نقد و بررسی
نقد پینبال: مردی که بازی را نجات داد (Pinball: The Man Who Saved the Game) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک با طنین بزرگ «پینبال: مردی که بازی را نجات داد» از دل ماجرایی نامتعارف سر برمیآورد: راجر شارپ، نویسندهای جوان و شیفتهٔ پینبال، درمییابد که این بازی در نیویورک ممنوع است و برای تغییر نگاه مقامها به آن پا پیش میگذارد. فیلم، این روایت واقعی را نه به شکل یک درام تاریخی سنگین، بلکه با لحنی سبک، بازیگوش و صمیمی بازمیگوید.
جذابیت اولیهٔ قصه نیز از همین تناقض میآید: چگونه سرگرمیای که امروز عادی به نظر میرسد، روزگاری در چشم قانون چیزی نزدیک به قمار تلقی میشد؟ بااینحال، فیلم پینبال را صرفاً موضوعی عجیب برای یک حکایت تاریخی نمیداند. بازی برای راجر پناهگاهی شخصی است؛ جایی که در آن میتواند مهارت و تمرکز خود را به کار بگیرد و در جهانی که چندان با آن سازگار نیست، احساس تسلط کند.
مبارزه برای قانونیشدن بازی، بهتدریج با تلاش او برای یافتن جایگاهی در زندگی گره میخورد. از این رو، روایت هرچند بر واقعهای مشخص بنا شده، دربارهٔ چیزی فراتر از یک دستگاه بازی نیز هست: حق دفاع از چیزی که آدمی در آن معنا و شادی پیدا میکند. لحن و شیوهٔ روایت کارگردانی آستین و مردیت براگ، فیلم را میان درام زندگینامهای، کمدی رمانتیک و بازسازی تاریخی به حرکت درمیآورد.
حضور راجرِ سالخورده در قاب و شکستن گاهبهگاه دیوار چهارم، به روایت حالتی خودآگاه میدهد؛ گویی شخصیت اصلی نهفقط قهرمان داستان، بلکه راویای است که از فاصلهٔ سالها به خاطراتش نگاه میکند. این شگرد به فیلم امکان میدهد از جدیت بیشازحد فاصله بگیرد و با شوخی دربارهٔ خودِ قصه و شیوهٔ بازگویی آن، لحن دلنشینش را حفظ کند.
« فیلم، این روایت واقعی را نه به شکل یک درام تاریخی سنگین، بلکه با لحنی سبک، بازیگوش و صمیمی بازمیگوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب روایی گاهی به فیلم طراوت میبخشد و گاهی نیز توجه را از جریان طبیعی صحنهها منحرف میکند. بااینهمه، صمیمیتی که از روایت مستقیم و خودآگاه حاصل میشود، با شخصیت راجر سازگار است: مردی که در برابر دوربین و در زندگی، هم شور و شوق دارد و هم نوعی دستپاچگی دوستداشتنی. فیلم میخواهد مخاطب را نه فقط در جایگاه تماشاگر، بلکه همچون شنوندهٔ حکایتی شخصی کنار راجر بنشاند؛ حکایتی که هم خنده دارد و هم لحظههایی از آسیبپذیری.
پینبال؛ بازی بهمثابه استعاره بهترین بخش فیلم آنجاست که پینبال را به استعارهای روشن اما نه پیچیده از زندگی بدل میکند. این بازی از بیرون شاید مجموعهای از چراغها، صداها و ضربههای سریع به نظر برسد؛ اما پیروزی در آن به توجه، تجربه و شناخت واکنشهای دستگاه نیاز دارد. همین تمایز میان مهارت و شانس، محور دعوای حقوقی و اجتماعی فیلم است.
راجر باید به کسانی ثابت کند که بازی را تنها از دور میبینند، آنچه در آن رخ میدهد صرفاً تصادف نیست. فیلم از این ایده برای ساختن تعلیق استفاده میکند، اما مهمتر از نتیجهٔ رقابت، معنای آن است: آیا نهادی که از چیزی شناخت کافی ندارد، حق دارد آن را ممنوع کند؟ اثر پاسخی خطابهای و سنگین نمیدهد؛ در عوض، پرسش را در دل تجربهای سرگرمکننده جا میدهد.
این رویکرد باعث میشود حتی بینندهای که علاقهای ویژه به پینبال ندارد، با مسئلهٔ اصلی همراه شود. در عین حال، فیلم گاه در بیان استعارههایش بیش از اندازه آشکار است و بعضی لحظهها بهجای آنکه اجازه دهند معنا از دل کنش بیرون بیاید، آن را با تأکید توضیح میدهند. عاشقانهای گرم، اما نه همیشه طبیعی بخش مهمی از نیروی عاطفی فیلم از رابطهٔ راجر و الن میآید؛ رابطهای که در کنار ماجرای پینبال، مسیر رشد و بلوغ شخصیت اصلی را شکل میدهد.
« این انتخاب روایی گاهی به فیلم طراوت میبخشد و گاهی نیز توجه را از جریان طبیعی صحنهها منحرف میکند. »
شخصیتها و اجرا
این خط داستانی از آن رو مؤثر است که راجر را از قهرمانِ یک مأموریت بیرونی فراتر میبرد. او باید نهفقط در برابر مقامها، بلکه در برابر تردیدها و ناکامیهای خودش نیز موضع بگیرد. الن نیز صرفاً حضوری تزئینی در کنار او نیست؛ زندگی و مسئولیتهای مستقل خود را دارد و همین امر به رابطهشان بُعدی انسانی میدهد.
