نقد و بررسی
نقد دوستدختر پارهوقت (Part-Time Girlfriend) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تحریککننده و مسئلهساز «Part-Time Girlfriend» از فرضی داستانی بهره میگیرد که بهسرعت توجه جلب میکند: مردی معمولی با افشای هزاران عکس از زنانی که در نقش دوستدخترهای ساعتی فعالیت میکنند، ناخواسته به مرکز توجه عمومی میرسد. سپس، پس از ناکامیهای عاطفی خود، وارد همان مناسباتی میشود که پیشتر موضوع جنجال او بودهاند و در فضای مجازی به چهرهای محبوب بدل میشود.
نقطهٔ عطف داستان نیز هنگامی شکل میگیرد که درمییابد تسشون، دختری که دوستش دارد، در همین کار فعالیت میکند. فیلم هنگکنگی تری چنگ، در سال ۲۰۲۱ ساخته شده و بر اساس رویدادهایی واقعی معرفی شده است؛ بااینحال، اهمیت اصلیاش نه در بازسازی مستندگونهٔ واقعیت، بلکه در ظرفیت دراماتیک این موقعیت پرتناقض است.
این ایده میتوانست به پرسشی جدی دربارهٔ مرز میان صمیمیت و معامله، نگاه عمومی و حریم شخصی، یا شکلهای تازهٔ تنهایی در زندگی شهری برسد. رابطهای که برای یکی از طرفین قراردادی و زمانمند است، لزوماً برای طرف دیگر از بار عاطفی خالی نمیماند؛ همین شکاف، بستری مناسب برای تراژدی، کمدی یا حتی نقد اجتماعی فراهم میکند.
فیلم گاه از این امکان بهره میگیرد، اما همزمان با مسئلهای اخلاقی روبهروست: آیا زنانی که موضوع تصاویر و شهرت قهرمان شدهاند، شخصیتهایی مستقلاند یا عمدتاً ابزاری برای پیشبرد داستان او؟ قهرمانی گرفتار تناقض کاکون شخصیتی است که مسیرش از افشاگری به مشارکت در همان جهان میرسد؛ تناقضی که میتوانست موتور اصلی تحول او باشد.
« نقطهٔ عطف داستان نیز هنگامی شکل میگیرد که درمییابد تسشون، دختری که دوستش دارد، در همین کار فعالیت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نخست با انتشار عکسها در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای دیگران پیامدهای سنگین داشته باشد، اما بعد خود به تجربهٔ رابطههای ساعتی روی میآورد و با آموزشهای اینترنتیاش شهرت کسب میکند. این دگرگونی، بالقوه تصویری پیچیده از میل به پذیرفتهشدن و تبدیل تجربهٔ خصوصی به نمایش عمومی میسازد.
بااینحال، برای آنکه این مسیر قانعکننده باشد، فیلم باید فاصلهٔ میان رفتارهای گذشتهٔ شخصیت و درک تازهٔ او را با دقت نشان دهد؛ صرف تغییر موقعیت، جای تحول اخلاقی و روانی را نمیگیرد. شهرت اینترنتی کاکون نیز نکتهای درخور توجه دارد. او نه به سبب دستاوردی استثنایی، بلکه با ارائهٔ راهنمایی دربارهٔ رابطههایی نامتعارف به محبوبیت میرسد.
این تصویر میتواند بر اقتصاد توجه در فضای مجازی انگشت بگذارد؛ جایی که جنجال، صمیمیت و حتی آسیبپذیری به محتوایی برای مصرف سریع تبدیل میشوند. اما فیلم، بهجای آنکه پیوند میان این شهرت و مسئولیت شخصی را پیگیرانه بکاود، گاهی در جذابیت موقعیتهای عجیب متوقف میماند. در نتیجه، شخصیت مرکزی هم ظرفیت یک ضدقهرمان اخلاقاً مبهم را دارد و هم در لحظاتی به ابزاری برای شوخی و پیشبرد ماجرا تقلیل پیدا میکند.
طنز در مرز ابتذال طنز فیلم از تضاد میان روزمرگی یک کارمند و شهرتی نامتعارف شکل میگیرد. برخورد آدمی عادی با موقعیتی افراطی، فرصت مناسبی برای کمدی فراهم میکند و بعضی لحظههای عجیبوغریب اثر واقعاً میتوانند سرگرمکننده باشند. اما شوخیهای آغازین، بهویژه در حدود نیمساعت نخست، از کمرمقی و اتکای بیش از اندازه به کمدی بزرگسال آسیب میبینند.
