نقد و بررسی
نقد پری میسون (Perry Mason) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک چهرهٔ آشنا «Perry Mason» محصول سال ۲۰۲۰، بهجای آنکه از همان آغاز قهرمان حقوقیِ آرام، آراسته و مسلطی را نشان دهد که در حافظهٔ عمومی از پری میسن نقش بسته، او را در نقطهای پیش از شکلگیری آن تصویر مییابد: مردی فرسوده، کمدرآمد و گرفتار گذشته که بیشتر از آنکه وکیل باشد، کارآگاهی خصوصی است.
این انتخاب، صرفاً تغییر ظاهری شخصیت نیست؛ سریال میکوشد منشأ اخلاق حرفهای و شیوهٔ حقیقتجویی او را در جهانی بسازد که حقیقت در آن نه آشکار، بلکه پنهان، آلوده و دستکاریشدنی است. داستان در لسآنجلسِ ۱۹۳۲ آغاز میشود؛ شهری در حال رونق که در برابر بحران اقتصادیِ گستردهتر آمریکا، تصویری متناقض از رفاه و محرومیت عرضه میکند.
پروندهای جنایی، میسن را به دل شبکهای از قدرت، مذهب، سیاست و مناسبات طبقاتی میکشاند. سریال از همین مسیر، هم قصهٔ یک تحقیق را پیش میبرد و هم تصویری از جامعهای میسازد که در آن هرکس چیزی برای پنهانکردن دارد. لسآنجلس؛ شهرِ درخشان و زخمخورده یکی از بزرگترین امتیازهای مجموعه، فضاسازیِ دقیق و غرقکنندهٔ آن است.
لسآنجلسِ این سریال نه کارتپستالی از گذشته، بلکه شهری زنده و ناهموار است: خیابانهای خاکآلود، اتاقهای تنگ، ساختمانهای اداری، محلههای فرودست و فضاهای مجلل، هرکدام بخشی از نقشهٔ نابرابر شهر را آشکار میکنند. طراحی صحنه و لباس، تنها برای زیبایی بصری به کار نرفته؛ این عناصر، فاصلهٔ میان طبقات و تفاوت میان زندگیِ نمایشدادهشده و زندگیِ واقعی را به چشم میآورند.
« پروندهای جنایی، میسن را به دل شبکهای از قدرت، مذهب، سیاست و مناسبات طبقاتی میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرپردازی نیز با سایهها، قابهای بسته و رنگهای کمفروغ، حالوهوای نوآر را به جهان داستان تزریق میکند. این سبک بصری بهخوبی با شخصیت اصلی هماهنگ است: میسن مردی است که از گذشته و اکنون خود فاصله گرفته و گویی در شهری پرسه میزند که هیچوقت کاملاً به آن تعلق ندارد. با این حال، تأکید بر تاریکی و تیرگی گاه چنان پیوسته است که تماشای مجموعه را به تجربهای سنگین بدل میکند؛ زیباییِ قابها در بسیاری لحظهها از جنس آسودگی نیست، بلکه بیننده را در فضای خفقانآور داستان نگه میدارد.
پری میسن؛ قهرمان پیش از قهرمانشدن متیو ریس، میسنی چندپاره و ناسازگار با تصویر کلاسیک این شخصیت میسازد. او در آغاز نه اعتمادبهنفسِ وکیل باتجربه را دارد و نه آن اقتدار اخلاقیِ بیتزلزل را که معمولاً از یک قهرمانِ داستان حقوقی انتظار میرود. گذشتهٔ جنگ، زخمهای شخصی، شکست در زندگی خانوادگی و وضعیت مالیِ نامطمئن، او را به مردی خسته و گاه خودویرانگر تبدیل کردهاند.
ریس این فرسودگی را با بازیای درونی و کنترلشده منتقل میکند؛ در مکثها، نگاههای سنگین و واکنشهای کوتاهش، بیش از آنکه توضیح دهد، ردّ آسیب را نشان میدهد. این بازتعریف برای برخی مخاطبان میتواند جذاب و برای برخی دیگر نامأنوس باشد. سریال از میسنِ شستهرفته و شکستناپذیر فاصله میگیرد و بر مسیر دشوار تبدیلشدن او به شخصیتی مسئولتر تمرکز میکند.
