نقد و بررسی
نقد Parasyte: Part 2 | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گسترش جهان داستان «پارازایت: بخش دوم» ساختهٔ تاکاشی یامازاکی، ادامهٔ مستقیم بخش نخست و پایانبندی اقتباس سینمایی دوگانهای از مانگای «پارازایت» است. فیلم از همان ایدهٔ مرکزیِ هراسآور آغاز میکند: انگلهایی بیگانه به بدن انسان راه مییابند، میزبان خود را به موجودی شکارچی بدل میکنند و در ظاهر میان آدمیان پنهان میشوند.
اما این بار روایت از بقا و کشمکش محدود شینیچی ایزومی و میگی فراتر میرود و تصویری گستردهتر از رویارویی انسانها و انگلها ترسیم میکند. تقابل دیگر صرفاً نبردی برای زندهماندن نیست؛ به مسئلهای سیاسی و اخلاقی بدل میشود: آیا دو گونهٔ متفاوت میتوانند کنار یکدیگر دوام بیاورند، یا ناگزیر باید یکی دیگری را حذف کند؟
این گسترش، به فیلم انرژی و حس مقیاس میبخشد. حضور انگلها در ساختارهای اجتماعی و قدرت، تهدید را از خیابان و خانه به حوزهٔ تصمیمگیری عمومی میکشاند. در عین حال، فیلم میکوشد پرسشهایی فراتر از منطق معمول داستانهای هیولایی طرح کند: مرز انسانبودن کجاست، و آیا رفتارهای انسانی همیشه انسانیتر از غریزهٔ بقا هستند؟
بلندپروازی اثر در همین کوشش برای پیوند دادن وحشت جسمانی با تأملی دربارهٔ طبیعت و اخلاق آشکار میشود. شینیچی و میگی؛ پیوندی میان ترس و عاطفه قلب عاطفی فیلم همچنان رابطهٔ شینیچی و میگی است؛ رابطهای نامتعارف میان نوجوانی که با خشونت و فقدان روبهرو شده و موجودی که در آغاز، جهان را عمدتاً از دریچهٔ کارکرد و بقا مینگرد.
« این گسترش، به فیلم انرژی و حس مقیاس میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همراهی این دو از جنس دوستی ساده نیست. نزدیکیشان با بیاعتمادی، نیاز متقابل و تفاوت بنیادی در فهم احساسات شکل میگیرد. همین ناهمخوانی به رابطهٔ آنها ظرفیت دراماتیک میدهد: هر یک ناچار است جهانبینی دیگری را به حساب آورد، بیآنکه کاملاً به آن تن بسپارد. شوتا سومتانی در نقش شینیچی، تغییرات درونی شخصیت را با ظرافتی قابلتوجه پیش میبرد.
او باید همزمان اضطراب، خشم، سوگ و نوعی سردشدن عاطفی را بازتاب دهد؛ تحولاتی که اگر صرفاً با دیالوگ توضیح داده میشدند، آسان به اغراق میافتادند. بازی او، بهویژه در لحظههایی که شینیچی با میگی روبهرو میشود، به فیلم امکان میدهد از هیجان صرف فاصله بگیرد و بر هزینهٔ روانی این پیوند تمرکز کند.
صدای میگی و حضور تصویریاش نیز بهخوبی در این رابطه جا میافتد؛ شخصیتی که میتواند هم تهدیدآمیز و بیگانه باشد و هم در لحظههایی محدود، واجد تأثیری عاطفی شود. چهرههای انسانی در سوی دیگر تقابل از نقاط قوت روایت، توجه به این نکته است که انگلها همگی کارکردی یکسان ندارند. فیلم با طرح امکان سازگاری و همزیستی، تصویری پیچیدهتر از آنان میسازد؛ نه آنقدر که تهدید اصلی از میان برود، بلکه به اندازهای که تماشاگر نتواند همهٔ آنان را صرفاً هیولاهایی بیفکر ببیند.
در این میان، شخصیت ریوکو تامیا اهمیت ویژهای دارد. مسیر او به فیلم فرصت میدهد دگرگونی را نه در قالب یک جهش ناگهانی، بلکه در پیوند با تجربهای انسانی و مسئولیتی تازه بررسی کند. این خط داستانی، پرسش اصلی فیلم را از سطح شعار به تجربهای ملموستر نزدیک میکند: آیا احساسات فقط امتیاز آدمیاناند، یا موجودی بیگانه نیز میتواند از راه رابطه و مراقبت به نوعی فهم عاطفی برسد؟
« نزدیکیشان با بیاعتمادی، نیاز متقابل و تفاوت بنیادی در فهم احساسات شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ را در جزئیات رفتار شخصیت میجوید، نه در نظریهپردازی صرف؛ هرچند گاه چنان بر معنای اخلاقی این تحول تأکید میکند که ظرافت صحنهها زیر سایهٔ توضیح مستقیم قرار میگیرد. شخصیتهای انسانیِ دیگری نیز به تقابل نیروها بُعد اجتماعی میبخشند، اما همه به یک اندازه پرورش نمییابند و بعضی بیشتر وسیلهٔ پیشبرد طرح باقی میمانند.
وحشت جسمانی و جلوههای ویژه دگرگونی بدنها همچنان منبع اصلی وحشت بصری فیلم است. چهره و اندام انسانی که ناگهان به ابزاری برای شکار بدل میشود، هم چندشآور است و هم جذاب؛ زیرا تهدید از چیزی بیرونی و بیگانه نمیآید، بلکه از پیکری آشنا سر برمیآورد. جلوههای ویژه در نمایش تغییر شکلها و حرکات غیرطبیعی، بخش مهمی از هویت فیلم را میسازند.
