نقد و بررسی
نقد Padre Pio | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قدیس و روستا «پادره پیو» ساختهٔ آبل فرارا، فیلمی است که از همان آغاز میان دو کانون روایی رفتوآمد میکند: یکی تجربهٔ درونی و معنوی راهبی جوان که با رنج، تردید و وسوسه دستوپنجه نرم میکند؛ دیگری جامعهای روستایی که پس از جنگ جهانی اول درگیر فقر، ستم زمینداران و کشاکش سیاسی است.
این دو جهان بالقوه میتوانند یکدیگر را روشن کنند: ایمان در برابر خشونت، رستگاری فردی در برابر عدالت جمعی، و امید در برابر نومیدی تاریخی. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این تقابل را به رابطهای زنده بدل کند، اغلب دو مسیر جداگانه را کنار هم میگذارد. داستان در سن جووانی روتوندو میگذرد؛ جایی که سربازان بازگشته از جنگ با زخمهای جسمی و روانی، در کنار خانوادههایی فرودست، با نظمی ناعادلانه روبهرو هستند.
در سوی دیگر، پادره پیو وارد صومعه میشود و جهان پیرامونش را از خلال نیایش، اعتراف و رؤیاهای آشفته تجربه میکند. فیلم وعده میدهد که این دو سطح ــ بحران اجتماعی و بحران روحانی ــ در نهایت معنایی مشترک پیدا کنند، اما پیوند میان آنها بیشتر در حد مضمون باقی میماند تا در ساختار دراماتیک.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بارها احساس کند از یک فیلم به فیلم دیگری منتقل شده است. روایت دوپاره و مسئلهٔ پیوند مهمترین دشواری فیلم، نه صرفاً تعدد خطوط داستانی، بلکه ناتوانی آن در ساختن رابطهای روشن میان آنهاست. در بخش روستا، ما با کشمکش میان کارگران و زمینداران، بازگشت سربازان و نزدیکشدن انتخابات روبهرو میشویم.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه این تقابل را به رابطهای زنده بدل کند، اغلب دو مسیر جداگانه را کنار هم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خط روایی نیرویی بیرونی و تاریخی دارد؛ شخصیتها درگیر مناسبات قدرتاند و خطر خشونت هر لحظه ملموستر میشود. در بخش مربوط به پادره پیو، میدان اصلی، ذهن و وجدان اوست: ایمانش، هراسهایش و مواجههاش با امر قدسی و شیطانی. میتوان این جدایی را انتخابی آگاهانه دانست. شاید فیلم میخواهد نشان دهد که رنجهای اجتماعی و بحران معنوی، با وجود همزمانی، بهآسانی در یک زبان مشترک جای نمیگیرند؛ شاید نیز میکوشد فاصلهٔ میان نهادهای قدرت و تجربهٔ مردم عادی را برجسته کند.
اما نیت احتمالی، جای اجرای دقیق را نمیگیرد. صحنهها گاه چنان مستقل از یکدیگر پیش میروند که پیوندشان بیشتر به تفسیر مخاطب واگذار میشود تا به خود روایت. حاصل، اثری است که برای بینندهٔ مشتاق ابهامهایش میتواند جذاب باشد، اما برای کسی که انتظار زندگینامهای روشن از پادره پیو دارد، پراکنده و ناکافی جلوه میکند.
پادره پیو؛ حضوری پررنگ و زندگینامهای کمدامنه شایا لباف در نقش پادره پیو حضوری گیرا دارد. او شخصیت را با ترکیبی از خستگی، انزوا و حساسیتی شکننده میسازد؛ راهبی که قرار نیست از نخستین لحظه تصویری کامل و بیتزلزل از قدیسی مشهور ارائه دهد. این انتخاب میتواند ارزشمند باشد، زیرا ایمان را نه نتیجهای آماده، بلکه تجربهای دشوار و آمیخته به رنج نشان میدهد.
بازی لباف در لحظات سکوت و نیایش، بهویژه هنگامی که نگاه و مکث جای توضیح را میگیرند، نیرویی ملموس دارد. بااینهمه، فیلم اطلاعات و لحظات کافی در اختیار بازیگر نمیگذارد تا این حضور به پرترهای کامل تبدیل شود. از گذشتهٔ شخصیت، تحول تدریجی او و مناسباتش با مردم، تصویر محدودی به دست میآید.
