نقد و بررسی
نقد File not found. (Perfect) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان بازآفرینی و کابوس «Perfect» فیلمی است که از همان آغاز بیش از آنکه تماشاگر را به دنبال رشتهای روشن از رویدادها بفرستد، او را درون وضعیتی حسی و ناپایدار قرار میدهد. جوانی با گذشتهای خشونتبار به درمانگاهی دورافتاده پا میگذارد؛ جایی که مراجعان میکوشند با دستکاری ژنتیکی، بدن و ذهن خود را از نو بسازند.
این premise، هم ظرفیت یک تریلر علمیتخیلی را دارد و هم میتواند به تمثیلی درباره میل به پاککردن گذشته تبدیل شود. فیلم، با این حال، بیشتر به سوی تجربهای رؤیایی و گسسته میرود تا روایتی متعارف و سرراست. همین انتخاب، منشأ بخش مهمی از جذابیت و ضعف اثر است. «Perfect» نمیخواهد همهچیز را توضیح دهد؛ ترجیح میدهد با تصویر، صدا و مکثهای طولانی، حالوهوایی غریب بسازد.
تماشاگر در این جهان، مانند قهرمان داستان، با نظمی روبهرو میشود که قواعدش چندان روشن نیست. اما ابهام زمانی به نیرویی هنری بدل میشود که در پس آن، نوعی انسجام حسی یا معنایی شکل بگیرد. فیلم گاه به این انسجام نزدیک میشود و گاه از آن فاصله میگیرد. درمانگاه بهمثابه جهان بسته درمانگاه فیلم صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ خود به یکی از مهمترین عناصر دراماتیک بدل میشود.
فضایی بسته، کنترلشده و رازآلود که در آن، مرز میان مراقبت و سلطه، درمان و آزمایش، و انتخاب فردی و تأثیرپذیری از محیط پیوسته لغزان است. بیماران برای رسیدن به نسخهای تازه از خویش قدم به این مکان میگذارند، اما فیلم از همان ابتدا این پرسش را پیش میکشد که آیا تغییر بدن میتواند آشفتگی ذهن را نیز سامان دهد؟
« فیلم، با این حال، بیشتر به سوی تجربهای رؤیایی و گسسته میرود تا روایتی متعارف و سرراست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش، زمینهای مناسب برای مطالعه میل انسان به کمال فراهم میکند. کمال در این جهان مفهومی آرامشبخش نیست؛ وعدهای وسوسهانگیز و درعینحال تهدیدکننده است. هرچه شخصیتها بیشتر به حذف نقصها و دگرگونی خود نزدیک میشوند، بیشتر این احتمال مطرح میشود که آنچه «ناقص» شمردهاند، بخشی جداییناپذیر از هویتشان باشد.
بااینحال، فیلم این ایده را همیشه در قالب گفتوگو یا کشمکش روشن پرورش نمیدهد و گاهی آن را به نشانههایی بصری واگذار میکند که تفسیرشان به عهده تماشاگر میماند. تصویر؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین دستاورد «Perfect» در طراحی بصری آن است. نورهای نئونی، رنگهای تند و ترکیببندیهای نامتعارف، جهانی میسازند که هم جذاب است و هم اندکی تهدیدآمیز.
رنگ در این فیلم فقط آرایهای زیباشناختی نیست؛ بخشی از تجربه روانی تماشاگر است. نورهای درخشان، بهجای آنکه فضای درمانگاه را امن یا دلپذیر کنند، نوعی بیگانگی به آن میبخشند؛ گویی محیطی مصنوعی و حسابشده، بر فراز اضطرابی پنهان بنا شده است. فیلم همچنین بارها به منطق رؤیا نزدیک میشود: تصویرهایی که بهجای توضیح علت و معلول، بر تداعی و احساس تکیه دارند.
این شیوه با موضوع دگرگونی ذهن و بدن سازگار است و به اثر هویتی متمایز میدهد. لحظههایی وجود دارد که قاب، نور و حرکت دوربین بیش از رویدادهای داستانی در ذهن میمانند. اما این برتری تصویری همواره بیهزینه نیست. گاهی تصویر چنان بر صحنه مسلط میشود که بهجای عمیقتر کردن درام، جای آن را میگیرد؛ تماشاگر چیزی چشمنواز میبیند، اما الزاماً اطلاعات یا تجربه عاطفی تازهای به دست نمیآورد.
« این پرسش، زمینهای مناسب برای مطالعه میل انسان به کمال فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
حالوهوای موزیکویدیویی و کارکرد آن یکی از ویژگیهای قابلتوجه فیلم، نزدیکی برخی بخشهای آن به زبان موزیکویدیو است. ریتم، نورپردازی و سازماندهی قابها گاه چنان بر جلوه و حس لحظه متمرکز میشوند که صحنهها بیشتر به قطعههایی مستقل شباهت پیدا میکنند تا اجزای زنجیرهای از رخدادها.
این انتخاب، به فیلم انرژی بصری و کیفیتی خوابگونه میدهد؛ گویی تجربه قهرمان نه در قالب یک مسیر روایی معمول، بلکه به شکل مجموعهای از تکههای ذهنی و حسی پیش چشم ما قرار گرفته است. این شیوه در بهترین لحظههایش به ایجاد تعلیقی نامتعارف کمک میکند. بهجای آنکه خطر صرفاً از یک حادثه بیرونی سرچشمه بگیرد، خود فضا و بیثباتی ادراک منشأ نگرانی میشوند.
