نقد و بررسی
نقد گذرگاهی بهسوی مارسی (Passage to Marseille) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از تبعید و انتخاب «Passage to Marseille» ساختهٔ مایکل کرتیز، در ظاهر ماجرایی جنگی دربارهٔ گروهی زندانی است که میگریزند تا به مبارزه با نازیها بپیوندند؛ اما در لایهٔ زیرین، فیلمی است دربارهٔ وطن، وفاداری و معنای انتخاب هنگامی که سرزمین آدمی به دست قدرتی سرکوبگر افتاده است.
ژان ماتراک، روزنامهنگاری آزادیخواه که بهناحق محکوم شده، نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانی تقدیر. اهمیت او در این است که حتی پس از فروپاشی نظم سیاسی و اجتماعی پیرامونش، همچنان میکوشد برای آزادی و کرامت انسانی تصمیم بگیرد. فیلم از همان آغاز میان دو نوع اسارت رفتوآمد میکند: اسارت جسمانی زندانیان و اسارت اخلاقی جامعهای که تسلیم نیروهای اشغالگر شده است.
عنوان اثر نیز فقط به سفری جغرافیایی اشاره ندارد؛ مسیر رسیدن به مارسی، راهی پرمخاطره به سوی بازپسگیری هویت و حق انتخاب است. با اینحال، فیلم این معنا را بیشتر با کنشهای قهرمانانه و سخنرانیهای مستقیم بیان میکند تا با ظرافتی کاملاً پنهان. این رویکرد از یکسو به اثر شور و روشنی میبخشد و از سوی دیگر، گاه آن را به بیانیهای سیاسی نزدیک میکند.
معماری فلاشبکها و بازی با زمان یکی از شاخصترین ویژگیهای فیلم، ساختار روایی تودرتوی آن است. داستان از زمان جنگ و پایگاه نیروهای فرانسهٔ آزاد آغاز میشود و از دل روایت یک شخصیت، به گذشتهای دورتر میرود؛ سپس گذشتهٔ دیگری در دل آن گشوده میشود تا سرگذشت ماتراک و زمینهٔ محکومیتش روشن شود.
« ژان ماتراک، روزنامهنگاری آزادیخواه که بهناحق محکوم شده، نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانی تقدیر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد و میکوشد هر مرحله از روایت را به کشف تازهای بدل کند. گذشته در اینجا صرفاً پیشینه نیست؛ نیرویی است که تصمیمهای امروز را توضیح میدهد و به آنها وزن عاطفی میبخشد. در بهترین لحظهها، جابهجایی میان زمانها حسِ شنیدن شهادتهایی پراکنده را ایجاد میکند؛ گویی حقیقت از حافظهٔ چند نفر عبور میکند و هر روایت تکهای از آن را روشن میسازد.
این ساختار با موضوع فیلم نیز همخوان است: شخصیتها از سرزمین و زندگی پیشین خود کنده شدهاند و پیوستگی تجربههایشان تنها از راه بازگویی گذشته حفظ میشود. اما همین شگرد گاهی بیش از اندازه خودنمایی میکند. تماشاگر باید پیوسته تشخیص دهد در کدام زمان و در کدام لایهٔ روایت قرار دارد؛ در نتیجه، بخشی از انرژیای که میتوانست صرف همراهی عاطفی با شخصیتها شود، صرف مرتبکردن اطلاعات میشود.
روایت در برخی مقاطع پرکشش است و در برخی دیگر، بهسبب همین رفتوبرگشتها از شتاب میافتد. ژان ماتراک و معنای قهرمانی همفری بوگارت در نقش ماتراک، قهرمانی را میسازد که سرسختیاش از دل زخم و محرومیت برمیآید. چهرهٔ سنگی، مکثهای کوتاه و بیان کمپیرایهٔ او با شخصیتی سازگار است که نمیخواهد احساساتش را به نمایش بگذارد، اما گذشته و دلبستگیهایش پیوسته در رفتار او حضور دارند.
بازی بوگارت به ماتراک نوعی خویشتنداری میدهد؛ او کمتر به قهرمانانی شباهت دارد که با شور خطابهای دیگران را متقاعد میکنند و بیشتر مردی است که تصمیمش را گرفته و بهای آن را میپذیرد. بااینحال، فیلم گاهی شخصیت را بیش از آنکه بپرورد، بهعنوان نماد به کار میگیرد. ماتراک نمایندهٔ مقاومت و وفاداری به فرانسه است و گاه این نقش نمادین بر پیچیدگی فردیاش سایه میاندازد.
« گذشته در اینجا صرفاً پیشینه نیست؛ نیرویی است که تصمیمهای امروز را توضیح میدهد و به آنها وزن عاطفی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
گذشتهٔ عاشقانه و خانوادگی او زمینهای عاطفی فراهم میکند، اما با توجه به اهمیتش در انگیزههای شخصیت، فرصت چندانی برای گسترش نمییابد. در نتیجه، فداکاری او روشن و اثرگذار است، اما برخی ظرایف روانیاش ناگفته میماند. در کنار بوگارت، کلود رینز با وقار و دقتی ویژه، به روایت چارچوبی سنجیده میدهد.
حضور او به فیلم تعادل میبخشد و لحن شهادتگونهٔ بخشهایی از داستان را باورپذیرتر میکند. میشل مورگان نیز در نقش پائولا، به بُعدی انسانی از ماجرا جان میدهد؛ شخصیتی که یادآور آن است که انتخاب سیاسی قهرمانانه، هزینهای خصوصی و ملموس نیز دارد. بازیگران مکمل، از جمله پیتر لوره و سیدنی گریناستریت، به گروه زندانیان و نیروهای پیرامون آنان رنگوبویی متمایز میبخشند، هرچند فیلم مجال کافی برای پرداخت برابر به همهٔ آنان ندارد.
