نقد و بررسی
نقد پری (Pari) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی ژانر وحشت «پَری» ساختهٔ پراسیت روی، فیلمی هندی در ژانر وحشت فراطبیعی است که از همان ابتدا میکوشد خود را از الگوی آشنای خانههای جنزده، ارواح انتقامجو و هراسهای ناگهانی جدا کند. نقطهٔ عزیمت داستان، مواجههٔ آرنب با روکساناست؛ زنی که در وضعیتی رازآلود پیدا میشود و ورودش به زندگی او، نظمی ظاهراً عادی را آرامآرام برهم میزند.
فیلم عمداً اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و تماشاگر را در موقعیتی میان همدلی و بدگمانی نگه میدارد: آیا روکسانا قربانی است، تهدید است، یا هر دو؟ جذابیت اصلی «پری» در همین تعلیق اخلاقی و عاطفی نهفته است. فیلم بهجای آنکه از هیولا و موجودات ماورایی صرفاً برای ترساندن بهره ببرد، میکوشد هراس را با رنج انسانی پیوند دهد.
این رویکرد، اثر را از بسیاری از نمونههای متعارف وحشت تجاری متمایز میکند؛ هرچند در ادامه، فیلم گاه از همان ابزارهای شناختهشدهٔ ژانر نیز استفاده میکند و همیشه نمیتواند میان تازگی و کلیشه تعادل برقرار سازد. روایت رازآلود و شیوهٔ افشا فیلمنامه بر پایهٔ راز، تأخیر و سوءظن پیش میرود.
بخش مهمی از تجربهٔ تماشای فیلم، نه در یافتن پاسخ فوری، بلکه در کنار هم گذاشتن نشانههایی است که دربارهٔ گذشتهٔ روکسانا و نیروهایی که پیرامون او حضور دارند، ارائه میشود. این ساختار با فضای آشفته و نامطمئن فیلم تناسب دارد و کنجکاوی ایجاد میکند؛ اما گاهی ابهام از ابزار روایی به مانعی برای انسجام تبدیل میشود.
« جذابیت اصلی «پری» در همین تعلیق اخلاقی و عاطفی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«پری» برخی پرسشها را چنان دیر مطرح یا روشن میکند که تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با راز، در پی فهمیدن قواعد جهان داستان بماند. بهخصوص در نیمهٔ نخست، مقدمهچینی طولانی است و روایت برای شکلدادن به فضای خود زمان زیادی صرف میکند. این مکثها در لحظاتی به تعلیق کمک میکنند، اما در بخشهایی نیز از ضرباهنگ میکاهند.
فیلم بهجای آنکه همیشه از سکوت و ابهام معنایی تازه بسازد، گاه صرفاً اطلاعات را عقب میاندازد. بااینحال، رازآلودگی روایت از نقاط قوت آن نیز هست. فیلم از توضیحدادن همهچیز در همان لحظهٔ نخست پرهیز میکند و اجازه میدهد مخاطب با همان سردرگمیای روبهرو شود که آرنب تجربه میکند. مشکل نه اصل این انتخاب، بلکه نابرابری در اجرای آن است: برخی ابهامها پربار و اضطرابآفریناند، برخی دیگر به پاسخگویی دیرهنگام یا توضیحهایی فشرده میانجامند.
روکسانا؛ مرکز عاطفی فیلم بازی آنوشکا شارما در نقش روکسانا مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که میان آسیبپذیری و خطر، ترس و خشونت، و میل به پیوند انسانی و نیرویی بیگانه گرفتار شده است. اجرای شارما بر نمایشهای اغراقآمیز متکی نیست؛ تغییرات ظریف در نگاه، سکوت و حرکات بدن، بیشتر از دیالوگهای توضیحی دربارهٔ وضعیت روانی و عاطفی شخصیت سخن میگویند.
روکسانا در فیلم فقط معمایی برای حلکردن نیست. او انسانی است که از جهان بیرون فاصله داشته و تجربهاش از امنیت، محبت و آزادی شکل نگرفته است. به همین دلیل، رفتارهایش گاه هم نگرانکنندهاند و هم اندوهبار. شارما این دو وجه را بهگونهای درهم میآمیزد که تماشاگر بهآسانی نمیتواند او را در قالب قربانی یا تهدید محصور کند.
