نقد و بررسی
نقد پدیده (Phenomena) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسِی که از منطق پیروی نمیکند «Phenomena» ساختهٔ Dario Argento، از آن فیلمهایی نیست که راز خود را با نظمی حسابشده پیش ببرند و در پایان همهٔ اجزایش را چون قطعات یک معما کنار هم بگذارند. فیلم بیشتر شبیه خوابی آشفته است: صحنهها و تصویرهایی که گاه پیوندشان با یکدیگر روشن نیست، اما در ذهن رسوب میکنند و بهتدریج فضایی مستقل میسازند.
دختری نوجوان با توانایی ارتباط با حشرات، مدرسهای شبانهروزی در سوئیس، رشتهای از قتلها و دانشمندی منزوی که حشرات را میشناسد، مصالح داستانی آن هستند؛ اما جذابیت اصلی اثر نه در معمای جناییِ صرف، بلکه در برخورد این عناصر نامتجانس است. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که به واقعگرایی روزمره پایبند نخواهد ماند و ترجیح میدهد قواعد کابوس خودش را دنبال کند.
داستان پیرامون جنیفر، دختر نوجوانی که در مدرسهای دورافتاده گرفتار میشود، شکل میگیرد و توانایی نامعمول او بهتدریج او را به ماجرای قتلها نزدیک میکند؛ بیآنکه فیلم به روایتی کاملاً متعارف از حل معما بدل شود. فضاسازی؛ زیبایی در آستانهٔ تهدید دستآورد مهم فیلم، ساختن فضایی است که هم مسحورکننده است و هم ناخوشایند.
طبیعت سوئیس در نگاه نخست تصویری از آرامش و پاکیزگی به دست میدهد، اما این آرامش در فیلم پایدار نمیماند. جنگل، جادههای خلوت و ساختمان مدرسه به مکانهایی تبدیل میشوند که در آنها چیزی پنهان است؛ گویی چشمانداز زیبا فقط پردهای نازک بر روی خشونت و اضطراب کشیده است. تضاد میان منظرههای باز و محیط بستهٔ مدرسه نیز به شکلگیری حس محاصره کمک میکند: جنیفر در جهانی حضور دارد که ظاهراً منظم و آراسته است، اما مناسباتش بهسختی قابلاعتمادند.
« فضاسازی؛ زیبایی در آستانهٔ تهدید دستآورد مهم فیلم، ساختن فضایی است که هم مسحورکننده است و هم ناخوشایند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آرژانتو بهجای آنکه تعلیق را فقط از راه اطلاعات ناقص بسازد، آن را در خودِ تصویرها میکارد. روشناییهای نامعمول، حرکتهای دوربین و قاببندیهایی که میان زیبایی و تهدید معلق میمانند، فضای فیلم را از واقعیت آشنا جدا میکنند. به همین دلیل، حتی لحظههایی که رویداد داستانی مهمی در آنها رخ نمیدهد، گاه کیفیتی ناآرام دارند؛ انگار خطر پیش از آنکه دیده شود، در محیط حضور پیدا کرده است.
همین استقلال فضای بصری از منطق روزمره، یکی از علتهای ماندگاری فیلم است. جنیفر و تنهاییِ متفاوتبودن جنیفر صرفاً وسیلهای برای پیشبرد معما نیست. او نوجوانی است که هم با محیط تازه و ناآشنای مدرسه روبهروست و هم با تواناییای که دیگران نمیفهمند یا بهآسانی نمیپذیرند. فیلم از این موقعیت برای ساختن تصویری از بیگانگی استفاده میکند: جنیفر در میان همسنوسالان خود احساس تعلق ندارد و بزرگترها نیز همیشه قادر نیستند تجربهٔ او را جدی بگیرند.
این تنهایی، توانایی ارتباط با حشرات را از یک ترفند داستانی فراتر میبرد و به نشانهای از فاصلهٔ او با جهان انسانی بدل میکند. Jennifer Connelly، در یکی از نخستین نقشهای اصلیاش، حضوری آرام و متمرکز دارد. بازی او به شخصیت کیفیتی شکننده میبخشد، بیآنکه جنیفر را به چهرهای منفعل تبدیل کند.
او بیشتر از آنکه قهرمانی پرهیاهو باشد، دختری است که با کنجکاوی، ترس و شهود خود پیش میرود. در کنار او، Donald Pleasence به شخصیت دانشمند حشرهشناس نوعی تنهایی و خشونتِ نرم میدهد؛ حضوری که هم راهگشا به نظر میرسد و هم غریب. رابطهٔ این دو، فیلم را از مسیر سادهٔ تعقیب قاتل دور میکند و به آن بُعدی انسانیتر میبخشد.
« آرژانتو بهجای آنکه تعلیق را فقط از راه اطلاعات ناقص بسازد، آن را در خودِ تصویرها میکارد. »
شخصیتها و اجرا
حشرات؛ طبیعت بهمثابه نیرویی مستقل حشرات در «Phenomena» زینتِ تصویری یا صرفاً ابزار ترساندن نیستند. آنها به سامانهای از ادراک اشاره میکنند که بیرون از طبقهبندیهای انسانی عمل میکند. آدمها دربارهٔ جهان حدس میزنند، به یکدیگر بدگمان میشوند و گاه از دیدن آنچه پیش رویشان است ناتوان میمانند؛ در مقابل، حشرات به قلمرویی تعلق دارند که با نظم غریزی خودش پیش میرود.