اما تأکید مداوم بر رنج، گاه شخصیت را در همان وضعیت فرسودگی نگه میدارد. میسن چنان پیوسته با شکست و تلخی تعریف میشود که در بعضی بخشها دشوار است لایههای تازهای از او را کشف کنیم. با این همه، انتخاب مجموعه روشن است: قهرمان این جهان با فضیلتِ آماده وارد نمیشود؛ باید آن را در جریان برخورد با بیعدالتی به دست آورد.
« تصویرپردازی نیز با سایهها، قابهای بسته و رنگهای کمفروغ، حالوهوای نوآر را به جهان داستان تزریق میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و شخصیتهای پیرامونی حضور بازیگران مکمل، جهان داستان را از آنِ یک شخصیت نمیگذارد. جولیت رایلنس در نقش دلا استریت، زنی باهوش و بلندپرواز است که محدودیتهای اجتماعی و شغلی را میشناسد، اما در برابرشان منفعل نمیماند. رابطهٔ او با میسن صرفاً رابطهای کاری نیست؛ تفاوت در نگرش و میزان خویشتنداریشان، به گفتوگوها و تصمیمهایشان تنش میبخشد.
کریس چاک نیز در نقش پل دریک، به داستان بُعدی اجتماعی میدهد. تجربهٔ او نشان میدهد که اجرای عدالت در شهری نابرابر برای همه به یک اندازه ممکن نیست. جایی که یک شخصیت میتواند به پرونده نزدیک شود، دیگری با محدودیتهای نژادی و نهادی روبهروست. جان لیتگو، با حضوری پرصلابت اما شکننده، به مجموعه وزنی عاطفی میبخشد و نقش او در جهان حقوقی داستان، شکاف میان اصول حرفهای و سازش با واقعیت را برجسته میکند.
در مجموع، بازیها از بهترین عناصر مجموعهاند؛ حتی شخصیتهای فرعی اغلب حامل انگیزهها و تناقضهایی هستند که آنها را فراتر از ابزار پیشبرد معما میبرند. معما، دادگاه و پرسش از عدالت پروندهٔ مرکزی، سریال را به حرکت درمیآورد، اما اهمیت آن فقط در پرسشِ «چه اتفاقی افتاده است؟» خلاصه نمیشود.
مجموعه بهتدریج بحث را به این پرسش میکشاند که چه کسی حق دارد روایتِ حقیقت را شکل دهد و چه کسانی در برابر نهادهای قدرت امکان دفاع از خود دارند. تحقیق خصوصی و روند حقوقی، دو مرحلهٔ جدا از هم نیستند؛ آنچه در خیابانها و پشت درهای بسته کشف میشود، در فضای عمومی و دادگاه نیز معنا و سرنوشت دیگری پیدا میکند.
« بازیگران و شخصیتهای پیرامونی حضور بازیگران مکمل، جهان داستان را از آنِ یک شخصیت نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیوند میان جنایی و حقوقی، به سریال اجازه میدهد از الگوی سادهٔ کشف مجرم فاصله بگیرد. گاه شواهد بهتنهایی کافی نیستند و گاه دانستن حقیقت، الزاماً به معنای توانایی اثبات آن نیست. همین فاصله، هستهٔ تلخ و اخلاقی اثر را شکل میدهد. داستان بهجای آنکه عدالت را نتیجهای قطعی و بیدردسر نشان دهد، آن را مسئلهای دشوار و وابسته به پول، نفوذ و موقعیت اجتماعی تصویر میکند.
ریتم و لحن؛ میان تأمل و فرسایش «Perry Mason» از آن دسته مجموعههایی است که برای ساختن فضا و شخصیت، شتاب را کنار میگذارد. بسیاری از صحنهها فرصت دارند در سکوت، نگاه یا جزئیات محیط مکث کنند. این رویکرد به ایجاد حس واقعیت کمک میکند و اجازه میدهد پیامدهای روانیِ پرونده بهتدریج در زندگی شخصیتها نفوذ کند.
