نقد و بررسی
نقد آوازخوان حرفهای (Pitch Perfect) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کمدی موزیکال «Pitch Perfect» ساختهٔ جیسون مور، کمدی موزیکالی است که رقابت گروههای آوازخوانی بیساز را به محور داستانی دربارهٔ تعلق، فردیت و سازش میان سنت و نوآوری تبدیل میکند. فیلم در ظاهر از الگوی آشنای کمدیهای دانشگاهی پیروی میکند: دانشجوی تازهواردی که در آغاز خود را بیرون از جمع میبیند، به گروهی ناهمگون میپیوندد و در مسیر مسابقهها با رقابت، اختلافهای درونی و امکان تغییر روبهرو میشود.
اما نیروی اصلی اثر نه در تازگی این الگو، بلکه در سرزندگی اجراهای موسیقایی و شیمی میان بازیگران گروهی آن است. فیلم میداند که قصهاش قرار نیست مخاطب را با پیچیدگی روایی غافلگیر کند. از همان ابتدا نشانههای مسیر آشنا هستند و بسیاری از برخوردها به سمت نتیجههایی قابلحدس پیش میروند.
بااینحال، «Pitch Perfect» بیش از آنکه بر تعلیق داستانی تکیه کند، بر لذت تماشای فرایند شکلگرفتن یک گروه بنا شده است: دیدن اینکه صداهای جدا از هم چگونه به ترکیبی هماهنگ میرسند و شخصیتهایی با خلقوخوهای متفاوت چگونه در کنار یکدیگر جا باز میکنند. بکا؛ میان استقلال و مشارکت بکا، با بازی آنا کندریک، شخصیتی است که در آغاز علاقهای به پیوستن به جمعهای دانشگاهی ندارد.
او نگاه مستقلی به موسیقی دارد و بیشتر از آنکه بخواهد قواعد موجود را بپذیرد، دوست دارد آنها را از نو بیازماید. این ویژگی او را به نیروی محرک تحول گروه بدل میکند: بکا نه صرفاً خوانندهای تازه، بلکه کسی است که امکان دیگری برای شنیدن و اجراکردن را پیش میکشد. کندریک نقش را با نوعی خویشتنداری بازی میکند که با پرشورترشدن فضای اطرافش تضاد دارد.
« اما نیروی اصلی اثر نه در تازگی این الگو، بلکه در سرزندگی اجراهای موسیقایی و شیمی میان بازیگران گروهی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بکا در مقایسه با شخصیتهای پرسروصدای فیلم کمهیجانتر است؛ اما همین فاصله، حضور او را مؤثر میکند. او در مسیر داستان ناچار میشود میان استقلال فردی و مسئولیت جمعی تعادل برقرار کند. فیلم این کشمکش را گاهی سادهسازی میکند و بکا را بیش از اندازه به «صدای عقلانی» گروه بدل میسازد، اما خط اصلی شخصیت همچنان با موضوع محوری اثر پیوند دارد: نوآوری زمانی معنا مییابد که بتواند در یک همکاری واقعی شکل بگیرد.
گروه بلاها و تنوع شخصیتها جذابیت عاطفی فیلم بیش از آنکه از یک رابطهٔ عاشقانه یا رقابت بیرونی سرچشمه بگیرد، از جمع بلاها نیرو میگیرد. اعضای گروه قرار نیست از آغاز دوستانی یکدل باشند؛ هرکدام با عادتها، ناامنیها و شیوهٔ خاص خود وارد جمع میشوند. همین ناهمگونی به فیلم امکان میدهد که طنز و موسیقی را در کنار هم پیش ببرد.
تماشاگر بهتدریج با گروهی آشنا میشود که انسجامش نه از شباهت اعضا، بلکه از یادگرفتنِ کنار هم بودن پدید میآید. بریتنی اسنو و آنا کمپ در دو سوی اختلاف میان گشودگی و پایبندی به روشهای جاافتاده قرار میگیرند. در مقابل، ربل ویلسون با شخصیت «فت ایمی» حضوری پررنگ و اغراقشده دارد و بسیاری از لحظات کمیک را به خود اختصاص میدهد.
این شخصیتها بیش از آنکه در قالب روانشناختی عمیقی پرورده شوند، با چند ویژگی برجسته بهیاد میمانند؛ امری که هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. تیپپردازی سریع به گروه انرژی میدهد، اما فرصت شناخت کاملتر بعضی اعضا را از میان میبرد. موسیقی؛ قلب تپندهٔ روایت مهمترین دستاورد «Pitch Perfect» در اجرای موسیقی نهفته است.
« بکا در مقایسه با شخصیتهای پرسروصدای فیلم کمهیجانتر است؛ اما همین فاصله، حضور او را مؤثر میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از آوازخوانی بیساز بهعنوان نمایش مهارت فنی صرف استفاده نمیکند؛ اجراها راهی برای تعریف شخصیتها و آشکارکردن تفاوت دیدگاههایشان هستند. وقتی بکا به ترکیبهای تازه و چیدمانهای غیرمنتظره گرایش پیدا میکند، بحث بر سر موسیقی درواقع بحثی دربارهٔ ترس از تغییر و امکان بازآفرینی هویت گروه است.
قطعهها با انرژی بالا اجرا میشوند و تدوین و حرکتهای صحنهای به آنها شتاب میبخشند. مهمتر از خود ترانهها، لحظهای است که چند آهنگ یا سبک در کنار هم قرار میگیرند و به گفتوگویی موسیقایی بدل میشوند. چنین بخشهایی فیلم را از یک داستان دانشگاهی معمولی فراتر میبرند و تماشاگر را به تجربهٔ ریتم و هماهنگی دعوت میکنند.