این تقابل، به توانایی جنیفر معنایی دوگانه میدهد: از یک سو نیرویی رازآمیز و نگرانکننده است و از سوی دیگر راهی برای شناختن واقعیتی که دیگران از آن غافلاند. فیلم در بهرهگیری از این ایده کاملاً یکدست نیست. گاهی اهمیت توانایی جنیفر چنان برجسته میشود که انتظار داریم رشتههای داستان با دقت بیشتری به آن گره بخورند؛ اما روایت در مقاطعی به مسیرهای دیگری میرود و رابطهٔ میان حشرات و معمای اصلی برای مدتی کمرنگ میشود.
بااینهمه، تصویر حشرات در فیلم چنان به فضای آن پیوند خورده که حتی گسستهای روایی نیز از نیروی آن نمیکاهند. حشرهها در اینجا هم موضوع مطالعهاند، هم منبع انزجار، هم نشانهای از مرگ و هم راهی برای عبور از مرزهای ادراک معمول. موسیقی؛ همراهی یا آشفتگیِ عمدی؟ موسیقی متن یکی از آشکارترین عناصر شخصیتساز فیلم است.
قطعات گروه Goblin و دیگر انتخابهای موسیقایی، بهجای آنکه تنها در پسزمینه بمانند، گاه با جسارت وارد صحنه میشوند و حالوهوای آن را بهکلی تغییر میدهند. استفاده از موسیقی راک در کنار فضای گوتیک و رازآلود، تضادی میآفریند که ممکن است برای برخی تماشاگران ناهماهنگ جلوه کند؛ بااینحال، همین برخورد ناهمگون با جنس تجربهٔ فیلم سازگار است.
« حشرات؛ طبیعت بهمثابه نیرویی مستقل حشرات در «Phenomena» زینتِ تصویری یا صرفاً ابزار ترساندن نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Phenomena» نمیخواهد وحشتی کلاسیک و یکدست عرضه کند؛ میخواهد تماشاگر را از لحنی به لحن دیگر پرتاب کند. در نتیجه، موسیقی گاه تعلیق را تشدید میکند و گاه به فیلم نیرویی سرکش و تقریباً بازیگوش میدهد. این انتخابها میتوانند از غوطهوری در صحنه بکاهند، بهویژه وقتی قطعهای برجستهتر از تصویر به گوش میرسد.
اما در مجموع، موسیقی بهجای آنکه لغزشهای فیلم را پنهان کند، بخشی از بیقراری آن میشود. تماشاگر کمتر در آرامش به تماشای راز مینشیند و بیشتر در فضایی قرار میگیرد که صدا و تصویر پیوسته قواعدش را تغییر میدهند. ریتم و ساختار؛ میان کشآمدن و هجوم یکی از ضعفهای مهم فیلم، ناپایداری ریتم آن است.
بخشهایی از روایت با مکثهای طولانی و حرکت کند پیش میروند؛ در این لحظهها، فیلم چنان به فضای خود تکیه میکند که ممکن است انتظار تماشاگر برای پیشرفت داستان را بیپاسخ بگذارد. بعضی پیوندهای روایی نیز به اندازهای روشن نیستند که بتوانند همهٔ رخدادها را در یک مسیر محکم گرد آورند. شخصیتهای فرعی و خردهماجراها گاهی بیشتر به نشانههایی از جهان عجیب فیلم میمانند تا اجزای ضروری یک طرح منسجم.
اما همین روایتِ نامنظم، در بخشهایی به شتاب و انباشتی غیرمنتظره میرسد. فیلم از یک مسیر آرام به سوی لحظات پرتنش و افراطی میپیچد و در این گذار، حس میشود که داستان میخواهد همزمان چند گونهٔ سینمایی را در خود جا دهد: معمای قتل، وحشت نوجوانانه، قصهای فراطبیعی و کابوسی گوتیک. این ترکیب نه همیشه موفق است و نه همیشه مهارشده؛ گاهی فیلم بیش از اندازه پراکنده میشود، اما همان پراکندگی به آن هویتی میبخشد که بهسادگی با نمونههای همدورهاش اشتباه گرفته نمیشود.
« Phenomena» نمیخواهد وحشتی کلاسیک و یکدست عرضه کند؛ میخواهد تماشاگر را از لحنی به لحن دیگر پرتاب کند. »
قوتها و کاستیها
بدون اشاره به جزئیات پایانی، میتوان گفت ساختار اثر در واپسین بخشها آشکارا پرشتابتر و افراطیتر میشود؛ تغییری که برای برخی تماشاگران رهاییبخش و برای برخی دیگر خستهکننده است. جمعبندی «Phenomena» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست. ریتم کند، اتصالهای روایی سست و موسیقی گاه پرخاشگرانهاش میتوانند تماشاگر را از داستان دور کنند.
بااینحال، ارزش اثر در پیروی از الگوی بینقصِ قصهگویی نیست؛ در آفرینش جهانی است که از همان اجزای نامتعارف خود نیرو میگیرد: مدرسهٔ شبانهروزی، طبیعت سوئیس، حشرات، نوجوانی تنها و خشونتی که مدام از گوشهای تازه سر برمیآورد. آرژانتو بهجای آنکه هر عنصر را بهدقت در خدمت معمایی سرراست بگمارد، آنها را در کنار هم مینشاند و اجازه میدهد برخوردشان فضایی هذیانی بسازد.
این فیلم بیش از آنکه با پاسخهایش در ذهن بماند، با تصویرها، صداها و تغییرهای ناگهانی لحنش به یاد آورده میشود. اگر تماشاگر از وحشتِ واقعگرا و روایتِ کاملاً منظم انتظار داشته باشد، احتمالاً با اثری ناهموار روبهرو خواهد شد؛ اما اگر سینمایی را بپسندد که گاهی منطق را کنار میزند تا کابوسی شخصی و ماندگار بسازد، «Phenomena» تجربهای یگانه و بهیادماندنی است.
« جمعبندی «Phenomena» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست. »
ثبت دیدگاه