نقد و بررسی
نقد Pain Hustlers | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با نیرویی واقعی «Pain Hustlers» درام جناییِ دیوید ییتس دربارهٔ زنی است که از تنگنای مالی به دنیای فروش داروهای نسخهای قدم میگذارد و بهتدریج درمییابد کامیابی شغلیاش با بهایی انسانی گره خورده است. لیزا در آغاز نه چهرهای از شرارت آشکار، بلکه مادری درمانده است که میخواهد برای خود و دخترش زندگی امنتری فراهم کند.
همین نقطهٔ عزیمت، فیلم را از داستان سادهٔ طمع جدا میکند: پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی مرتکب خطا میشود، بلکه این است که آدمی در چه شرایطی، و با چه توجیههایی، به مشارکت در یک سازوکار فاسد تن میدهد. فیلم از ماجرایی واقعی الهام گرفته، اما آن را به روایتی داستانی بدل میکند. این فاصله برای تماشاگر اهمیت دارد: اثر بیش از آنکه بازسازی مستندگونهٔ یک پرونده باشد، میکوشد مسیر صعود و لغزش یک شخصیت را در قالب درامی پرکشش دنبال کند.
نتیجه، روایتی قابلفهم و سرگرمکننده است که موضوعی سنگین را به مخاطب نزدیک میکند، هرچند گاهی پیچیدگی واقعیت را در قالبی آشنا و سادهشده میگنجاند. لیزا؛ میان ناچاری و انتخاب امیلی بلانت در نقش لیزا، مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او بر انرژی، زیرکی و توانایی خواندن موقعیتها بنا شده؛ لیزا خیلی زود درمییابد که در بازاری بیرحم، صرفاً سختکوشبودن کافی نیست و باید اعتماد دیگران را جلب کرد، خواستههایشان را شناخت و هر مانعی را به فرصتی تازه تبدیل کرد.
بلانت این مهارت را با نوعی آسیبپذیری همراه میکند و نمیگذارد شخصیتش به یک قهرمان موفقیتطلبِ تکبعدی فروکاسته شود. جذابیت لیزا در تناقضهای اوست. او برای دخترش میجنگد، اما در همان حال در ساختاری مشارکت میکند که آسیبپذیری بیماران را به فرصت فروش بدل کرده است. فیلم این تضاد را بهخوبی معرفی میکند، اما همیشه آن را با ژرفای کافی نمیکاود.
« فیلم از ماجرایی واقعی الهام گرفته، اما آن را به روایتی داستانی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخشهایی، سرعت رویدادها و لذت حاصل از بالا رفتن جایگاه لیزا، مجال مکث بر فرسایش اخلاقی او را میگیرد. تماشاگر میبیند که مرزها چگونه جابهجا میشوند، اما کمتر فرصت مییابد درونمایهٔ روانی این جابهجایی را با همان شدت تجربه کند. بازیها و مناسبات قدرت کریس ایوانز در نقش پیت برنر، همکار و راهنمای لیزا در شرکت، چهرهای حسابگر و متقاعدکننده میسازد.
پیت بیش از آنکه صرفاً فروشندهای پرحرف باشد، نمایندهٔ فرهنگی است که موفقیت را با رقم فروش میسنجد و برای توجیه روشهایش زبانی آماده دارد. ایوانز به شخصیت جذابیتی میدهد که در آغاز میتواند شبیه اعتمادبهنفس حرفهای به نظر برسد، اما زیر آن لایه، منطق سردِ منفعتطلبی آشکار است. رابطهٔ کاری او و لیزا نیز از همین رو اهمیت دارد: یکی راه ورود را میگشاید و دیگری با استعداد و شهامت خود از آن عبور میکند.
بازیگران مکمل، از جمله کاترین اوهارا و اندی گارسیا، به فضای پرتنش شرکت رنگ میافزایند، هرچند فیلم در پرداخت همهٔ شخصیتها به یک اندازه موفق نیست. گاهی آدمهای پیرامونی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی درونی مستقل؛ حضورشان برای پیشبرد بحران یا نمایاندن چهرهای دیگر از قدرت است.
