نقد و بررسی
نقد پایناپل اکسپرس (Pineapple Express) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دود و گلوله «Pineapple Express» از آن کمدیهایی است که عمداً از برخورد دو جهان ناسازگار نیرو میگیرد: یکسو شوخیهای بیپروای فیلمهای رفاقتی و داستان آدمهای بیخیال، و سوی دیگر تعقیبوگریز، تیراندازی و خشونتی که گاه به اغراق کمیک میرسد. فیلم به کارگردانی David Gordon Green و با بازی Seth Rogen و James Franco، ماجرای Dale و فروشندهاش Saul را از دل موقعیتی ظاهراً ساده به آشوبی گسترده میکشاند.
هستهٔ جذاب اثر نه پیچیدگی پیرنگ، بلکه شیوهای است که این دو شخصیت در برابر خطر واکنش نشان میدهند: نه با قهرمانی سنجیده، بلکه با تردید، بداههکاری و تصمیمهایی که معمولاً اوضاع را وخیمتر میکنند. رفاقتی که موتور کمدی است مهمترین سرمایهٔ فیلم، هماهنگی Rogen و Franco است. Dale و Saul از نظر منش و جهانبینی تفاوت دارند، اما پیوند میانشان چنان طبیعی شکل میگیرد که گفتوگوهای روزمرهشان گاهی از خود ماجرای فرار بامزهتر میشود.
Dale محتاطتر و بدگمانتر است؛ Saul خوشقلب، پرحرف و تا حدی کودکانه به موقعیتها نزدیک میشود. این تضاد به بازیگران اجازه میدهد از مکثها، برداشتهای متفاوت و واکنشهای نامتناسب برای ساختن خنده بهره بگیرند. نکتهٔ مهم این است که رابطهٔ این دو صرفاً وسیلهای برای ردوبدلکردن شوخیها نیست.
فشار ماجرا کمکم آشکار میکند که هرکدام دیگری را چگونه میبیند و از این همراهی چه انتظاری دارد. فیلم برای این وجه عاطفی وقت میگذارد، بیآنکه به درامی سنگین بدل شود. همین پیوند، آشوب روایی را تا حدی مهار میکند: حتی وقتی پیرنگ از کنترل خارج میشود، مخاطب همچنان دلیلی دارد که کنار این دو شخصیت بماند.
« رفاقتی که موتور کمدی است مهمترین سرمایهٔ فیلم، هماهنگی Rogen و Franco است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیالوگ؛ خنده از دل شخصیت شوخیهای فیلم اغلب از موقعیتهایی میآیند که شخصیتها در آن گرفتارند، نه از لطیفههای جداافتادهای که صرفاً برای خنداندن به داستان الصاق شده باشند. حرفزدن دربارهٔ خطر، در حالی که هیچیک مهارت لازم برای مواجهه با آن را ندارد، خود به سرچشمهٔ طنز بدل میشود.
گاه یک جملهٔ کوتاه یا تکرار بیحاصل یک توضیح، بیش از شوخی صریح اثر میگذارد؛ زیرا مخاطب فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و بیکفایتی گوینده را میبیند. بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. فیلم بر شوخیهای زمخت، رکیک و گاه عامدانه نابالغ تکیه دارد و طبیعی است که همهٔ آنها برای هر تماشاگری کار نکنند.
برخی گفتوگوها بهسبب انرژی بازیگران و ریتم اجرای آنها جان میگیرند، اما بعضی دیگر بیش از اندازه ادامه مییابند یا به تکرار یک ایده بسنده میکنند. بنابراین، بخشی از لذت فیلم وابسته به همراهی مخاطب با لحن خاص آن است: اگر نوع شوخیهای Rogen و فضای کمدی عامدانه بیپروای اثر را بپذیرید، لحظههای موفق فراوانی خواهید یافت؛ اگر نه، همان صحنهها ممکن است کشدار به نظر برسند.
اکشن در خدمت آشوب یکی از انتخابهای اصلی فیلم آن است که اکشن را جدی میگیرد، اما اجازه نمیدهد جدیتش یکپارچه بماند. تعقیبها و درگیریها وزن فیزیکی دارند و خشونت گاه ناگهانی و تکاندهنده جلوه میکند؛ در همان حال، واکنشهای ناموزون شخصیتها و بینظمی حوادث، این صحنهها را به قلمرو کمدی میکشاند.
« حرفزدن دربارهٔ خطر، در حالی که هیچیک مهارت لازم برای مواجهه با آن را ندارد، خود به سرچشمهٔ طنز بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از کنار هم گذاشتن این دو لحن، هویتی ویژه میسازد: نه یک کمدی ساده با چند صحنهٔ تعقیب، و نه یک فیلم جنایی که گهگاه شوخی کند. این ترکیب در لحظههای موفق، تازگی و نیروی سرگرمکننده دارد. خطر واقعی به نظر میرسد، اما قهرمانان داستان همواره چنان ناشیانه عمل میکنند که تنش به خنده میانجامد.
مشکل اینجاست که گذار میان لحنها همیشه دقیق نیست. گاهی صحنهای خشن بیش از آنکه با فضای کمیک هماهنگ شود، صرفاً شلوغ و طولانی جلوه میکند. آشفتگی، بخشی از طراحی فیلم است؛ بااینحال، در بعضی لحظهها بهجای آنکه خنده بسازد، تمرکز تماشاگر را پراکنده میکند. کارگردانی و ریتم David Gordon Green در این فیلم از فضای جمعوجور و شخصیتمحوری استفاده میکند که اجازه میدهد بخش مهمی از کمدی در اجرا و تعامل بازیگران شکل بگیرد.
