نقد و بررسی
نقد ما وراء طبیعت (Paranormal) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی رازهای ناآشنا «Paranormal» که بر پایهٔ مجموعهرمانهای احمد خالد توفیق ساخته شده، از همان آغاز میان دو قلمرو رفتوآمد میکند: جهان سنجشپذیر پزشکی و قلمرو رازهایی که بهآسانی در چارچوب علم جا نمیگیرند. محور روایت دکتر رفعت اسماعیل است؛ استاد خونشناسیای که با مجموعهای از رویدادهای فراطبیعی روبهرو میشود و میکوشد برای آنها توضیحی عقلانی پیدا کند.
این کشاکش، فقط موتور داستانهای عجیب نیست؛ زمینهای است برای نمایش ذهن مردی که نمیخواهد تسلیم باورهای آسان شود، اما تجربههایش پیوسته مرز اطمینان را جابهجا میکنند. سریال در شش قسمت، پروندههایی مستقل اما مرتبط را پیش میبرد و با هر ماجرا گوشهای تازه از جهان نامأنوس خود را میگشاید.
قهرمانی برخلاف انتظار جذابیت اصلی مجموعه بیش از آنکه در هیولاها و رخدادهای شگفت باشد، در خود رفعت ریشه دارد. او قهرمانی بینقص و پرصلابت نیست؛ مردی است گوشهگیر، بدبین و گاه خسته که با طعنه و شوخی خشک، هم دیگران و هم خودش را از فاصلهای امن نگاه میدارد. همین واکنشهای نامتعارف، شخصیت او را از قهرمانهای متعارف ژانر وحشت جدا میکند.
رفعت به جای آنکه با شجاعت نمایشی به دل تاریکی بزند، اغلب با تردید، ملاحظه و نوعی بیحوصلگی با آن روبهرو میشود؛ گویی ترجیح میدهد جهان عجیب، مزاحم برنامهٔ روزانهاش نباشد. این خصلت نه فقط منشأ طنز، که راهی برای باورپذیرکردن اوست. شکاکیت رفعت از جنس بیاعتنایی سطحی نیست؛ بخشی از جهانبینی و عادت حرفهای اوست.
« قهرمانی برخلاف انتظار جذابیت اصلی مجموعه بیش از آنکه در هیولاها و رخدادهای شگفت باشد، در خود رفعت ریشه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه رخدادها نامعمولتر میشوند، فاصلهٔ میان آنچه میداند و آنچه تجربه میکند نیز بیشتر به چشم میآید. بازی احمد امین در انتقال این تضاد اهمیت دارد: او با کمینهکردن واکنشهای بیرونی، خشکمزاجی و فرسودگی شخصیت را برجسته میکند و اجازه میدهد طنز از دل موقعیت بیرون بیاید، نه از اغراق در اجرا.
دههٔ شصت بهمثابه جهان داستان فضای دههٔ شصت صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ یکی از عناصر تعیینکنندهٔ هویت سریال است. لباسها، اشیای روزمره، بافت خیابانها و طراحی محیط، حس دورهای دیگر را به تماشاگر منتقل میکنند؛ دورهای که در آن ارتباطات و شیوهٔ زندگی با امروز فاصله دارد و رازها مجال بیشتری برای شکلگرفتن پیدا میکنند.
این بازسازی، بهویژه در همراهی با رنگپردازی تیره و فضاهای وهمآلود، حالوهوایی میسازد که هم نوستالژیک است و هم اندکی ناخوشایند. اهمیت این انتخاب در آن است که سریال را از یک قصهٔ ترسناک بیزمان جدا میکند. رخدادهای فراطبیعی در بستری اجتماعی و تاریخی اتفاق میافتند و جهان شخصیتها به مکانها و جزئیات ملموس گره میخورد.
به این ترتیب، تماشاگر فقط با پدیدهای عجیب روبهرو نیست؛ با جامعهای مشخص و شیوهٔ زیستی خاص نیز همراه میشود. در بهترین لحظهها، طراحی صحنه و لباس به جای جلب توجه مستقل، به روایت خدمت میکنند و حس میدهند که ماجراها در جهانی کامل و قابل لمس رخ میدهند. ساختار اپیزودیک و کشش راز ساختار مجموعه بر پروندههایی بنا شده که هر یک افسانه یا رخدادی فراطبیعی را در مرکز خود میگذارند، اما رشتههایی مشترک آنها را به یکدیگر پیوند میدهد.