بااینحال، گروه بازیگران در مجموع به فیلم نیرویی میدهد که بخشهایی از نابرابری فیلمنامه را جبران میکند. صعودی سرگرمکننده، سقوطی نابرابر یکی از امتیازهای فیلم، شکل روایی آن است: تماشاگر همراه لیزا از موقعیتی نامطمئن به قلمرو پول، نفوذ و اعتمادبهنفس میرود. گسترش شرکت و بالاگرفتن رقابت، ضرباهنگی پرتحرک به داستان میدهد و صحنههای مربوط به فروش، ترغیب پزشکان و ساختن تصویر موفقیت، بُعدی سرگرمکننده دارند.
« در بخشهایی، سرعت رویدادها و لذت حاصل از بالا رفتن جایگاه لیزا، مجال مکث بر فرسایش اخلاقی او را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تماشای این صعود جذاب است، چون فیلم نشان میدهد چگونه زبان کسبوکار میتواند رفتارهای غیراخلاقی را در پوشش هدفهای حرفهای پنهان کند. اما بخش سقوط به همان اندازه منسجم نیست. فیلم در ابتدا از انرژی و شتاب برخوردار است، ولی وقتی پیامدهای انسانیِ تصمیمها به مرکز روایت نزدیک میشوند، گاه از مکث و کاوش لازم میگریزد.
افشاگریها و بحرانها بهسرعت از پی هم میآیند، بیآنکه هرکدام فرصت کافی برای اثرگذاری عاطفی داشته باشند. ریتم کلی روان است و فیلم معمولاً بیدلیل درجا نمیزند، بااینحال بعضی گذرها کشدار میشوند و بخشی از زمان فیلم بیش از آنکه عمق تازهای بسازد، بر همان حالوهوا میماند. نقد صنعت دارو و مسئولیت اخلاقی موضوع اصلی «Pain Hustlers» نه فقط فساد یک شرکت، بلکه سازوکاری است که در آن انگیزهٔ مالی میتواند مرز میان درمان و فروش را مخدوش کند.
فیلم به رابطهٔ شرکت دارویی، پزشک و بیمار نظر دارد و نشان میدهد چگونه وعدههای بازاریابی، مشوقهای مالی و جاهطلبی سازمانی میتوانند با نیاز واقعی انسانها درهم آمیزند. پرسش تلخ فیلم این است که وقتی سودآوری به معیار اصلی تبدیل میشود، چه کسی مسئول پیامدهایی است که از تصمیمهای ظاهراً اداری و تجاری پدید میآیند؟
بااینهمه، اثر در پرداخت این نقد گاه به نشانههای آشنای درامهای فساد شرکتی تکیه میکند. جلسات پرزرقوبرق، شعارهای موفقیت و نمایش افراط در پول و قدرت، فساد را بهسرعت قابلتشخیص میکنند، اما همیشه به فهم دقیقتر سازوکارهای آن نمیانجامند. فیلم میداند که مسئله فراتر از یک مدیر بد یا یک فروشندهٔ طماع است، ولی روایتش بیش از اندازه بر چهرههای مشخص متمرکز میماند و کمتر به ساختاری میپردازد که چنین رفتارهایی را پاداش میدهد.
« افشاگریها و بحرانها بهسرعت از پی هم میآیند، بیآنکه هرکدام فرصت کافی برای اثرگذاری عاطفی داشته باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همینرو، اثر در طرح پرسش اخلاقی موفقتر از ارائهٔ تحلیلی عمیق دربارهٔ آن است. مادر و دختر؛ مرکز عاطفیِ کمجان رابطهٔ لیزا و دخترش فوبی قرار است قلب عاطفی فیلم باشد. دشواریهای مادرانهٔ لیزا به تصمیمهای او انگیزه میدهد و بیماری دختر، خطرهای دنیای بیرون از شرکت را به زندگی خصوصیاش پیوند میزند.
