نقد و بررسی
نقد Patient Seven | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در قالبی دشوار «Patient Seven» از همان ابتدا بر تقابلی وسوسهانگیز بنا میشود: پزشکی که قرار است بیماری را بشناسد، در برابر بیمارانی که هر یک روایتی هولناک از خود و جهانشان عرضه میکنند. دکتر مارکوس، روانپزشکی نامدار، برای پژوهش و نگارش کتاب تازهاش سراغ شش بیمار خطرناک بیمارستان اسپرینگولی میرود؛ اما هر گفتوگو به دریچهای برای ورود به داستانی مستقل بدل میشود.
وعدهٔ فیلم روشن است: مجموعهای از کابوسهای گوناگون که در نهایت با یک راز مشترک به هم میپیوندند. این قالب ظرفیت زیادی دارد. هر بخش میتواند جهان، لحن و منطق وحشت خودش را بسازد و در عین حال، روایت قابگیرِ بیمارستان رشتهٔ اتصال میان آنها باشد. دشواری کار نیز دقیقاً همینجاست: فیلم باید هم به هر قصه مجال نفسکشیدن بدهد و هم نشان دهد چرا این قصهها در کنار هم قرار گرفتهاند.
«Patient Seven» در بخش نخستِ این وظیفه گاه موفق است، اما در بخش دوم پیوسته با مشکل روبهرو میشود. ایده از فیلمی منسجمتر خبر میدهد؛ اجرایی که گاهی بهجای جمعکردن اجزا، بر فاصلهٔ میانشان تأکید میکند. بیمارستان؛ قاب روایی و میدان بیاعتمادی فضای بیمارستان اسپرینگولی قرار است لنگرگاه فیلم باشد؛ جایی که گفتوگوهای مارکوس با بیماران، مسیر ورود به کابوسهایشان را باز میکند.
این چارچوب بهخودیخود انتخاب مناسبی است، زیرا تماشاگر را میان دو سطح از روایت نگه میدارد: آنچه در اتاق مصاحبه گفته میشود و آنچه در قالب داستانی تصویری پیش چشم میآید. پرسش از اعتبار گفتهها نیز به تعلیق کمک میکند؛ آیا آنچه میبینیم خاطرهای دقیق است، خیالپردازی بیمار، یا برداشتی آشفته از واقعیت؟
« وعدهٔ فیلم روشن است: مجموعهای از کابوسهای گوناگون که در نهایت با یک راز مشترک به هم میپیوندند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما قاب روایی برای حفظ کشش باید چیزی فراتر از گذرگاهی میان بخشها باشد. گفتوگوهای دکتر و بیماران لازم است شخصیتپردازی، تنش و تحول ایجاد کنند؛ وگرنه هر بار که فیلم به بیمارستان بازمیگردد، انرژی قصهای که تازه آغاز شده بود فروکش میکند. در اینجا، تکرار مصاحبهها گاه به توقفی محسوس بدل میشود.
شخصیت مارکوس نیز بهعنوان محور این بخشها ظرفیت جالبی دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند کنجکاوی دربارهٔ او را به نیرویی پیشران تبدیل کند. نتیجه آن است که بیمارستان همزمان مرکز روایت و وقفهای میان روایتها به نظر میرسد. آنتولوژیای با لحنهای متغیر یکی از امتیازهای روشن فیلم، تفاوت حالوهوای داستانهای بیماران است.
روایتها در قلمرو واحدی از وحشت محصور نمیمانند و میان عناصر فراطبیعی، جنایی و موجودات هراسانگیز رفتوآمد میکنند. این تنوع میتواند برای مخاطبی که از تکرار یک الگوی ترس خسته میشود، فرصتی برای تازهشدن نگاه فراهم آورد. بعضی بخشها با تکیه بر تصویر و فضای سرد پیش میروند؛ برخی دیگر به خشونت، غریبگی یا رگههایی از طنز سیاه نزدیک میشوند.
بااینحال، تفاوت لحن بهتنهایی انسجام نمیسازد. آنتولوژی موفق میتواند از ناهمگونی بهره ببرد، به شرط آنکه ریتم کلی و جهان مشترکش روشن باشد. در «Patient Seven»، بعضی قصهها چنان مستقل جلوه میکنند که پیوندشان با قاب اصلی کمرنگ میشود. تماشاگر ممکن است از یک بخش کوتاه لذت ببرد، اما در بازگشت به بیمارستان همچنان نداند این روایت چه چیزی به خط اصلی افزوده است.
« اما قاب روایی برای حفظ کشش باید چیزی فراتر از گذرگاهی میان بخشها باشد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، تعدد داستانها و شخصیتها بار حافظهٔ مخاطب را سنگین میکند؛ پیش از آنکه هر ماجرا فرصت تثبیت پیدا کند، فیلم به ماجرای دیگری میپرد. کیفیت نابرابر قصهها و اجرا ناهمسانی در آنتولوژی امری طبیعی است، اما فاصلهٔ کیفی میان بخشها در این فیلم گاهی از حد تنوع فراتر میرود. برخی روایتها ایدهای دارند که بهسرعت کنجکاوی برمیانگیزد؛ برخی دیگر بیشتر بر موقعیت عجیب یا تصویر نامأنوس تکیه میکنند تا بر گسترش شخصیت و تنش.
همین تفاوت باعث میشود تجربهٔ فیلم یکنواخت نباشد، اما نه همیشه به معنای مثبت. لحظاتی که قصهای جان میگیرد، ممکن است با بازگشت ناگهانی به روایتی کمرمق قطع شود. بازیها نیز نتیجهای یکدست ندارند. حضور Michael Ironside در نقش مارکوس به قاب بیمارستان وزن و خشکی مناسبی میدهد؛ چهره و طرز بیان او با پزشکی که رفتارهایش اعتماد کامل برنمیانگیزد، سازگار است.
