نقد و بررسی
نقد Panama | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری سیاسی با هیجانِ نابرابر «Panama» ساختهٔ مارک نولدین، تریلری جنایی و اکشن است که ماجرایش را در پانامای سال ۱۹۸۹ و در سایهٔ بحران سیاسی و مداخلهٔ قریبالوقوع آمریکا میگذراند. جیمز بکر، تفنگدار دریایی پیشین که پس از مرگ همسرش در اندوه و بیهدفی فرورفته، مأمور میشود برای پیشبرد معاملهای تسلیحاتی به پاناما برود.
مأموریت بهظاهر سادهاش او را میان قاچاقچیان، دلالان اسلحه و مأموران سیاسی گرفتار میکند؛ جایی که وفاداری و خیانت مرز روشنی ندارند. فیلم از همان ابتدا به الگوی آشنای قهرمان زخمی و مأموریت مخفی تکیه میکند. این آشنایی، بهخودیخود ایراد نیست؛ ژانر تریلر بارها از چنین مصالحی بهره برده است.
مسئله آن است که «Panama» بهندرت این الگوها را به شکلی تازه یا ژرف بازمیآفریند. داستان وعدهٔ روایتی دربارهٔ قدرت، منافع پنهان و پیامدهای مداخلهٔ سیاسی میدهد، اما بیش از آنکه این وعده را بکاود، به سوی تعقیب، درگیری و چرخشهای داستانی حرکت میکند. قهرمانی گرفتار سوگ و مأموریت کول هاوزر در نقش بکر محور عاطفی فیلم است.
شخصیت او مردی فرسوده و تلخ است که مأموریت تازه، ظاهراً فرصتی برای بازگشت به زندگی و یافتن هدفی دوباره فراهم میکند. هاوزر حضوری محکم دارد و با چهرهای کمحرف و رفتاری خشن، باورپذیری لازم را به قهرمانی میبخشد که نمیخواهد آسیبپذیریاش آشکار شود. حتی وقتی فیلمنامه به او دیالوگهایی کلیشهای میدهد، توان بازیگر در نگهداشتن توجه مخاطب مانع از فروپاشی کامل شخصیت میشود.
« فیلم از همان ابتدا به الگوی آشنای قهرمان زخمی و مأموریت مخفی تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم برای اندوه بکر زمان کافی نمیگذارد. سوگ او بیشتر کارکردی روایی دارد: توضیح میدهد چرا این مرد به مأموریتی خطرناک تن میدهد و چرا ممکن است بار دیگر به خشونت پناه ببرد. اما تماشاگر کمتر فرصت مییابد تجربهٔ درونی او را لمس کند. در نتیجه، مسیر تحول شخصیت بیشتر از آنکه حاصل پرداخت تدریجی باشد، محصول موقعیتهایی است که یکی پس از دیگری بر سر راهش قرار میگیرند.
گروه بازیگران و فاصلهٔ میان حضور و اثرگذاری مل گیبسون در نقش استارک، مأموری که بکر را وارد بازی میکند، حضوری کوتاهتر از آنچه از نام او انتظار میرود دارد. صدای خشدار و لحن آمرانهاش به فیلم رنگوبویی بدبینانه میدهد و نوعی سایهٔ اقتدار بر فضای داستان میاندازد؛ بااینحال، شخصیت او بیشتر در مقام محرک ماجرا باقی میماند تا نیرویی که رابطهاش با بکر بهطور جدی گسترش یابد.
فیلم از کاریزمای بازیگر بهره میگیرد، اما امکان چندانی برای ساختن رابطهای پیچیده میان این دو فراهم نمیکند. دیگر شخصیتها نیز غالباً در حد کارکردهای داستانی میمانند. برخی برای عرضهٔ اطلاعات، برخی برای ایجاد تهدید و برخی برای واردکردن بکر به مرحلهای تازه از بحران حضور دارند. این پراکندگی به قصه کمک میکند بیوقفه جلو برود، ولی از عمق روابط میکاهد.
وقتی شخصیتها بهسرعت وارد و خارج میشوند، مخاطب کمتر میتواند به انگیزههای آنان اعتماد کند یا از سرنوشتشان تأثیر عاطفی بگیرد. اکشن؛ نیروی محرک فیلم بهترین لحظات «Panama» زمانی شکل میگیرند که فیلم از توضیحهای سیاسی و گفتوگوهای طولانی فاصله میگیرد و به حرکت میرسد. صحنههای تعقیبوگریز و درگیری، بهویژه تعقیبهای خیابانی، ضرباهنگی پرانرژی دارند و نشان میدهند نولدین به ساختن موقعیتهای فیزیکی پرتنش علاقهمند است.
« بااینحال، فیلم برای اندوه بکر زمان کافی نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
دوربین در این بخشها تحرک بیشتری پیدا میکند و فیلم برای مدتی از ایستایی روایت فاصله میگیرد. با این همه، اکشن همیشه به پیشبرد داستان خدمت نمیکند. بعضی صحنهها بیشتر برای افزودن هیجان به میان میآیند تا آنکه پیامد تازهای برای شخصیتها یا مأموریت بسازند. ازاینرو، انرژی لحظهای فیلم گاهی جای انسجام را میگیرد.
