نقد و بررسی
نقد Pipeline | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی نامتعارف برای یک سرقت در ژانر سرقت، بانکها، جواهرات و آثار هنری بارها هدف قرار گرفتهاند؛ «Pipeline» اما نفتِ جاری در رگهای زیرزمینی کشور را به غنیمت میگیرد. یک مالک ثروتمند پالایشگاه برای سرقت از خط لولهای میان هونام و بزرگراه سئولـبوسان، مهندس حفاری ماهری به نام پیندول و گروهی ناهمگون را به کار میگیرد.
همین جابهجاییِ هدف آشنا به قلمرویی صنعتی و کمتر دیدهشده، نخستین برگ برنده فیلم است: حفاری در تاریکی، پنهانکردن عملیات و محدودیت زمان، امکاناتی دیداری و دراماتیک فراهم میکنند که سرقت معمولی از گاوصندوق در اختیار ندارد. فیلم کرهای یو ها، با بازی سو اینگوک و لی سوهیوک، از این ایده برای ساخت یک تریلر جناییـاکشن بهره میگیرد؛ اثری که بیش از آنکه قواعد ژانر را از نو بنویسد، میکوشد آنها را در محیطی تازه به حرکت درآورد.
تعلیق در فضای بسته بخش مهمی از نیروی فیلم از محدودیت فضا میآید. تونل و محل حفاری، هم کارگاهاند و هم قفسی که گروه را در خود محبوس میکند؛ هر تأخیر یا صدای مشکوک میتواند عملیات را به خطر بیندازد. این فشردگی به روایت حس فوریت میدهد و تماشاگر را وامیدارد پیوسته پیامدِ اشتباههای کوچک را حدس بزند.
خطر فقط از پایین زمین نمیجوشد: نظارت کارفرما، احتمال باخبرشدن پلیس و شکنندگی خودِ طرح، همگی بر فشار روانی میافزایند. فیلم در این زمینه از ظرفیت اجرایی ایدهاش خوب استفاده میکند؛ حفاری صرفاً کاری فنی نیست، بلکه نوعی مسابقه با زمان و محیط است. بااینحال، تعلیق بیشتر بر چیدمان موانع و تشدید خطر تکیه دارد تا بر پیچیدگی روانشناختی.
« تعلیق در فضای بسته بخش مهمی از نیروی فیلم از محدودیت فضا میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رخدادها غالباً برای آن طراحی شدهاند که عملیات دشوارتر شود و گروه ناچار به بداههپردازی گردد. این شیوه برای سرگرمی مؤثر است، اما وقتی موقعیتها بهسرعت پشت سر هم میآیند، گاه مجال کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفیشان باقی نمیماند. ریتم و مهندسی روایت «Pipeline» در مجموع ریتم مناسبی دارد و بهندرت اجازه میدهد فضای زیرزمینی به یکنواختی برسد.
روایت با معرفی مأموریت و افراد گروه، بهتدریج سازوکار سرقت و مخاطراتش را روشن میکند؛ سپس هر مانع، مرحلهای تازه در آزمون توانایی و همکاری آنها میشود. این حرکتِ مرحلهبهمرحله، ساختاری آشنا اما کارآمد میسازد: طرحی که قرار است دقیق پیش برود، پیدرپی از مسیر خارج میشود و شخصیتها باید راهی برای بازگرداندنش پیدا کنند.
فیلم از همین فرمول، سرگرمی قابلقبولی بیرون میکشد، ولی در پرداخت پیچشها و مسیر کلی داستان محافظهکار است. تماشاگرِ آشنا با فیلمهای سرقتی ممکن است زودتر از خودِ روایت حدس بزند که چه نوع خیانتها، تغییر موضعها یا تدبیرهای پنهانی در راهاند. پیشبینیپذیری لزوماً تعلیق را از بین نمیبرد؛ در اینجا بیشتر از غافلگیریِ «چه اتفاقی میافتد؟» به انتظارِ «این گروه چگونه از مخمصه بیرون میآید؟» منتقل میشود.
