نقد و بررسی
نقد Pet Sematary: Bloodlines | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشدرآمدی در سایهی داستانی آشنا «Pet Sematary: Bloodlines» به کارگردانی Lindsey Anderson Beer، پیشدرآمدی است که به سراغ گذشتهی جاد کرندال میرود؛ زمانی که او هنوز جوان است و خیال ترک لودلو را در سر میپروراند. فیلم در سال ۱۹۶۹ میگذرد و میکوشد از روایتی که پیشتر در جهان «Pet Sematary» جایگاهی مهم داشته، داستانی مستقلتر بسازد: قصهی خانوادههایی که با نیرویی شوم و دیرپا در شهر کوچک خود روبهرو میشوند.
این انتخاب در اصل جذاب است، زیرا امکان میدهد افسانهی آشنای گورستان حیوانات از زاویهای تازه دیده شود؛ اما در عمل، فیلم میان گسترش جهان داستان و تکرار نشانههای شناختهشده معلق میماند. فضای لودلو و جاذبهی امر شوم یکی از موفقترین جنبههای فیلم، ساختن حالوهوای ناآرام و وهمآلود لودلو است.
شهر در ظاهر مکانی آرام و دورافتاده است، اما آرامشش از جنس امنیت نیست؛ گویی سکوت خیابانها و خانهها چیزی را پنهان میکند که دیر یا زود از زیر خاک بیرون خواهد آمد. فیلم بهخوبی از همین فاصله میان روزمرگی و تهدید بهره میگیرد: خطر نه از جهانی کاملاً بیگانه، بلکه از دل روابط خانوادگی، خاطرههای محلی و مکانی آشنا سر برمیآورد.
این فضا برای تماشاگرانی که به وحشت فراطبیعی و تصویر مردگان بازگشته علاقه دارند، کشش دارد و در بعضی لحظهها واقعاً حس ناخوشایندی برمیانگیزد. بااینحال، فضای تاریک بهتنهایی جای تعلیق را نمیگیرد. فیلم بارها به نشانههای ظاهری ترس متوسل میشود، اما کمتر فرصت میدهد تا بیم بهآرامی در ذهن تماشاگر ریشه بدواند.
« فضای لودلو و جاذبهی امر شوم یکی از موفقترین جنبههای فیلم، ساختن حالوهوای ناآرام و وهمآلود لودلو است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه تصویری وهمناک یا حرکت ناگهانی، برای لحظهای اثر میگذارد؛ اما اثر آن بهسرعت فروکش میکند، چون روایت پشت آن به اندازهی کافی محکم و پیوسته نیست. ترس، خون و لحظههای شوکهکننده «Bloodlines» در برخی صحنهها به خشونت و خونریزی روی میآورد و چند لحظهی تکاندهنده دارد که از نظر بصری اثرگذارند.
این صحنهها نشان میدهند فیلم ظرفیت آن را دارد که از دل موقعیتهای ساده، حس خطر واقعی بسازد؛ بهویژه هنگامی که تهدید فراطبیعی به زندگی روزمره راه پیدا میکند. اما شوک با ترس پایدار یکی نیست. فیلم گاهی بهجای ساختن انتظار و بازی با ناشناختهها، ناگهان چیزی را در قاب ظاهر میکند و از واکنش لحظهای مخاطب بهره میگیرد.
نتیجه آن است که بعضی پرشهای ناگهانی بیش از آنکه اضطراب بیافرینند، صرفاً غافلگیرکنندهاند. ضعف مهمتر آن است که خشونت گاه نقش جایگزین درام را پیدا میکند. تماشاگر با تصویر خشن روبهرو میشود، اما همیشه زمینهی عاطفی یا روایی لازم را دریافت نمیکند تا آن تصویر برایش معنایی فراتر از شوک داشته باشد.
به همین دلیل، آن دسته از مخاطبانی که انتظار وحشتی روانشناختی و کندسوز دارند، ممکن است فیلم را بیش از اندازه متکی به جلوههای آشکار بدانند. ریتمی که بار روایت را سنگین میکند فیلم زمان کوتاهی دارد، اما کوتاهی مدت الزاماً به معنای چابکی نیست. بخشهایی از روایت کشدار پیش میروند و برخی موقعیتها بیش از آنچه لازم است درنگ میکنند، بیآنکه این مکثها به افزایش تعلیق یا تعمیق شخصیتها بینجامد.
« نتیجه آن است که بعضی پرشهای ناگهانی بیش از آنکه اضطراب بیافرینند، صرفاً غافلگیرکنندهاند. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، هنگامی که داستان باید اطلاعات مهمی دربارهی آدمها و گذشتهی شهر ارائه دهد، گاه شتابزده عمل میکند. این ناهماهنگی، ضرباهنگ اثر را ناپایدار میسازد: صحنههایی طولانیتر از نیاز میشوند و بخشهایی که میتوانستند مجال رشد داشته باشند، زود از مسیر کنار میروند. این مشکل برای فیلمی که بر تاریخ پنهان یک شهر و روابط میان چند خانواده تکیه دارد، پررنگتر است.
هرچه پیوند شخصیتها با لودلو و میراث تاریک آن باورپذیرتر شکل بگیرد، تصمیمهایشان در لحظهی بحران تأثیر عاطفی بیشتری خواهد داشت. اما وقتی روایت برای رسیدن به گره بعدی عجله میکند یا بیدلیل در موقعیتی میماند، مخاطب از جریان داستان فاصله میگیرد و ممکن است بهجای دلنگرانی برای شخصیتها، صرفاً منتظر حرکت بعدی فیلم باشد.
