نقد و بررسی
نقد Permission | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه، مسئلهای آشنا «Permission» ساختهٔ برایان کرانو، کمدیدرامی عاشقانه است که از پرسشی ساده اما ناآرامکننده آغاز میشود: اگر دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند، آیا همین برای انتخاب مشترکِ یک عمر کافی است؟ آنا و ویل ده سال است با هماند و نخستین تجربههای عاشقانهٔ یکدیگر را پشت سر گذاشتهاند.
درست در آستانهٔ ازدواج، پیشنهادی نیمهجدی ذهن آنا را به پرسشی واقعی میکشاند: آیا پیش از تعهدی بلندمدت باید امکان رابطه با دیگران را شناخت؟ فیلم از این موقعیت برای ساختن یک کمدی اغراقآمیز یا رسالهای اخلاقی استفاده نمیکند. در عوض، سراغ فضای خاکستریِ تصمیمگیری میرود؛ جایی که آدمها ممکن است همزمان عاشق، کنجکاو، مطمئن و مردد باشند.
ارزش اصلی ایده در این است که مسئلهٔ وفاداری را به دوگانهٔ سادهٔ «درست» و «غلط» فرو نمیکاهد. فیلم میکوشد نشان دهد انتخاب شکل رابطه، بیش از آنکه تابع نسخهای همگانی باشد، به شناخت خواستهها و مرزهای هر فرد بستگی دارد. روایت و ساختار آنا و ویل محور قصهاند، اما «Permission» فقط به رابطهٔ آنها محدود نمیماند.
هیل، برادر آنا، و ریس، شریک عاطفی او، نیز با پرسشی متفاوت روبهرو هستند: آیا خواستنِ خانواده و فرزند با حفظ شکل فعلی زندگی مشترک سازگار است؟ این خط فرعی آینهای برای مسئلهٔ زوج اصلی میسازد؛ هر دو رابطه با لحظهای روبهرو میشوند که در آن دوستداشتن بهتنهایی پاسخگو نیست و دو نفر باید دربارهٔ آیندهای که میخواهند حرف بزنند.
« آنا و ویل ده سال است با هماند و نخستین تجربههای عاشقانهٔ یکدیگر را پشت سر گذاشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در پیوند دادن این دو مسیر به یک کلیت کاملاً منسجم موفق نیست. داستان آنا و ویل کشش مرکزی اثر را دارد، اما روایت هیل و ریس گاه چنان مستقل پیش میرود که تمرکز از مسئلهٔ اصلی دور میشود. این بخش از نظر عاطفی ظرفیت دارد، ولی حضورش همیشه به غنای خط اصلی نمیافزاید؛ گاهی بیشتر وقفهای در حرکت قصه است تا نیرویی که آن را پیش ببرد.
این پراکندگی، بهویژه در میانهٔ فیلم، ریتم را کند میکند. شخصیتها و پیچیدگی عاطفی آنا شخصیتی است که پرسشهایش از دل بحرانِ آشکار بیرون نمیآیند؛ زندگی مشترکش با ویل لزوماً فاجعهبار نیست، اما آرامش آن نیز همهٔ نیازهایش را توضیح نمیدهد. همین نکته به فیلم امکان میدهد دربارهٔ میل به تجربهٔ تازه، بدون تبدیل کردن آن به نشانهٔ قطعیِ شکست رابطه، حرف بزند.
تردید آنا نه صرفاً بیوفایی است و نه تصمیمی که از ابتدا معنای روشنی داشته باشد؛ او میخواهد بفهمد چه میخواهد، و فرایند فهمیدن ممکن است برای خودش و شریکش هزینه داشته باشد. ویل نیز فقط مانعی در برابر خواستهٔ آنا نیست. او باید با این واقعیت کنار بیاید که تصوری که از آیندهٔ مشترک داشته، شاید تمام داستان نباشد.
رابطهٔ آن دو بر صمیمیت و تاریخ مشترک بنا شده، اما همین سابقه گاه به عادت بدل میشود: آیا ماندن کنار دیگری انتخابی تازه است یا ادامهٔ مسیری که سالها پیش آغاز شده؟ فیلم در طرح این پرسشها موفقتر از پاسخدادن به آنهاست و همین ناتمامی، در بهترین لحظاتش، به اثر صداقت میبخشد. بازیها و شیمی میان بازیگران ربکا هال و دن استیونز نقشهایی را بازی میکنند که به واکنشهای کوچک و تغییرات زیرپوستی وابستهاند.
« بااینحال، فیلم در پیوند دادن این دو مسیر به یک کلیت کاملاً منسجم موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
آنها در لحظههای صمیمی، مکثها و گفتوگوهای روزمره، تصویری باورپذیر از زوجی میسازند که همدیگر را خوب میشناسند، اما شاید هنوز همهٔ نیازهای خود را به زبان نیاوردهاند. بازی هال بهویژه در انتقالِ همزمانِ دلبستگی و بیقراری آنا مؤثر است؛ استیونز نیز آسیبپذیری ویل را بیآنکه او را به شخصیتی صرفاً مظلوم یا خودخواه تقلیل دهد، قابلدرک میکند.
بازیگران خط فرعی هم به رابطهٔ هیل و ریس وزن میدهند و آن را از یک نمونهٔ تزئینی دور میکنند. با وجود این، همهٔ دیالوگهای فیلم به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآیند. بعضی گفتوگوهای آغازین بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای معرفی موضوع اصلی نوشته شدهاند. این تصنع، هرچند با پیشرفت روایت کمتر آزاردهنده میشود، در شروع مانع از آن است که تماشاگر بیدرنگ به جهان فیلم اعتماد کند.