« هرچه رخدادها نامعمولتر میشوند، فاصلهٔ میان آنچه میداند و آنچه تجربه میکند نیز بیشتر به چشم میآید. »
شخصیتها و اجرا
این الگو برای داستانهایی مناسب است که قرار است هر بار خوانشی تازه از ناشناخته عرضه کنند: آغاز یک معما، مواجههٔ رفعت با نشانهها، تلاش برای توضیح آنها و سپس گسترش پرسشهایی که الزاماً پاسخ سادهای ندارند. چنین ساختاری تنوع روایی ایجاد میکند و کنجکاوی را زنده نگه میدارد؛ مخاطب میخواهد بداند پروندهٔ بعدی چه نوع ترسی یا چه صورت تازهای از امر نامعلوم را پیش خواهد کشید.
با این حال، استقلال نسبی قسمتها گاهی به نابرابری ریتم میانجامد. بعضی داستانها زود به هستهٔ تعلیق میرسند و بعضی دیگر برای شکلدادن به موقعیت، زمان بیشتری صرف میکنند. در نتیجه، شتاب روایت در سراسر فصل یکسان نیست و بخشهایی ممکن است کندتر از انتظار پیش بروند. این مکثها گاهی فرصتی برای پرداخت شخصیت و ساخت فضا فراهم میکنند، اما هرجا که اطلاعات داستانی دیرتر از حد لازم آشکار میشود، کشش قسمت نیز کاهش مییابد.
با وجود این ناهمواری، پیوند میان پروندهها و حضور مداوم رفعت مانع از آن میشود که مجموعه به رشتهای پراکنده از قصههای بیارتباط تبدیل شود. وحشت، تعلیق و طنز خشک «Paranormal» بیش از آنکه بر وحشت بیوقفه تکیه کند، به حس ناآرامی و رازآلودگی علاقهمند است. تاریکی بصری، مکانهای متروک و نشانههای مبهم، فضای ناامن میسازند؛ اما سریال همیشه قصد ندارد تماشاگر را با ترس شدید غافلگیر کند.
برخی لحظهها بیشتر بر کنجکاوی و انتظار متکیاند تا شوک. برای مخاطبی که از یک اثر ترسناک، دلهرهای سنگین و پیوسته میخواهد، این رویکرد ممکن است کماثر به نظر برسد؛ بهخصوص وقتی پرداخت رابطهها یا توضیح موقعیت، جای تشدید تهدید را میگیرد. در برابر این کاستی، طنز خشک رفعت نقش تعدیلکنندهای دارد.
« با این حال، استقلال نسبی قسمتها گاهی به نابرابری ریتم میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
واکنشهای سرد و گاه بیاعتنای او به امور هولناک، فاصلهای میان شخصیت و موقعیت ایجاد میکند و لحن مجموعه را از تقلید سادهٔ الگوهای رایج وحشت دور میسازد. اما همین ویژگی دو لبه دارد: از یک سو به سریال شخصیت میدهد و از سوی دیگر، گاه شدت دلهره را میشکند. اثر در بهترین لحظات این دو وجه را کنار هم نگه میدارد؛ امر غریب واقعاً تهدیدکننده است، اما نگاه رفعت همچنان آن را با تردید و کنایه میسنجد.
در لحظههایی دیگر، طنز و پرداخت شخصیت چنان پیش میآیند که ترس در حاشیه میماند. رفعت و مگی؛ گذشتهای در متن ماجرا رابطهٔ رفعت و مگی به داستانها گرمایی عاطفی میبخشد که در برابر سردی و تیرگی فضای فراطبیعی قرار میگیرد. میان آنها سابقهای مشترک و احساسی ناگفته وجود دارد؛ بنابراین همراهیشان صرفاً همکاری دو شخصیت برای حل معما نیست.