اجرای پایانی، بیآنکه نیازی به شرح جزئیاتش باشد، نمونهٔ روشن همین رویکرد است: نقطهای که مهارت، عاطفه و هویت گروه در قالب یک اجرای بهیادماندنی به هم میرسند. کمدی؛ انرژی نابرابر طنز فیلم همواره به یک اندازه موفق نیست. بخشی از شوخیها از برخورد شخصیتها و موقعیتهای رقابتی بیرون میآید و بهخوبی با فضای پرتحرک اثر هماهنگ میشود.
در سوی دیگر، بعضی شوخیها بر اغراق بدنی، ابتذال یا تکرار یک رفتار تکیه دارند و ممکن است برای بخشی از تماشاگران لوس یا ناخوشایند جلوه کنند. مسئله فقط تندبودن شوخی نیست؛ گاهی فیلم بهجای آنکه موقعیت کمیک را بپروراند، تصور میکند شدت و بیپروایی بهتنهایی برای خنداندن کافی است. این نوسان در لحن، انسجام کمدی را کاهش میدهد.
« قطعهها با انرژی بالا اجرا میشوند و تدوین و حرکتهای صحنهای به آنها شتاب میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میان طنز جوانانه، شوخیهای جسورانه و لحظات احساسی حرکت میکند، اما همهٔ این لحنها همیشه بهنرمی به هم متصل نمیشوند. بااینحال، بازیگران گروهی غالباً از این ناهمواری عبور میکنند؛ واکنشها و بدهبستانهایشان به صحنهها جان میدهد، حتی وقتی خودِ شوخی بهاندازهٔ کافی ظریف یا تازه نیست.
روایت و ریتم ساختار داستانی فیلم آشکارا به فرمول کمدیهای رقابتی نزدیک است: گروهی با مشکلات درونی باید خود را برای رویارویی مهمی آماده کند، درحالیکه اختلاف بر سر روش و رهبری مانع پیشرفت آن است. این آشنایی بهخودیخود عیب نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم گاهی بهجای پیچیدهکردن روابط یا افزودن لایهای تازه به رقابت، همان مسیر مورد انتظار را دنبال میکند.
بنابراین مخاطبی که به دنبال غافلگیری روایی یا شخصیتپردازی چندوجهی است، احتمالاً با محدودیتهایی روبهرو میشود. ریتم نیز یکدست نیست. اجراهای موسیقایی معمولاً فیلم را سرحال و پرکشش میکنند، اما بعضی بخشهای میانی بیش از اندازه امتداد مییابند یا میان چند موقعیت مشابه رفتوآمد میکنند.
در نتیجه، اثر گاهی میان ضرباهنگ تند صحنههای آواز و مکثهای روایی کماثر نوسان دارد. بااینهمه، موسیقی اغلب نقش نیروی جبرانکننده را ایفا میکند و هرگاه داستان کند میشود، اجراها دوباره توجه را به خود بازمیگردانند. کارگردانی و حالوهوای گروهی جیسون مور فیلم را با تمرکز بر اجرا و حضور جمعی پیش میبرد.
« در نتیجه، اثر گاهی میان ضرباهنگ تند صحنههای آواز و مکثهای روایی کماثر نوسان دارد. »
قوتها و کاستیها
صحنههای آواز باید هم از نظر شنیداری جذاب باشند و هم برای تماشاگر روشن کنند که اعضا چگونه در فضا کنار یکدیگر قرار میگیرند. فیلم در این زمینه از انرژی صحنهای و حرکات هماهنگ سود میبرد؛ گروه نه فقط با صدا، که با بدن و چهره نیز به یک واحد نمایشی تبدیل میشود. این جنبه بهویژه در لحظههایی مؤثر است که تفاوت اعضا کمکم در خدمت هماهنگی قرار میگیرد.
حالوهوای شاد فیلم نیز از همین حسِ جمعی سرچشمه میگیرد. «Pitch Perfect» آرمانشهری دربارهٔ دوستی نیست؛ اعضا اختلاف دارند و گاهی یکدیگر را میرنجانند. اما فیلم از دل همین ناسازگاری، لذت همکاری را بیرون میکشد. تأکیدش بر این است که همصدایی لزوماً به معنای یکسانشدن نیست؛ گاهی تفاوتها هستند که ترکیب را غنی میکنند.
جمعبندی «Pitch Perfect» فیلمی است که در داستانگویی به مسیرهای آشنا تکیه میکند، اما در موسیقی و فضای گروهی بهاندازهٔ کافی شور و شخصیت دارد تا از قالب معمول خود فراتر رود. اجراهای پرانرژی، ترکیبهای آوازی جذاب و پیوند تدریجی اعضای بلاها مهمترین نقاط قوت آن هستند؛ در برابر، قصهٔ قابلپیشبینی، شوخیهای نامتوازن و افتوخیز ریتم مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه موفق باشد.
در نهایت، ارزش ماندگار اثر بیش از آنکه در تازگی طرح داستانیاش باشد، در لحظههایی است که موسیقی فاصلهٔ میان شخصیتها را کم میکند و به جمع پراکندهشان هویت میبخشد. این فیلم شاید برای هر تماشاگری خندهدار یا گیرا نباشد، اما برای کسی که از اجرای گروهی، ترانههای بهیادماندنی و کمدی دانشگاهیِ پرجنبوجوش لذت میبرد، تجربهای دلنشین و آسانبهیادماندنی فراهم میآورد.
« این جنبه بهویژه در لحظههایی مؤثر است که تفاوت اعضا کمکم در خدمت هماهنگی قرار میگیرد. »
ثبت دیدگاه