نقد و بررسی
نقد پلیس مردمی (People's Police) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و نمایش فیلم «پلیس» محصول ۱۹۵۸، از آن دست آثار جناییـسرگرمکنندهای است که معمای هویت را نه فقط برای ایجاد تعلیق، بلکه برای بازی با تصور تماشاگر از قانون، جرم و نقشآفرینی به کار میگیرد. رنگونی، راهزن پیشین، به بمبئی بازمیگردد و حضورش برای بازرس مهرا نشانهای از خطر است؛ همزمان، فعالیت گروهی جواهردزد به رهبری رامش بههم میریزد.
مانجو نیز با انگیزهای شخصی وارد ماجرا میشود: میخواهد رنگونی را به دام بیندازد و از این راه نامی برای خود دستوپا کند. فیلم از همین برخورد انگیزهها، شبکهای از بدگمانی و سوءبرداشت میسازد. جذابیت این طرح در آن است که قهرمان و خلافکار در نگاه دیگران بهسادگی از هم تشخیصپذیر نیستند.
رنگونی هم موضوع تعقیب پلیس است و هم مانعی در مسیر تبهکاران؛ بنابراین هر کنش او میتواند معنایی دوگانه پیدا کند. اثر این ابهام را به موتور روایت بدل میکند، هرچند همیشه از ظرفیت آن بهطور منسجم بهره نمیبرد. تعلیق هویت و حدود روایت ایدهٔ مأمور مخفی یا قهرمانی که در پوشش یک چهرهٔ مجرمانه به دل گروه تبهکاران میزند، برای ساختن تعلیق بسیار کارآمد است.
« فیلم از همین برخورد انگیزهها، شبکهای از بدگمانی و سوءبرداشت میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میکوشد نشانهها را کنار هم بگذارد و بفهمد کدام رفتار نقابی بر چهره دارد و کدام از انگیزهای واقعی میآید. فیلم با بازگشت رنگونی و واکنشهای متناقض اطرافیانش، این پرسش را زنده نگه میدارد و در کنار آن، تعقیب گروه جواهردزدان را پیش میبرد. بااینحال، پیچیدگی طرح همیشه به عمق درام تبدیل نمیشود.
برخی موقعیتها بیش از آنکه از منطق شخصیتها برخیزند، برای عقبانداختن افشاگری یا فراهمکردن برخوردی تازه طراحی شدهاند. در نتیجه، تماشاگر گاه بهجای آنکه درگیر استنتاج شود، ناچار است فاصلهٔ میان رفتارها و توضیحهای داستان را نادیده بگیرد. این ناپیوستگی از نیروی معمای اصلی نمیکاهد، اما انسجام آن را محدود میکند.
تحلیل این جنبه، بیآنکه رازهای داستان فاش شود، نشان میدهد فیلم بیش از آنکه معمایی دقیق و بینقص باشد، سرگرمیای متکی بر تعلیق و سوءتفاهم است. مانجو؛ نیروی سرزندهٔ فیلم مادوبالا در نقش مانجو برجستهترین منبع انرژی فیلم است. شخصیت او با شیطنت، بیپروایی و میل آشکار به شهرت تعریف میشود؛ همین ویژگیها او را از نقش صرفاً تزیینیِ قهرمان زن دور میکند.
« بااینحال، پیچیدگی طرح همیشه به عمق درام تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
مانجو تصمیم میگیرد خودش وارد بازی تعقیب شود و در پی دستگیری رنگونی، بارها موقعیتهایی میآفریند که برای او و دیگران دردسرساز میشود. این سماجت گاه سادهدلانه است، اما بازی پرجنبوجوش مادوبالا به آن چنان سبکی و دلنشینی میدهد که مانجو به حضوری بهیادماندنی بدل میشود. نکتهٔ مهم آن است که مانجو نه کارآگاهی ورزیده است و نه قهرمانی بیخطا.
انگیزهٔ او بیشتر از میل به دیدهشدن میآید تا درکی روشن از خطر. فیلم میتوانست این خصلت را به مسیری برای رشد شخصیت بدل کند، اما بیشتر از آن برای ساختن موقعیتهای کمیک و برخوردهای تازه بهره میگیرد. حاصل، شخصیتی جذاب و پرتحرک است که ظرفیت نمایشیاش از پرداخت روانشناختیاش پیشی میگیرد.
بازیگران و توازن شخصیتها در برابر درخشش مانجو، رنگونی شخصیتی است که جذابیتش بیش از هر چیز به رازآلودگی و کنشهای دوپهلو وابسته است. پریدیپ کومار نقش او را با وقار و خونسردی پیش میبرد و همین آرامش در کنار آشفتگی اطرافیان، به فیلم لحنی بازیگوشانه میدهد. اما شخصیتپردازی او در بخشهایی زیر سایهٔ سازوکار معما باقی میماند؛ تماشاگر بیشتر با پرسش از هویت و انگیزهٔ او روبهروست تا با جهان درونیاش.
« نکتهٔ مهم آن است که مانجو نه کارآگاهی ورزیده است و نه قهرمانی بیخطا. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رامش نیز بهعنوان رهبر گروه خلافکار، کارکردی روشن در پیشبرد کشمکش دارد، ولی پیچیدگی چندانی نمییابد. بازرس مهرا، که به رنگونی بدگمان است، نمایندهٔ نگاه قانونمدار داستان است؛ بااینحال، تعقیب مداوم او گاهی بیشتر وسیلهای برای ایجاد تنش و طنز موقعیت به نظر میرسد تا بخشی از تحقیقی دقیق.
شخصیتهای فرعی، از جمله حضور نادیرا، به فضای رنگارنگ فیلم میافزایند، اما همهٔ آنان فرصت کافی برای برخورداری از انگیزههایی روشن و مستقل پیدا نمیکنند. ریتم، تعقیب و طنز فیلم با وجود طرح پرحادثهاش، ریتمی یکدست ندارد. بعضی صحنهها طولانیتر از آنچه برای پیشبرد داستان لازم است ادامه مییابند و میان لحظات تعقیب، گفتوگو و معاشقه، ضرباهنگ روایت افتوخیز پیدا میکند.
این کشآمدن بهویژه زمانی محسوس است که یک موقعیت بهجای افزودن اطلاعات تازه، صرفاً بر سوءتفاهمی که پیشتر شکل گرفته تکیه میکند. در مقابل، آمیختن جنایت با طنز به فیلم هویتی سبک و عامهپسند میدهد. مانجو با اعتمادبهنفس و شتابزدگیاش، بارها فضای تعقیب را از جدیت محض بیرون میآورد؛ در سوی دیگر، بدگمانی مهرا به رنگونی نوعی بازی موشوگربه میسازد.
« رامش نیز بهعنوان رهبر گروه خلافکار، کارکردی روشن در پیشبرد کشمکش دارد، ولی پیچیدگی چندانی نمییابد. »
قوتها و کاستیها
این لحن، فیلم را از تریلری تلخ و خشن دور میکند و به اثری بدل میسازد که میخواهد هم هیجانانگیز باشد و هم مفرح. مشکل آنجاست که گذار میان این دو حالت همیشه نرم نیست و گاه لحظهٔ کمیک، تنش جنایی را بیاثر میکند. موسیقی و فضای سینمایی موسیقی ساختهٔ همانت کومار، بخشی اساسی از بافت سرگرمکنندهٔ فیلم است.
ترانهها میان لحظات روایی جا میگیرند و به اثر مجال میدهند از فضای تعقیب و بدگمانی فاصله بگیرد. ملودیهای دلنشین و حضور اجرایی مادوبالا، بهخصوص، بر سرزندگی اثر میافزاید. ترانهها صرفاً حاشیهای تزئینی نیستند؛ در سینمای عامهپسند آن دوره، موسیقی یکی از ابزارهای اصلی شکلدادن به عاطفه و لحن بود و این فیلم نیز از همین سنت بهره میگیرد.
بااینحال، جایگیری برخی قطعات میتواند ریتم داستان را کندتر کند و پیوند میان ترانه و پیشرفت پیرنگ همیشه به یک اندازه محکم نیست. فیلم در مجموع بیش از آنکه به وحدت سبکی سختگیرانه برسد، بر تنوع لحظهها تکیه دارد: تعقیب، طنز، عاشقانه و موسیقی در کنار هم قرار میگیرند و جذابیت اثر را از همین ناهمگونی میگیرند.
« مشکل آنجاست که گذار میان این دو حالت همیشه نرم نیست و گاه لحظهٔ کمیک، تنش جنایی را بیاثر میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «پلیس» فیلمی است که امتیاز اصلیاش را از ایدهٔ تعلیقآمیز، حضور پرنشاط مادوبالا و ترکیب خوشتماشای جنایت، کمدی و موسیقی میگیرد. روایتِ چهرههای پنهان و سوءظنهای متقابل، تماشاگر را تا مراحل پایانی درگیر نگه میدارد، بیآنکه لازم باشد پایان یا پیچش اصلی آشکار شود. در سوی دیگر، ریتم کند و نابرابر، انگیزههای کمپرداخته و اتکای گاهوبیگاه به تصادف، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم در ژانر معمایی بدل شود.
با وجود این کاستیها، فیلم همچنان نمونهای تماشایی از سرگرمی سینمایی هند در دههٔ پنجاه است؛ اثری که نه بر واقعگرایی پلیسی، بلکه بر جذابیت ستارگان، بازی با هویت و تنوع لحن تکیه دارد. ارزش آن بیش از آنکه در ظرافت فیلمنامه باشد، در حالوهوای پرتحرک و حضور دلنشین بازیگرانش نهفته است.
« ارزش آن بیش از آنکه در ظرافت فیلمنامه باشد، در حالوهوای پرتحرک و حضور دلنشین بازیگرانش نهفته است. »
ثبت دیدگاه