برای تماشاگرانی که از روایتهای پرشتاب و معماهای حلشونده در هر قسمت خسته شدهاند، این صبر میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. اما همین ویژگی نقطهضعف آن نیز هست. در بخشهایی، ریتم از تأمل به کشآمدن نزدیک میشود؛ صحنههایی که اطلاعات تازه یا دگرگونی معناداری در شخصیتها نمیافزایند، حس توقف ایجاد میکنند.
تلخیِ پیوستهٔ فضا نیز ممکن است فرساینده باشد، بهخصوص وقتی شوخی، سبکی یا لحظهای از آسودگی بهاندازهٔ کافی مجال حضور پیدا نمیکند. برخی دیالوگها و صحنههای فرعی نیز بیش از آنکه عمق تازهای بسازند، جریان داستان را کند میکنند. این کندی همیشه به معنای عمق نیست و گاه فقط زمان بیشتری را صرف تکرار همان حالوهوای افسرده میکند.
« این پیوند میان جنایی و حقوقی، به سریال اجازه میدهد از الگوی سادهٔ کشف مجرم فاصله بگیرد. »
قوتها و کاستیها
تفاوت با تصویر کلاسیک بازآفرینیِ این نسخه، بیش از آنکه تلاشی برای تکرار مجموعهٔ آشنای پیشین باشد، بازگشتی به ریشههای تاریکتر شخصیت است. میسن در اینجا هنوز به وکیلِ مشهور و مسلطی که مخاطب انتظار دارد تبدیل نشده؛ او در مسیرِ آنشدن قرار دارد. از همین رو، اثر را بهتر است نه جایگزینی برای تصویر کلاسیک، بلکه خوانشی متفاوت از خاستگاه آن بدانیم.
این تفاوت، برای مخاطبی که با نسخههای قدیمیتر پیوند عاطفی دارد، میتواند هم جذاب باشد و هم دشوار. سریال بهجای نوستالژی، بر زخمها، تضادها و موانع اجتماعی تأکید میکند. بنابراین انتظار یک درام معماییِ سبک و مرتب، احتمالاً با تجربهٔ واقعی اثر سازگار نیست. این جهان بیش از آنکه وعدهٔ پیروزیِ درخشان بدهد، دربارهٔ هزینهٔ نزدیکشدن به حقیقت است.
جمعبندی «Perry Mason» بازآفرینیای بلندپروازانه و خوشساخت است که با فضاسازیِ غنی، بازیهای قدرتمند و نگاهی جدی به عدالت و نابرابری، شخصیتی مشهور را از نو میسنجد. بهترین لحظههایش در پیوند میان شهر، پرونده و زخمهای فردی شکل میگیرند؛ در تصویری که نشان میدهد حقیقت نه در خلأ، بلکه در دل مناسبات قدرت کشف میشود.
در مقابل، ریتم گاه بیش از اندازه کند میشود و تیرگیِ مداوم، همراه با صحنهها و گفتوگوهای کماثر، میتواند حوصلهسربر باشد. ارزش مجموعه در این است که پری میسن را قهرمانی کامل و آماده عرضه نمیکند؛ او را انسانی آسیبدیده نشان میدهد که باید در جهانی بیرحم معنای مسئولیت را پیدا کند.
« میسن در اینجا هنوز به وکیلِ مشهور و مسلطی که مخاطب انتظار دارد تبدیل نشده؛ او در مسیرِ آنشدن قرار دارد. »
جمعبندی
اگر تماشاگر با لحن تلخ و روایت آهستهٔ آن همراه شود، با درامی پرجزئیات و تأملبرانگیز روبهرو خواهد شد؛ اثری که جذابیتش بیشتر از جنس رسوبکردن در ذهن است تا هیجانِ پیوسته.
ثبت دیدگاه