حضور مگی باعث میشود بعضی خطرها پیامدی شخصیتر پیدا کنند و رفعت، که معمولاً عواطفش را پشت طعنه و فاصله پنهان میکند، در موقعیتی قرار گیرد که این پناهگاه همیشگی چندان کارآمد نیست. با این همه، سهم مگی در همهٔ قسمتها به یک اندازه برجسته نیست. در بخشهایی که حضور او پررنگتر است، رابطهاش با رفعت لایهای انسانی به روایت میافزاید؛ در بخشهایی دیگر، ممکن است ظرفیت عاطفی این پیوند بیش از آنچه بالفعل میشود احساس شود.
این نابرابری نه پیوند را بیاثر میکند و نه آن را به محور یگانهٔ سریال بدل میسازد، بلکه نشان میدهد مجموعه میان داستان عاشقانه، ماجرای فراطبیعی و شخصیتپردازی در رفتوآمد است. اقتباس و هویت فرهنگی اهمیت «Paranormal» فقط به سازوکار قصههای رازآمیزش محدود نمیشود. اثر از مجموعهای داستانی شناختهشده در جهان عرب اقتباس شده و با تکیه بر افسانهها و تصورات فراطبیعی، جهانی محلی میسازد که برای مخاطب ناآشنا نیز قابل ورود است.
« اما همین ویژگی دو لبه دارد: از یک سو به سریال شخصیت میدهد و از سوی دیگر، گاه شدت دلهره را میشکند. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت فرهنگی در جزئیات تاریخی و محیطی نمود مییابد، بیآنکه روایت برای معرفی خود به مخاطب بیرونی از حرکت بایستد. سریال در عین حفظ ویژگیهای بومی، از زبان آشنای ژانر وحشت و معما بهره میگیرد؛ ترکیبی که میتواند برای بینندهای از پیشینههای گوناگون جذاب باشد. در اقتباس از ادبیات، مسئلهٔ اصلی تنها بازآفرینی رخدادها نیست، بلکه یافتن معادل تصویری برای لحن و تخیل متن است.
در این مجموعه، شخصیت رفعت حلقهٔ اتصال مناسبی میان داستانهای مستقل و جهان گستردهتر اثر میشود. بدبینی و شوخطبعی او به روایت امضایی متمایز میبخشد و مانع میشود قصهها صرفاً بر انباشت موجودات و اتفاقات عجیب تکیه کنند. نتیجه، اثری است که بیش از نمایش ترس، به تجربهٔ مردی علاقه دارد که ناچار میشود با محدودیتهای باور خود روبهرو شود.
جمعبندی «Paranormal» مجموعهای است که قوت اصلیاش در ساخت فضای متمایز، شخصیتپردازی رفعت و پیوند قصههای فراطبیعی با زندگی عاطفی و تاریخی شخصیتها قرار دارد. دههٔ شصت به آن بافتی دیداری و حسی میدهد؛ رفعت نیز با تردیدها، طعنهها و آسیبپذیریاش مرکز ثقل روایت میشود. ساختار پروندهمحور، فرصت آشنایی با شکلهای متفاوت ناشناخته را فراهم میکند، هرچند نوسان ریتم و کمفروغبودن ترس در برخی لحظات مانع از آن است که همهٔ قسمتها به یک اندازه اثرگذار باشند.
این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از آمیزهٔ معما، حالوهوای وهمآلود و شخصیتمحوری لذت میبرند، نه کسانی که تنها به دنبال وحشتی شدید و مداوماند. ارزش آن در این است که راز را فقط به موجودی پنهان یا حادثهای غریب فرو نمیکاهد؛ راز، شکافی است میان جهان علمی رفعت و تجربههایی که نمیتواند بهآسانی کنار بگذارد.
« در اقتباس از ادبیات، مسئلهٔ اصلی تنها بازآفرینی رخدادها نیست، بلکه یافتن معادل تصویری برای لحن و تخیل متن است. »
جمعبندی
همین شکاف، همراه با لحن خشک و فضای تاریخی سریال، تماشای آن را به سفری سرگرمکننده و گاه تأملبرانگیز بدل میکند.



ثبت دیدگاه