« این دگرگونی، بالقوه تصویری پیچیده از میل به پذیرفتهشدن و تبدیل تجربهٔ خصوصی به نمایش عمومی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این بخش بهجای آنکه بهتدریج جهانی باورپذیر و لحن مشخصی بسازد، گاه بر شوک و موقعیتهای جنسیزده تکیه میکند؛ رویکردی که نه به پیچیدگی شخصیتها میافزاید و نه بهتنهایی طنزی ماندگار میسازد. مشکل اصلی، نه صرف حضور شوخیهای بیپروا، بلکه ناهماهنگی آنها با موضوعی است که میتواند واجد پیامدهای انسانی جدی باشد.
وقتی داستان بهسراغ افشای عکسها، شهرت آنلاین و رابطهٔ پولی میرود، طنز باید روشن کند که هدف خنده چیست: خودفریبی کاکون، سازوکارهای اینترنت، یا زنانی که در مرکز ماجرا قرار گرفتهاند؟ هرچه این هدف مبهمتر بماند، خطر آن بیشتر میشود که شوخیها به جای نقد یک نگاه مردانه، همان نگاه را بازتولید کنند.
از همین رو، واکنشهایی که فیلم را زنستیز یا آزارنده دانستهاند، پرسشهایی جدی دربارهٔ جهتگیری طنز آن مطرح میکنند؛ پرسشهایی که نمیتوان صرفاً با نامتعارفبودن ایده کنار گذاشت. زنان در سایهٔ روایت تسشون در طرح داستان جایگاه مهمی دارد: او هم کسی است که کاکون به او دل میبندد و هم زنی که فعالیتش واقعیت این رابطه را پیچیده میکند.
در اینجا نهفته است امکان پرداختی ظریفتر به تفاوت میان تصویر عمومی و تجربهٔ خصوصی؛ میان نقشی که کسی برای کار ایفا میکند و احساسی که ممکن است بیرون از آن نقش پدید آید. اما با توجه به نکات قوت و ضعف مطرحشده دربارهٔ فیلم، رابطهٔ عاشقانهٔ مرکزی چندان باورپذیر یا پرورشیافته احساس نمیشود.
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر نزدیکی میان دو شخصیت بیش از آنکه از شناخت متقابل و انتخابهای روشن شکل بگیرد، تابع پیچش موقعیت باشد، تماشاگر دشوارتر میتواند بار عاطفی آن را بپذیرد. این کاستی به مسئلهای گستردهتر پیوند میخورد: زنان داستان گاه بیش از آنکه صاحب مسیر و انگیزهٔ مستقل باشند، در نسبت با تجربه، شهرت و بحران کاکون تعریف میشوند.
چنین ساختاری، در فیلمی دربارهٔ زنانی که تصویرشان در اینترنت دستبهدست میشود، اهمیت ویژه دارد. موضوع فقط این نیست که شخصیتها چگونه در برابر نگاه دیگران قرار میگیرند؛ باید دید آیا روایت به آنها امکان میدهد خودشان نگاهکننده و تصمیمگیرنده باشند. هرجا پاسخ روشن نیست، فیلم ناخواسته به همان نابرابریای نزدیک میشود که میتوانست موضوع نقدش باشد.
این دوگانگی، اثر را از یکسو بحثبرانگیز و از سوی دیگر ناپخته میکند. روایت پراکنده و فرصتهای ازدسترفته یکی از دشواریهای اصلی فیلم، تعدد خطهای فرعی است. جهان قصه ظرفیت رفتوآمد میان رفاقت، عشق، شهرت اینترنتی و زندگی شهری را دارد؛ ولی گستردگی موضوعها زمانی سودمند است که هر کدام در خدمت ساختار کلی باشند.
اگر شاخههای روایی بدون پیامد روشن معرفی شوند یا نیمهکاره بمانند، تماشاگر نه با تصویری چندلایه، بلکه با مجموعهای از وعدههای ناتمام روبهرو میشود. نتیجه آن است که مضمونهای بالقوهٔ مهم، گاهی پیش از آنکه عمق پیدا کنند کنار میروند و روایت انسجامی را که برای پیوندزدن کمدی با درام لازم است، از دست میدهد.
