نقد و بررسی
نقد پاریس صبر میکند (Paris Can Wait) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری که مقصدش خودِ سفر است فیلم «پاریس میتواند صبر کند» ساختهٔ الینور کاپولا، بیش از آنکه داستانی پرحادثه دربارهٔ رسیدن به پاریس باشد، تأملی آرام دربارهٔ مکثکردن در میانهٔ زندگی است. آن، زنی است که سالها در کنار همسری بلندپرواز و پرمشغله زیسته و بهتدریج از مرکز توجه زندگی مشترک کنار رفته است.
وقتی مسیرش به پاریس با ژاک، همکار تجاری همسرش، گره میخورد، سفر کوتاهی که قرار است صرفاً وسیلهای برای رسیدن به مقصد باشد، به فرصتی برای دیدن، چشیدن و دوباره احساسکردن بدل میشود. فیلم از همان آغاز روشن میکند که مهمترین پرسش آن نه «چه اتفاقی خواهد افتاد؟»، بلکه «آیا میتوان در زندگی روزمره دوباره حضور داشت؟» است.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ دلنشینی فیلم است و هم محدودیت آن. کاپولا روایت را از تعلیق و پیچشهای بزرگ دور میکند و بر تجربههای کوچک تکیه دارد: توقفی در راه، منظرهای از پنجرهٔ خودرو، غذایی تازه، گفتوگویی طولانی و لحظهای که آن به چیزی فراتر از برنامهٔ ازپیشتعیینشده توجه میکند. برای تماشاگرانی که از سینمای پرشتاب انتظار کشمکشهای پیدرپی دارند، چنین رویکردی ممکن است کمرمق جلوه کند؛ اما در منطق فیلم، خودِ کندی بخشی از مضمون است.
آن؛ زنی که دوباره دیده میشود دایان لین در نقش آن، ستون اصلی فیلم است. بازی او ظریف و بیتکلف است و از اغراق در نمایش نارضایتی یا رنجش پرهیز میکند. آن نه شخصیتی در آستانهٔ انفجار است و نه زنی که با یک تصمیم ناگهانی تمام گذشتهاش را کنار بگذارد. دلزدگی او آرام و روزمره است؛ در سکوتها، در طرز گوشدادنش و در فاصلهای که میان پاسخهایش و خواستههای واقعیاش شکل گرفته، خود را نشان میدهد.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ دلنشینی فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لین به شخصیت امکان میدهد که بدون توضیحهای مفصل، از بیحوصلگی به کنجکاوی و از احتیاط به نوعی سرزندگی برسد. مهمتر از همه، فیلم آن را صرفاً موضوع شیفتگی ژاک نمیکند. علاقهٔ تازهای که در مسیر شکل میگیرد، بهانهای است برای آشکارشدن حواس و سلیقههای خود آن: عکاسی، توجه به جزئیات، لذت از غذا و میل به انتخابکردن.
همین جنبه باعث میشود شخصیت از یک تصویر سادهٔ «همسر نادیدهگرفتهشده» فراتر برود، هرچند فیلمنامه همیشه به اندازهٔ بازی لین برای او عمق و استقلال روایی فراهم نمیکند. ژاک و دشواریِ جذابیت ژاک با بازی آرنو ویار، راهنمای این سفر و مهمترین عامل تغییر ریتم آن است. او با تکیه بر آشناییاش با مسیر، خوراک و آداب معاشرت، راه رسیدن را به مجموعهای از توقفهای لذتجویانه تبدیل میکند.
ژاک از آن میخواهد عجله را کنار بگذارد و به جای آنکه فقط از کنار فرانسه عبور کند، در آن مکث کند. این نگاه، در بهترین لحظههای فیلم، با تجربهٔ رو به گشایش آن هماهنگ میشود. اما شخصیتپردازی ژاک همیشه به همان اندازه دلپذیر نیست. شوخطبعی و اعتمادبهنفس او گاهی به اصرار و خودنمایی نزدیک میشود و برخی رفتارهایش میتوانند بهجای جذابیت، احساس معذببودن ایجاد کنند.
فیلم میکوشد او را مردی جهاندیده و صاحب ذوق نشان دهد، اما گاه میان جذابیت نمایشی و صمیمیت واقعی فاصلهای باقی میماند. در نتیجه، رابطهٔ میان آن و ژاک برای برخی تماشاگران باورپذیر و لطیف خواهد بود و برای برخی دیگر، پیوندی که فیلم بیش از اندازه به آن شتاب میدهد. جاده، تصویر و خاطره جاده در این فیلم فقط فضایی برای گذر از نقطهای به نقطهٔ دیگر نیست؛ به محدودهای موقت و آزاد تبدیل میشود که در آن شخصیتها میتوانند از نقشهای معمول خود فاصله بگیرند.
« لین به شخصیت امکان میدهد که بدون توضیحهای مفصل، از بیحوصلگی به کنجکاوی و از احتیاط به نوعی سرزندگی برسد. »
شخصیتها و اجرا
حرکت خودرو، توقفهای پیاپی و تغییر مناظر، نوعی ریتم سیال میسازند. فیلم به جای آنکه هر صحنه را به گرهی داستانی پیوند دهد، اجازه میدهد سفر با احساسات و جزئیات حسی پیش برود. عکاسی آن در این میان اهمیت ویژهای دارد. دوربین او مانند ابزاری برای بازپسگرفتن توجه است: نگاهکردن به چیزی که در شتاب زندگی معمولاً نادیده میماند.
این مضمون در خودِ تصویر فیلم نیز بازتاب مییابد. مناظر، جادهها و فضاهای تاریخی با رنگهایی گرم و چشمنواز ثبت شدهاند و قابها گاه حالوهوای عکسهای سفر را تداعی میکنند؛ تصویری که در آن لحظهٔ گذرا برای مدتی حفظ میشود. این حس، به فیلم کیفیتی نوستالژیک میدهد، هرچند زیبایی بصری در مواردی جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد.
