نقد و بررسی
نقد Pilgrimage | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بیرونی، آزمون درونی «Pilgrimage» ساختهٔ Brendan Muldowney، ماجرای گروهی از راهبان در ایرلند سدهٔ سیزدهم را دستمایهٔ روایتی تاریخی و ماجراجویانه میکند: آنان باید یادگاری مقدس را از صومعه به سوی رم ببرند، اما راهی که پیش رو دارند از سرزمینهای ناامن، کشمکشهای سیاسی و خشونت میگذرد.
این سفر، در ظاهر جابهجایی شیئی ارزشمند است؛ در لایهٔ زیرین، آزمونی برای سنجش ایمان، وفاداری و فهم شخصیتها از وظیفهای است که بر دوششان گذاشته شده است. فیلم از همان ابتدا میکوشد مسیر جغرافیایی را به سفری اخلاقی بدل کند: هرچه راه دشوارتر میشود، پرسش از معنای مأموریت نیز سنگینتر به نظر میرسد.
بااینحال، اثر بیش از آنکه بر گرهگشاییهای پرشتاب یا حادثههای پیدرپی تکیه کند، در آغاز به ساختن جهان خود وقت میدهد. این انتخاب، هم به سود فیلم است و هم به زیان آن: تماشاگر فرصت مییابد با محیطی سخت و خام آشنا شود، اما ممکن است پیش از آنکه کشمکش مرکزی جان بگیرد، احساس کند روایت بیش از اندازه درنگ میکند.
«Pilgrimage» از همان دقیقههای نخست وعدهٔ ماجرایی پرحادثه نمیدهد؛ آرامآرام فضای خود را میگستراند و از مخاطب میخواهد با ضرباهنگی محتاطانه همراه شود. اقلیم تیره و جهان قرونوسطایی یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، کیفیت بصری و حسی فضای آن است. جنگلها، باران، مسیرهای گِلی و چشماندازهای سرد و دورافتاده، فقط پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ گویی خود نیرویی مستقلاند که سفر را دشوارتر و آدمها را فرسودهتر میکنند.
« اقلیم تیره و جهان قرونوسطایی یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، کیفیت بصری و حسی فضای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه قرونوسطا را در قالب تصویری پرزرقوبرق و باشکوه عرضه کند، بر ناامنی، زمختی و دشواری زندگی در آن دوره تأکید میگذارد. نتیجه، جهانی است که در آن طبیعت آرامشبخش نیست و هر پیچ راه میتواند نوید خطری تازه باشد. این رویکرد، حس انزوا و بیپناهی را تقویت میکند. در چنین جغرافیایی، فاصلهٔ میان مقصد و مبدأ فقط با مسافت سنجیده نمیشود؛ هر روزِ سفر، شخصیتها را از نظم آشنای صومعه دورتر میکند و آنان را با واقعیتی بیرحمتر روبهرو میسازد.
تصویرپردازی تیرهٔ فیلم بهویژه زمانی مؤثر است که سکوت و مکث را جایگزین توضیحهای مستقیم میکند. طبیعت در اینجا نه منظرهای برای تماشا، بلکه بخشی از فشار روانی داستان است؛ نیرویی که بر جسم و تصمیمهای مسافران اثر میگذارد. ایمان، قدرت و معنای یادگار مقدس موتور فکری فیلم، پرسشی ساده اما پرظرفیت است: آیا ایمان بهتنهایی میتواند راهنمای درستکاری باشد؟
یادگار مقدس برای شخصیتها معنایی یکسان ندارد. برای برخی، نشانهای از باور و امید است؛ برای برخی دیگر، ابزاری در خدمت اقتدار یا هدفی سیاسی. همین تفاوت در برداشتهاست که سفر را از یک مأموریت مذهبی صرف فراتر میبرد و به کشاکشی بر سر مالکیت معنای ایمان تبدیل میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از صدور حکمهای آسان پرهیز میکند.
بهجای آنکه باورمندان را یکسره نیکسرشت یا مخالفان را یکسره بدطینت نشان دهد، فضایی میسازد که در آن تقدس میتواند با منفعت، ترس و خشونت درآمیزد. این تضاد ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، هرچند پرداخت آن همیشه به ژرفای لازم نمیرسد. گاه مضمونها چنان آشکار بیان میشوند که مجال چندانی برای مکاشفهٔ تماشاگر باقی نمیماند.
« نتیجه، جهانی است که در آن طبیعت آرامشبخش نیست و هر پیچ راه میتواند نوید خطری تازه باشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم پرسش محوری خود را رها نمیکند: اگر راه رسیدن به هدف مقدس از کردارهای ناپاک بگذرد، خود آن هدف چه معنایی پیدا میکند؟ شخصیتها و بازیها بازیگران، بهویژه در نمایش تنشهای خاموش و واکنشهای جسمانی، به باورپذیری جهان فیلم کمک میکنند. Tom Holland در نقش راهبی جوان، تصویری از تجربهنداشتن و تردید را با ظرافتی کنترلشده ارائه میدهد.
اهمیت این نقش فقط در جایگاه او در گروه نیست؛ شخصیتش امکان میدهد تماشاگر سفر را از زاویهٔ کسی دنبال کند که هنوز پاسخ قطعی برای پرسشهای دینی و اخلاقی ندارد. بااینحال، مسیر درونی او گاه کمتر از آنچه موقعیت داستانی وعده میدهد بسط مییابد و بخشی از تحولش بیش از اندازه به رخدادهای بیرونی وابسته میماند.
