نقد و بررسی
نقد نگاه دزدکی (Peeping Tom) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه بهمثابه تهدید «Peeping Tom» فیلمی دربارهٔ قتل است، اما هستهٔ هراسش نه در خشونت عریان، بلکه در عملِ نگاه کردن جای دارد: تماشایی که میخواهد لحظهٔ ترس را تصاحب کند، آن را ثبت کند و بارها از نو به نمایش بگذارد. مارک لوئیس دوربین را صرفاً ابزار ثبت تصویر نمیبیند؛ دستگاهی است که به او امکان میدهد فاصلهاش را با آدمها حفظ کند و در همان حال، بر آنان مسلط شود.
فیلم از همان آغاز این پیوند میان نگاه و خطر را در مرکز تجربهٔ تماشاگر مینشاند. مایکل پاول بهجای آنکه مخاطب را بیرون از ماجرا نگه دارد، او را در مسیر نگاه مارک قرار میدهد. قاب گاه مانند منظرهیاب دوربین محدود میشود و چهرههایی که در آن ظاهر میشوند، بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، به سوژههایی برای مشاهده بدل میگردند.
این انتخاب فرمی صرفاً جلوهای برای تعلیق نیست؛ پرسشی اخلاقی هم پیش میکشد: آیا تماشاگر فقط شاهد جنایت است، یا میل به دیدنِ آنچه نباید دیده شود، او را نیز به نوعی شریک نگاه بیمارگونهٔ فیلم میکند؟ دوربین؛ ابزار سینما و ابزار سلطه ویژگی متمایز فیلم، یکیکردن دوربین با سلاح است. مارک در محیطی کار میکند که تصویرسازی حرفهٔ روزانهٔ اوست، اما دوربین در زندگی پنهانیاش به وسیلهای برای تعقیب، ثبت و کنترل بدل میشود.
این دوگانگی، مرز میان سینما و زندگی را به شکلی ناآرامکننده محو میکند: همان دستگاهی که میتواند زیبایی، حرکت و خاطره را ثبت کند، در دست مارک به ابزاری برای تحمیل نگاه و ضبط هراس تبدیل میشود. اهمیت این ایده در آن است که فیلم دربارهٔ یک قاتل عجیبوغریب باقی نمیماند. پرسش بزرگترش به خودِ تصویر و قدرتِ ثبتکردن مربوط میشود.
« فیلم از همان آغاز این پیوند میان نگاه و خطر را در مرکز تجربهٔ تماشاگر مینشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین چه چیزی را آشکار میکند و چه چیزی را از بین میبرد؟ آیا ضبطکردن تجربه، به معنای فهمیدن آن است، یا گاهی فقط راهی برای مالکشدن بر دیگری؟ «Peeping Tom» پاسخ سادهای نمیدهد، اما با پیوند دادن کار روزمرهٔ مارک به رفتار جنایتبارش، نشان میدهد فناوری بیطرف نیست؛ معنای آن را میل و نیتِ استفادهکننده شکل میدهد.
مارک لوئیس؛ هیولا و قربانی مارک شخصیتی دشوار و ناآرامکننده است، زیرا فیلم نه او را به هیولایی یکبعدی تقلیل میدهد و نه مسئولیت اعمالش را از او میگیرد. انزوا، خجالتیبودن و آسیبهای کودکیاش به تماشاگر سرنخی از منشأ وسواس او میدهند؛ نوارهای خانوادگی نشان میدهند که چگونه پدرش او را زیر نگاه و آزمایش خود قرار داده است.
بااینحال، توضیح گذشته به معنای تبرئهٔ حال نیست. فیلم در فاصلهٔ میان فهمیدن رنج مارک و محکومکردن خشونتش تنش میآفریند. اجرای کارل بوهم در ساختن این تضاد نقش اساسی دارد. مارک بهجای آنکه از همان ابتدا با چهرهای آشکارا تهدیدآمیز معرفی شود، مردی آرام، کمحرف و دستوپاچلفتی به نظر میرسد.
همین نرمی ظاهری، خشونت پنهان او را هولناکتر میکند. او در رابطه با دیگران پیوسته پشت دوربین، کارش یا سکوتش پناه میگیرد؛ گویی حضور مستقیم در جهان برایش دشوار است. دوربین هم ابزار حرفهای اوست و هم سپری روانی، اما این سپر در نهایت به وسیلهای برای آسیبرساندن تبدیل میشود. میراث ترس و تماشای خانواده فیلم گذشتهٔ مارک را از راه تصویرهای ثبتشده بازسازی میکند؛ این خاطرهها صرفاً توضیحی روایی نیستند، بلکه خود بخشی از مضمون فیلماند.
« دوربین چه چیزی را آشکار میکند و چه چیزی را از بین میبرد؟ »
شخصیتها و اجرا
کودکی مارک نیز زیر نظر دوربین سپری شده است: پدری که میخواهد واکنشهای او را مشاهده و ثبت کند، مرز میان مراقبت و آزمایش را مخدوش میکند. در این خانه، دیدن عملی خنثی نیست؛ بزرگسالان میبینند، ضبط میکنند و دربارهٔ کودک داوری میکنند، بیآنکه به ترس او مجال خروج از قاب بدهند. از این منظر، فیلم به انتقال خشونت از نسلی به نسل دیگر میپردازد؛ نه با ادعای آنکه گذشته همهچیز را تعیین میکند، بلکه با نشاندادن اینکه نگاه سلطهگر چگونه میتواند در ذهن کودک به الگویی ماندگار بدل شود.
