نقد و بررسی
نقد Oz the Great and Powerful | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: افسانهای پیش از افسانه «اُز: بزرگ و نیرومند» به کارگردانی Sam Raimi، به سراغ پرسشی میرود که خودِ افسانه معمولاً از پاسخدادنش طفره میرود: جادوگر بزرگ پیش از آنکه به چهرهای اسطورهای بدل شود، چه کسی بوده است؟ پاسخ فیلم، اسکار دیگز است؛ شعبدهبازی دورهگرد و خودمحوری که بیش از آنکه به نیرویی جادویی تکیه کند، به زبانبازی و فریب متکی است.
او پس از رسیدن به سرزمین اُز، با مردمی روبهرو میشود که او را منجیِ پیشگوییشده میپندارند؛ برداشتی که فاصلهای آشکار میان انتظار آنان و توانایی واقعی اسکار ایجاد میکند. این ایده، در نگاه نخست، ظرفیت یک قصه دربارهٔ مسئولیت، خودشناسی و مرز میان نمایش و حقیقت را دارد. فیلم نیز گاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما در نهایت بیشتر از آنکه شخصیتش را به پرسشی پیچیده بدل کند، او را در مسیر آشنای ماجراجویی و قهرمانشدن قرار میدهد.
در نتیجه، اثر بیش از همه بهعنوان سفری دیداری در جهانی خیالانگیز به یاد میماند؛ سفری که دستاوردهای بصریاش از ظرافت داستانی آن پررنگتر است. از سیاهیوسفید تا سرزمین رنگها آغاز فیلم یکی از انتخابهای فرمیِ هوشمندانهٔ آن است. بخش نخست، با تصویر سیاهوسفید و قاببندی محدودتر، حالوهوای دورهای و نمایشیِ زندگی اسکار را میسازد.
این تمهید صرفاً تقلیدی نوستالژیک نیست؛ جهان ابتدایی فیلم را کوچک، روزمره و محصور نشان میدهد و با ورود به اُز، تغییری محسوس در مقیاس و تخیل تصویر پدید میآورد. گذار از این فضای محدود به رنگهای زنده و گستردهٔ سرزمین جادویی، یکی از لحظههای بهیادماندنی فیلم است. در اُز، رنگ نه فقط زینت صحنه، بلکه بخشی از بیان سینمایی است.
« این ایده، در نگاه نخست، ظرفیت یک قصه دربارهٔ مسئولیت، خودشناسی و مرز میان نمایش و حقیقت را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جنگلها، گیاهان غریب، معماری شهر و چشماندازهای خیالپردازانه، جهانی را میسازند که تماشاگر میتواند در آن مکث کند و جزئیاتش را بجوید. Sam Raimi از امکانات جلوههای بصری و سهبعدی برای برجستهکردن حسِ عبور از مرز واقعیت استفاده میکند و در بسیاری از لحظهها، این بازی با فضا و عمق به تجربهٔ تماشای فیلم نیرو میبخشد.
فیلم از این جهت، نمونهای چشمنواز از فانتزیِ پرخرج است؛ هرچند گاهی تراکم رنگ و جلوه چنان زیاد میشود که تصویر بهجای گشودن پنجرهای به جهان داستان، خود به منظرهای پرزرقوبرق و اشباعشده بدل میشود. منتقدان نیز عموماً میان توان بصری فیلم و محدودیتهای روایت آن تمایز گذاشتهاند. جهانی خیالانگیز با جزئیات دوستداشتنی یکی از امتیازهای اُز در این فیلم، آن است که تنها پسزمینهای برای تعقیبوگریز و ماجرا نیست.
محیطهای گوناگون و موجودات نامعمول، به جهان حسِ افسانهای و اندکی نامنتظر میبخشند. بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای کاوش در این سرزمین فراهم نمیکند. گاه چشماندازهای گسترده و ایدههای بصری جذاب پدیدار میشوند، اما روایت خیلی زود از آنها عبور میکند و به مقصد بعدی میرسد. بنابراین اُز همزمان هم سرزمینی وسوسهانگیز است و هم جهانی که میتوانست بیش از این در آن ماند.
در میان همراهان اسکار، عروسک چینی و میمون بالدار بیش از بسیاری از شخصیتهای انسانی به خاطر میمانند. طراحی آنها دلنشین است و حضورشان لحظههایی از شوخی و گرما را به فیلم میافزاید. عروسک چینی با ظرافت شکنندهاش، به فضای پرهیاهوی سفر بُعدی لطیفتر میدهد؛ میمون بالدار نیز با واکنشها و گفتوگوهایش میتواند از خشکی برخی بخشها بکاهد.
« منتقدان نیز عموماً میان توان بصری فیلم و محدودیتهای روایت آن تمایز گذاشتهاند. »
شخصیتها و اجرا
این شخصیتها فقط تزئینات فانتزی نیستند: رابطهشان با اسکار به روایت فرصت میدهد تا جنبههایی از او را نشان دهد که در برخوردهای نخست آشکار نیست. بااینهمه، شیرینی و جذابیت آنها بهتنهایی نمیتواند کمبود عمق در مسیر کلی داستان را جبران کند. قصهای آشنا و تحولِ کمجان هستهٔ داستان بر تضادی قابلفهم بنا شده است: مردی که با فریب و نمایش روزگار میگذراند، ناگهان در جایگاهی قرار میگیرد که از او انتظار شجاعت و مسئولیت دارند.
