستقیم فاصله میگیرد. بهجای آنکه شخصیتها را به سخنگوی دیدگاههای نویسنده تبدیل کند، موقعیتهای ملموس میسازد و اجازه میدهد تناقضها از دل رفتارها بیرون بیایند. گاه همین خویشتنداری سبب میشود نقد سیاسی فیلم بیش از اندازه محتاطانه به نظر برسد؛ بااینحال، لحن کمادعای آن با جهان داستان تناسب دارد.
«پلن ۷۵» میفهمد که بیرحمی اجتماعی همیشه با فریاد و فرمان همراه نیست؛ گاه در جملهای آرام، تصمیمی اداری یا پیشنهادی بهظاهر دلسوزانه پنهان میشود. قوتها و محدودیتهای روایت قدرت فیلم در پیوند میان ایدهای بزرگ و شخصیتهای روزمره آن است. سالمندی، فشار اقتصادی، تنهایی و ارزشگذاری بر زندگی انسانی موضوعهایی گستردهاند، اما اثر آنها را از سطح شعار به تجربههای مشخص نزدیک میکند.
بازیهای کنترلشده و پرحس، بهخصوص بازی بایشو، مانع میشوند که اندوه فیلم به صرفاً مفهومی فلسفی بدل شود. همچنین، طراحی مینیمال تصویر و پرهیز از اغراق، اضطرابی ماندگار میآفریند؛ مخاطب را وادار میکند به جای انتظار برای لحظهای پرهیجان، به رفتارهای ظاهراً عادی توجه کند. در مقابل، چندپارگی روایت مانع شکلگیری پیوندی یکدست میان همه خطها میشود.
« خشونتِ مؤدبانه و پرسش اخلاقی یکی از دقیقترین دستاوردهای فیلم، نشاندادن خشونتی است که چهرهای محترمانه دارد. »
قوتها و کاستیها
داستان میچی از نظر عاطفی و روایی استوارتر از بخشهای دیگر است و همین تفاوت، تعادل اثر را اندکی برهم میزند. برخی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند، حامل یک بُعد از مضمون باقی میمانند. افزون بر این، ریتم آهسته ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی روایی پرشتاب دارند فرساینده باشد.
بااینهمه، این کاستیها از اهمیت پرسش مرکزی فیلم نمیکاهند؛ بیشتر نشان میدهند که گستره ایده گاهی از ظرفیت پرداخت شخصیتهای فرعی پیشی میگیرد. جمعبندی «پلن ۷۵» اثری آرام، اندوهبار و ناآرامکننده است که ترس خود را نه از آیندهای دور، بلکه از عادیشدن بیاعتنایی میگیرد. فیلم با تمرکز بر میچی و گسترش نگاهش به هیرومو و ماریا، درباره جامعهای میاندیشد که میکوشد مسئلهای انسانی را با راهحلی اداری و اقتصادی حل کند.
نتیجه، داستانی است که بیش از پاسخدادن، پرسشهایی دشوار پیش میکشد: زندگی چه زمانی ارزشمند شمرده میشود؟ انتخاب فردی در غیاب حمایت اجتماعی چه معنایی دارد؟ و جامعه چگونه میتواند با زبان مهربانی، کنارگذاشتن انسانها را عادی جلوه دهد؟ کندی و نابرابری در پرداخت شخصیتها از محدودیتهای واقعی فیلماند، اما در برابر دقت نگاه و تأثیر عاطفی محور اصلی آن کمرنگتر میشوند.
این فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با چرخشی ناگهانی غافلگیر کند، آهسته او را در فضایی از سکوت و تردید فرو میبرد؛ فضایی که پس از پایان نیز پرسش اخلاقیاش را رها نمیکند. «پلن ۷۵» یادآوری میکند که دفاع از زندگی تنها به مخالفت با مرگ خلاصه نمیشود؛ به ساختن جهانی وابسته است که در آن سالمندان برای زندهماندن، ناچار نباشند حضور خود را توجیه کنند.
« داستان میچی از نظر عاطفی و روایی استوارتر از بخشهای دیگر است و همین تفاوت، تعادل اثر را اندکی برهم میزند. »
ثبت دیدگاه