نقد و بررسی
نقد Pharaoh | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیاست بهمثابه نمایش قدرت «فرعون» ساختهٔ یژی کاوالروویچ، اقتباسی از رمان تاریخی بولسواف پروس، در ظاهر دربارهٔ کشمکش رامسس سیزدهم با کاهنان بانفوذ مصر باستان است؛ اما نیروی اصلی فیلم در فراتر رفتن از روایت یک جانشینی سلطنتی نهفته است. اینجا قدرت فقط در دست کسی نیست که تاج بر سر دارد.
خزانه، ارتش، دانش و باورهای عمومی نیز عرصههاییاند که گروههای مختلف برای چیرگی بر آنها رقابت میکنند. رامسس جوان میخواهد حکومت را از نفوذ دستگاه روحانی بیرون بکشد، ولی جاهطلبی او در برخورد با شبکهای ریشهدار از منافع و سازوکارهای سیاسی، بهتدریج معنایی پیچیدهتر پیدا میکند.
فیلم این تقابل را به رویارویی سادهٔ نیکی و شرارت فرو نمیکاهد. رامسس میتواند آرمانخواه و جسور باشد، اما تجربه و شناخت کافی از سازوکار قدرت ندارد؛ کاهنان نیز صرفاً مخالفانی حیلهگر نیستند، بلکه نگهبانان نظمیاند که توانستهاند دوام بیاورد و خود را با نیازهای جامعه پیوند بزند. همین ابهام اخلاقی، داستان را از یک ماجرای قهرمانانهٔ متعارف جدا میکند.
پرسش مهم آن نیست که چه کسی شایستهتر به نظر میرسد، بلکه این است که قدرت چگونه شکل میگیرد، چگونه حفظ میشود و چرا اصلاح آن تا این اندازه دشوار است. رامسس؛ جوانی در برابر ساختار شخصیت رامسس با فاصلهای معنادار میان خواست و توانایی تعریف میشود. او میل به تغییر دارد و از محدودیتهایی که بر اقتدارش تحمیل شده خشمگین است، اما داشتن عنوان فرعون بهتنهایی برای فرمانروایی کافی نیست.
« اینجا قدرت فقط در دست کسی نیست که تاج بر سر دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیمهایش باید از میان رقابتهای سیاسی، ملاحظات اقتصادی، مناسبات نظامی و باورهای مردم عبور کنند. فیلم با تأکید بر این فاصله، جاهطلبی را همزمان جذاب و نگرانکننده نشان میدهد: ارادهٔ اصلاح، اگر از شناخت دقیق جامعه و پیامدهای تصمیمها جدا بماند، میتواند به بنبست برسد. اجرای یژی زنیک نیز بر همین دوگانگی استوار است.
رامسس در لحظاتی پرشور و بیقرار جلوه میکند و در لحظاتی دیگر، انزوای فرمانروایی را نشان میدهد که حتی در مرکز قدرت نیز قادر نیست همهچیز را مطابق خواست خود پیش ببرد. بازی او عمداً از احساسگرایی پرهیاهو فاصله میگیرد. این خویشتنداری گاه چهرهٔ شخصیت را سرد میکند، اما با جهان فیلم سازگار است؛ جهانی که در آن هیجانهای شخصی معمولاً زیر فشار تشریفات، محاسبه و موازنههای سیاسی پنهان میمانند.
کاهنان و منطق دوام قدرت در سوی دیگر، کاهنان قرار دارند؛ گروهی که نفوذشان از ترکیب ثروت، دانش و اقتدار معنوی سرچشمه میگیرد. فیلم نشان میدهد که قدرت فقط با فرمان مستقیم اعمال نمیشود. گاه کسی فرمانرواست که ابزارهای ادارهٔ کشور را در اختیار دارد؛ گاه کسی که مردم به سخنش اعتماد میکنند؛ و گاه کسی که میتواند اطلاعات را تفسیر کند و از آن برای شکل دادن به تصمیم دیگران بهره ببرد.