غذا بهمثابه زبانِ میل در «پاریس میتواند صبر کند»، غذا صرفاً زینت صحنهها نیست. توقف برای چشیدن خوراکیهای گوناگون، بهانهای است برای کندکردن زمان و بازگرداندن آن به بدن و حواس. ژاک از راه غذا تجربهٔ فرانسه را برای آن تعریف میکند؛ اما این تجربه، در عین حال، فرصتی است تا آن دوباره به ترجیحها و لذتهای خودش توجه کند.
میز غذا، شراب و گفتوگو، فضایی میسازند که در آن رابطهٔ میان دو شخصیت میتواند بیواسطهتر از گفتوگوهای رسمی شکل بگیرد. با این حال، تأکید فیلم بر رستورانها و خوراکهای پرزرقوبرق گاهی به نمایشگاهی از آسایش و تجمل نزدیک میشود. وقتی داستان به اندازهٔ کافی کشش روایی ندارد، غذا و مناظر ممکن است به جای گسترش مضمون، به جاذبههای اصلی فیلم بدل شوند.
« حرکت خودرو، توقفهای پیاپی و تغییر مناظر، نوعی ریتم سیال میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، مرز میان قصهگویی و خیالپردازی دربارهٔ سفر لوکس باریک میشود. این ضعف، لذت تماشای تصاویر را از میان نمیبرد، اما یادآور میشود که زیبایی مقصد بهتنهایی نمیتواند خلأ داستان را پر کند. ریتم آرام و کمبود کشمکش ساختار فیلم بر تکرارهای دلپذیر بنا شده است: حرکت، توقف، خوردن، گفتوگو و دوباره حرکت.
این الگو با ایدهٔ سفرِ بیعجله سازگار است، اما در بخشهایی حس کشآمدن پیدا میکند. فیلم دیرتر از آنچه انتظار میرود به تغییرات عاطفی خود شکل میدهد و بسیاری از لحظهها بیش از آنکه مسیر رابطه را دگرگون کنند، حالوهوای کلی سفر را تکرار میکنند. ضعف دیگر، دیالوگهایی است که گاه بیش از اندازه توضیحی یا خشک به نظر میرسند.
شخصیتها دربارهٔ زندگی و انتخابهایشان حرف میزنند، اما گفتوگو همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. به همین دلیل، بخشی از نزدیکی عاطفی میان آن و ژاک بیشتر از آنکه در کنش و واکنش طبیعی شکل بگیرد، به نیت فیلمنامه وابسته میماند. فیلم میخواهد این سفر را به بیداری احساسی بدل کند، اما همیشه مصالح کافی برای متقاعدکردن تماشاگر فراهم نمیآورد.
عاشقانهای میان خیال و واقعیت رگهٔ عاشقانهٔ فیلم بر جذابیت لحظهٔ استثنایی استوار است: دو نفر که در فضایی موقت، بیرون از مسئولیتهای روزمره، یکدیگر را با دقت بیشتری میبینند. این موقعیت بالقوه ظرفیت خوبی دارد، زیرا سفر میتواند نقش نوعی تعلیق در زندگی معمول را بازی کند. با این همه، فیلم گاهی از پیچیدگیِ موقعیت فاصله میگیرد و رابطه را با قراردادهای آشنای عاشقانه پیش میبرد.
« در چنین لحظههایی، مرز میان قصهگویی و خیالپردازی دربارهٔ سفر لوکس باریک میشود. »
قوتها و کاستیها
آنچه کمتر پرداخت میشود، فاصلهٔ میان شیفتگی به تجربهای تازه و شناخت واقعی یکدیگر است. آیا جذابیت این همراهی از خود ژاک میآید یا از آزادی کوتاهی که سفر برای آن فراهم کرده است؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخ را با ظرافت کافی نمیپروراند. از همین رو، ممکن است تماشاگر با حس رهایی و سرزندگی آن همراه شود، بیآنکه الزاماً رابطهٔ عاشقانه را به همان اندازه باور کند.
این دوگانگی، هم نقطهٔ آسیبپذیر اثر است و هم راهی برای خواندن آن فراتر از یک قصهٔ رمانتیک ساده. جمعبندی «پاریس میتواند صبر کند» فیلمی دربارهٔ بازگشت تدریجی به حواس و خواستههای فراموششده است؛ اثری که بیش از رخدادهایش با فضا، منظره، خوراک و بازی نرم دایان لین به یاد میماند. الینور کاپولا سفر را به فرصتی برای مکث تبدیل میکند و با لحنی آرام از این ایده دفاع میکند که گاهی مقصد اهمیت کمتری از چگونگیِ پیمودن مسیر دارد.
در مقابل، روایت کمحادثه، دیالوگهای گاه خشک و عاشقانهای که برای همه به یک اندازه قانعکننده نیست، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً پخته بدل شود. ژاک نیز با وجود نقشش در شکستن یکنواختی سفر، همیشه شخصیتی آسانپذیر نیست. با این حال، لین به فیلم گرما و ظرافت میبخشد و تصاویر خوشرنگ آن، لذتی آرام و بیادعا فراهم میکنند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینما انتظار شتاب و گرهگشایی ندارند و میتوانند از سفرهای کوچک، مکثهای طولانی و بازگشت آرامِ اشتیاق به زندگی لذت ببرند.
« آنچه کمتر پرداخت میشود، فاصلهٔ میان شیفتگی به تجربهای تازه و شناخت واقعی یکدیگر است. »



ثبت دیدگاه