« این خط روایی نیرویی بیرونی و تاریخی دارد؛ شخصیتها درگیر مناسبات قدرتاند و خطر خشونت هر لحظه ملموستر میشود. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین پادره پیو بیشتر به کانونی رازآلود برای اندیشههای فیلم بدل میشود تا انسانی که مسیر زندگیاش را از نزدیک دنبال کنیم. این کمبود، برای تماشاگرانی که با هدف شناخت شخصیت تاریخی به سراغ فیلم میروند، محسوس است. فیلم به جای آنکه پیوسته از دل تجربههای روزمرهٔ او تصویری بسازد، بخشهایی از او را در مقام نشانهای معنوی یا حضوری تمثیلی به کار میگیرد.
ایمان، هراس و امر قدسی بخشهای معنوی فیلم از جذابترین و در عین حال لغزندهترین عناصر آناند. رؤیاها و مواجهههای پادره پیو با نیروهای مقدس و اهریمنی، تجربهٔ ایمان را در قالب آرامش ساده و تسلیبخش عرضه نمیکنند؛ در اینجا معنویت با ترس، آشفتگی و شک همراه است. جهان باطنی شخصیت، امتداد منظم جهان بیرونی نیست، بلکه گاه به فضایی کابوسوار و ناپایدار تبدیل میشود.
این رویکرد به فیلم امکان میدهد تجربهٔ دینی را از سطح شرح زندگی و مناسک فراتر ببرد و آن را به کشمکشی حسی بدل کند. اما همین ابهام در مواردی از وضوح دراماتیک میکاهد. اگر تماشاگر نتواند تشخیص دهد که تصاویر ذهنی چه نسبتی با تحولات شخصیت یا روستا دارند، جذابیت بصری بهتنهایی برای حفظ توجه کافی نخواهد بود.
فیلم در لحظاتی موفق میشود معنویت را نه با گفتارهای توضیحی، بلکه با نور، سکوت و چهرهها منتقل کند؛ در لحظاتی دیگر، نشانههای مذهبی و هولناک کنار هم قرار میگیرند بیآنکه معنای مشترکشان بهقدر کافی شکل بگیرد. این نوسان، هم منشأ گیرایی فیلم است و هم یکی از سرچشمههای سردرگمی آن. سیاست و زندگی روزمرهٔ فرودستان خط سیاسی فیلم، فضایی از فقر و خشونت ساختاری میسازد که در آن پایان جنگ الزاماً به معنای پایان رنج نیست.
« این کمبود، برای تماشاگرانی که با هدف شناخت شخصیت تاریخی به سراغ فیلم میروند، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مردانی که از جبهه بازمیگردند، در جامعهای گرفتار میشوند که همچنان بر سلسلهمراتب سخت و سلطهٔ صاحبان زمین استوار است. از این منظر، پیروزی نظامی نمیتواند زخمهای جنگ را پاک کند؛ بدن و روان سربازان آسیبدیدهاند و زندگی اقتصادی خانوادهها نیز بهبود نیافته است. فضای سیاسی روستا، در نتیجه، صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست، بلکه میدان دیگری برای سنجش ایمان و امکان امید به شمار میآید.
بااینحال، این بخش گاه چنان بر ستیز سیاسی و مناسبات طبقاتی متمرکز میشود که عنوان فیلم و حضور شخصیت محوریاش به حاشیه میرود. در لحظاتی، فیلم بیشتر به درامی دربارهٔ کشمکش قدرت در روستا شباهت پیدا میکند تا اثری دربارهٔ شکلگیری تجربهٔ روحانی پادره پیو. اگر این جابهجایی قرار است تعمدی باشد، فیلم به اتصال محکمتری میان کنش سیاسی مردم و جهان درونی راهب نیاز داشت.
در شکل کنونی، خط سیاسی وزن و ضرباهنگ خاص خود را دارد، اما همیشه به خط معنوی پاسخ نمیدهد. تصویر، نور و صدا دستاورد اصلی فیلم را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. قابها و نورپردازی، روستا را به مکانی میان واقعیت تاریخی و رؤیای تیره بدل میکنند. روشنایی در فیلم صرفاً ابزار دیدن نیست؛ گاه نویدبخش آرامش است و گاه با سایههایی سنگین احاطه میشود.