در این معنا، رویارویی رامسس و کاهنان نزاع میان تاج و معبد نیست، بلکه برخورد دو تصور از ادارهٔ جامعه است. هرچند دستگاه روحانی در بسیاری از صحنهها بهعنوان نیرویی سختگیر و منفعتطلب تصویر میشود، فیلم خطر سادهسازی را نیز مهار میکند. کاهنان از نظم موجود دفاع میکنند و برای این دفاع، زبان و منطق خود را دارند؛ مسئله این است که آن نظم تا چه اندازه به سود عموم و تا چه اندازه در خدمت بقای خودشان است.
« تصمیمهایش باید از میان رقابتهای سیاسی، ملاحظات اقتصادی، مناسبات نظامی و باورهای مردم عبور کنند. »
شخصیتها و اجرا
این پرسش، داستان را به تأملی سیاسی بدل میکند، بیآنکه به خطابهای روشن و یکسویه تبدیل شود. تماشاگر باید تناقضها را ببیند و دربارهٔ مرز میان ثبات و سلطه داوری کند. تصویر؛ مصر باستان بهمثابه نیروی دراماتیک یکی از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که تنها پسزمینهٔ رویدادها نیست.
بیابانهای گسترده، بناهای سنگی، راهروهای سایهدار و فضاهای آیینی، هم عظمت تمدنی دیرپا را القا میکنند و هم احساس محصور بودن شخصیتها را. فیلمبرداری یژی وویچیک میان نماهای باز و ترکیببندیهای دقیقتر رفتوآمد میکند: گاه انسان در پهنهٔ چشمانداز به نقطهای کوچک بدل میشود و گاه معماری، او را در قابی محدود و تشریفاتی محبوس میکند.
این تضاد تصویری، کشمکش میان فرد و ساختار را بدون نیاز به توضیح مستقیم بازتاب میدهد. طراحی صحنه و لباس نیز به باورپذیری جهان فیلم کمک میکند. جزئیات ظاهری نه فقط برای نمایش شکوه، بلکه برای نشان دادن تفاوت جایگاهها و مناسبات اجتماعی به کار میروند. آیینها و تشریفات، در کنار سکون و سکوت فضاها، احساسی از جهانی میسازند که در آن زندگی شخصی پیوسته زیر نگاه سنت و قدرت قرار دارد.
نتیجه، مصر باستانی است که بیش از آنکه کارتپستالی و تزیینی باشد، سنگین، مادی و سیاسی به نظر میرسد. بازیها و فاصلهٔ عاطفی بازیهای مکمل، بهویژه پیوتر پاووفسکی در نقش هرهور، به فیلم وزن سیاسی میبخشند. حضور او آرام و حسابشده است؛ بهجای آنکه شخصیت را با تهدیدهای آشکار تعریف کند، حس کنترل و اعتمادبهنفس کسی را منتقل میکند که به قدرت خود و دوام سازوکارهایش باور دارد.
« این پرسش، داستان را به تأملی سیاسی بدل میکند، بیآنکه به خطابهای روشن و یکسویه تبدیل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر او، چهرههای نزدیکتر به رامسس عواطفی متفاوت وارد روایت میکنند: دلبستگی، وفاداری، میل و آسیبپذیری. بااینحال، این روابط شخصی بهندرت میتوانند از میدان سیاست جدا بمانند. احساسات نیز در جهانی که همهچیز به رقابت قدرت گره خورده، ممکن است به ابزار فشار یا محل آسیب بدل شوند.
در عین حال، شیوهٔ بازی و بیان برخی شخصیتها برای مخاطب امروز میتواند خشک یا تصنعی جلوه کند. حرکات سنجیده و گفتار رسمی، از سبک اجرایی و فضای تاریخی فیلم جدا نیستند، اما گاهی فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکنند. فیلم بیشتر از آنکه بر صمیمیت روانشناختی لحظهبهلحظه تکیه کند، شخصیتها را درون یک الگوی بزرگتر از منزلت و نقش اجتماعی قرار میدهد.