ایدهٔ دراماتیک روشن و مؤثر است: لیزا برای حمایت از فرزندش به کاری روی میآورد که در نهایت میتواند با سلامت دیگران در تضاد قرار گیرد. مشکل آنجاست که این رابطه بیشتر بهعنوان محرک داستان به کار میرود تا پیوندی که بتوان آن را در جزئیات لمس کرد. فیلم لحظاتی برای نزدیکی مادر و دختر فراهم میکند، اما آنها بهاندازهای بسط نمییابند که رابطه به مرکز عاطفیِ ماندگار اثر بدل شود.
در نتیجه، بیماری فوبی گاه بیش از آنکه تجربهای انسانی و مستقل باشد، عاملی برای تشدید فشار بر لیزا به نظر میرسد. همین کمبود باعث میشود مواجههٔ لیزا با پیامدهای اخلاقی کارش از نظر فکری روشن باشد، اما از نظر احساسی کمتر ضربه بزند. لحن و هویت بصری ییتس میان فضای جنایی، طنز تلخ و درام اجتماعی رفتوآمد میکند.
این ترکیب گاهی به فیلم سرزندگی میبخشد، بهویژه وقتی نمایش شور و شتاب محیط کاری، فاصلهٔ میان ظاهر موفقیت و واقعیت اخلاقی را برجسته میسازد. اما لحن در همهجا به تعادل نمیرسد: صحنههایی که باید سرخوشیِ فریبندهٔ کامیابی را نشان دهند، گاهی بیش از حد به الگوهای آشنای آثار مربوط به صعود و سقوط در دنیای تجارت نزدیک میشوند.
« از همینرو، اثر در طرح پرسش اخلاقی موفقتر از ارائهٔ تحلیلی عمیق دربارهٔ آن است. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، مقایسهٔ فیلم با «گرگ والاستریت» قابلفهم است؛ نه به این معنا که دو اثر دقیقاً یک تجربه را بازمیآفرینند، بلکه از حیث استفاده از جذابیت افراط، پول و قدرت برای نشاندادن فساد. تفاوت اساسی آن است که «Pain Hustlers» میخواهد همزمان بر آسیبپذیری بیماران و رابطهٔ مادر و دختر نیز تکیه کند.
همین چندگانگی میتوانست به هویتی تازهتر بینجامد، اما فیلم همیشه در پیوند دادن این عناصر موفق نیست و گاه بیشتر یادآور نمونههای پیشین میشود تا اثری با زبان کاملاً مستقل. جمعبندی «Pain Hustlers» فیلمی خوشبازی و نسبتاً روان است که داستان صعود و سقوط یک شرکت دارویی را در قالبی پرتحرک روایت میکند.
امیلی بلانت با ساختن شخصیتی پرانرژی و دوپهلو، ستون اصلی اثر است و کریس ایوانز نیز در نقش پیت حضوری تماشایی دارد. موضوع فیلم مهم و تأملبرانگیز است: چگونه ناچاری، جاهطلبی و منطق سود میتوانند در کنار هم تصمیمهایی بسازند که هزینهشان را دیگران میپردازند. بااینحال، فیلم از نظر احساسی به اندازهٔ موضوعش نیرومند نیست.
رابطهٔ مادر و دختر عمق کافی پیدا نمیکند، برخی بخشها کش میآیند و لحن اثر گاه در سایهٔ نمونههای آشناتر قرار میگیرد. حاصل، درامی قابلتماشا و بحثبرانگیز است که بیش از آنکه ویرانگر یا کاملاً تازه باشد، با بازیهای خوب و پرسش اخلاقیِ مرکزیاش در ذهن میماند.
« بااینحال، فیلم از نظر احساسی به اندازهٔ موضوعش نیرومند نیست. »
ثبت دیدگاه