این رفتوآمد میان نور و تاریکی بهخوبی با فضای ذهنی پادره پیو و با خشونت اجتماعی پیرامون او همخوانی دارد. تصاویر، حتی هنگامی که داستان از حرکت میایستد، کیفیتی حسی و تأملبرانگیز دارند. سبک دوربین و توجه به بافت مکان نیز حس نزدیکی به زندگی خام و بیپیرایهٔ روستا ایجاد میکند. فیلم از شکوه صیقلی یک درام تاریخی فاصله میگیرد و به جهانی زمینیتر و ناآرامتر گرایش دارد.
« اگر این جابهجایی قرار است تعمدی باشد، فیلم به اتصال محکمتری میان کنش سیاسی مردم و جهان درونی راهب نیاز داشت. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، زیبایی تصویر همیشه در خدمت پیشبرد روایت نیست. گاهی تماشاگر بیش از آنکه بداند صحنه به کدام سوی داستان میرود، در کیفیت بصری آن مکث میکند. این ویژگی برای مخاطبی که سینمای تأملی و اتمسفریک میپسندد، امتیازی هنری است؛ اما برای کسی که انتظار روایتی پیوسته و روشن دارد، ممکن است به کندی و فرسودگی بینجامد.
ریتم، لحن و تجربهٔ تماشا ریتم «پادره پیو» عامدانه شتابزده نیست، اما کندی آن همیشه به تعمق منتهی نمیشود. فیلم صحنههایی را طول میدهد تا حالتی از انتظار، اضطراب یا مراقبه بسازد؛ بااینحال، چون خطوط داستانی به اندازهٔ کافی به هم متصل نیستند، این مکثها گاه بیثمر به نظر میرسند. تماشاگر ممکن است در انتظار نقطهای بماند که دو روایت را به هم نزدیک کند، اما فیلم بارها مسیر خود را عوض میکند و دوباره به فضای پیشین بازمیگردد.
لحن اثر نیز میان واقعگرایی اجتماعی، درام زندگینامهای و تصویرپردازی رؤیایی نوسان دارد. این ترکیب بالقوه میتواند چندلایه و غنی باشد، اما گذار میان لحنها همیشه نرم نیست. بازیها و شیوهٔ گفتار نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان فاصلهساز باشد؛ بهویژه هنگامی که اجرای صحنهها حالتی ناهماهنگ با فضای تاریخی پیدا میکند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه مخاطب را با قصهای روان پیش ببرد، از او میخواهد در فضایی ناآرام بماند و خودش نسبت میان اجزا را پیدا کند. این دعوت برای همه به یک اندازه دلپذیر نخواهد بود. جمعبندی «پادره پیو» فیلمی نامتوازن اما از نظر تصویری و حالوهوا قابل توجه است. قوت آن در نورپردازی، فضای معنوی و بازی پرحضور شایا لباف نهفته؛ ضعف اصلیاش نیز در گسست میان روایت پادره پیو و بحران سیاسی روستا، کندی ریتم و کممایگی پرترهٔ زندگینامهای اوست.
« بااینحال، زیبایی تصویر همیشه در خدمت پیشبرد روایت نیست. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظاتش، ایمان را تجربهای آمیخته به هراس و رنج میبیند و جامعهٔ پس از جنگ را با خشونت و محرومیتش به تصویر میکشد. در ضعیفترین لحظات، این دو نگاه در کنار هم باقی میمانند، بیآنکه به وحدتی دراماتیک برسند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای خطی و زندگینامههای جامع انتظار ندارند و به سینمایی کند، مبهم و متکی بر تصویر علاقهمندند.
اما اگر مقصود اصلی، شناخت زندگی پادره پیو باشد، فیلم احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود؛ زیرا شخصیت او کمتر از آنچه عنوان اثر وعده میدهد در مرکز قرار میگیرد. «پادره پیو» بیش از آنکه شرحی کامل از یک قدیس باشد، تأملی ناتمام دربارهٔ ایمان، خشونت و جدایی جهان روحانی از رنجهای زمینی است.
« در ضعیفترین لحظات، این دو نگاه در کنار هم باقی میمانند، بیآنکه به وحدتی دراماتیک برسند. »



ثبت دیدگاه