نقد و بررسی
نقد فعالیت فراطبیعی: بُعد شبح (Paranormal Activity: The Ghost Dimension) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر امن نیست «Paranormal Activity: The Ghost Dimension» ششمین فیلم مجموعهای است که ترس را با نظارهکردنِ امر نادیدنی بنا کرد: دوربینی ثابت، اتاقی خاموش و حرکتی که شاید در گوشهی قاب رخ دهد. این بار، بهجای آنکه تماشاگر در تاریکیِ تصویر به جستوجوی نشانهها واداشته شود، خانوادهای دوربینی ویژه پیدا میکنند که حضور ارواح را آشکار میسازد.
همین تغییر، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ بخشی از ناکامی آن. اثر به کارگردانی Gregory Plotkin میکوشد جهان داستانی مجموعه را گسترش دهد و در عین حال ماجرای تازهای دربارهی یک خانواده و دختری کوچک روایت کند؛ اما هرچه بیشتر به توضیحدادن نزدیک میشود، از آن ابهام نگرانکنندهای فاصله میگیرد که زمانی نیروی اصلی مجموعه بود.
خانه؛ پناهگاهی شکننده داستان در فضایی خانگی و آشنا شکل میگیرد؛ محیطی که در ظاهر برای آرامش و گردهمآمدن خانواده ساخته شده است. فیلم از همین آشنایی بهره میگیرد: راهروها، اتاقها و لحظههای معمول زندگی، بهتدریج رنگ تهدید میگیرند. تضاد میان خانهی گرم و رخدادهای فراطبیعی به خودی خود ظرفیت دلهره دارد، زیرا ترس را از مکانی دورافتاده یا فضایی آشکارا شوم به قلب زندگی روزمره میآورد.
بااینحال، فیلم نمیتواند این تضاد را پیوسته به تعلیقی مؤثر بدل کند. بسیاری از صحنهها بر همان الگوی آشنای این مجموعه استوارند: خانوادهای که نشانههای خطر را میبیند، اما واکنشهایش گاه با شدت تهدید تناسب ندارد. تماشاگر از یک سو انتظار دارد اعضای خانواده برای محافظت از کودکشان اقدامی قاطع کنند و از سوی دیگر، فیلم برای ادامهی بازیِ تعلیق، آنها را در موقعیتهایی نگه میدارد که تصمیمهایشان همیشه قانعکننده نیست.
« همین تغییر، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ بخشی از ناکامی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، خانه بهجای آنکه هر بار لایهی تازهای از ناامنی را آشکار کند، به صحنهای تکرارشونده برای وقایعی آشنا بدل میشود. دوربینی که نامرئی را مرئی میکند دوربین ویژهی فیلم ایدهای جذاب دارد، چون مستقیماً با زبان بصری مجموعه درگیر میشود. دوربین در فیلمهای پیشین وسیلهای برای ثبت شواهدی مبهم بود؛ در اینجا خودِ ابزار به راهی برای دیدن چیزی تبدیل میشود که در شرایط عادی از چشم پنهان میماند.
این انتخاب، بالقوه میتوانست تجربهی تماشا را دگرگون کند: هر بار که لنز به سوی فضایی خلوت میچرخد، مخاطب میپرسد چه چیزی در تصویر پدیدار خواهد شد و دیدنِ آن چه پیامدی دارد. اما آشکارکردنِ مکرر موجودات، بخش مهمی از نیروی این ایده را تحلیل میبرد. وحشتِ مؤثر اغلب نه در نمایش کامل تهدید، بلکه در فاصلهی میان آنچه میدانیم و آنچه نمیتوانیم ببینیم شکل میگیرد.
وقتی فیلم حضور فراطبیعی را بیش از اندازه مستقیم و واضح نشان میدهد، خیال مخاطب مجال کمتری برای ساختن تصویری هراسآور پیدا میکند. در نتیجه، آنچه قرار است تکاندهنده باشد گاه بیش از آنکه ترسناک بنماید، به جلوهای تصویری تبدیل میشود که میتوان آن را وارسی کرد. تعلیق در برابر نمایش فرم فیلمبرداریِ شبهمستند در آغاز مجموعه، حسِ شاهدبودن را به تماشاگر منتقل میکرد: گویی دوربین تنها چیزی است که میان خانواده و فراموششدن رخدادها فاصله میاندازد.
«بُعد شبح» همچنان از این میراث بهره میگیرد، اما در پی افزودن عناصر دیداری و صحنههای پرتحرک، از سادگیِ حسابشدهی آن فاصله میگیرد. این تغییر بهخودیخود ناموجه نیست؛ مجموعه برای زندهماندن ناگزیر است شیوههای تازهای بیازماید. مسئله آن است که تجربهی تازه، همیشه جایگزینی همسنگ برای تعلیقِ مبتنی بر انتظار پیدا نمیکند.
« اما آشکارکردنِ مکرر موجودات، بخش مهمی از نیروی این ایده را تحلیل میبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی به جهشهای ناگهانی و نمایش جلوههای فراطبیعی تکیه میکند؛ روشهایی که میتوانند لحظهای غافلگیرکننده باشند، اما لزوماً اضطراب ماندگاری نمیسازند. ترسِ آرام و خزنده، که از سکوت و مکث زاده میشود، جای خود را به لحظاتی میدهد که اثرگذاریشان بیشتر به شدتِ تصویر وابسته است.