« بهخصوص در نیمهٔ نخست، مقدمهچینی طولانی است و روایت برای شکلدادن به فضای خود زمان زیادی صرف میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین چندلایگی باعث میشود ترس از او با دلسوزی نسبت به او همراه شود. آرنب، با بازی پارامبراتا چاترجی، در برابر روکسانا حضوری کمادعاتر دارد. شخصیت او قرار نیست قهرمانی بینقص و همیشه مصمم باشد؛ تردید و ناتوانیاش در تصمیمگیری، بخشی از واقعیت اخلاقی داستان را میسازد. این بازی خویشتندارانه به فضای فیلم کمک میکند و از تبدیل رابطهٔ دو شخصیت به ملودرامی پرهیاهو جلوگیری میکند.
راجات کاپور نیز با حضوری سرد و کنترلشده، بر حس تهدید و ایدئولوژی خشونتبار داستان میافزاید. کارگردانی و جهان بصری پراسیت روی برای نخستین تجربهٔ بلند خود، جهانی میسازد که در آن امر هولناک لزوماً در قابهای پرزرقوبرق یا جلوههای نمایشی ظاهر نمیشود. محیطهای کمنور، فضاهای بسته و قابهایی که اطلاعات را کامل در اختیار مخاطب نمیگذارند، حس ناامنی را تقویت میکنند.
دوربین اغلب بهجای آنکه هراس را آشکارا نشان دهد، امکان حضور آن را در حاشیهٔ تصویر باقی میگذارد؛ تماشاگر ناچار میشود به فضای خالی، سایهها و سکون محیط توجه کند. این انتخاب بصری با مضمون فیلم پیوند دارد: جهان «پری» جایی است که حقیقت بهسادگی دیده نمیشود و هر تصویر ممکن است چیزی را پنهان کند.
رنگبندی تیره و طراحی صحنه نیز بر این احساس میافزایند، بیآنکه محیط را کاملاً از واقعیت روزمره جدا سازند. همین نزدیکی به جهان عادی، گاهی از خیالپردازی آشکار مؤثرتر است؛ زیرا رخدادهای نامعمول را در بستری آشنا قرار میدهد. بااینهمه، کارگردانی همواره از ابزارهای متداول وحشت فاصله نمیگیرد.
« همین چندلایگی باعث میشود ترس از او با دلسوزی نسبت به او همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی لحظات بیش از اندازه بر غافلگیری و نمایش خشونت تکیه دارند و در نتیجه، از لطافت و ابهامی که فیلم در صحنههای آرامتر به دست آورده، فاصله میگیرند. این نوسان میان وحشت روانشناختی و شوک تصویری، هویت سبکی اثر را اندکی ناپایدار میکند. صدا، سکوت و ساختن تعلیق طراحی صدا از عناصر تعیینکنندهٔ فضاسازی فیلم است.
موسیقی در بسیاری از لحظات بهجای آنکه صرفاً دستور دهد چه زمانی باید ترسید، بهتدریج اضطراب را در محیط پخش میکند. صداهای دور، تغییرات ناگهانی در سکوت و مکثهای طولانی، حس انتظار را افزایش میدهند و تماشاگر را نسبت به آنچه خارج از قاب میگذرد حساس میسازند. سکوت در «پری» اغلب از موسیقی پرحجم مؤثرتر است.
وقتی صحنه برای چند لحظه از نشانههای آشکار هراس خالی میشود، مخاطب مجال مییابد احتمال وقوع خطر را در ذهن خود بسازد. این شیوه با شخصیت روکسانا نیز همخوان است: او بسیاری از احساسات و رازهایش را با کلام بیان نمیکند و حضورش گاه از هر توضیحی سنگینتر است. بااینحال، فیلم در برخی موقعیتها به صداهای ناگهانی و ترفندهای آشنای ژانر متوسل میشود.
چنین لحظاتی میتوانند واکنش فوری ایجاد کنند، اما اثر ماندگارشان محدود است و گاهی از تعلیق تدریجی فیلم میکاهند. در نتیجه، بهترین لحظات صوتی آن نه زمانی هستند که فیلم مخاطب را بهزور میترساند، بلکه وقتیاند که او را در سکوتی ناآرام و طولانی رها میکند. مضمون؛ هراس در پیوند با آسیبپذیری در زیرلایهٔ داستان فراطبیعی، مسئلهٔ خشونت علیه بدن و اختیار انسان حضور پررنگی دارد.