شخصیتها و منطق تصمیمها محور احساسی داستان باید جاد و کشمکش او میان رفتن و ماندن باشد؛ همچنین خانوادهها و دوستانش باید نشان دهند که چگونه رازهای شهر بر زندگی نسل جوان سایه انداختهاند. ایدهی رویارویی با گذشتهی خانوادگی، زمینهی مناسبی برای بررسی میراث، وفاداری و ترس از تکرار فراهم میکند.
بااینهمه، شخصیتپردازی همهجا به اندازهی این ایدهها بسط نمییابد. برخی آدمها بیشتر کارکردی داستانی دارند تا حضوری مستقل؛ گویی برای پیشبردن بحران وارد صحنه میشوند، بیآنکه انگیزههایشان با همان دقت روشن شده باشد. در نتیجه، تصمیمهای بعضی شخصیتها مصنوعی به نظر میرسند. نه لزوماً از آن رو که هیچ انسانی چنین انتخابی نمیکرد، بلکه چون فیلم برای رساندن آنان به آن نقطه، زمینهی روانی کافی فراهم نمیسازد.
« این مشکل برای فیلمی که بر تاریخ پنهان یک شهر و روابط میان چند خانواده تکیه دارد، پررنگتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران در بخشهایی میکوشند به روابط و واکنشها وزن بدهند، اما فیلمنامه همیشه مواد لازم را در اختیارشان نمیگذارد. Forrest Goodluck در نقش Manny از چهرههایی است که حضورش میتواند توجه را جلب کند؛ بااینحال، حتی شخصیتهای دارای ظرفیت نیز گاه در میان رفتوآمدهای روایی نیمهتمام میمانند.
موسیقی و ساختار بصری موسیقی متن از عناصر یاریرسان فیلم است. کارکرد آن بیش از آنکه بهتنهایی هویتی فراموشنشدنی بسازد، تقویت فضای ناآرام و همراهی با مسیر صحنههاست. در لحظههایی که تصویر بهتنهایی برای ایجاد تنش کافی نیست، موسیقی به قاب وزن میدهد و تماشای فیلم را روانتر و سرگرمکنندهتر میکند.
استفاده از ترانهی آشنای «Bad Moon Rising» نیز با حالوهوای تهدیدآمیز اثر تناسبی کنایهآمیز دارد. از نظر بصری، فیلم بر تضاد میان زندگی عادی شهر و نیرویی که در آن رخنه کرده تکیه میکند. این تضاد بالقوه غنی است، اما سبک تصویرپردازی همیشه از حد انتظار فراتر نمیرود. نماها و موقعیتهای آشنا برای سینمای وحشت فراطبیعی به کار گرفته میشوند و کمتر پیش میآید که فرم بصری، تفسیری تازه از جهان داستان پیشنهاد کند.
فیلم در ساختن حالوهوا موفقتر از آن است که از این حالوهوا به زبانی سینمایی کاملاً متمایز برسد. نسبت با جهان استیون کینگ برای مخاطب آشنا با رمان «Pet Sematary» و اقتباسهای سینمایی آن، جذابیت اصلی فیلم در بازگشت به گذشتهی جاد و گسترش بخشی از اسطورهشناسی اثر است. پیشدرآمد میتواند پرسشی ثمربخش مطرح کند: چه تجربههایی یک شخصیت را به جایگاهی که بعدها میشناسیم میرسانند؟
« موسیقی و ساختار بصری موسیقی متن از عناصر یاریرسان فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی از همین پرسش نیرو میگیرد و میکوشد پیوند جاد با لودلو را از سرنوشت فردی به تاریخ جمعی شهر گسترش دهد. اما گسترش جهان داستان همیشه به معنای غنیتر شدن آن نیست. هر بار که فیلم جزئی تازهای به افسانه میافزاید، باید آن را با منطق درونی جهان اثر سازگار کند. برخی جزئیات در اینجا بیشتر بهانهای برای ساختن صحنههای تازهی وحشتاند تا قطعاتی ضروری از یک روایت منسجم.
از همین رو، فیلم ممکن است برای هواداران مجموعه کنجکاویبرانگیز باشد، اما به دشواری میتواند جایگاه کتاب یا نسخههای بهیادماندنیتر را به چالش بکشد. جمعبندی «Pet Sematary: Bloodlines» پیشدرآمدی با هستهای جذاب و فضایی گاه مؤثر است که در ساختن لحظههای وهمآلود، چند شوک بصری و همراهی موسیقی توانایی نشان میدهد.
بااینحال، کشآمدن ریتم، ناتمامماندن بعضی شخصیتها و تصمیمهایی که پشتوانهی کافی ندارند، مانع میشود داستان به اندازهی ظرفیت ایدهاش اثر بگذارد. فیلم نه تجربهای کاملاً بیثمر است و نه بازگشتی ضروری به جهان «Pet Sematary»: بیشتر اثری یکباردیدنی برای علاقهمندان وحشت فراطبیعی و طرفداران این مجموعه است؛ تجربهای که لحظههایی سرگرمکننده دارد، اما کمتر در ذهن میماند یا ترسی عمیق و ماندگار بر جای میگذارد.
« اما گسترش جهان داستان همیشه به معنای غنیتر شدن آن نیست. »
ثبت دیدگاه