نقد و بررسی
نقد فعالیت فراطبیعی: خویشاوندان ближайшие (Paranormal Activity: Next of Kin) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ریشهها، اما نه به همان خانه «Paranormal Activity: Next of Kin» میکوشد مجموعهای را که شهرتش بر ترسهای کوچک و روزمره بنا شده بود، از نو تعریف کند. این بار سرچشمهٔ هراس نه خانهای معمولی در حومهٔ شهر، بلکه جامعهای دورافتاده از آمیشهاست؛ جایی که شیوهٔ زندگی متفاوت، انزوای جغرافیایی و کمبود ارتباط با جهان بیرون، از همان ابتدا حس رازآلودی میسازند.
مارگو، زنی جوان که از گذشتهٔ خانوادگیاش پاسخهای اندکی دارد، همراه گروهی کوچک برای ساخت مستندی دربارهٔ مادر و خویشاوندانش به این اجتماع میرود. استقبال گرم خانواده، بهتدریج جای خود را به تردید میدهد: آیا آنان فقط کمحرف و محافظهکارند، یا چیزی را از مهمانان پنهان میکنند؟ این طرح، بهتنهایی، ظرفیت یک داستان ترسناک مؤثر را دارد.
رویارویی فردی کنجکاو با جامعهای بسته، هم تعلیق میآفریند و هم پرسشی عاطفی در دل روایت میگذارد: جستوجوی خاستگاه، تا کجا میتواند به شناخت منتهی شود و از کجا به خطر بدل میشود؟ فیلم در آغاز این پرسش را بهخوبی طرح میکند؛ اما در ادامه، همیشه نمیتواند میان کشف گذشتهٔ مارگو و ساختن ترس، پیوندی زنده و قانعکننده برقرار کند.
خلاصهٔ داستان و عوامل اصلی فیلم در منابع معرفی آن آمدهاند. جامعهٔ آمیشها؛ فضایی مؤثر، استفادهای محدود بزرگترین امتیاز بصری و داستانی فیلم، انتخاب محیطی است که با قواعد معمول فیلمهای خانهوحشت تفاوت دارد. سکوت روستا، فاصله از شهر، معماری ساده و مناسبات اجتماعیِ محدود، فضایی میسازند که در آن هر سکوت معنای احتمالی پیدا میکند و هر رفتار ناآشنا میتواند پرسشبرانگیز شود.
« این طرح، بهتنهایی، ظرفیت یک داستان ترسناک مؤثر را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان گروه مستندساز و میزبانان نیز مادهٔ خام خوبی برای تنش است: دوربینبهدستانی که میخواهند همهچیز را ثبت و توضیح دهند، در میان مردمی قرار میگیرند که جهانشان بر پایهٔ فاصلهگرفتن از ابزارها و عادتهای بیرونی شکل گرفته است. با این حال، فیلم از این تضاد بیش از آنکه بهرهبرداری دراماتیک کند، برای تولید حس غرابت استفاده میکند.
جامعهٔ آمیش گاه بیشتر شبیه پسزمینهای مرموز برای ماجراجویی مارگو به نظر میرسد تا جمعی از آدمهایی با زندگی و باورهای مشخص. در نتیجه، فاصلهٔ فرهنگی بهسرعت به نشانهای از تهدید تبدیل میشود و پیچیدگی اجتماعیِ این جهان کمتر مجال بروز مییابد. فضا جذاب است، اما ظرفیت آن بهطور کامل در خدمت داستان قرار نمیگیرد.
مستند در دل فیلم؛ قابهایی که همیشه باورپذیر نیستند آغاز فیلم با ایدهٔ ساخت مستندی شخصی، انتخابی هوشمندانه است. دوربین میتواند هم وسیلهٔ ثبت واقعیت باشد و هم مانعی میان مارگو و چیزی که میخواهد بفهمد؛ گروه فیلمبرداری نیز بهانهای فراهم میکند تا تماشاگر همراه شخصیتها وارد موقعیتهایی شود که بیرون از قاب، همچنان ناشناخته میمانند.
این شیوه یادآور جذابیت اصلی فیلمهای «تصاویر یافتشده» است: محدودبودن دید، انتظار برای دیدن نشانهای در گوشهٔ تصویر، و این احساس که اتفاق ممکن است درست زمانی رخ دهد که دوربین به جای دیگری نگاه میکند. مشکل آن است که فیلم به این قرارداد وفادار نمیماند. گاهی نماها و برشها چنان پرداختشده و از نظر زاویهدید چنان نامحدودند که حضور دوربین مستند در جهان داستان به چشم نمیآید.
