نقد و بررسی
نقد پپی، لوسی، بوم (Pepi, Luci, Bom) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شورش بهمثابه شیوهٔ زیستن «Pepi, Luci, Bom» بیش از آنکه روایتی منظم با زنجیرهای دقیق از علت و معلول باشد، فورانی از میل به سرپیچی است؛ فیلمی که گویی با شتاب و لذت، درهای بستهٔ اخلاق رسمی را میگشاید و هر قاعدهای را بهانهای برای شوخی، اغراق یا برهمزدن نظم میکند. این نخستین فیلم بلند Pedro Almodóvar است و خامیاش را نه پنهان میکند و نه همیشه به ضعف بدل میسازد: آشفتگی، هم از محدودیتهای ساخت حکایت دارد و هم با جهان بیقاعده و سرکش فیلم تناسب پیدا میکند.
فیلم در بستر فرهنگی مادریدِ پس از فرانکو شکل گرفته؛ فضایی که آزادی تازه را نه با لحنی آرام و آیینی، بلکه با رنگهای تند، رفتارهای نامتعارف و شوخیهای بیپروا به نمایش میگذارد. سه زن، سه صورت از آزادی پپی، لوسی و بم در نگاه نخست تیپهایی روشن و حتی اغراقشدهاند: پپی زنی مستقل و زیرک، بم خوانندهای پانک و آشکارا ناسازگار با عرف، و لوسی زنی آرام و خانهنشین که در دل زندگی زناشویی خود میلی پنهان دارد.
اما جذابیت رابطهٔ میان این سه در آن است که فیلم نمیکوشد آنها را به الگوهای اخلاقی ساده فروبکاهد. دوستیشان نه بر پایهٔ شباهت، بلکه از برخورد جهانهای متفاوت شکل میگیرد؛ هر یک چیزی را در دیگری میبیند که در زندگی خودش مجال بروز نداشته است. در این میان، دوستی و میل عاطفی گاه از منطق متعارف فاصله میگیرند و بیشتر شبیه نیرویی برای جابهجایی مرزها عمل میکنند.
با اینهمه، شخصیتپردازی همیشه به یک اندازه عمیق نیست. فیلم بیش از آنکه به روانشناسی دقیق شخصیتها علاقهمند باشد، از آنها برای برپا کردن موقعیتهای غریب و شوکآور بهره میگیرد. بنابراین، گاه رفتارها ناگهانی یا تابع نیاز شوخی بعدی به نظر میرسند. این ویژگی بخشی از سرزندگی اثر است، اما مانع میشود رابطهٔ سه زن در همهٔ لحظهها از سطح نمایشهای پرهیاهو فراتر رود.
« اما جذابیت رابطهٔ میان این سه در آن است که فیلم نمیکوشد آنها را به الگوهای اخلاقی ساده فروبکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدن، قدرت و مرزهای اخلاقی یکی از دشوارترین وجوه فیلم، برخوردش با خشونت جنسی و مناسبات قدرت است. تعرضی که جرقهٔ حرکت پپی را میزند، در فضای کمدی سیاه و بیپروای فیلم قرار میگیرد؛ اما تبدیل کردن چنین تجربهای به محرک شوخی یا انتقام، برای بسیاری از تماشاگران آزارنده و بیملاحظه خواهد بود.
مسئله تنها تندی صحنهها نیست؛ لحن اثر گاهی چنان از پیامدهای عاطفی خشونت فاصله میگیرد که رنج قربانی در سایهٔ شوک و طنز قرار میگیرد. در عین حال، فیلم آشکارا به قدرت و اقتدار مردانه با نگاهی خصمانه مینگرد. شخصیت پلیس نمایندهٔ قانون بیطرف نیست؛ اقتداری است که از جایگاه اجتماعی خود برای اعمال سلطه بهره میبرد.
در برابر او، زنان با رفتاری پیشبینیناپذیر، پیوندهای تازه و سرپیچی از نقشهای مرسوم، نظم آشنا را به پرسش میگیرند. این تقابل، فیلم را از یک رشته شوخیهای صرف فراتر میبرد؛ هرچند نیت شورشی اثر، مسئلهٔ اخلاقیِ سبک برخوردش با خشونت را برطرف نمیکند. کمدیِ شوک و منطق اغراق طنز فیلم بر غافلگیری، بدسلیقگیِ عمدی و عبور از تابوها تکیه دارد.
شوخیها گاه از دل تضاد میان موقعیتی بهظاهر عادی و رفتاری کاملاً نامنتظر بیرون میآیند؛ گاه نیز اثر با صراحتی خاموشنشدنی میخواهد تماشاگر را شوکه کند، حتی اگر این شوک به خنده نینجامد. در بهترین لحظهها، این شگردها انرژی کاریکاتوری و بازیگوشانهای میسازند؛ در لحظههای ضعیفتر، خودِ غافلگیری جای ایدهٔ طنز را میگیرد.
« بدن، قدرت و مرزهای اخلاقی یکی از دشوارترین وجوه فیلم، برخوردش با خشونت جنسی و مناسبات قدرت است. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، واکنش مخاطب به فیلم میتواند دوگانه باشد: ممکن است از شهامت و بیقیدی آن لذت ببرد، اما همزمان احساس کند برخی شوخیها از حد تحریکآمیزیِ خلاقانه عبور میکنند و به بیاعتنایی به موضوعی جدی میرسند. کمدی سیاه در اینجا نه ابزار پالایش یا فهم رنج، بلکه بیشتر سلاحی برای حمله به قراردادهای ذوق و رفتار است؛ سلاحی که گاهی دقیق میزند و گاهی بیهدف پرتاب میشود.