چنین لحظههایی ممکن است واکنش آنی برانگیزند، اما پس از پایان صحنه کمتر در ذهن میمانند. بازیها و چهرهی خانوادگی داستان بازیگران در صحنههای خانوادگی به فیلم کمک میکنند تا رابطهها از حالت صرفاً کارکردی بیرون بیایند. Chris J. Murray و Brit Shaw در نقش پدر و مادر، و Ivy George در نقش دخترشان، به بخشهای روزمرهی داستان کیفیتی طبیعی میبخشند.
همین طبیعیبودن اهمیت دارد: هرچه خانواده در لحظههای آرام باورپذیرتر باشد، تهدیدی که به حریم آن وارد میشود ملموستر احساس خواهد شد. حضور Dan Gill نیز به گروه بازیگران بافتی متفاوت میدهد و از یکنواختیِ بعضی گفتوگوها میکاهد. بااینهمه، شخصیتپردازی به اندازهی ایدهی مرکزی رشد نمیکند.
اعضای خانواده بیشتر در نسبت با خطر تعریف میشوند تا از راه خواستهها، تضادها و دگرگونیهای شخصیشان. بنابراین، همدلی با آنها عمدتاً از موقعیت پدر و مادری و خطرِ متوجه دخترشان سرچشمه میگیرد، نه از مسیری عمیق و مستقل در شخصیتپردازی. بازیها این کمبود را تا اندازهای جبران میکنند، اما نمیتوانند بهتنهایی شخصیتهایی را که در نوشتار محدود ماندهاند، پیچیدهتر سازند.
« چنین لحظههایی ممکن است واکنش آنی برانگیزند، اما پس از پایان صحنه کمتر در ذهن میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گرهگشاییِ اسطوره و گرهخوردن روایت یکی از بلندپروازیهای فیلم، پیوندزدن ماجرای خانوادهی تازه با سرنخهایی از جهان پیشین مجموعه است. این پیوند برای مخاطبانی که فیلمهای قبلی را دنبال کردهاند، وعدهی بازبینیِ رخدادها و یافتن معنایی تازه در گذشته را دارد. فیلم میخواهد اطلاعات پراکنده را به مسیری بزرگتر متصل کند و برای مجموعه تصویری فراگیرتر بسازد.
ولی گسترش اسطورهشناسی همیشه به انسجام نمیانجامد. انباشت توضیحها و ارتباطهای تازه، گاه روند روایت را سنگین میکند و بهجای آنکه رازها را روشنتر سازد، پرسشهای دیگری پیش میکشد. مخاطبی که به دنبال فیلمی مستقل و سرراست است ممکن است در پیوندهای روایی سرگردان شود؛ مخاطب آشنا با مجموعه نیز ممکن است احساس کند توضیحها به جای آنکه طبیعی از دل داستان برخیزند، برای پرکردن حلقههای خالی گذشته وارد شدهاند.
این آشفتگی، بهویژه وقتی با تکرار موقعیتهای آشنا همراه میشود، از نیروی دراماتیک فیلم میکاهد. ترسی که به اندازهی ایدهاش پیش نمیرود «بُعد شبح» در تقاطع دو مسیر قرار دارد: از یک سو میخواهد به الگوی ساده و کمهزینهی وحشت خانگی وفادار بماند و از سوی دیگر، میکوشد با ابزار تازه و جلوههای آشکارتر دامنهی دیداری مجموعه را گسترش دهد.
این دو خواسته بهندرت در تعادل کامل قرار میگیرند. دوربین ویژه جذابیت مفهومی دارد، اما استفاده از آن بهتدریج تازگیاش را از دست میدهد؛ خانه فضای مناسبی برای دلهره فراهم میآورد، اما تکرار الگوها مانع از آن میشود که هر رخداد کیفیتی منحصربهفرد پیدا کند. از این رو، فیلم بیشتر از آنکه با ترسی پایدار و عمیق همراه باشد، با انتظار برای لحظهی بعد پیش میرود.
« فیلم میخواهد اطلاعات پراکنده را به مسیری بزرگتر متصل کند و برای مجموعه تصویری فراگیرتر بسازد. »
قوتها و کاستیها
این انتظار گاه کارآمد است، اما اثر کمتر موفق میشود آن را به اضطرابی ماندگار تبدیل کند. طرفداران مجموعه شاید از دیدن گسترش جهان داستانی و بازگشت به برخی پیوندهای گذشته لذت ببرند؛ بااینحال، کسانی که در فیلمهای آغازین از ابهام و خویشتنداری تصویری لذت میبردند، ممکن است این نمایش مستقیمتر را کماثرتر بیابند.
جمعبندی «Paranormal Activity: The Ghost Dimension» ایدهای مرکزی دارد که میتوانست راهی تازه برای احیای ترسِ دوربینمحور بگشاید: وسیلهای که نامرئی را به تصویر میآورد و خانه را به میدان مواجهه با نیرویی ناشناخته بدل میکند. بازیهای طبیعی و تضاد میان زندگی خانوادگی و رخدادهای شوم نیز به فیلم پایهای قابلقبول میدهند.
بااینحال، نمایش آشکار موجودات، تکیه بر الگوهای تکراری و پیچیدگیهایی که پیوندهای روایی را همیشه روشنتر نمیکنند، از اثرگذاری آن میکاهند. حاصل، فیلمی است که در سطح ایده کنجکاویبرانگیز و در اجرا نابرابر است؛ اثری که بیش از آنکه ترس را در سایهها پرورش دهد، میکوشد آن را پیش چشم تماشاگر بگذارد، و در همین جابهجایی بخشی از رازآلودگیِ ضروریاش را از دست میدهد.
« این انتظار گاه کارآمد است، اما اثر کمتر موفق میشود آن را به اضطرابی ماندگار تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه