نقد و بررسی
نقد فروشگاه پگاسوس (Pegasus Market) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فروشگاهی که منطق را از قفسه برمیدارد «Pegasus Market» از همان ایدهی مرکزیاش اعلام میکند که قرار نیست قواعد آشنای کمدی محیط کار را رعایت کند. در فروشگاهی که باید برای جلب رضایت مشتری رقابت کند، کارکنان خود را صاحبان واقعی میدان میدانند؛ و مدیری که مأمور نجات کسبوکار است، در کنار رئیسی قرار میگیرد که قصد دارد آن را از میان ببرد.
این تضاد، موتور موقعیتهای کمیک سریال است: هر تصمیمی که ظاهراً باید به فاجعه بینجامد، نتیجهای پیشبینیناپذیر رقم میزند و فروشگاه را به شکلی نامعقول به مقصدی محبوب بدل میکند. «Pegasus Market» اقتباسی از وبتون کرهای به همین نام است و در قالب دوازده قسمت، جهان کوچک و آشفتهی فروشگاه را میسازد.
اما جذابیتش فقط در زنجیرهی نقشههای عجیب و نتایج معکوس آنها خلاصه نمیشود. زیر این آشوب، قصهای دربارهی کار، منزلت، شکست و نیاز آدمها به تعلق جریان دارد؛ قصهای که بیآنکه از ابتدا خود را جدی و سنگین نشان دهد، گاه به لحظههایی صمیمی و تأثرآور میرسد. دو قطب متضاد؛ یک نیروی کمدی مون سوکگو، مدیر فروشگاه، شخصیتی است که امید و مسئولیتپذیری را حتی در محیطی رو به افول حفظ میکند.
او برای نجات فروشگاه برنامه دارد و به آیندهی آن دل بسته است. در برابرش، جونگ بوکدونگ قرار میگیرد: مدیری ارشد که پس از تنزل مقام، با نیتی ویرانگر به محل تازهی کارش آمده است. سوکگو وضعیت را مسئلهای مدیریتی میبیند؛ بوکدونگ آن را فرصتی برای تسویهحساب. همین اختلاف نگاه، تضاد سادهی «آدم خوب» و «آدم بد» را به بازیای بامزه و پویا تبدیل میکند.
« اما جذابیتش فقط در زنجیرهی نقشههای عجیب و نتایج معکوس آنها خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهی قوت این دوگانه، فاصلهی میان ظاهر و رفتار است. بوکدونگ با چهرهای جدی و لحنی سنجیده، طرحهایی را پیش میبرد که در شرایطی دیگر مضحک به نظر میرسیدند؛ سوکگو نیز با واکنشهای صادقانه و گاه درماندهاش، نقش تماشاگر درون قصه را پیدا میکند. بازی کیم بیونگچول و لی دونگهوی این تقابل را زنده نگه میدارد: یکی با خونسردیِ حسابشده، دیگری با جدیتی که هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را مرتب کند، بیشتر در گرداب بیقاعدگی فرو میرود.
طنزی برآمده از وارونگی طنز سریال بر وارونهکردن مناسبات روزمرهی محل کار استوار است. مشتریمداری، بهرهوری و سلسلهمراتب اداری، که معمولاً چارچوبی ثابت برای قصههای فروشگاهی میسازند، اینجا به بازی گرفته میشوند. فروشگاه به صحنهای بدل میشود که هر کس در آن میتواند نقشی غیرمنتظره بپذیرد و هر راهکار معمول، جای خود را به تصمیمی نامتعارف بدهد.
خنده از این فاصلهی آشکار میان انتظار تماشاگر و آنچه روی صفحه رخ میدهد شکل میگیرد. این شوخیها گاه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند و به اغراق آشکار پناه میبرند؛ انتخابی که برای برخی تماشاگران سرخوشانه و رهاییبخش است، اما ممکن است برای دیگران فرساینده شود. سریال بهجای آنکه هر بار برای رفتارهایش توضیحی واقعگرایانه بسازد، از بیمنطقی خود نیرو میگیرد.
حاصل، فضایی است که در آن تکرار یک شوخی یا آهنگ میتواند بخشی از هویت اثر شود، ولی همان تکرار گاهی بیش از اندازه کش میآید. کمدی «Pegasus Market» وقتی بهترین کارکرد را دارد که اغراق را با شناختی دقیق از شخصیتها همراه میکند، نه آنکه صرفاً بر شدت و تکرار موقعیت تکیه کند. گروهی پراکنده، با گرمای یک خانواده کارمندان فروشگاه فقط سیاهیلشکرِ شوخیهای مدیران نیستند.
« نقطهی قوت این دوگانه، فاصلهی میان ظاهر و رفتار است. »
شخصیتها و اجرا
هر یک با گرفتاریها، آرزوها و خلقوخوی خاص خود وارد این محیط میشود و بهتدریج بخشی از تصویری بزرگتر را میسازد. شلوغی فروشگاه در آغاز ممکن است آشوبی بیسامان به نظر برسد، اما رابطههای میان کارکنان کمکم به آن انسجام عاطفی میدهد. آنها با وجود تفاوتها و کاستیهایشان، به جمعی بدل میشوند که حضورشان برای یکدیگر اهمیت دارد.
این وجه انسانی، نقطهی تعادل سریال است. اگر فروشگاه فقط محل وقوع شوخیهای دیوانهوار بود، احتمالاً پس از چند قسمت تازگی خود را از دست میداد. اما پیوند میان اعضای گروه باعث میشود تماشاگر برای آدمها بماند، نه فقط برای ایدههای عجیب. لحظههایی که کارمندان از هم حمایت میکنند یا ضعفهایشان آشکار میشود، به قصه گرمایی میبخشد که در تضاد دلپذیری با ظاهر پرسروصدا و هجوآمیز اثر قرار دارد.
عبور از خنده به اندوه یکی از غافلگیریهای خوشایند «Pegasus Market» آن است که کمدی را پوششی برای فرار کامل از احساسات نمیداند. میان شوخیهای شلوغ، نشانههایی از تنهایی، فشار زندگی و خاطرات دردناک شخصیتها سر برمیآورد. سریال گاهی بیآنکه تغییر لحنش را با اعلامی آشکار همراه کند، از صحنهای خندهآور به لحظهای آرامتر و تأملبرانگیز میرسد.
این جابهجایی، در بهترین لحظات، سبب میشود شخصیتها از کاریکاتور فراتر بروند و رنج یا امیدشان جدی گرفته شود. اثر البته همیشه در این گذار کاملاً ظریف عمل نمیکند. بعضی لحظههای احساسی ناگهانی یا آشکارا طراحیشده به نظر میرسند؛ بااینحال، صمیمیت رابطههای میان شخصیتها اغلب به آنها اعتبار میدهد.
« آنها با وجود تفاوتها و کاستیهایشان، به جمعی بدل میشوند که حضورشان برای یکدیگر اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت عاطفه در اینجا از آن روست که ثابت میکند پشت رفتارهای مضحک و فضای غیرواقعگرا، آدمهایی ایستادهاند که با مشکلاتی ملموس دستوپنجه نرم میکنند. همین همنشینیِ خنده و بغض، به سریال رنگی فراتر از یک کمدی موقعیت میدهد. ریتم، حاشیهها و نابرابری کیفیت دوازده قسمت فرصت کافی در اختیار مجموعه میگذارد تا شخصیتها و فضای فروشگاه را گسترش دهد، اما این فرصت همیشه به سود ریتم تمام نمیشود.
برخی قسمتها بیش از اندازه در یک موقعیت میمانند و کشش شوخیها پیش از پایان صحنه کمرنگ میشود. داستانهای فرعی نیز گاهی به اندازهی خط اصلی جذابیت ندارند و تمرکز را از رابطهی مرکزی میان سوکگو و بوکدونگ دور میکنند. بخشهای عاشقانه از همین دستاند: در بعضی لحظات به شخصیتها بُعد دیگری میدهند، اما پیوندشان با نیروی اصلی سریال آنقدر محکم نیست که همواره ضروری احساس شوند.
وقتی قصه به این مسیرها میرود، شورِ آشوب فروشگاه فروکش میکند و ریتم کندتر میشود. بااینهمه، این نابرابریها کیفیت کلی اثر را از میان نمیبرند؛ بیشتر نشان میدهند که «Pegasus Market» در کمدی گروهی و رابطههای کاری خود مطمئنتر از برخی زیرپیرنگهایش عمل میکند. ساختار و هویت بصری سریال بهجای تکیه بر فضاسازی پرزرقوبرق، هویت خود را از دل تضادها میسازد: فروشگاهی که قرار است محیطی معمولی باشد، به فضایی نامعمول و گاه تقریباً نمایشی بدل میشود؛ مدیریتی که باید حسابگر باشد، درگیر تصمیمهایی میشود که پیامدهایشان از کنترل خارج است.
این جهان، واقعگرایی اجتماعی را بهکلی کنار نمیگذارد، اما آن را در خدمت طنزی فانتزی و هجوآمیز قرار میدهد. از این منظر، محل کار فقط پسزمینهی قصه نیست؛ خودِ فروشگاه شخصیت محوری دیگری است. قفسهها، کارکنان و مشتریان در شکلدادن به ریتم و لحن اثر سهم دارند. رفتوآمدهای پرهیاهو و تکرار برخی عناصر نمایشی، فضای خاصی میسازند که شاید برای همه خوشایند نباشد، اما به سریال هویتی متمایز میدهد.
« همین همنشینیِ خنده و بغض، به سریال رنگی فراتر از یک کمدی موقعیت میدهد. »
قوتها و کاستیها
«Pegasus Market» نه میکوشد کاملاً شبیه یک درام واقعگرا باشد و نه آشوبش را بیهدف رها میکند؛ جذابیت اصلیاش در همین تعادل ناپایدار میان نظم اداری و هرجومرج نمایشی است. جمعبندی «Pegasus Market» کمدیای نامتعارف و گرمدل است که از ایدهای ساده، جهانی پرشخصیت و پرحادثه میسازد. تقابل بوکدونگ و سوکگو، بازیهای سنجیدهی بازیگران اصلی و شکلگیری تدریجی پیوند میان کارکنان، ستونهای محکم سریالاند.
اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد پشت رفتارهای عجیب و شوخیهای اغراقآمیز، قصهای دربارهی آدمهایی قرار دارد که میخواهند دیده شوند، جایی برای خود پیدا کنند و از پس روزهای دشوار برآیند. در مقابل، کندی بعضی قسمتها، زیادهروی در بخشی از شوخیها و کمرمقی برخی حاشیههای عاشقانه مانع از آن میشود که همهی قسمتها یکدست باشند.
بااینحال، ترکیب بیپروای کمدی و عاطفه، شخصیتهای دوستداشتنی و فضای پرهیاهوی فروشگاه، تجربهای میسازد که هم سرگرمکننده است و هم گاه بیهوا به دل مینشیند. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسب است که از طنز واقعگرا انتظار ندارند و از دیدن داستانی جمعی، عجیب و صمیمی استقبال میکنند.
« جمعبندی «Pegasus Market» کمدیای نامتعارف و گرمدل است که از ایدهای ساده، جهانی پرشخصیت و پرحادثه میسازد. »
ثبت دیدگاه