« این نوسان میان وحشت روانشناختی و شوک تصویری، هویت سبکی اثر را اندکی ناپایدار میکند. »
قوتها و کاستیها
روایت از موجودی مرموز سخن میگوید، اما پرسش مهمتر آن است که چه کسانی حق دارند دربارهٔ بدن، زندگی و آیندهٔ دیگری تصمیم بگیرند. فیلم در این زمینه، ترس ماورایی را به خشونتی انسانی گره میزند؛ خشونتی که گاهی با ادعای نجات یا دفاع از جامعه توجیه میشود. این مضمون، «پری» را از یک داستان صرفاً دربارهٔ نیرویی اهریمنی فراتر میبرد.
تهدید فقط در آن چیزی نیست که از جهان نادیدنی میآید؛ ترسناکتر، کسانیاند که برای مهار خطر، خود به ابزار سرکوب و شکنجه متوسل میشوند. فیلم در پرداخت این تقابل لحظاتی تأثیرگذار دارد، هرچند گاه توضیحهای داستانیاش به اندازهٔ ظرفیت اخلاقی و عاطفی موضوع عمق نمییابد. عنوان فیلم نیز در برابر معنای ساده و افسانهای خود قرار میگیرد.
اثر وعدهٔ قصهای دلنشین نمیدهد؛ برعکس، از این واژه برای ایجاد فاصلهای میان تصور معصومانه و واقعیتی تیره بهره میگیرد. این تقابل در شخصیت روکسانا بیش از هر جای دیگر دیده میشود: او نه نمادی ساده از خیر است و نه تجسم بیچونوچرای شر. خشونت و محدودیتهای فیلم خشونت بصری در «پری» برای همهٔ مخاطبان مناسب نیست.
برخی صحنههای خونآلود به قصد افزایش فشار و نمایش خطر طراحی شدهاند، اما همیشه ضرورت دراماتیک روشنی ندارند. در بعضی لحظات، شدت تصویر از آنچه روایت برای پیشبرد شخصیتها یا مضمون خود نیاز دارد فراتر میرود. این انتخاب ممکن است بخشی از مخاطبان را از تجربهٔ احساسی فیلم دور کند و بهجای ترس معنادار، صرفاً دلزدگی یا انزجار پدید آورد.
« این مضمون، «پری» را از یک داستان صرفاً دربارهٔ نیرویی اهریمنی فراتر میبرد. »
جمعبندی
مشکل دیگر، نابرابری میان اجزای فیلمنامه است. شخصیتها و ایدهٔ مرکزی ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم در اختیارشان میگذارد دارند، اما پرداخت روایت گاهی پراکنده میشود. برخی رشتههای فرعی بهخوبی در بافت اصلی حل نمیشوند و تعدادی از توضیحات در زمانی ارائه میشوند که میتوانستند زودتر به روشنشدن منطق داستان کمک کنند.
این کاستیها، بهویژه در فیلمی که تا این اندازه بر ابهام و راز تکیه دارد، اهمیت پیدا میکنند: هرچه پاسخها دیرتر میرسند، ضرورت انسجام روایی بیشتر میشود. جمعبندی «پری» فیلمی بینقص نیست، اما تلاشش برای ساختن وحشتی متکی بر شخصیت و آسیبپذیری، آن را از الگوی کاملاً متعارف آثار همژانر دور میکند.
بازی چندلایهٔ آنوشکا شارما، حضور سنجیدهٔ پارامبراتا چاترجی، فضاسازی تاریک و بهرهگیری از سکوت، نقاط قوت اصلی فیلماند. در سوی دیگر، مقدمهچینی طولانی، روایت گاه نامنسجم و صحنههای خشنِ نهچندان ضروری، از نیروی اثر میکاهند. تماشاگرانی که در وحشت بهدنبال فضای ناآرام، شخصیتهای مبهم و لایهای عاطفی فراتر از ترساندن لحظهای هستند، احتمالاً با فیلم ارتباط برقرار میکنند.
اما کسانی که روایت روشن و پاسخهای بهموقع را ترجیح میدهند، ممکن است از کندی و ابهام آن خسته شوند. «پری» بیش از آنکه تجربهای یکدست باشد، اثری پرکشش اما ناهموار است؛ فیلمی که در بهترین لحظاتش هراس را به همدلی پیوند میزند و در لحظات ضعیفتر، زیر بار سازوکارهای آشنای ژانر از ظرافت خود فاصله میگیرد.
« مشکل دیگر، نابرابری میان اجزای فیلمنامه است. »



ثبت دیدگاه