مادریدِ پانکی؛ صدا و تصویرِ سرپیچی فضای پانکی فیلم فقط آرایش ظاهری نیست؛ لباسها، موسیقی، اجراها و جمعهای یاغیانه، حس شهری را میسازند که میخواهد خود را از گذشتهای سختگیرانه جدا کند. مادرید در این اثر مکانی است برای آزمودن هویت، جنسیت و شیوههای تازهٔ زیستن؛ شهری که شخصیتها در آن نهفقط قانون، بلکه تعریفهای تثبیتشدهٔ «زنانه»، «مؤدبانه» و «طبیعی» را نیز دست میاندازند.
فیلم به جریان فرهنگیِ لا موویدا پیوند خورده است؛ دورهای از آزادی و دگرگونی فرهنگی که در تصویر پرجنبوجوش و تابوشکن اثر بازتاب مییابد. موسیقی و اجراها به فیلم هویتی جمعی میدهند؛ گویی جهان داستان از دل صحنههای کوچک و پرهیاهوی فرهنگ زیرزمینی زاده میشود. این لحظهها گاه بیش از پیرنگ، در حافظه میمانند، زیرا به فیلم ریتم و شخصیت میبخشند.
با این حال، انرژی صحنهها همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند: بعضی از آنها بیشتر به شمارههایی مستقل شباهت دارند که برای نمایش خیرهکنندهٔ بیقاعدگی در کنار هم قرار گرفتهاند. فرم خام و روایتِ اپیزودیک فیلمبرداری خام، قاببندیهای ناپخته و تدوین گاه نامنسجم، از محدودیتهای آشکار فیلماند.
« این لحظهها گاه بیش از پیرنگ، در حافظه میمانند، زیرا به فیلم ریتم و شخصیت میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر با فیلمبرداری ۱۶ میلیمتری ساخته و برای نمایش سینمایی به ۳۵ میلیمتری منتقل شده است؛ پشت ظاهر ناهموارش هم وضعیت تولیدی کمامکانات دیده میشود و هم نوعی زیباییشناسیِ ناآرام. بعضی از کاستیها به خلق فضایی خشن و بیصیقل کمک میکنند، اما این تعبیر نباید همهٔ ضعفهای فنی را به انتخابی هنری تبدیل کند.
گاهی دوربین به اندازهٔ کافی موقعیت را سامان نمیدهد و تدوین، بهجای ساختن ضرباهنگ، گسست روایت را برجستهتر میکند. ساختار اپیزودیک نیز همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت اثر است. هر بخش میتواند موقعیتی تازه برای شوخی، اغراق و بینظمی فراهم کند، اما پیوند میان بخشها همیشه محکم نیست. فیلم گاه همچون دنبالهای از ماجراها و اجراهای مستقل پیش میرود و در نتیجه، مسیر عاطفی شخصیتها از تمرکز لازم برخوردار نمیشود.
این پراکندگی با روحیهٔ بداههپرداز فیلم سازگار است، ولی تماشاگر را از انتظار برای درامی دقیق و پیوسته دور میکند. ردّ یک جهان هنری در آغاز راه دیدن این اثر از منظر کارنامهٔ بعدی آلمودوار وسوسهانگیز است، اما بهتر است آن را نه صرفاً طرحی ناقص از شاهکارهای آینده، بلکه تجربهای مستقل و خشن دانست.
بسیاری از دغدغههایی که بعدها در آثار او پرورش مییابند، اینجا در شکل خام و آشکار حضور دارند: زنان حاشیهنشین، هویتهای نامتعارف، میل به رهایی از اقتدار، آمیزش رنگ و موسیقی، و علاقه به شخصیتهایی که در قالبهای اخلاقی جا نمیشوند. تفاوت مهم در آن است که اینجا هنوز فاصلهای میان جسارت و مهار هنری دیده میشود؛ فیلم میداند چگونه مرزها را بشکند، اما همیشه نمیداند پس از شکستنشان چه چیزی را باید برجسته کند.
« ساختار اپیزودیک نیز همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت اثر است. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، «Pepi, Luci, Bom» بیش از آنکه اثری صیقلخورده باشد، سندی زنده از یک لحظهٔ فرهنگی و یک ذهن هنری در حال آزمونوخطاست. تماشای آن برای علاقهمندان به سینمای پانک، کمدیِ تابوشکن و آغاز مسیر فیلمسازی آلمودوار تجربهای روشنگر است؛ برای مخاطبی که به روایت منسجم یا برخورد سنجیده با خشونت اهمیت میدهد، ممکن است تجربهای ناهموار و دشوار باشد.
جمعبندی «Pepi, Luci, Bom» فیلمی پرانرژی، آشفته و بیپرواست که نیروی خود را از سرپیچی، موسیقی و شخصیتهای نامتعارف میگیرد. فضای پانکی و طنز اغراقآمیزش به آن هویتی ماندگار میبخشند، اما همین میل به شوک، بهویژه در برخورد با تعرض و خشونت، میتواند بهشدت بیگانهکننده باشد. کاستیهای بصری و پراکندگی روایت نیز مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند.
با وجود این، خامی فیلم بخشی از جذابیت تاریخی و هنری آن است: مواجههای بیواسطه با سینمایی که میخواهد همهچیز را به هم بریزد، حتی اگر هنوز نتواند همهٔ اجزای این آشوب را به شکلی کامل مهار کند.
« کاستیهای بصری و پراکندگی روایت نیز مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند. »
ثبت دیدگاه