در بخشهای دیگر، بازیها بسته به قصه و میزانسن تغییر میکنند: گاه بازیگری با حضور محدود تصویری بهیادماندنی میسازد، اما در لحظاتی دیگر دیالوگها تصنعی به گوش میرسند و واکنشها برای ایجاد وحشت بیش از اندازه آشکارند. این ضعف در کنار جلوههایی که کیفیتشان یکسان نیست، گاه فضای جدی فیلم را سست میکند.
وحشت، تصویر و مسئلهٔ تازگی فیلم از مجموعهای از ابزارهای آشنای ژانر بهره میگیرد: بیمارستان روانی، روایتهای جنایتبار، موجودات فراطبیعی و ترسی که از نامطمئنبودن مرز واقعیت و خیال سرچشمه میگیرد. این عناصر لزوماً نیازمند نوآوری بنیادین نیستند؛ یک فیلم وحشت میتواند با اجرای دقیق، حتی از قراردادهای شناختهشده اثری مؤثر بسازد.
« همین تفاوت باعث میشود تجربهٔ فیلم یکنواخت نباشد، اما نه همیشه به معنای مثبت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آن است که «Patient Seven» همیشه در ساختن تعلیق پایدار یا تصویر واقعاً ماندگار کامیاب نمیشود. برخی لحظات بیشتر بر غافلگیری لحظهای تکیه دارند تا بر انباشتن اضطرابی که آرامآرام به اوج برسد. از نظر بصری، فضای سرد و بیمارستانی با موضوع فیلم تناسب دارد و میتواند حس بیگانگی و بیاعتمادی را تقویت کند.
در قصههای مستقل نیز تغییر رنگ و ضرباهنگ، به تفکیک جهانها کمک میکند. اما این انتخابها گاهی جای کارکرد دراماتیک دقیق را نمیگیرند. تصویر نامتعارف وقتی اثرگذار است که به تجربهٔ شخصیت یا معنای صحنه پیوند بخورد؛ اگر صرفاً برای غریببودن به کار رود، ممکن است بیشتر حواسپرتکن باشد تا ترسآفرین.
به همین دلیل، فیلم برای برخی تماشاگران کابوسی سرگرمکننده و نامنتظر است و برای برخی دیگر مجموعهای از ایدههای ناتمام. ریتم و مسئلهٔ پیوند مهمترین ضعف «Patient Seven» نه صرفاً طولانیبودن آن، بلکه نحوهٔ توزیع زمان میان اجزایش است. فیلم باید هم فرصت کافی برای شکلگیری هر داستان فراهم کند و هم مسیر کلی را پیش ببرد؛ اما گاه در هیچیک به تعادل نمیرسد.
بعضی بخشها پیش از آنکه به نقطهٔ اوج عاطفی یا روایی برسند، پایان مییابند، در حالی که بازگشتهای مکرر به قاب اصلی شتاب کلی را کاهش میدهد. در نتیجه، زمان فیلم برای مخاطب ممکن است کشدارتر از آنچه واقعاً هست احساس شود. پیوند نهایی میان قصهها نیز در مقام ایده، وعدهٔ جمعبندی دارد؛ فیلم میخواهد آشفتگی پراکندهٔ روایتها را به معنایی مشترک برساند.
« مسئله آن است که «Patient Seven» همیشه در ساختن تعلیق پایدار یا تصویر واقعاً ماندگار کامیاب نمیشود. »
قوتها و کاستیها
اما پیوند هنگامی رضایتبخش است که تماشاگر پس از آشکارشدنش بتواند نشانههای پیشین را در ذهن بازچینی کند و ببیند هر بخش چگونه ضرورت داشته است. اینجا اتصال قصهها برای همه به یک اندازه قانعکننده از کار درنمیآید. برخی مخاطبان آن را چرخشی سرگرمکننده مییابند؛ برخی دیگر احساس میکنند رشتهٔ مشترک به اندازهای نیرومند نیست که پراکندگی پیشین را جبران کند.
برای حفظ غافلگیری، جزئیات این جمعبندی را نمیتوان بازگو کرد، اما میتوان گفت کارکرد آن بیش از آنکه همهٔ پرسشها را طبیعی حل کند، وابسته به واکنش تماشاگر به خود ایده است. جمعبندی «Patient Seven» فیلمی است با طرحی مناسب برای یک آنتولوژی وحشت: روانپزشکی، بیماران رازآلود و روایتهایی که ظاهراً جدا از هماند، اما امکان پیوندی پنهان را در خود دارند.
تنوع قصهها و تغییر لحن، به آن لحظاتی سرگرمکننده و گاه مؤثر میبخشد؛ حضور مارکوس نیز قاب روایی مشخصی فراهم میکند. بااینحال، ریتم نامتوازن، کیفیت نابرابر بخشها و پیوندی که برای همه به یک اندازه قانعکننده نیست، مانع شکلگیری تجربهای یکپارچه میشود. فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً تازه یا بیوقفه ترسناک باشد، مجموعهای از فرصتهای پراکنده است: ایدههایی که گاهی بهخوبی جرقه میزنند و گاهی در اجرای محدود خود خاموش میمانند.
برای علاقهمندان به قصههای کوتاه وحشت، همین تنوع ممکن است جذابیت کافی داشته باشد؛ اما تماشاگرانی که انتظار تعلیقی پیوسته، شخصیتپردازی عمیق و انسجام روایی محکم دارند، احتمالاً از فاصلهٔ میان وعدهٔ فیلم و دستاورد نهایی آن آگاه خواهند شد.
« اینجا اتصال قصهها برای همه به یک اندازه قانعکننده از کار درنمیآید. »
ثبت دیدگاه