نقد و بررسی
نقد پیادهنظام (Pawn) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در فضایی محدود «Pawn» از موقعیتی آشنا در تریلرهای جنایی آغاز میشود: سرقتی مسلحانه در رستورانی که ظاهر معمولیاش حقیقتی پنهان دارد. خیلی زود، نقشه از مسیر سادهاش خارج میشود و کارکنان و مشتریان در میانهٔ بحرانی گروگانگیری گرفتار میشوند. فضای بستهٔ رستوران، امکان شکلگیری تنشی فوری را فراهم میکند؛ هر نگاه میتواند نشانهٔ سوءظن باشد و هر تصمیم، پیامدی پیشبینیناپذیر داشته باشد.
فیلم در شروع، بهدرستی از این محدودیت مکانی بهره میبرد و مخاطب را به این پرسش میرساند که چه کسی واقعاً بر اوضاع مسلط است و چه چیزی پشت ماجرا پنهان مانده است. عنوان فیلم نیز با منطق همین موقعیت تناسب دارد: آدمها در بازیای بزرگتر از ارادهٔ خودشان قرار گرفتهاند و ممکن است مهرههایی باشند که دیگران جابهجایشان میکنند.
این ایده ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، بهویژه در داستانی که پای تبهکاران، پلیسها و گروگانها را به هم باز میکند. با این حال، فیلم گاهی بیش از آنکه این مضمون را به شکلی روشن و پیوسته بپروراند، آن را بهانهای برای افزودن لایهها و چرخشهای تازه میکند. تعلیق و ریتم روایی بزرگترین امتیاز «Pawn» توانایی آن در حفظ کنجکاوی است.
« خیلی زود، نقشه از مسیر سادهاش خارج میشود و کارکنان و مشتریان در میانهٔ بحرانی گروگانگیری گرفتار میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخشهایی از فیلم، اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشود و هر شخصیت چیزی از وضعیت میداند که دیگران از آن بیخبرند. همین نابرابری اطلاعات، فضای بدگمانی میسازد و کمک میکند صحنههای گفتوگو نیز بار تعلیقی پیدا کنند. فیلم فقط به تهدید اسلحه و درگیری فیزیکی متکی نیست؛ گاه آنچه گفته نمیشود، بهاندازهٔ آنچه آشکارا اتفاق میافتد اهمیت دارد.
ریتم اثر، بهخصوص در آغاز، نیروی پیشبرنده دارد. رخدادها پشت سر هم اتفاق میافتند و تماشاگر فرصت چندانی برای آسودن پیدا نمیکند. این شتاب برای فیلمی کمهزینه و متکی به یک موقعیت مرکزی، امتیاز مهمی است؛ زیرا از یکنواختشدن محیط جلوگیری میکند. با این حال، افزایش پیدرپی اطلاعات و گرههای تازه همیشه به معنای افزایش واقعی تنش نیست.
گاهی فیلم بهجای آنکه از پیامدهای یک اتفاق بهره بگیرد، بلافاصله اتفاق یا توضیح دیگری را پیش میکشد. در چنین لحظاتی، تعلیق از دل شخصیتها و انتخابهایشان برنمیآید، بلکه بیشتر به سازوکاری برای بهتعویقانداختن پاسخها بدل میشود. فیلمنامه؛ میان پیچیدگی و آشفتگی فیلمنامه میخواهد داستانی چندلایه روایت کند؛ روایتی که در آن سرقت، گروگانگیری و مناسبات پنهان میان نیروهای مختلف به هم گره میخورند.
« در بخشهایی از فیلم، اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشود و هر شخصیت چیزی از وضعیت میداند که دیگران از آن بیخبرند. »
شخصیتها و اجرا
این بلندپروازی، دستکم در طرح اولیه، جذاب است. فیلم میکوشد برداشت نخست مخاطب از ماجرا را زیر سؤال ببرد و نشان دهد که بحران فقط همان چیزی نیست که در برابر چشم دیده میشود. چنین رویکردی میتواند به تریلری خوشساخت و غافلگیرکننده منجر شود. مشکل آنجاست که «Pawn» همیشه میان پیچیدگی و وضوح تعادل برقرار نمیکند.
برخی چرخشها بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی یا جزئیات پیشین رشد کرده باشند، به نظر میرسد برای غافلگیرکردن مخاطب وارد داستان شدهاند. در نتیجه، فیلم گاه ادعای هوشمندی روایی پیدا میکند، بیآنکه بهاندازهٔ کافی زمینهٔ لازم را فراهم کرده باشد. تماشاگر ممکن است سرگرم دنبالکردن سرنخها شود، اما نه همهٔ سرنخها به یک کل منسجم میپیوندند و نه همهٔ افشاگریها وزن دراماتیک یکسانی دارند.
این ناهماهنگی، بهخصوص در نیمهٔ دوم، از قدرت اثر میکاهد. گروه بازیگران و تفاوت کیفیت اجراها فیلم از گروه بازیگری پرشمار و آشنایی بهره میبرد؛ حضور بازیگرانی چون Forest Whitaker، Ray Liotta، Stephen Lang و Michael Chiklis برای اثری با این مقیاس، انتظار اولیه را بالا میبرد. بازیگران باتجربه میتوانند حتی در صحنههای کوتاه، حس خطر یا ابهام بیافرینند و بعضی از لحظات فیلم نیز از همین توانایی سود میبرند.