این انتخاب از نظر مفهومی مؤثر است، ولی ممکن است از بار عاطفی برخی موقعیتها بکاهد. ریتم و ساختار روایت «فرعون» برای پیشبرد داستان به شتاب متکی نیست. بخشهایی از فیلم با گفتوگوهای سیاسی، مراسم، انتظار و مشاهدهٔ محیط پیش میروند؛ از همین رو، ریتم آن در مقاطعی کند میشود. این مکثها گاهی فرصت میدهند تا فشار فضای درباری و بزرگی ساختار قدرت در ذهن تماشاگر رسوب کند.
در لحظات دیگر، بهویژه اگر مخاطب انتظار حادثههای پیدرپی داشته باشد، همین کندی میتواند فاصلهگذار و خستهکننده به نظر برسد. روایت سیاسی و پرجزئیات فیلم نیز هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. لایههای متعدد تصمیمگیری، رقابت و محاسبه، جهان داستان را غنی میکنند، اما گاه شخصیتها را در خدمت توضیح مناسبات قرار میدهند.
« در برابر او، چهرههای نزدیکتر به رامسس عواطفی متفاوت وارد روایت میکنند: دلبستگی، وفاداری، میل و آسیبپذیری. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه یک درام عاطفیِ پیوسته باشد، اثری دربارهٔ سازوکارهای قدرت است که لحظههای شخصی را در دل آنها جای میدهد. بینندهای که با این اولویت همراه شود، از دقت و پیچیدگی روایت بهره میبرد؛ بینندهای که پیوند عاطفی مستقیمتری میجوید، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه سرد و تحلیلی است.
پژواک معاصر یک داستان تاریخی اهمیت «فرعون» تنها در بازسازی گذشته نیست. داستان از مصر باستان آغاز میشود، اما پرسشهایش به زمان و مکان خاصی محدود نمیمانند: آیا دانش میتواند به ابزار انحصار بدل شود؟ آیا اصلاحگری بدون ائتلاف و شناخت نیروهای اجتماعی به نتیجه میرسد؟ و آیا گروهی که به نام نظم یا حقیقت سخن میگوید، ممکن است همزمان از منافع خود نیز محافظت کند؟
فیلم پاسخهای ساده عرضه نمیکند؛ ارزش آن در این است که این پرسشها را از دل کنش و تصویر بیرون میکشد. از این منظر، اثر کاوالروویچ را میتوان درامی تاریخی با ذهنیتی سیاسی دانست، نه صرفاً بازسازی باشکوه یک عصر دور. مصر باستان در فیلم به فضای آزمایشگاهی برای مشاهدهٔ رابطهٔ حکومت، نهادهای مذهبی و مردم تبدیل میشود.
این نگاه به اثر تازگی میبخشد، هرچند ممکن است برخی نشانههای سبکی و بیان رسمی آن برای تماشاگر امروزی قدیمی به نظر برسد. جمعبندی «فرعون» فیلمی بلندپروازانه و تأملبرانگیز است که نبردی بر سر تاجوتخت را به بررسی ماندگاری قدرت و دشواری دگرگونی سیاسی تبدیل میکند. فضاسازی بصری، معماری و طراحی دقیق جهان فیلم، در کنار بازیهای سنجیده و روایت چندلایه، به آن هویتی متمایز میبخشد.
« پژواک معاصر یک داستان تاریخی اهمیت «فرعون» تنها در بازسازی گذشته نیست. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی و شیوهٔ بیان گاه خشک، تماشای آن را برای همه آسان نمیکند. بااینهمه، همین خویشتنداری و سنگینی در خدمت تصویری از جهانی است که فرد در آن با ساختارهایی بسیار بزرگتر از ارادهٔ شخصی خود روبهروست. حاصل، اثری تاریخی است که بیش از نمایش گذشته، دربارهٔ منطق قدرت و بهای رویارویی با آن میاندیشد.
« در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی و شیوهٔ بیان گاه خشک، تماشای آن را برای همه آسان نمیکند. »



ثبت دیدگاه