بااینحال، فیلم گاه به پیچیدهکردن طرحی ساده رو میآورد، بیآنکه این پیچیدگی به اندازه کافی معنای تازهای به داستان اضافه کند. بازیها و گروهِ ناهمگون سو اینگوک در نقش مهندس حفاری، محور روایی فیلم است. او به شخصیتش مهارتی عملی و نوعی اعتمادبهنفس میدهد که برای رهبر یک عملیات پرخطر ضروری است.
« رخدادها غالباً برای آن طراحی شدهاند که عملیات دشوارتر شود و گروه ناچار به بداههپردازی گردد. »
شخصیتها و اجرا
بازیاش در لحظات فنی و پرتنش قانعکنندهتر از لحظاتی است که فیلم میکوشد از او قهرمانی با لایههای عاطفی گسترده بسازد؛ زیرا فیلمنامه اطلاعات اندکی از زندگی درونی او عرضه میکند. لی سوهیوک نیز در جایگاه مالک پالایشگاه، حضوری سرد و تهدیدآمیز دارد. این سردی به اقتدار شخصیت کمک میکند، هرچند انگیزههای او بیشتر در سطح کارکرد داستانی باقی میمانند تا اینکه به تصویری پیچیده از قدرت و طمع بدل شوند.
اعضای دیگر گروه نیز هر یک با مهارت و ویژگی برجستهای معرفی میشوند: جوپسه، نقشهخوان، حفار و مراقب، اجزای مکمل نقشهاند. این ترکیب برای ساختن کشمکش و همکاری مناسب است و بازیگران با حضور و انرژی خود به گروه جان میدهند. اما آنها بیشتر به تیپهای آشنای ژانر نزدیک میشوند تا شخصیتهایی مستقل با تاریخچه و تناقضهای پرورده.
نتیجه آن است که میتوان از اعضای گروه طرفداری کرد، اما کمتر فرصت مییابیم بفهمیم چه چیزی آنان را فراتر از پول و خطر به یکدیگر پیوند میدهد. فضاسازی و ضرباهنگ دیداری در فیلمی که بخش زیادی از کنش آن زیر زمین میگذرد، فضاسازی اهمیتی اساسی دارد. تاریکی، تنگی مسیرها و ابزارهای حفاری به محیط کیفیتی ملموس میدهند و یادآور میشوند که هر حرکت اشتباه میتواند عواقبی فراتر از شکست نقشه داشته باشد.
فضای بسته در عین حال با مقیاس سرقت تضاد جالبی میسازد: هدف، جابهجایی حجمی عظیم از نفت است، اما اجرای آن به کار دقیق و پنهانی در فضایی محدود وابسته است. تدوین و تغییر موقعیتها نیز کمک میکنند صحنهها از یکدیگر متمایز بمانند و اطلاعات لازم درباره عملیات بهتدریج منتقل شود. فیلم گاهی از کنشهای ناگهانی و پرهیاهو برای شکستن سکون استفاده میکند.
« لی سوهیوک نیز در جایگاه مالک پالایشگاه، حضوری سرد و تهدیدآمیز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب ضرباهنگ را بالا میبرد، اما همیشه با منطق فضای واقعگرایانهای که پیشتر ساخته شده هماهنگ نیست. در چنین لحظاتی، اثر از تریلری درباره کاری دقیق و پرخطر به اکشنی نمایشیتر تغییر میکند؛ تغییری که ممکن است برای بخشی از مخاطبان سرگرمکننده باشد، اما از یکپارچگی لحن میکاهد.
طنز میان خطر و آشوب اعضای گروه با یکدیگر سازگار نیستند و ناکامیهای پیدرپیشان زمینهای طبیعی برای کمدی فراهم میکند. شوخیها قرار است از تضاد شخصیتها، بداههپردازیهای ناچار و دشواری کار در فضای بسته زاده شوند. بااینهمه، طنز فیلم اغلب بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشد، همچون وقفهای در مسیر تعلیق ظاهر میشود.
