نقد و بررسی
نقد پال جویی (Pal Joey) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت موزیکال هالیوود «Pal Joey» ساختهٔ جورج سیدنی، موزیکالی است که بیش از آنکه بخواهد واقعگرایی اجتماعی یا روانشناختی را دنبال کند، بر ستارهداری، ترانه و افسون صحنه تکیه دارد. فیلم در ۱۹۵۷ بر پرده رفت و برداشتی آزاد از نمایش موزیکال ریچارد راجرز و لورِنز هارت است؛ داستانی که پیشتر از نوشتههای جان اُهارا ریشه گرفته بود.
همین «برداشت آزاد» کلید فهم اثر است: فیلم نه بازسازی وفادارانهٔ نمایش، بلکه بازآفرینی آن در قالبی متناسب با سینمای پرزرقوبرق دههٔ پنجاه و تواناییهای بازیگرانش است. جوئی ایوانز در این نسخه خوانندهای خوشزبان و بلندپرواز است که سودای راهاندازی کلوپ خود را دارد. رابطهاش با ورا، بیوهای ثروتمند، میتواند راهی به سوی تحقق آن آرزو باشد؛ اما حضور لیندا، همخوان جوان گروه، زندگی حسابگرانهٔ او را مختل میکند.
این مثلث عاطفی، در ظاهر زمینهای برای کمدی رمانتیک و ترانههای عاشقانه فراهم میآورد، اما در لایهٔ زیرین پرسشی ساده و ماندگار پیش میکشد: آیا جاهطلبی و منفعتطلبی میتوانند در برابر دلبستگی دوام بیاورند؟ جوئی؛ جذابیتِ مردی که باید دوستداشتنی بماند فرانک سیناترا نقش جوئی را با آن خونسردی و اعتمادبهنفس آشنایی بازی میکند که حتی خودخواهی شخصیت را به بخشی از جذابیت او بدل میسازد.
جوئی قرار نیست قهرمانی بینقص باشد؛ زبان تند، خودمحوری و میلش به استفاده از موقعیتها، او را به مردی فرصتطلب تبدیل میکند. بااینحال، فیلم پیوسته میکوشد این خصلتها را در پوششی سرگرمکننده و دلپذیر عرضه کند. سیناترا با مکثهای سنجیده، شوخطبعی خشک و تسلطی که بر آهنگ و ریتم صحنه دارد، از جوئی شخصیتی تماشایی میسازد؛ گویی هر موقعیت، فرصتی دیگر برای اجرای هنرمندانهٔ خود اوست.
« جوئی ایوانز در این نسخه خوانندهای خوشزبان و بلندپرواز است که سودای راهاندازی کلوپ خود را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا کاریزمای بازیگر هم مزیت فیلم است و هم عاملی محدودکننده. حضور سیناترا چنان قدرتمند است که گاهی شخصیتهای دیگر بیش از آنکه در برابر جوئی وزن مستقل داشته باشند، به واکنشهایی در اطراف او تقلیل مییابند. فیلم از ما میخواهد شیفتهٔ شور و زرنگی او شویم، ولی همزمان نشان میدهد که جاهطلبیاش میتواند آسیبزا باشد.
این دوگانگی جالب است، اما همیشه به تحلیل اخلاقی عمیقی نمیرسد؛ بیشتر در حد کشاکشی نمایشی باقی میماند که ستارهٔ مرکزی فیلم آن را با جذابیت خود پیش میبرد. ورا و لیندا؛ دو زن، دو امکان متفاوت ریتا هیورث در نقش ورا سیمپسون به فیلم شکوه و وقاری میبخشد که بهسادگی نمیتوان نادیده گرفت.
ورا شخصیتی صرفاً ثروتمند یا حامی جوئی نیست؛ او زنی است که پیشینه و موقعیت اجتماعیاش به او نوعی خودآگاهی و قدرت میدهد. هیورث با حضور صحنهای پرجلوه، به این نقش کیفیتی پرابهت میبخشد و حتی هنگامی که فیلم از نظر روایت به او مجال کافی نمیدهد، نگاه و حرکاتش میتوانند مرکز توجه را تصاحب کنند.
در سوی دیگر، کیم نواک نقش لیندا را با لطافت و معصومیتی آرام اجرا میکند. تفاوت میان دو زن از نظر سن، تجربه و جایگاه اجتماعی میتوانست مبنای تقابل پیچیدهای باشد؛ اما فیلم غالباً این تضاد را به صورت انتخابی نسبتاً ساده میان منفعت و عاطفه درمیآورد. در نتیجه، ورا گاه چنان روایتپردازی میشود که اعتبار و پیچیدگیاش کاهش یابد، تا مسیر عاطفی جوئی و لیندا برجستهتر شود.
« در اینجا کاریزمای بازیگر هم مزیت فیلم است و هم عاملی محدودکننده. »
شخصیتها و اجرا
این مسئله بهویژه از آنرو محسوس است که رابطهٔ جوئی و لیندا به اندازهٔ کافی فرصت نمییابد تا از کشش اولیه به پیوندی عمیق و کاملاً باورپذیر تبدیل شود. جذابیت این رابطه بیشتر بر تصویر و موقعیت متکی است تا بر دگرگونی تدریجی شخصیتها. موسیقی؛ قلب تپندهٔ اثر قویترین وجه «Pal Joey» را باید در موسیقی آن جستوجو کرد.
ترانهها نه زینتهایی جدا از روایت، بلکه مهمترین وسیلهٔ ساختن حالوهوا و شخصیتاند. حضور آثاری چون «The Lady Is a Tramp»، «My Funny Valentine» و «I Didn’t Know What Time It Was» به فیلم کیفیتی فراتر از یک کمدی عاشقانهٔ معمولی میدهد. صدای سیناترا، با کنترل دقیق و بیآنکه نمایش را بیش از حد پرطمطراق کند، به ترانهها نوعی صمیمیت و ظرافت میبخشد.