تماشاگر ممکن است از یک تعقیب یا درگیری لذت ببرد، اما پس از آن احساس کند رابطهٔ علت و معلولی قصه چندان روشنتر نشده است. پانامای تاریخی؛ پسزمینهای جذاب، نه کاملاً زنده قرارگرفتن داستان در آستانهٔ حملهٔ آمریکا به پاناما، ظرفیت دراماتیک مهمی دارد. زمینهٔ تاریخی میتوانست بستری برای بررسی سازوکار نفوذ سیاسی، معاملههای پنهانی و فاصلهٔ میان شعارهای رسمی و منافع واقعی باشد.
فیلم به این عناصر اشاره میکند و از فضای بیثبات آن دوره برای ایجاد حس خطر بهره میبرد؛ اما تاریخ بیشتر پسزمینهای پررنگ برای یک ماجرای جنایی باقی میماند تا موضوعی که خود اثر با دقت و پیچیدگی بررسی کند. همین محدودیت در تصویر کشور نیز دیده میشود. پاناما در بسیاری از لحظات نه بهعنوان جامعهای با زندگی و تجربههای مستقل، بلکه بهشکل صحنهای برای رقابت مأموران و دلالان خارجی جلوه میکند.
در نتیجه، ادعای سیاسی فیلم از ظرفیت واقعی موضوع عقب میماند. عنوان و بستر تاریخی انتظار روایتی ریشهدارتر پدید میآورد، اما تمرکز اثر بیشتر بر قهرمان آمریکایی و خطرهایی است که او با آنها روبهرو میشود. روایت، لحن و ضرباهنگ روایت فیلم میان چند مسیر حرکت میکند: داستان مردی سوگوار، معاملهٔ تسلیحاتی، شبکهای از فساد و دسیسه، و آشوب سیاسی کشوری در آستانهٔ بحران.
« دوربین در این بخشها تحرک بیشتری پیدا میکند و فیلم برای مدتی از ایستایی روایت فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تراکم در ابتدا میتواند حس گستردگی و تعلیق ایجاد کند، اما فیلمنامه در پیوند دادن این شاخهها همیشه موفق نیست. برخی اطلاعات با شتاب عرضه میشوند و بعضی رخدادها چنان ناگهانی از راه میرسند که فرصت شکلگیری تعلیق تدریجی از دست میرود. لحن اثر نیز یکدست نیست. گاه خود را تریلری جدی دربارهٔ سیاست و قدرت نشان میدهد و گاه به اکشنی سرراست و عامهپسند بدل میشود.
این دو رویکرد الزاماً ناسازگار نیستند، اما فیلم بهاندازهٔ کافی میانشان پل نمیزند. دیالوگهای صریح و گاهی کلیشهای نیز از ظرافت فضای جاسوسی میکاهند. بااینحال، همین سادگی ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری سبک و پرتحرک دارد، مانع بزرگی نباشد. آنچه فیلم میگوید و آنچه از دست میدهد هستهٔ فکری «Panama» بر این تصور بنا شده است که قدرت سیاسی اغلب پشت زبان رسمی پنهان میشود و انسانها در بازیهایی گرفتار میشوند که قواعدش را دیگران نوشتهاند.
این مضمون با فضای معاملههای تسلیحاتی و مأموریتهای پنهانی تناسب دارد، اما فیلم آن را بیشتر اعلام میکند تا بپروراند. درام میتوانست نشان دهد چگونه تصمیمهای سیاسی بر زندگی افراد عادی اثر میگذارند، یا چگونه مرز میان مأموریت مشروع و منفعتطلبی محو میشود؛ ولی اغلب به سطحی از بدگمانی عمومی بسنده میکند.
این کاستی سبب میشود پایانبندی فکری فیلم، هرچند با مسیر کلی داستان هماهنگ است، وزن لازم را پیدا نکند. ایدهٔ مرکزی قابلفهم است، اما شخصیتها و رخدادها بهاندازهای پرداخت نشدهاند که نتیجهگیری سیاسی فیلم را به تجربهای تکاندهنده تبدیل کنند. اثر بیشتر حالوهوای یک تریلر جنایی کمهزینه را دارد که از تاریخ برای افزودن جدیت استفاده میکند، نه درامی تاریخی که اکشن را در خدمت کاوش سیاسی قرار دهد.
« گاه خود را تریلری جدی دربارهٔ سیاست و قدرت نشان میدهد و گاه به اکشنی سرراست و عامهپسند بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Panama» فیلمی نابرابر اما گاه سرگرمکننده است؛ تریلری که از حضور محکم کول هاوزر، چند صحنهٔ اکشن پرجنبوجوش و فضای پرتنش دههٔ هشتاد بهره میبرد، اما در پرداخت شخصیتها و یکپارچهکردن روایت به محدودیت میرسد. بستر تاریخی و سیاسی آن جذاب است، ولی کمتر از ظرفیتش به کار گرفته میشود و پیچیدگی قدرت عمدتاً در قالب اشارههایی کلی باقی میماند.
برای تماشاگرانی که از داستانهای مأموریت مخفی، خیانت و تعقیبوگریز لذت میبرند، فیلم لحظاتی پرتحرک و قابلقبول دارد. اما کسانی که در پی تریلری سیاسیِ دقیق، شخصیتپردازی عمیق یا بازسازی تاریخی پرجزئیاتاند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که بیش از آنکه به پرسشهای مهمش پاسخ دهد، از کنار آنها میگذرد.
«Panama» در نهایت نه شکست کامل است و نه اثری ماندگار؛ تجربهای ژانری است که سرگرمیهای پراکندهاش از ضعفهای رواییاش فراتر نمیروند.
ثبت دیدگاه