در لحظههای ضعیفتر، اما، زیبایی تصویر حالتی خودبسنده پیدا میکند. فیلم انگار اطمینان دارد که هر قاب چشمگیر بهتنهایی کافی است، حال آنکه تماشاگر برای ادامه همراهی، به پیشرفت دراماتیک و پیوند میان صحنهها نیز نیاز دارد. از اینرو، تجربه فیلم میتواند هم مسحورکننده باشد و هم فرساینده.
روایت گسسته و بهای ابهام داستان «Perfect» در پرداخت ایده مرکزی خود ظرفیت قابلتوجهی دارد، اما مسیر روایت همیشه به اندازه فضای بصری دقیق و حسابشده نیست. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند، برخی رابطهها و انگیزهها را مبهم نگه میدارد و از تماشاگر میخواهد خلأها را با برداشت شخصی پر کند.
« این شیوه در بهترین لحظههایش به ایجاد تعلیقی نامتعارف کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ ابهام میتواند با موضوعی درباره هویت و دگرگونی تناسب داشته باشد. مسئله آنجاست که همه ابهامهای فیلم ثمربخش نیستند و برخی بیشتر به گسست در پیوستگی روایت شباهت دارند تا معماهایی که در ذهن مخاطب بارور شوند. کندی ریتم نیز این مشکل را تشدید میکند.
مکثها و صحنههای طولانی در فیلمهایی با ساختار رؤیاگونه میتوانند حس انتظار یا خفقان بیافرینند، اما در اینجا گاهی کشدار میشوند و بهجای افزایش تنش، از نیروی آن میکاهند. هنگامی که روایت پیش نمیرود و تصویر نیز معنای تازهای به تجربه نمیافزاید، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در همان حالوهوا درجا میزند.
پایان نیز با پرهیز از توضیح قطعی، بخشی از ابهام را حفظ میکند؛ تصمیمی که برای برخی مخاطبان با فضای اثر سازگار است و برای برخی دیگر، کمبود جمعبندی به نظر میرسد. این نقد، بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم عمداً از پاسخهای آسان فاصله میگیرد، اما همیشه جای خالی آنها را با معنایی به همان اندازه نیرومند پر نمیکند.
بدن، خاطره و میل به رهایی زیر لایه علمیتخیلی فیلم، پرسشی انسانیتر نهفته است: آیا میتوان از گذشتهای دردناک جدا شد، یا تنها میتوان شکل رابطه خود را با آن تغییر داد؟ قهرمان داستان بهدنبال رهایی از آشفتگی درونی خویش است و درمانگاه، امکان بازآفرینی را در قالبی تقریباً جسمانی عرضه میکند.
« این رویکرد بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ ابهام میتواند با موضوعی درباره هویت و دگرگونی تناسب داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
بدن در اینجا به صفحهای برای ثبت خواستهها و اضطرابها بدل میشود؛ چیزی که میتوان تغییرش داد، اما نمیتوان بهآسانی از معنای روانی آن گریخت. فیلم در این زمینه بیش از آنکه استدلالی روشن عرضه کند، حس دوگانهای میسازد: امید به آغاز دوباره و ترس از محو شدن چیزی بنیادین. از این نظر، «Perfect» در لحظههایی که بهجای توضیح جهان خود، پیامدهای عاطفی آن را مجسم میکند، مؤثرتر است.
بااینحال، شخصیتها گاه بیش از آنکه به موجوداتی با مسیر روانی روشن تبدیل شوند، در خدمت ساختن تصویرها و موقعیتهای غریب قرار میگیرند. در نتیجه، ایدههای فیلم از شخصیتپردازی پیشی میگیرند و پیوند عاطفی با قهرمان به اندازه فضای بصری آن نیرومند نمیشود. جمعبندی «Perfect» تجربهای نامتعارف و دوپاره است: فیلمی که در ساختن جهانی نئونی، کابوسوار و از نظر بصری بهیادماندنی موفق عمل میکند، اما در پیوند دادن این جهان با روایتی منسجم و پرکشش به همان اندازه کامیاب نیست.
ایده بازآفرینی بدن و ذهن، زمینهای مناسب برای پرداخت به هویت، آسیب و میل به کمال فراهم میآورد، ولی فیلم اغلب بهجای بسط کامل این مضامین، آنها را در فضایی رازآلود و تصویرمحور معلق نگه میدارد. تماشاگرانی که از روایتهای روشن، ریتم پرشتاب و پاسخهای صریح انتظار دارند، احتمالاً با گنگی و کندی اثر کنار نخواهند آمد.
در مقابل، کسانی که به سینمای تجربهگرا و فضاسازیهای رؤیاگونه علاقه دارند، ممکن است در تصاویر و حالوهوای فیلم چیزی متفاوت بیابند. «Perfect» بیش از آنکه قصهای باشد که بهآسانی بازگو شود، تجربهای دیداری و روانی است؛ تجربهای که گاه مسحور میکند و گاه صبر میطلبد، و در نهایت بیش از داستانش با رنگها، نورها و حس کابوسوارش در خاطر میماند.
« از این نظر، «Perfect» در لحظههایی که بهجای توضیح جهان خود، پیامدهای عاطفی آن را مجسم میکند، مؤثرتر است. »



ثبت دیدگاه