اجرای او در «The Lady Is a Tramp» نمونهای روشن از پیوند میان شخصیت و موسیقی است: ترانه هم سرگرمکننده است و هم به جهانبینی بیقید جوئی اشاره میکند. ترانههای اجراشده بهوسیلهٔ ورا نیز به شخصیت او بُعدی نمایشی میدهند؛ موسیقی برای او راهی است تا گذشته و حضورش را آشکار کند، نه صرفاً وسیلهای برای رقابت عاشقانه.
در مقابل، بخشهایی که لیندا در آنها حضور دارد بیشتر بر لطافت و جوانی او تکیه میکنند. البته باید توجه داشت که صدای آواز نواک را تروڈی اروین و صدای آواز هیورث را جو اَن گریر اجرا کردهاند؛ بنابراین آنچه روی پرده دیده میشود، حاصل ترکیبی از بازی، تصویر و صدای خوانندگان است. تصویر، فضا و لذتِ تماشای صحنه سانفرانسیسکو در فیلم بیش از آنکه شهری مستند و ملموس باشد، منظری رمانتیک و صحنهای برای نمایش است.
« جذابیت این رابطه بیشتر بر تصویر و موقعیت متکی است تا بر دگرگونی تدریجی شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کلوپهای شبانه، نورهای درخشان، لباسهای چشمگیر و فضای مهآلود شهر، به فیلم جلوهای خیالانگیز میدهند. جورج سیدنی با شناختی روشن از قواعد موزیکال، صحنهها را چنان میچیند که حرکت، اجرا و رنگ در مرکز توجه قرار گیرند. طراحی لباس ژان لویی و ترکیببندیهای تصویری، بهویژه در صحنههای کلوپ، به جهان فیلم حالتی آراسته و پرزرقوبرق میبخشند؛ جهانی که در آن حتی بحرانهای عاطفی نیز در قابهایی خوشساخت و تماشایی رخ میدهند.
این زیبایی گاهی به بهای نزدیکی عاطفی تمام میشود. فیلم بیشتر دوست دارد تماشاگر را مجذوب جلوهٔ صحنه کند تا آنکه او را در آشفتگی درونی شخصیتها غرق سازد. بااینحال، همین فاصله بخشی از لذت اثر است: «Pal Joey» وعدهٔ یک موزیکال کلاسیک را بهخوبی برآورده میکند و از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای واقعگرایی، از ریتم، آواز و حضور ستارهها لذت ببرد.
اقتباس آزاد و مسئلهٔ انسجام مهمترین محدودیت فیلم، تغییرات فراوان آن نسبت به نمایش صحنهای است. در نسخهٔ سینمایی، جوئی از رقصنده به خواننده تغییر میکند؛ فضای داستان از شیکاگو به سانفرانسیسکو منتقل میشود و برخی شخصیتها و خطوط روایی حذف یا کمرنگ میشوند. همچنین شخصیت ورا و رابطهٔ او با لیندا به شکلی متفاوت پرداخت میشود.
این تغییرات، از یک سو امکان میدهند فیلم با مهارتهای سیناترا و ساختار ستارهمحور هالیوود هماهنگ شود؛ از سوی دیگر، گاه میان بخشهای داستانی ناپیوستگی ایجاد میکنند. برخی دگرگونیها بهروشنی در خدمت نسخهٔ سینماییاند: ترانههای شناختهشدهٔ راجرز و هارت فضای موسیقایی را غنی میکنند و داستان در قالبی رمانتیکتر و دسترسپذیرتر قرار میگیرد.
« کلوپهای شبانه، نورهای درخشان، لباسهای چشمگیر و فضای مهآلود شهر، به فیلم جلوهای خیالانگیز میدهند. »
قوتها و کاستیها
اما این پالایش، از تیزی اخلاقی شخصیت جوئی نیز میکاهد و بخشی از پیچیدگی نسخهٔ نمایشی را کنار میزند. نتیجه فیلمی است که انسجام دراماتیک آن همواره یکدست نیست، ولی در لحظههای اجرایی و موسیقایی چنان جذاب میشود که ضعفهای روایی کمتر به چشم میآیند. جمعبندی «Pal Joey» بیش از هر چیز فیلمی دربارهٔ قدرت ستاره و هنرِ سرگرمکردن است.
سیناترا به جوئی انرژی و زیرکی میبخشد، هیورث با حضور باشکوه خود وزن ورا را بالا میبرد و نواک تصویری نرم و آرام از لیندا ارائه میکند. ترانههای ماندگار، فضای کلوپهای شبانه و طراحی چشمنواز، فیلم را به تجربهای دلپذیر برای دوستداران موزیکال کلاسیک بدل میسازند. در مقابل، تغییرات اقتباسی به انسجام داستان آسیب میزنند، رابطهٔ مرکزی بهاندازهٔ کافی عمق نمیگیرد و ورا گاه قربانی سادهسازی روایت میشود.
با همهٔ این کاستیها، فیلم همچنان بهواسطهٔ موسیقی، کاریزمای بازیگران و حالوهوای ویژهاش تماشایی است؛ اثری که شاید در روایت به تمام ظرفیتهای خود نرسد، اما در جادوی اجرا و صحنه کامیاب میشود.
« اما این پالایش، از تیزی اخلاقی شخصیت جوئی نیز میکاهد و بخشی از پیچیدگی نسخهٔ نمایشی را کنار میزند. »
ثبت دیدگاه