« با این حال، فیلم از این تضاد بیش از آنکه بهرهبرداری دراماتیک کند، برای تولید حس غرابت استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
برخی موقعیتها نیز این پرسش را پیش میکشند که چه کسی تصویر را ثبت میکند و چگونه چند زاویهٔ متفاوت در تدوین کنار هم قرار گرفتهاند. وقتی تماشاگر ناچار شود به سازوکار فیلمبرداری فکر کند، بهجای غرقشدن در ترس، از آن فاصله میگیرد. همین ناهماهنگی، که از نقاط ضعف پررنگ فیلم شمرده شده، پیوند آن را با سنت فراموشنشدنی مجموعه سست میکند.
ریتم؛ انتظار طولانی برای لحظهٔ مناسب فیلم میخواهد با کندی و تأخیر، حسِ گیرافتادن در مکانی بیگانه را بسازد. در اصل، این رویکرد برای وحشت تدریجی مناسب است؛ سکون میتواند پیشدرآمد حادثه باشد و تکرار رفتوآمدها ممکن است محیط را تهدیدآمیزتر جلوه دهد. اما میان مکثی که تعلیق میآفریند و مکثی که فقط زمان میخرد، تفاوت وجود دارد.
بخش زیادی از فیلم در جستوجوهای طولانی، گردش در فضای روستا و مواجهههایی میگذرد که نه اطلاعات تعیینکنندهای به داستان میافزایند و نه ترس را بهطور محسوسی افزایش میدهند. در چنین لحظاتی، سکوت بهجای آنکه حامل انتظار باشد، به خلأ بدل میشود. تماشاگر از خود میپرسد آیا این حرکت آهسته به کشفی مهم خواهد رسید یا صرفاً مقدمهٔ صحنهای دیگر است.
پاسخ فیلم همیشه رضایتبخش نیست؛ برای همین، وقتی حوادث پرتنشتر سرانجام از راه میرسند، اثر ناچار است بخشی از اعتباری را که در مسیر فرسوده، دوباره به دست آورد. این همان نقطهای است که تجربهٔ فیلم برای مخاطبانی که از تعلیق کمحادثه لذت میبرند، ممکن است قابلتحملتر از کسانی باشد که انتظار پیشرفت پیوسته دارند.
« وقتی تماشاگر ناچار شود به سازوکار فیلمبرداری فکر کند، بهجای غرقشدن در ترس، از آن فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مارگو و گروه همراهش؛ کنجکاوی در برابر احتیاط مارگو نقطهٔ ثقل عاطفی روایت است، زیرا ورودش به روستا فقط برای کشف یک راز ترسناک نیست؛ او میخواهد به گذشتهای دست پیدا کند که پاسخندادنش به بخشی از هویت او تبدیل شده است. همین انگیزه، داستان را از یک گشتوگذار صرف در محیطی وهمآلود فراتر میبرد.
بااینحال، فیلم برای پرورش پرسشهای شخصی او وقت کافی صرف نمیکند. رابطهٔ میان کنجکاوی، دلبستگی خانوادگی و بیاعتمادی میتوانست تنش پیچیدهتری بسازد، اما در بسیاری از صحنهها، شخصیتها بیش از آنکه با انتخابهایشان شناخته شوند، به محرک حرکت داستان تبدیل میشوند. گروه مستندساز نیز زمینهای برای تضاد فراهم میکند: آنان برای ثبت ماجرا آمدهاند، ولی هرچه موقعیت خطرناکتر میشود، ادامهدادن فیلمبرداری بیش از پیش نامعقول جلوه میکند.
چند تصمیم شخصیتها ممکن است تماشاگر را به این فکر وادارد که چرا در جایی که خطر را حس میکنند، باز هم پیش میروند یا مسیرهای نامطمئن را انتخاب میکنند. این رفتارها گاهی به ایجاد موقعیت ترسناک کمک میکند، اما همیشه از منطق درونی شخصیتها برنمیآید. در نتیجه، دلهرهٔ صحنه با نوعی دلخوری از تصمیمهای داستانی درهم میآمیزد.
وحشت، تصویر و تغییر مسیر در پردهٔ پایانی ترس فیلم بیشتر بر انتظار، فضای ناشناخته و احتمال حضور چیزی بیرون از دید تکیه دارد تا بر هجوم پیوستهٔ لحظههای شوکآور. بعضی صحنهها، بهویژه آنجا که نور کم و قاب محدود میشود، از همین سادگی بهره میبرند: تماشاگر ناچار است به تاریکی نگاه کند و خودش جای خالیِ دیدهنشدهها را تصور کند.