« چنین ساختاری، در فیلمی دربارهٔ زنانی که تصویرشان در اینترنت دستبهدست میشود، اهمیت ویژه دارد. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی بر رابطهٔ کاکون و تسشون نیز اثر میگذارد. فیلم برای آنکه پیوندی عاطفی را باورپذیر کند، باید زمان و فضای کافی برای شکلگیری اعتماد، سوءتفاهم و تغییر دیدگاه فراهم آورد. اگر توجه مدام میان داستانکهای متعدد تقسیم شود، رابطهٔ اصلی بهجای آنکه از درون رشد کند، ممکن است صرفاً در نقاط عطف روایت حاضر شود.
رفاقتها نیز از همین مشکل رنج میبرند: حضور یک دوست در داستان کافی نیست تا صمیمیت یا وفاداری میان شخصیتها حس شود. این کمبود، ضعف اجرایی مهمی است، زیرا قصه در نهایت به پیوندهای انسانی تکیه دارد، اما برای باوراندن آنها همیشه فرصت و دقت کافی به خرج نمیدهد. فضای شهری و اینترنت بیرحم با وجود کاستیهای روایی، پیوند میان زندگی شهری و فضای اینترنتی همچنان جذابیت اثر را حفظ میکند.
شهر در این جهان، فقط پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ محیطی است که تنهایی، نیاز به ارتباط و امکان عرضهٔ نسخهای نمایشی از خود را همزمان در خود جمع میکند. اینترنت نیز این تجربهها را به سرعت به شهرت و قضاوت عمومی تبدیل میسازد. در چنین بستری، لقب «نمرهٔ صد» صرفاً نشانهٔ محبوبیت کاکون نیست؛ یادآور سازوکاری است که آدمها را به چهرهها و هویتهای قابلمصرف بدل میکند.
آنچه در آغاز تجربهای شخصی به نظر میرسد، ممکن است به محتوایی عمومی تبدیل شود و از اختیار افراد بیرون برود. اما فیلم همیشه از ظرفیت این زمینه به نقدی منسجم نمیرسد. اشاره به «دنیای بیرحم اینترنت» زمانی اثرگذار است که پیامدهای آن بر شخصیتها ملموس و پیگیرانه باشد، نه آنکه تنها در قالب موقعیتهای جنجالی یا خطرهای ناگهانی ظاهر شود.
« این پراکندگی بر رابطهٔ کاکون و تسشون نیز اثر میگذارد. »
جمعبندی
در نتیجه، تماشاگر میتواند مضمونهایی چون نگاهکردن، دیدهشدن و فروختنِ صمیمیت را تشخیص دهد، اما شاید احساس کند خود فیلم هنوز دربارهٔ آنها تصمیم روشنی نگرفته است. همین تردید، هم نقطهٔ قوتی برای بحثبرانگیزی اثر است و هم نشانهای از فرصتهای ازدسترفتهٔ آن. جمعبندی «Part-Time Girlfriend» فیلمی است با ایدهای نامتعارف و ظرفیت اجتماعی قابلتوجه، اما میان جسارت موضوع و پختگی روایت فاصله دارد.
کمدی عجیب آن گاه سرگرمکننده میشود، ولی آغاز کمرمق، شوخیهای مسئلهدار، خطهای فرعی ناتمام و رابطههای عاطفی کمپرداختشده، مانع از آناند که اثر به کاوشی واقعاً ژرف دربارهٔ صمیمیت و شهرت آنلاین تبدیل شود. مهمتر از همه، فیلم در بازنمایی زنانی که محور ایدهاش هستند با پرسشی اخلاقی روبهروست: آیا به آنها هویت و ارادهٔ مستقل میدهد یا عمدتاً از آنان برای ساختن داستان مردی که در مرکز ماجراست بهره میگیرد؟
همین پرسش، تماشای فیلم را از یک تجربهٔ صرفاً عجیب به مواجههای انتقادی بدل میکند. حاصل، اثری ناهموار است که ایدهاش بیشتر از اجرای آن در ذهن میماند.
« همین تردید، هم نقطهٔ قوتی برای بحثبرانگیزی اثر است و هم نشانهای از فرصتهای ازدسترفتهٔ آن. »
ثبت دیدگاه