لحن، کارگردانی و فضای بصری برایان کرانو لحن آرامی برمیگزیند و از تبدیل موضوع به ملودرام پرتنش یا کمدیِ موقعیتِ پرسرعت پرهیز میکند. این انتخاب با هدف اثر هماهنگ است: فیلم میخواهد نگاه را متوجه لحظههایی کند که افراد در آنها میکوشند احساسات متناقض را کنار هم نگه دارند. در نتیجه، فضای روایت واقعگرایانه و نسبتاً محدود است و توجه بیشتر بر رابطهها، خانهها و گفتوگوها میماند تا بر رویدادهای بیرونی.
این آرامش گاه فضیلت فیلم است و گاه محدودیت آن. از یک سو، به شخصیتها فرصت میدهد بدون شتاب به تصمیمهایشان نزدیک شوند؛ از سوی دیگر، وقتی موقعیتهای عاشقانهٔ تازه فاقد کشش کافیاند، کمبود تحرک روایی محسوس میشود. فیلم چند بار فرصت دارد تنش یا طنز را به اوج برساند، اما از آنها به شکلی کماثر عبور میکند.
« بازیگران خط فرعی هم به رابطهٔ هیل و ریس وزن میدهند و آن را از یک نمونهٔ تزئینی دور میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه اثری است که بیشتر به تأمل و گفتوگو دعوت میکند تا به تجربهای پرهیجان یا غافلگیرکننده. مضمون تعهد و آزادی «Permission» رابطهٔ باز را نه راهحل جادویی معرفی میکند و نه خطایی که از پیش محکوم به شکست باشد. پرسش اصلی فیلم این نیست که کدام الگوی رابطه بهتر است؛ پرسش این است که آیا افراد در یک رابطه واقعاً دربارهٔ خواستهها و مرزهایشان صادقاند.
توافقِ کلامی، بهتنهایی، تضمین نمیکند که پیامدهای عاطفی یک تصمیم هم به همان اندازه قابلکنترل باشند. آدمها ممکن است با نیتی مشترک وارد تجربهای شوند، اما آن را متفاوت احساس کنند و نتایجش برای هرکدام معنایی جداگانه داشته باشد. در این معنا، عنوان فیلم هم بار معنایی روشنی دارد: اجازهگرفتن فقط به دیگری اختیار نمیدهد، بلکه فرد را وامیدارد خواستهٔ خودش را نیز روشن کند.
چه چیزی را میتوان پذیرفت؟ کدام مرزها قابلمذاکرهاند؟ و چه زمانی آزادیِ تجربه، با ترس از ازدستدادنِ امنیت اشتباه گرفته میشود؟ فیلم این پرسشها را طرح میکند، اما برای آنها حکم نهایی صادر نمیکند. این امتناع از قضاوت، از نقاط قوت اثر است؛ هرچند گاهی به کمبود موضع دراماتیک هم میانجامد.
ضعفها و محدودیتها مهمترین ضعف فیلم، نابرابریِ کشش میان بخشهای گوناگون آن است. خط فرعی هیل و ریس مضمونهای قابلتوجهی دارد، اما گاهی روایت اصلی را از مرکز توجه بیرون میبرد. ماجراهای عاشقانهٔ تازهٔ آنا و ویل نیز همیشه به اندازهٔ اهمیتی که فیلم برای آنها قائل است جذاب یا پرتنش نیستند.
« نتیجه اثری است که بیشتر به تأمل و گفتوگو دعوت میکند تا به تجربهای پرهیجان یا غافلگیرکننده. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، برخی صحنهها بیشتر تکرار پرسش محوری به نظر میرسند تا پیشبردن آن. پایانبندی نیز برای بخشی از مخاطبان ممکن است ناگهانی و کمرضایت باشد. فیلم پس از صرف زمان برای نزدیکشدن به دوراهی شخصیتها، فرصت محدودی برای نشاندن پیامدهای عاطفی تصمیمهایشان فراهم میکند. این انتخاب با رویکرد باز و غیرقطعی اثر سازگار است، اما ممکن است حسِ نیمهتمامماندن ایجاد کند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند تحول شخصیتها در فرجامی روشنتر جمعبندی شود.
جمعبندی «Permission» فیلمی بینقص یا کاملاً یکدست نیست؛ ریتم نابرابر، برخی دیالوگهای کمجان و پایانبندی کمرضایت، مانع از آن میشوند که ایدهٔ جذابش به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شود. بااینحال، فیلم بهواسطهٔ بازیهای طبیعی ربکا هال و دن استیونز و نگاه غیرقضاوتگرش به تعهد، آزادی و انتخاب، اثری قابلتأمل باقی میماند.
ارزش آن بیش از آنکه در پاسخهای قطعی باشد، در پرسشهایی است که دربارهٔ ماندن، تجربهکردن و شناختنِ خواستههای خود پیش میکشد. تماشاگرانی که از درامهای آرام و گفتوگومحور لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد؛ کسانی که به روایت عاشقانهٔ پرشتاب و فرجامی روشن نیاز دارند، ممکن است از فاصلهٔ میان وعدهٔ موضوع و پرداخت نهاییاش ناخرسند بمانند.
« در نتیجه، برخی صحنهها بیشتر تکرار پرسش محوری به نظر میرسند تا پیشبردن آن. »
ثبت دیدگاه