نقد و بررسی
نقد Passages | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: میل، انتخاب و زندگیِ روزمره فیلم «Passages» به کارگردانی Ira Sachs، در ظاهر داستانی آشنا دربارهٔ یک مثلث عاطفی است: توماس، فیلمسازی خودمحور، پس از آشنایی با آگات وارد رابطهای تازه میشود؛ درحالیکه هنوز با مارتین زندگی مشترکی دارد. اما فیلم نه بهدنبال معمایی عاشقانه است و نه میکوشد برای رفتار شخصیتها حکم اخلاقی صادر کند.
نیروی اصلیاش از مشاهدهٔ لحظهبهلحظهٔ آدمهایی میآید که میان خواستههای متناقض خود گیر افتادهاند؛ کسانی که گاه میدانند به دیگران آسیب میزنند و با این حال، از تکرار همان رفتارها دست نمیکشند. عنوان فیلم، با معنای «گذرها» یا «عبورها»، بهخوبی با حالوهوای آن تناسب دارد. شخصیتها در مسیر عبور از یک رابطه به رابطهای دیگرند، اما هیچکدام بهسادگی از گذشته جدا نمیشوند.
فیلم در این رفتوآمدها، بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به تصمیمی قاطع باشد، دربارهٔ دشواریِ تصمیمگرفتن است؛ و دربارهٔ فاصلهای که میان میلِ لحظهای و پیامدهای واقعی آن وجود دارد. توماس: نیروی محرک و سرچشمهٔ کلافگی توماس قلب تپندهٔ فیلم است، اما قهرمانی نیست که آسان بتوان دوستش داشت.
او پرانرژی، خودشیفته و بهشدت تکانهای است؛ کسی که موقعیتها را چنان میبیند که گویی باید مطابق میل او تغییر کنند. در برابر هر مانعی، بیشتر از آنکه مسئولیت رفتارش را بپذیرد، بهدنبال راهی میگردد تا خواستههای متضادش را همزمان حفظ کند. همین ویژگیها موتور بسیاری از موقعیتهای کمیک فیلماند، اما منبع اصلی فرسایش تماشاگر نیز به شمار میروند.
« اما فیلم نه بهدنبال معمایی عاشقانه است و نه میکوشد برای رفتار شخصیتها حکم اخلاقی صادر کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم هوشمندانه میان جذابیت و آزارندگی توماس تعادل برقرار میکند. او با اعتمادبهنفس و شور خود میتواند صحنه را در اختیار بگیرد؛ سپس همان شور را به رفتاری تبدیل میکند که اطرافیان را گیج یا زخمی میسازد. بنابراین، تماشای او تجربهای دوگانه است: گاهی از بیپرواییاش خندهمان میگیرد و گاهی از ناتوانیاش در فهمیدن پیامد رفتارهایش خشمگین میشویم.
این دو واکنش در تضاد با یکدیگر نیستند؛ همان تضادیاند که فیلم برای زندهکردن شخصیت به کار میگیرد. سه بازیگر و رابطههای متغیر بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازیهای Franz Rogowski، Ben Whishaw و Adèle Exarchopoulos وابسته است. Rogowski به توماس حالتی بیقرار و پیشبینیناپذیر میدهد؛ اجرایی که در آن، انرژی جسمانی بازیگر بخشی از شخصیتپردازی میشود.
توماس اغلب پیش از آنکه دربارهٔ چیزی فکر کند، وارد عمل شده است و بازی Rogowski این شتاب را در حرکتها و واکنشهای او ملموس میکند. Whishaw در نقش مارتین، در برابر آشوب توماس حضوری آرامتر و مهارشدهتر دارد. او شخصیت را به قربانیِ صرف تقلیل نمیدهد؛ مارتین نیز خواستهها، قضاوتها و تصمیمهای خودش را دارد.
Exarchopoulos هم آگات را فراتر از جایگاه «زنِ تازهوارد» میسازد. حضور او در رابطه با توماس، فقط نشانهٔ هیجان و تازگی نیست؛ آگات در برابر وعدهها و بیثباتیهای او واکنش نشان میدهد و برای خود حدومرزهایی دارد. در کنار هم، این سه بازیگر رابطهای را شکل میدهند که نه یک رقابت ساده بر سر عشق، بلکه برخورد سه خواست و سه تصور متفاوت از صمیمیت است.
« فیلم هوشمندانه میان جذابیت و آزارندگی توماس تعادل برقرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ رفتارهای بد یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، آمیختن درام رابطه با کمدی موقعیت است. خرابکاریهای توماس، تلاشهایش برای مدیریت همزمان چند رابطه و اعتمادبهنفس نامتناسبش با اوضاع، بارها لحظاتی خندهآور میآفرینند. این طنز، از شوخیهای جداگانه یا دیالوگهای پرطمطراق نمیآید؛ سرچشمهاش شکاف میان تصویری است که توماس از خودش دارد و آشفتگیای که در عمل بهوجود میآورد.
بااینحال، فیلم از همان جایی که طنزش جان میگیرد، خطر تکرار را نیز به همراه دارد. وقتی توماس بارها تصمیمی میگیرد که آشکارا به بحران بعدی میانجامد، تماشاگر ممکن است بهجای خندیدن، احساس کند رفتار او دیگر غافلگیرکننده نیست. تکرار این الگو میتواند شخصیت را از پیچیدگی دور کند و او را به وسیلهای برای تولید موقعیتهای تازه بدل سازد.