Jon Bernthal نیز با شخصیتی کمحرف، حضوری فیزیکی و اثرگذار میسازد. او بهجای اتکا به گفتوگو، از نگاه، حرکت و واکنشهای بدنی بهره میگیرد؛ روشی که با فضای خشن و کمحرف فیلم تناسب دارد. Richard Armitage در سوی دیگر، به کشمکش انسانی فیلم نیرویی سردتر و حسابشدهتر میبخشد. در مجموع، گروه بازیگران هماهنگاند و به فضای داستان وفادار میمانند؛ اما فیلم همیشه فرصت کافی برای تبدیل این ظرفیتها به شخصیتهایی چندلایه فراهم نمیکند.
برخی از همراهان بیشتر نقش کارکردی در پیشبرد ماجرا دارند تا آنکه زندگی درونی مستقل و پررنگی پیدا کنند. خشونت و صحنههای مبارزه خشونت در «Pilgrimage» تزئینی یا قهرمانانه نیست. زدوخوردها اغلب ناگهانی، بیرحمانه و جسمانیاند؛ دوربین نیز میکوشد وزن آسیب و ترس را به تماشاگر منتقل کند، نه اینکه مبارزه را به نمایشی شکوهمند بدل سازد.
« Tom Holland در نقش راهبی جوان، تصویری از تجربهنداشتن و تردید را با ظرافتی کنترلشده ارائه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با تصویری که فیلم از جهانی بیثبات و خشن میسازد سازگار است. در لحظاتی، صحنههای درگیری از نظر شدت و طراحی، ضرباهنگی را که روایت در بخشهای آرامتر از دست داده است به فیلم بازمیگردانند. اما شدت خشونت همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. گاهی نمایش رنج چنان برجسته میشود که از تأمل دربارهٔ پیامدهای اخلاقی آن پیشی میگیرد.
اگر تماشاگر با خشونت تصویری صریح میانهای نداشته باشد، بعضی صحنهها ممکن است بیش از آنکه او را به فضای داستان نزدیک کنند، فاصلهای عاطفی ایجاد کنند. افزون بر این، وقتی فیلم بارها برای جلب توجه به خشونت متوسل میشود، خطر آن وجود دارد که این عناصر بهتدریج اثرگذاری خود را از دست بدهند.
در اینجا تفاوت میان خشونتِ لازم برای روایت و خشونتی که صرفاً شدت میآفریند، همیشه روشن نیست. ریتم و پیشروی روایت کندی آغاز فیلم مهمترین مانع برای ارتباط سریع با آن است. ساختن فضا و معرفی مأموریت با حوصله انجام میشود، اما این حوصله گاهی به کشآمدن تبدیل میشود. بخشی از تماشاگران ممکن است در نیمهٔ نخست منتظر حادثهای باشند که داستان را به حرکت جدیتری وادارد.
هرچه سفر پیش میرود، خطرها ملموستر میشوند و روایت انرژی بیشتری میگیرد؛ بااینحال، تغییر ضرباهنگ برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه رضایتبخش نیست. چند تغییر مسیر داستانی نیز به حفظ کنجکاوی کمک میکند، اما همهٔ آنها از زمینهچینی یکسانی برخوردار نیستند. گاهی فیلم میتواند توجه را با پیچیدگی موقعیتها زنده نگه دارد؛ گاهی نیز شتاب در عبور از یک رخداد به رخداد بعدی، پیوند عاطفی و علّی میان بخشها را کمرنگ میکند.
« این انتخاب با تصویری که فیلم از جهانی بیثبات و خشن میسازد سازگار است. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، بعضی لحظات پایانی ممکن است برای گروهی از تماشاگران جمعبندیای فشرده یا ناتمام به نظر برسند. این نوسان میان مکث طولانی و شتاب ناگهانی، یکی از تناقضهای اصلی ساختار فیلم است. جمعبندی «Pilgrimage» فیلمی است که بیش از هر چیز با جهان بصری تیره، فضای تاریخی زمخت و برخوردش با ایمان و خشونت در ذهن میماند.
ارزش آن در ساختن سفری است که هم از جنگل و جاده میگذرد و هم از قلمرو تردیدهای اخلاقی؛ در نمایش آدمهایی که در دل مأموریتی مقدس، پیوسته با انگیزهها و ترسهای زمینی روبهرو میشوند. بازیهای قابلاعتنا و چند صحنهٔ پرتنش، به فیلم نیرویی میبخشند که از کندی آغاز فراتر میرود. در مقابل، ضعف در ریتم، پرداخت نامتوازن شخصیتها و خشونتی که گاه بیش از اندازه بر سطح میماند، مانع میشود اثر به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل شود.
فیلم احتمالاً برای تماشاگرانی جذابتر است که از روایتهای تاریخی تیره، فضای خشن و پرسشهای دینیـاخلاقی استقبال میکنند؛ کسانی که انتظار ماجرایی پیوسته پرشتاب یا شخصیتپردازی بسیار عمیق دارند، ممکن است کمتر با آن همراه شوند. حاصل، اثری دیدنی و دارای هویت بصری روشن است که لحظات مؤثر کم ندارد، اما در دستیابی به تمام ظرفیتهای داستان و مضمون خود یکدست پیش نمیرود.
« از همین رو، بعضی لحظات پایانی ممکن است برای گروهی از تماشاگران جمعبندیای فشرده یا ناتمام به نظر برسند. »
ثبت دیدگاه