دوربین و میزانسنها همواره در پی نمایش باشکوه اکشن نیستند؛ فیلم ترجیح میدهد شخصیتها را در موقعیتهایی قرار دهد که دستوپاچلفتیبودنشان دیده شود. این انتخاب با روح کلی داستان سازگار است و به طنز آن کمک میکند. اما ریتم اثر به همان اندازه که در بخشهایی پرجنبوجوش است، در قسمتهایی نیز از حرکت بازمیماند.
فیلم گاهی برای رسیدن به یک موقعیت خندهدار، بیش از حد در مسیر میماند؛ یا صحنهای را با چند واکنش و شوخی پیاپی ادامه میدهد، در حالی که ایدهٔ اصلی پیشتر اثر خود را گذاشته است. از این رو، میان بخشهای پرشتاب و لحظههای کمتحرک نوسانی محسوس وجود دارد. اگر تدوین و ساختار روایی فشردهتر بود، احتمالاً انرژی کمدی و اکشن در سراسر فیلم یکنواختتر حفظ میشد.
« این ترکیب در لحظههای موفق، تازگی و نیروی سرگرمکننده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای مکمل و جهان فیلم بازیگران مکمل به فیلم رنگوبوی خاصی میدهند، بهخصوص Danny McBride در نقش Red که با لحنی عصبی و غیرقابلپیشبینی، هر بار که وارد صحنه میشود تعادل را بر هم میزند. Gary Cole نیز تصویری هراسآور اما گاه مضحک از قدرت و تهدید ارائه میدهد. حضور این شخصیتها جهان فیلم را از محدودهٔ دو قهرمان فراتر میبرد و بر حس بیثباتی آن میافزاید؛ هر برخورد تازه میتواند مسیر ماجرا را تغییر دهد.
در عین حال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فرصت رشد پیدا کنند، برای تشدید خطر یا تولید شوخی به کار گرفته میشوند. این امر با ماهیت پرشتاب و اغراقآمیز فیلم هماهنگ است، اما در بعضی موقعیتها جهان داستان را سطحی میکند. فیلم علاقهای چندان به بررسی واقعگرایانهٔ سازوکارهای جنایی یا پیامدهای اجتماعی ماجرا ندارد؛ تمرکز آن بر تجربهٔ آشفته و کمیک دو شخصیت اصلی است.
از همین رو، بهتر است آن را نه روایتی واقعگرا، بلکه بازیای آگاهانه با قراردادهای ژانر دانست. طنز، خشونت و مرز سلیقه «Pineapple Express» در استفاده از ماریجوانا صرفاً به تصویرسازی یک عادت یا ساختن چند شوخی بسنده نمیکند؛ این عنصر به بخشی از منطق کمدی فیلم بدل میشود و با بیخیالی شخصیتها، منشأ بخشی از تصمیمهای نامعقول آنهاست.
بااینحال، اثر نه قصد دارد بحثی جدی دربارهٔ مصرف مواد پیش بکشد و نه از آن فاصلهای انتقادی میسازد. این انتخاب با لحن سرگرممحور فیلم همخوان است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار نگاه اجتماعی یا اخلاقی روشنتری دارد، محدودکننده باشد. افزون بر این، شوخیهای جنسی و زبان بیپرده در کنار خشونت اغراقشده، فضای خاصی میسازند که همه با آن ارتباط نمیگیرند.
« Gary Cole نیز تصویری هراسآور اما گاه مضحک از قدرت و تهدید ارائه میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم هرگز نمیکوشد سلیقهای فراگیر و ملایم داشته باشد؛ بیشتر به دنبال شدت و رهایی است. موفقیتش در این زمینه به توانایی مخاطب برای پذیرش همین بیپروایی بستگی دارد. گاهی این جسارت به صحنههایی فراموشنشدنی میانجامد و گاهی تنها به شلوغی و زیادهروی ختم میشود. جمعبندی «Pineapple Express» کمدیای پرانرژی و ناهموار است که ارزش اصلیاش را از شیمی دوستداشتنی Seth Rogen و James Franco، گفتوگوهای تندوتیز و آمیختن عجیب کمدی با اکشن میگیرد.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه میتوان از ناتوانی شخصیتها در مواجهه با خطر، طنزی موقعیتمحور ساخت؛ در لحظههای ضعیفتر، همان آشوب به کشآمدن صحنهها و پراکندگی میانجامد. شوخیها نیز، هرچند اغلب پرانرژیاند، همیشه به یک اندازه موفق نیستند. بااینهمه، اثر شخصیت و لحن مشخصی دارد و از تقلید بیروح فرمولهای ژانری فاصله میگیرد.
این فیلم برای تماشاگرانی که از کمدی رفاقتی، شوخیهای بیپرده و اکشنی آگاهانه نامرتب لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی است؛ اما کسانی که ریتم فشرده، ظرافت طنز یا انسجام روایی را در اولویت میگذارند، ممکن است در بخشهایی با آن فاصله بگیرند.
« فیلم هرگز نمیکوشد سلیقهای فراگیر و ملایم داشته باشد؛ بیشتر به دنبال شدت و رهایی است. »
ثبت دیدگاه