بااینحال، فیلم همیشه در یافتن تعادل میان شوخی و احساس موفق نیست. برخی لحظههای عاشقانه چنان طراحی شدهاند که گویی فیلم از پیش اصرار دارد مخاطب آنها را شیرین و دلنشین بداند. در نتیجه، طبیعیبودن رابطه برای لحظاتی جای خود را به تصنع میدهد. تعدادی از شوخیها نیز بهجای آنکه از شخصیتها و موقعیت بجوشند، کمی آماده و حسابشده به نظر میرسند.
این لغزشها لطافت کلی فیلم را از میان نمیبرند، اما مانع از آن میشوند که همهٔ لحظههای عاطفی آن به یک اندازه اثرگذار باشند. بازیها و شخصیتپردازی مایک فایست در نقش راجر جوان، حضوری پرانرژی و بیتکلف دارد. او شخصیت را با ترکیبی از اعتمادبهنفس و اضطراب میسازد: مردی که در بازی مهارت دارد، اما در مناسبات روزمره همیشه به همان اندازه مسلط نیست.
فایست از این تضاد برای دوستداشتنیکردن راجر بهره میبرد و نمیگذارد شور او به خودبزرگبینی تبدیل شود. سبیل برجستهٔ شخصیت، که گاه بیش از آنکه نشانهٔ دورهٔ تاریخی باشد به عنصری نمایشی میماند، بخشی از شوخیهای ظاهری فیلم است؛ اما ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد مصنوعی جلوه کند.
« این خط داستانی از آن رو مؤثر است که راجر را از قهرمانِ یک مأموریت بیرونی فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کریستال رید در نقش الن گرما و استواری لازم را به رابطه میآورد و دنیس بوتسیکاریس نیز در نقش راجرِ سالخورده، وجهی خشکتر و طنازتر از شخصیت را آشکار میکند. حضور راجرِ مسن در برابر دوربین، از نقاط قوت فیلم است؛ زیرا لحن او میان غرور، خستگی و شوخطبعی در نوسان است. در مقابل، بازی کریستوفر کانوری در نقش پسر الن در برخی صحنهها خشک و کماحساس به نظر میرسد.
این ضعف بهویژه در لحظههایی که فیلم به واکنشی عاطفی نیاز دارد، فاصلهای میان شخصیت و مخاطب ایجاد میکند. ریتم و اوج دراماتیک فیلم با ریتمی سرزنده پیش میرود و از جابهجایی میان خاطره، رابطهٔ عاشقانه و تلاش برای تغییر قانون، تنوع میسازد. استفاده از بازی پینبال نیز به صحنهها حرکت و بافت دیداری میدهد؛ چراغها، صداها و ضربآهنگ بازی، جهان خاصی میسازند که برای فیلمی دربارهٔ یک سرگرمی، حیاتی است.
حتی وقتی روایت از دستگاهها فاصله میگیرد، حس بازی و آزمونوخطا در ساختار داستان باقی میماند. اما بخش پایانی، یعنی دفاع از قانونیشدن پینبال، به اندازهٔ آنچه فیلم وعده میدهد اوج نمیگیرد. مسئله ظرفیت یک رویارویی پرتنش را دارد، ولی اجرای آن نسبتاً کمهیجان و کماوج باقی میماند.
فیلم بهجای آنکه فشار لحظهٔ سرنوشتساز را با شدتی فزاینده بسازد، تا حدی به همان لحن آرام و خوشخیم خود وفادار میماند. این وفاداری از نظر یکدستی قابلفهم است، اما دراماتیکترین بخش داستان را کماثرتر میکند. پایانبندیِ پرشور و قاطع، جای خود را به نتیجهای میدهد که بیشتر از آنکه تکاندهنده باشد، رضایتبخش و نرم است.
« حضور راجرِ مسن در برابر دوربین، از نقاط قوت فیلم است؛ زیرا لحن او میان غرور، خستگی و شوخطبعی در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «پینبال: مردی که بازی را نجات داد» فیلمی کوچک، خوشقلب و سرزنده است که از ماجرایی واقعی، روایتی سرگرمکننده و انسانی میسازد. ترکیب تاریخ بازی، کمدی، عاشقانه و تلاش برای تغییر یک ممنوعیت، به اثر هویتی مشخص میدهد؛ و بازی پرشور مایک فایست و حضور طنازانهٔ دنیس بوتسیکاریس، بخش مهمی از جذابیت آن را تأمین میکند.
فیلم در لحظههای صمیمی و بازیگوشانهاش بیشترین موفقیت را دارد، هرچند بعضی شوخیها و صحنههای عاشقانه تصنعیاند و اوج داستان آنچنان که باید نیرومند از کار درنمیآید. ارزش فیلم بیش از آنکه در ساختن درامی پرهیجان باشد، در تواناییاش برای زندهکردن قصهای نامتعارف و برانگیختن کنجکاوی دربارهٔ بازیای است که بسیاری آن را بدیهی میپندارند.
این اثر با شور و مهربانی یادآوری میکند که گاهی دفاع از یک سرگرمی، دفاع از حق تجربهکردن، مهارتآموختن و دنبالکردن چیزی است که به زندگی رنگ میبخشد.



ثبت دیدگاه