فیلم از جذابیت این آشفتگی بهره میبرد، اما همیشه به همان اندازه موفق نیست که آن را از نظر عاطفی بسط دهد. صمیمیت، بدن و پاریس «Passages» رابطه را تنها در قالب گفتوگو تعریف نمیکند. میل، تماس جسمانی و حضور بدنها در قاب، نقش پررنگی در جهان فیلم دارند. این امر به روایت حس بیواسطهای میدهد: شخصیتها نهفقط دربارهٔ خواستههایشان حرف میزنند، بلکه آنها را با نزدیکشدن، عقبکشیدن و تغییر جهتهای ناگهانی زندگی میکنند.
صراحت فیلم در نمایش صمیمیت، با توجه آن به لحظههای معمولی و روزمره همراه است؛ گویی کشش عاطفی و جسمانی نه امری جدا از زندگی، بلکه بخشی از جریان بیقاعدهٔ آن است. پاریس نیز پسزمینهای تزئینی نیست که صرفاً زیبایی بصری فراهم کند. شهر با خیابانها، خانهها و رفتوآمدهایش به فضایی برای عبور میان موقعیتها تبدیل میشود.
« کمدیِ رفتارهای بد یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، آمیختن درام رابطه با کمدی موقعیت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیها و رنگها حالتی حسابشده اما نه آشکارا نمادین دارند؛ فیلم بیشتر به تأثیر حسی تصویر توجه میکند تا آنکه برای هر رنگ معنایی قطعی تعیین کند. این انتخاب با رویکرد کلی اثر هماهنگ است: جهان آن را باید از راه حضور و حس تجربه کرد، نه با حلکردن نشانههایش مانند یک معما. رابطههای پیچیده، گفتوگوهای کمعمقتر آشفتگی روابط، یکی از دلایل اصلیِ کشش فیلم است.
تماشاگر میبیند که شخصیتها چگونه یکدیگر را میخواهند، از هم فاصله میگیرند، بازمیگردند و در عین حال برای خود روایتی از حقانیت میسازند. هیچیک بهسادگی در جایگاه بیگناه یا مقصر مطلق قرار نمیگیرد. این ابهام، بهویژه در رابطهٔ مارتین و توماس، اجازه میدهد فیلم از الگوی آشنای «خیانتکار در برابر قربانی» فاصله بگیرد و روابط را همچون میدان مذاکرهای ناتمام نشان دهد.
با وجود این ظرفیت، فیلم گاهی از مکثی که برای شناخت عمیقتر شخصیتها لازم است، عبور میکند. رخدادها و جابهجاییهای رابطهای با سرعت پیش میروند، اما گفتوگوهای جدی دربارهٔ نیازها، مرزها و معنای تعهد همیشه فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. در نتیجه، ممکن است تماشاگر با پیچیدگی موقعیتها درگیر شود، اما احساس کند درک عاطفیاش از شخصیتها به همان اندازه عمیق نشده است.
فیلم بیشتر به رفتارهای آشکار و پیامدهای فوری آنها علاقه نشان میدهد تا به ریشههایی که هر شخصیت را به چنین انتخابهایی میرساند. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم چابک است و صحنهها معمولاً در نقطهای تمام میشوند که رابطه وارد مرحلهٔ تازهای شده است. این فشردگی با شتاب و بیقراری توماس تناسب دارد و کمک میکند روایت از سکون دور بماند.
« رابطههای پیچیده، گفتوگوهای کمعمقتر آشفتگی روابط، یکی از دلایل اصلیِ کشش فیلم است. »
قوتها و کاستیها
اما همین حرکت سریع، در بخشهایی از فیلم باعث میشود ایدهها پیش از آنکه بهتمامی گسترش یابند، جای خود را به بحران بعدی بدهند. موضوعهایی چون مسئولیت عاطفی، خودخواهی و ناتوانی در پذیرش محدودیت، در فیلم حاضرند، ولی همیشه تا ژرفای بالقوهٔ خود پیش نمیروند. از این رو، واکنش تماشاگر به فیلم ممکن است به میزان تحمل او در برابر شخصیت محوری بستگی داشته باشد.
اگر تماشای آدمی که پیدرپی مرتکب خطا میشود برای او سرگرمکننده باشد، کمدی و انرژی فیلم جذاب خواهد بود. اگر انتظار داشته باشد هر بحران به شناختی تازه یا تغییری پایدار بینجامد، احتمال دارد از تکرار رفتارها و کمبود گفتوگوهای تحلیلی ناامید شود. «Passages» قرار نیست نسخهای برای روابط پیچیده ارائه کند؛ بااینحال، میتوان احساس کرد که گاهی در نمایش آشفتگی موفقتر از واکاوی آن است.
جمعبندی «Passages» فیلمی زنده، صریح و بازیگرمحور است که از دل روابطی پرتنش، طنزی گزنده و گاه خندهدار بیرون میکشد. نقطهٔ قوت آن، اجرای درخشان سه بازیگر اصلی و تواناییاش در نگهداشتن مخاطب در میان خواستههای متناقض شخصیتهاست. توماس، با تمام خودخواهی و بیثباتیاش، نیرویی است که فیلم را به حرکت درمیآورد؛ هرچند همین تکرار تصمیمهای نسنجیده میتواند او را برای بخشی از تماشاگران فرساینده کند.
فیلم در تصویرکردن میل و پیچیدگی روابط تواناست، اما در پرداختن به گفتوگوهای عمیقتر و ریشههای احساسی انتخابها، گاه از ظرفیت خود عقب میماند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را در دل رفتوآمدهای عاطفی شخصیتها نگه میدارد. ممکن است همهٔ آنچه وعده میدهد به نتیجه نرسد، اما انرژی بازیها، طنز موقعیت و نگاه بیپردهاش به آدمهایی که همزمان خواهان آزادی و اطمیناناند، در ذهن باقی میماند.
« از این رو، واکنش تماشاگر به فیلم ممکن است به میزان تحمل او در برابر شخصیت محوری بستگی داشته باشد. »
ثبت دیدگاه