گروه زندانیان و همبستگی یکی از جذابیتهای اصلی اثر، تبدیل گروهی از محکومان به جماعتی همسرنوشت است. زندانیان در آغاز با هویتها و تجربههای گوناگون کنار هم قرار گرفتهاند، اما فرار و خطر مشترک، آنان را وادار میکند از منطق بقا فراتر بروند. فیلم از این همبستگی تصویری آرمانی میسازد: آدمهایی که در وضعیتی ظالمانه گرفتارند، میتوانند از دل اختلافها نیرویی مشترک پدید آورند.
این ایده با فضای جنگی فیلم پیوند دارد و مقاومت را نه حاصل ارادهٔ یک قهرمان، بلکه نتیجهٔ همکاری و اعتماد متقابل نشان میدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی اعضای گروه یکدست نیست. بعضی چهرهها در خاطره میمانند، اما برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند و برای پیشبردن ماجرا یا نمایش تنوع گروه حاضرند.
« در نتیجه، فداکاری او روشن و اثرگذار است، اما برخی ظرایف روانیاش ناگفته میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوت، گاهی انسجام عاطفی جمع را کاهش میدهد. فیلم از نظر مضمون به جمع تکیه دارد، ولی از نظر پرداخت، بار اصلی را همچنان بر دوش ماتراک و چند شخصیت محوری میگذارد. تصویر، فضا و تعلیق فیلمبرداری جیمز وونگ هاو در ساختن فضای محصور و ناآرام اثر نقشی اساسی دارد. تضاد میان محیطهای بسته، سایههای سنگین و چشماندازهای باز، وضعیت شخصیتها را بازتاب میدهد: آنان از محبوسبودن میگریزند، اما آزادیشان هرگز بیخطر یا کامل نیست.
قاببندیهای پرتنش و توجه به عمق تصویر، حس مراقبت و تهدید را تقویت میکند و به ماجراجویی فیلم کیفیتی کلاسیک میبخشد. مایکل کرتیز مهارتش را در حفظ حرکت و ایجاد کشش نشان میدهد؛ بهویژه هنگامی که قصه از روایت گذشته به موقعیتهای خطرناک و جمعی میرسد. با این حال، بعضی رخدادهای اکشن و برخی گذرهای داستانی با شتاب یا سادهسازی پیش میروند.
در چنین لحظههایی، باورپذیری قربانی نیاز فیلم به هیجان و سرعت میشود. اثر بیش از آنکه بازسازی واقعگرایانهٔ تجربهٔ جنگ باشد، ماجرایی ملودراماتیک و حماسی است که از نشانههای آشنای ژانر برای ساختن شور روایی بهره میگیرد. سیاست، میهندوستی و تبلیغ «Passage to Marseille» در میانهٔ جنگ جهانی دوم ساخته شد و نگاه سیاسی آن را نمیتوان از زمانهاش جدا کرد.
فیلم آشکارا از مقاومت فرانسه و ایستادگی در برابر فاشیسم دفاع میکند؛ اما نکتهٔ قابلتوجهتر، پرسش دشواری است که در دل این میهندوستی پدید میآید: اگر دولت یا نهادهای رسمی به آرمانهای خود خیانت کنند، وفاداری به وطن چه معنایی خواهد داشت؟ فیلم پاسخ را در جدایی میان سرزمین و حکومت میجوید.
« همین تفاوت، گاهی انسجام عاطفی جمع را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
وطن را نه دستگاه قدرت، بلکه مردمان، خاطرهٔ آزادی و امکان ساختن آیندهای انسانی میداند. این تمایز از نظر اخلاقی ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، ولی بیان فیلم همیشه به همان اندازه ظریف نیست. پیامهای ضدنازی و ستایش فداکاری گاه مستقیم و خطابی میشوند و فضای تفسیر را محدود میکنند. در بعضی صحنهها، شخصیتها بهجای آنکه اجازه دهند رفتارشان معنا را منتقل کند، مضمون را آشکارا بیان میکنند.
این صراحت را میتوان بخشی از کارکرد تاریخی فیلم دانست، اما برای تماشاگر امروز ممکن است از پیچیدگی شخصیتها و ابهامهای سیاسی بکاهد. جمعبندی «Passage to Marseille» فیلمی پرشور و خوشساخت دربارهٔ مقاومت، تبعید و انتخاب اخلاقی است. ساختار فلاشبکهای تودرتو، بازی مقتصدانهٔ بوگارت، حضور مؤثر بازیگران مکمل و فیلمبرداری چشمنواز، به آن هویتی متمایز میبخشند.
در برابر این امتیازها، روایت گاه گیجکننده و کند میشود، برخی شخصیتها فرصت رشد کافی نمییابند و پیام میهنپرستانهٔ اثر در لحظههایی بیش از حد آشکار به زبان میآید. ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودن فیلمنامه یا واقعگرایی رخدادهایش باشد، در انرژی اخلاقی و عاطفی آن نهفته است. کرتیز داستان مردانی را روایت میکند که آزادی را به آسودگی شخصی ترجیح میدهند و میکوشند معنای وطن را از سلطهٔ سیاستمداران و اشغالگران پس بگیرند.
حاصل، اثری است که گاه شعار میدهد، اما در بهترین لحظههایش با تصویر و بازی، بهای انسانی مقاومت را به یاد میآورد.
« وطن را نه دستگاه قدرت، بلکه مردمان، خاطرهٔ آزادی و امکان ساختن آیندهای انسانی میداند. »



ثبت دیدگاه