« همین انگیزه، داستان را از یک گشتوگذار صرف در محیطی وهمآلود فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
این لحظهها با روحیهٔ مجموعه همخوانی بیشتری دارند و نشان میدهند که فیلم، هرچند نامطمئن، گاهی میداند چگونه از قاب و انتظار برای برانگیختن ترس استفاده کند. اما اثر در بخش پایانی به مسیر پرتحرکتری میرود. سرعت حوادث بالا میرود و فیلم در فاصلهای کوتاهتر از قبل، چند موقعیت دلهرهآور و پرانرژی عرضه میکند.
این تغییر برای بخشی از مخاطبان رهاییبخش است و به داستان جان تازهای میدهد؛ در عین حال، جهش لحن ممکن است تماشاگرانی را که انتظار وحشت خاموش و محدود فیلمهای پیشین مجموعه را دارند، غافلگیر کند. فیلمساز، ویلیام یوبنک، در واپسین بخش فرصت بیشتری برای نمایش آشوب تصویری پیدا میکند؛ منتقدان نیز این قسمت را از پرتحرکترین و هراسآورترین بخشهای اثر دانستهاند.
جایگاه فیلم در مجموعه عنوان «Paranormal Activity» انتظار ویژهای ایجاد میکند: تماشاگر احتمالاً بهدنبال هراس روزمره، قابهایی که ظاهراً بیاهمیتاند و احساس تهدیدی نامرئی است که آرامآرام وارد زندگی عادی میشود. «Next of Kin» از بخشی از این زبان استفاده میکند، اما در نهایت بیش از آنکه ادامهای مستقیم بر همان الگو باشد، تلاشی برای آغاز مسیری تازه است.
تغییر محیط و زمینهٔ داستانی به فیلم هویت مستقل میدهد، ولی همزمان باعث میشود ارتباطش با آنچه مخاطبان از مجموعه به یاد دارند کمرنگتر شود. فیلم در سال ۲۰۲۱ به کارگردانی یوبنک و نویسندگی کریستوفر لندون ساخته شد و در مقام بازراهاندازی مجموعه معرفی شده است. این فاصله لزوماً ایراد نیست؛ یک مجموعهٔ فرسوده گاهی برای زندهماندن به تغییر نیاز دارد.
« اما اثر در بخش پایانی به مسیر پرتحرکتری میرود. »
جمعبندی
مسئله، چگونگی اجرای آن تغییر است. «Next of Kin» ایدههایی دارد که میتوانستند به وحشتی فرهنگی، روانشناختی و خانوادگیتر منتهی شوند، اما پراکندگی روایت و ناپایداری قالب مستند مانع از آن میشود که این عناصر کاملاً به هم جوش بخورند. نتیجه نه بازگشتی تمامعیار به ریشههاست و نه گسستی کاملاً موفق که بتواند بهتنهایی جهان تازهای بنا کند.
جمعبندی «Paranormal Activity: Next of Kin» فیلمی است با پیشفرض گیرا و فضایی که بهسرعت در ذهن میماند، اما میان ظرفیتهایش و آنچه روی پرده محقق میکند فاصله وجود دارد. جامعهٔ دورافتادهٔ آمیشها، جستوجوی گذشتهٔ مارگو و حضور دوربین مستند، هر سه زمینهٔ مناسبی برای ساخت وحشت تدریجیاند؛ بااینحال، کندی بخش میانی، تکرار حرکتهای کمثمر و بیثباتی در منطق تصاویر یافتشده، اثرگذاری آنها را محدود میکند.
پردهٔ پایانی پرتنشتر است و چند لحظهٔ مؤثر دارد، ولی این انرژی دیر از راه میرسد تا بتواند تمام مسیر پیش از خود را جبران کند. در نهایت، فیلم بیشتر با پیشنهادش در خاطر میماند تا با تحقق کامل آن پیشنهاد: قصهای دربارهٔ خانواده، ریشهها و جامعهای منزوی که میتوانست ترس را از سکوت و ناآگاهی بیرون بکشد، اما گاه خود در سکون و رفتوآمدهای بیثمر گرفتار میشود.
تماشاگرانی که از فضای فولکلوریک و تغییر مسیر مجموعه استقبال میکنند، احتمالاً در بخشهایی با آن همراه خ
« نتیجه نه بازگشتی تمامعیار به ریشههاست و نه گسستی کاملاً موفق که بتواند بهتنهایی جهان تازهای بنا کند. »
ثبت دیدگاه