مارک آموخته است که بهجای مشارکت در رابطه، دیگری را تماشا کند. این پیشینه، رفتار او را معنادارتر میکند، اما مسئله را حل نمیکند. آنچه میبینیم چرخهای از مشاهده و ترس است که هیچکس در آن واقعاً احساس امنیت ندارد. هلن و امکان رابطه در برابر جهان بستهٔ مارک، هلن با کنجکاوی و مهربانی وارد میشود.
او تنها نیرویی نیست که راز او را دنبال میکند؛ حضورش امکان نوع دیگری از نگاه را نمایندگی میکند: دیدنی که در پی شناختن است، نه تصاحبکردن. رابطهٔ این دو به فیلم لحظههایی از لطافت میدهد و از تبدیلشدن آن به مطالعهای کاملاً سرد و بیعاطفه جلوگیری میکند. بااینحال، پرداخت شخصیتهای فرعی یکدست نیست.
هلن در قیاس با بسیاری از چهرههای پیرامونی، جایگاهی مهم و روشن دارد، اما برخی شخصیتها بیش از آنکه زندگی و انگیزهٔ مستقل داشته باشند، برای پیشبرد پیرنگ یا برجستهکردن فضای فیلم به کار میآیند. همین امر گاهی جهان داستان را اندکی نازک میکند. با وجود این، تقابل میان حضور انسانی هلن و انزوای خودساختهٔ مارک به فیلم بُعدی عاطفی میبخشد؛ هرچند این نزدیکی هرگز تنش اصلی را از میان نمیبرد.
« مارک آموخته است که بهجای مشارکت در رابطه، دیگری را تماشا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فرم بصری، رنگ و تعلیق فیلمبرداری اتو هلر و طراحی میزانسنهای پاول، لندن و فضاهای داخلی را به جهانی تبدیل میکنند که در آن زیبایی و تهدید همزمان حضور دارند. رنگها زندهاند، اما این سرزندگی الزاماً آرامشبخش نیست؛ گاهی تضاد رنگی، فضای صحنه را مصنوعی و ناآشنا میکند و به حس کابوسوار فیلم میافزاید.
اتاق تاریک مارک، تجهیزات تصویربرداری و محل نمایش فیلمهایش، خانه را از فضای معمول زندگی جدا میکنند و به آزمایشگاهی شخصی بدل میسازند. تعلیق نیز بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، از انتظار و تکرار نیرو میگیرد. تماشاگر میداند دوربین چه جایگاهی دارد و همین آگاهی، هر لحظهٔ فیلمبرداری را مشکوک میکند.
در بخشهایی، ریتم کند میشود و برخی گفتوگوها یا بازیها رنگوبویی قدیمی و اندکی تصنعی پیدا میکنند. این ناهمواریها ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرشتاب دارد، از کشش اثر بکاهد؛ اما کندی فیلم در عوض مجال میدهد تا نگاه، سکوت و فضای خالی به عناصر اصلی دلهره تبدیل شوند. جایگاه اثر و ماندگاری «Peeping Tom» از آن آثاری است که ایدهٔ مرکزیاش پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
فیلم نه فقط داستان مردی است که با دوربین مرتکب جنایت میشود؛ دربارهٔ وسوسهٔ تماشاگر برای دیدن، دربارهٔ فاصلهای است که دستگاه تصویر میان ما و موضوع نگاه ایجاد میکند، و دربارهٔ این احتمال که ثبتکردن رنج دیگری خود شکلی از خشونت باشد. همین خودآگاهی نسبت به ابزار سینما، اثر را از یک معمای جنایی معمول فراتر میبرد.
« تعلیق نیز بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، از انتظار و تکرار نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
البته فیلم از گذر زمان بیتأثیر نمانده است. بعضی بازیها و دیالوگها ممکن است امروز کهنه به نظر برسند و پرداخت برخی نقشهای فرعی محدود باشد. اما تازگی پرسشهای بصری و اخلاقیاش همچنان محسوس است. از این جهت، فیلم نه فقط با محتوای هراسانگیزش، بلکه با شیوهٔ بهکارگیری دوربین، قاب و تماشاگر، ماندگار شده است.
جمعبندی «Peeping Tom» اثری روانشناختی و هراسآور است که خشونت را به مسئلهای دربارهٔ دیدن و دیدهشدن پیوند میزند. ایدهٔ دوربین بهمثابه ابزار ثبت و سلطه، شخصیتپردازی دوپهلوی مارک و تصویرپردازی حسابشدهٔ پاول، ستونهای اصلی قدرت فیلماند. کندی مقطعی، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و لحن گاه کهنه از کاستیهای آن به شمار میآیند، اما جوهرهٔ اثر را از میان نمیبرند.
فیلم با هوشمندی تماشاگر را وادار میکند به جایگاه خودش در برابر تصویر بیندیشد؛ و همین پرسشِ ناراحتکننده است که آن را فراتر از یک داستان جنایی، به تأملی ماندگار دربارهٔ سینما و اخلاق نگاه بدل میکند.
« البته فیلم از گذر زمان بیتأثیر نمانده است. »



ثبت دیدگاه