« این بلندپروازی، دستکم در طرح اولیه، جذاب است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نگاهها و مکثها گاه بیش از دیالوگها کار میکنند و به صحنههایی که از نظر بصری سادهاند، وزن میدهند. با این همه، کیفیت اجرا یکدست نیست. بعضی شخصیتها بهاندازهای فرصت نمییابند که از کارکرد داستانی فراتر بروند و به آدمهایی با انگیزه و عمق مستقل تبدیل شوند. تعدد چهرهها در ابتدا فضای پرتنشتری میسازد، اما در ادامه ممکن است تشخیص اهمیت هر شخصیت و نسبتش با بحران را دشوار کند.
اجرای Michael Chiklis نیز از نقاط بحثبرانگیز فیلم است: لهجهٔ اغراقشدهای که برای شخصیت برگزیده، بهجای آنکه به باورپذیری یا تمایز او کمک کند، در مواردی توجه را از خود موقعیت میرباید. این انتخاب بازیگری، بهویژه در اثری که لحن جدی و تعلیقآمیز میخواهد، میتواند برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشد.
کارگردانی و زبان بصری «Pawn» در کارگردانی با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان در محیطی محدود، صحنههایی متنوع و پرتحرک ساخت؟ David A. Armstrong گاه با جابهجایی میان دیدگاه شخصیتها و تأکید بر واکنشهایشان، به فضا پویایی میبخشد. فیلم در لحظههایی که دوربین بر چهرهها و تغییرات کوچک رفتارشان مکث میکند، بهتر عمل میکند؛ چراکه حس محاصره و بیاعتمادی را بینیاز از نمایش پرزرقوبرق منتقل میسازد.
« نگاهها و مکثها گاه بیش از دیالوگها کار میکنند و به صحنههایی که از نظر بصری سادهاند، وزن میدهند. »
قوتها و کاستیها
اما زبان بصری اثر گاهی از کنترل خارج میشود. زومها، تدوین و بعضی انتخابهای اجرایی، بهجای آنکه به تنش خدمت کنند، توجه را به خودشان جلب میکنند. در چند صحنه، ناهماهنگی میان حرکت دوربین و شدت رویدادها، ناخواسته حالتی تصنعی یا حتی مضحک ایجاد میکند. این لغزشها بیش از آنکه صرفاً نشانهٔ کمبود امکانات باشند، از ناپایداری در تصمیمهای سبکی حکایت دارند.
فیلم گاه میخواهد خام و بیواسطه به نظر برسد و گاه به دنبال هیجانسازی متعارف است؛ اما این دو رویکرد همیشه به هم نمیرسند. شخصیتها و مضمون مهرهبودن مفهوم «مهره» میتوانست پیوندی عمیق میان شخصیتها و فضای جنایی فیلم ایجاد کند: آدمهایی که هرکدام گمان میکنند تصمیمگیرندهاند، در حالی که شاید در نقشهٔ دیگری گرفتار شده باشند.
این مضمون با موقعیت گروگانگیری و حضور همزمان گروههای گوناگون تناسب دارد و پرسشی اخلاقی نیز پیش میکشد: در شرایطی که همهچیز مبهم است، مسئولیت انتخابها تا کجا بر عهدهٔ فرد باقی میماند؟ فیلم این ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد. شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد معما و تغییر مسیر داستان قرار دارند تا آنکه بهتدریج حامل مضمون شوند.
« اما زبان بصری اثر گاهی از کنترل خارج میشود. »
جمعبندی
برخی از آنها واکنشهای قابلفهمی به خطر نشان میدهند، اما فرصت کافی برای شکلگیری روابط پیچیده یا تحول درونی ندارند. از همین رو، عنوان و ایدهٔ مرکزی اثر از آنچه در عمل روی پرده میبینیم، غنیتر به نظر میرسد. «Pawn» گاه بیش از آنکه دربارهٔ انسانهایی باشد که به مهره تبدیل شدهاند، دربارهٔ طرحی است که میخواهد پیوسته مهرههای تازهای رو کند.
جمعبندی «Pawn» تریلری جنایی با هستهای کنجکاویبرانگیز است که از فضای محدود، موقعیت گروگانگیری و بازی با اطلاعات پنهان برای سرگرمکردن مخاطب بهره میگیرد. چند لحظهٔ پرتنش و حضور بازیگران باتجربه باعث میشوند فیلم، با وجود محدودیتهایش، کشش خود را تا بخشهای پایانی حفظ کند. در مقابل، پیچشهای بیشازحد، انسجام ناپایدار فیلمنامه، لهجهٔ ناموفق Michael Chiklis و اجرای بصری ناهموار مانع میشوند که اثر به تریلری واقعاً حسابشده و ماندگار تبدیل شود.
نتیجه، فیلمی متوسط و ناهمگون است: نه آنقدر کمجان که نتوان از آن لذت برد و نه آنقدر منسجم که پیچیدگیاش کاملاً قانعکننده باشد. تماشاگرانی که از بحرانهای محصور، فضای بدگمانی و داستانهای پرگره استقبال میکنند، احتمالاً با آن سرگرم خواهند شد؛ اما کسانی که در تریلر جنایی بیش از هر چیز به شخصیتپردازی دقیق و منطق روایی سختگیرانه اهمیت میدهند، ممکن است فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب فیلم و اجرای نهاییاش را محسوس بیابند.
« از همین رو، عنوان و ایدهٔ مرکزی اثر از آنچه در عمل روی پرده میبینیم، غنیتر به نظر میرسد. »



ثبت دیدگاه