برخی لحظات سبکترند، اما کمتر به خندهای ماندگار میرسند؛ برخی دیگر نیز درست در جایی قرار میگیرند که فشار صحنه نیازمند تداوم است. این نوسان، مسئلهای صرفاً سلیقهای نیست، بلکه به هویت فیلم مربوط میشود. «Pipeline» میخواهد هم تریلری پرخطر باشد، هم کمدی گروهی و هم اکشنی پرتحرک. هر کدام از این مسیرها بهتنهایی میتوانستند جواب بدهند، اما پیوند میان آنها همیشه محکم نیست.
در نتیجه، فیلم در بعضی صحنهها از جدیت فاصله میگیرد، بیآنکه طنز را به اندازهای بپروراند که جایگزین آن شود. محدودیتهای فیلمنامه ضعف اصلی «Pipeline» نه فقدان ایده، بلکه بهرهبرداری ناقص از ظرفیت آن است. سرقت نفت از خط لوله میتوانست بستری برای پرداخت دقیقتر به مهارتهای فنی، وابستگی متقابل اعضای گروه و مناسبات قدرت میان کارفرما و مجریان باشد.
« این انتخاب ضرباهنگ را بالا میبرد، اما همیشه با منطق فضای واقعگرایانهای که پیشتر ساخته شده هماهنگ نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم بخشی از این ظرفیت را در تعلیق و طراحی عملیات به کار میگیرد، اما در شخصیتپردازی و مضمونسازی کمتر پیش میرود. رابطهها اغلب در حد نیازهای همان لحظه باقی میمانند و تغییراتشان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند. از سوی دیگر، کلیشههای ژانر در مسیر روایت حضور پررنگ دارند: گروهی از افراد ناهمگون، کارفرمایی مسلط، موانع رو به افزایش و خطرهایی که هر بار نقشه را از نو تعریف میکنند.
کلیشه بهخودیخود عیب نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم کمتر میکوشد به این عناصر زاویهای تازه بدهد. بنابراین، ایده مرکزی بهیادماندنیتر از بسیاری از جزئیات داستانی میشود و فیلم پس از پایان تماشایش بیش از آنکه بهخاطر شخصیتها در ذهن بماند، بهخاطر تصور نامعمولِ سرقت از خط لوله به یاد میآید.
جمعبندی «Pipeline» تریلری خوشریتم و قابلتماشاست که با انتخاب هدفی نامعمول برای یک سرقت، از همان آغاز کنجکاوی میآفریند. فضای زیرزمینی و فشارِ اجرای نقشه، لحظات پرتنشی فراهم میکنند و بازیگران نیز به گروهی کمعمق اما پرتحرک جان میبخشند. در برابر این امتیازها، داستان از مسیرهای آشنای ژانر دور نمیشود، شخصیتها به اندازه کافی پرورده نیستند و ترکیب طنز و اکشن به انسجام کامل نمیرسد.
ارزش فیلم بیش از هر چیز در سرگرمیِ لحظهای و در قابلیت تصویری ایدهاش نهفته است: اینکه سرقتی عظیم و پیچیده، در فضایی تاریک و تنگ، به دست گروهی نامتجانس پیش برود. اما همین ظرفیت جذاب، انتظار اثری جسورتر و عمیقتر را نیز پدید میآورد؛ انتظاری که فیلمنامه تنها بخشی از آن را برآورده میکند.
« رابطهها اغلب در حد نیازهای همان لحظه باقی میمانند و تغییراتشان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند. »
جمعبندی
Pipeline در نهایت فیلمی سرگرمکننده و پرتنش است، نه اثری که قواعد سرقت را دگرگون کند.
« Pipeline در نهایت فیلمی سرگرمکننده و پرتنش است، نه اثری که قواعد سرقت را دگرگون کند. »



ثبت دیدگاه