این تصاویر صرفاً تزئینی نیستند: هر بار که بدن به شکلی ناآشنا بازآرایی میشود، مرز میان انسان و موجود دیگر نیز در ذهن تماشاگر متزلزلتر میشود. فضای وهمآلود اثر در صحنههای اکشن نیز کارآمد است. حرکت سریع و ناگهانی انگلها، چهرههای دگرگونشده و خشونتی که از دل بدن بیرون میجهد، به درگیریها کیفیتی آزارنده و غیرقابلپیشبینی میدهد.
با این حال، جاهطلبی فیلم در نمایش نبردهای بزرگ همواره با توان اجرایی آن همسنگ نیست. برخوردهای وسیع میان انسانها و انگلها کوتاه و کمدامنه از کار درمیآیند و گاهی بیش از آنکه حس یک نبرد سازمانیافته را القا کنند، به مجموعهای از لحظههای پراکندهٔ خشونت شباهت دارند. بنابراین، جلوههای ویژه در مقیاس نزدیک موفقتر از صحنههای جمعیاند.
« وحشت جسمانی و جلوههای ویژه دگرگونی بدنها همچنان منبع اصلی وحشت بصری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، اکشن و محدودیتهای روایت فیلم در پیوند دادن دو مسیر پیش میرود: از یک سو، اکشن و تهدیدی که باید پیوسته رو به افزایش باشد؛ از سوی دیگر، درامی دربارهٔ تغییر شخصیتها و امکان همزیستی. این دو وجه همیشه به تعادل نمیرسند. گسترش درگیری، دامنهٔ داستان را بزرگتر میکند، اما همین گستردگی گاهی تمرکز روایت را کاهش میدهد.
فیلم از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود و در بعضی بخشها فرصت کافی برای ماندن در پیامدهای عاطفی یا سیاسی رویدادها پیدا نمیکند. محدودیت بودجه نیز در لحظههایی که داستان نیازمند نمایش رویارویی گسترده است، محسوس میشود. فیلم ایدهٔ یک جنگ میان دو گونه را پیش میکشد، اما تصویر سینمایی آن همیشه آن اندازه عظیم یا نفسگیر نیست که وعدهٔ داستان اقتضا میکند.
با وجود این، بخشهایی که بر تعقیب، مواجهههای محدود و تهدید فردی تکیه دارند، از تعلیق بهتری برخوردارند. به بیان دیگر، «پارازایت: بخش دوم» در مقیاس انسانی و نزدیک قانعکنندهتر است تا در نمایش جنگی فراگیر. مضمونهای اخلاقی و پرسشهای بیپاسخ یکی از جذابیتهای فکری فیلم، وارونهکردن داوریهای ساده دربارهٔ انسان و هیولاست.
انگلها با منطق بقا عمل میکنند، اما انسانها نیز در موقعیتهایی میتوانند به خشونتی سازمانیافته و بیرحمانه دست بزنند. این تقابل، تماشاگر را وامیدارد به جای پرسیدن اینکه «چه کسی هیولاست؟»، دربارهٔ معیارهای قضاوت اخلاقی بیندیشد. فیلم همچنین به وابستگی همهٔ موجودات به محیط و منابع آن توجه میکند؛ موضوعی که داستان را از یک نبرد خیالی صرف فراتر میبرد.
« گسترش درگیری، دامنهٔ داستان را بزرگتر میکند، اما همین گستردگی گاهی تمرکز روایت را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
با این همه، بیان مضمونها گاهی مستقیم و تکراری میشود. شخصیتها در مواردی آنچه صحنه پیشتر بهخوبی نشان داده را با کلمات توضیح میدهند؛ در نتیجه، فضای لازم برای برداشت مستقل تماشاگر کاهش مییابد. در سوی دیگر، پرسشهای مهمی دربارهٔ منشأ انگلها و علت پیدایششان همچنان بیپاسخ میماند.
این خلأ میتواند از یک جهت به بیگانگی و رازآلودگی موجودات کمک کند، اما از جهت دیگر برای روایتی که چنین پرسشهایی را در مرکز کنجکاوی خود قرار داده، نوعی ناتمامی به جا میگذارد. جمعبندی «پارازایت: بخش دوم» دنبالهای است که میخواهد از وحشت بدنی و هیجان قسمت پیشین به تأملی گستردهتر دربارهٔ انسانیت، بقا و همزیستی برسد.
بهترین لحظههایش از رابطهٔ متغیر شینیچی و میگی، بازی متین شوتا سومتانی و جلوههای ویژهای نیرو میگیرند که بدن را به سرچشمهٔ بیوقفهٔ اضطراب بدل میکنند. گسترش دامنهٔ داستان و پیچیدهترشدن نگاه به انگلها نیز به آن بُعدی فراتر از تقابل معمول قهرمان و هیولا میبخشد. در مقابل، نبردهای بزرگ از نظر اجرا به اندازهٔ ایدههایشان پرقدرت نیستند، برخی مضمونها بیش از حد توضیح داده میشوند و پرسشهایی اساسی بیپاسخ میمانند.
حاصل، فیلمی است بلندپرواز و گاه نابرابر؛ اثری که در لحظههای نزدیک و شخصیتمحور از همه مؤثرتر است و در لحظههایی که میکوشد مقیاس یک جنگ تمامعیار را به تصویر بکشد، محدودیتهایش آشکارتر میشود.
« با این همه، بیان مضمونها گاهی مستقیم و تکراری میشود. »
ثبت دیدگاه