این تضاد، زمینهای مناسب برای ساختن قهرمانی غیرمتعارف فراهم میکند؛ کسی که قرار نیست از آغاز پاکنهاد و ازخودگذشته باشد. اما فیلم در پرداخت این ایده، اغلب به مسیرهای آشنا تکیه میکند. پیشگویی، تهدیدی بر سرزمین، همراهانی که در راه به قهرمان میپیوندند و آزمونهایی که او را به سوی پذیرش مسئولیت سوق میدهند، عناصر شناختهشدهٔ فانتزی ماجراجویانهاند.
کلیشه بهخودیخود عیب نیست؛ تکرار یک الگو میتواند با شخصیتپردازی دقیق یا زاویهٔ دید تازه جان بگیرد. مشکل اینجاست که فیلم کمتر میکوشد تناقضهای اسکار را تا مرزهای دشوارتر دنبال کند. پرسش از اینکه آیا فریبکار میتواند به نیرویی سودمند بدل شود، جذاب است؛ اما پاسخ روایت غالباً سرراست و کمعمق میماند.
تحول شخصیت نیز برای بخشی از تماشاگران به اندازهای تدریجی و قانعکننده شکل نمیگیرد که وزن عاطفی لازم را پیدا کند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است مسیر داستان را بفهمد، اما الزاماً درگیر کشاکش درونی قهرمان نشود. بازیها و مسئلهٔ اسکار دیگز James Franco نقشی را بر عهده دارد که به ترکیبی از شوخطبعی، خودنمایی، زیرکی و آسیبپذیری نیازمند است.
« بااینهمه، شیرینی و جذابیت آنها بهتنهایی نمیتواند کمبود عمق در مسیر کلی داستان را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او در برخی لحظهها از جذابیت سبکبال شخصیت بهره میگیرد و بازیِ شعبدهبازی را که همیشه در پی یافتن راهی برای نجات خود است، بهخوبی نشان میدهد. در لحظههای دیگر، اما اجرای او بیش از اندازه یکنواخت یا متکی بر ژست به نظر میرسد. اگر مخاطب در آغاز با این لحن ارتباط نگیرد، دشوار است که در ادامه فاصلهاش با اسکار را کاهش دهد؛ بهویژه آنکه تحول مورد انتظار شخصیت نیز بهاندازهٔ کافی پرورده نشده است.
برخی از منتقدان نیز بازی Franco و میزان پرداخت شخصیتهای اصلی را از نقاط بحثبرانگیز فیلم دانستهاند. بازیگران زن فیلم در مقام جادوگران، به روایت شکوه و رمزآلودگی میبخشند؛ بااینحال، فرصت شخصیتپردازی آنها یکسان و همیشه کافی نیست. تفاوت میان ظاهر، انگیزه و جایگاهشان در داستان میتوانست زمینهای برای کشمکش پیچیدهتر فراهم کند، اما فیلم بیشتر به کارکرد آنها در پیشبرد ماجرای اسکار توجه نشان میدهد.
در نتیجه، برخی از این شخصیتها با وجود حضور تصویری پرقدرت، از نظر درونی کمتر از آنچه انتظار میرود گسترش مییابند. همین نابرابری باعث میشود جذابیت صحنهها گاه از عمق رابطههای میان شخصیتها پیشی بگیرد. ریتم، شوخی و موسیقی ماجراجویی ریتم فیلم یکنواخت نیست. بخشهای آغازین، بهخصوص گذار از جهان محدود اسکار به اُز، حس کشف و شگفتی را زنده نگه میدارند.
در میانهٔ راه، اما بعضی صحنهها طولانیتر از نیاز روایت به نظر میرسند و حرکت داستان کند میشود. این کندی وقتی محسوستر است که فیلم میان شوخی، لحظههای احساسی و تهدید فانتزی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه پیوندی روان میان این لحنها برقرار کند. شوخیهای همراهان گاه بهخوبی عمل میکنند، اما برخی موقعیتها نیز بیشتر شبیه توقفهایی برای افزودن سرگرمیاند تا بخشهایی ضروری از تحول شخصیتها.
« در لحظههای دیگر، اما اجرای او بیش از اندازه یکنواخت یا متکی بر ژست به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی Danny Elfman و جلوههای صوتی، در ساخت فضای افسانهای سهم دارند و به صحنهها شکوهی متناسب میبخشند. بااینحال، صدا و تصویر نیز در بخشهایی همان گرایش فیلم به تأکید بیش از اندازه را دنبال میکنند: احساسات گاه پیش از آنکه در کنش یا رابطهای شکل بگیرند، با موسیقی و جلوه تقویت میشوند.
حاصل، فیلمی است که میخواهد تماشاگر را پیوسته سرگرم و متأثر کند، اما همیشه به او مجال نمیدهد تا خود به کشف عاطفی برسد. جمعبندی «اُز: بزرگ و نیرومند» اثری است که قوت اصلیاش را باید در آفرینش فضایی دیدنی، طراحی خیالانگیز و گذار چشمگیر از تصویر سیاهوسفید به جهانی رنگی جستوجو کرد.
عروسک چینی و میمون بالدار نیز با لحظههای شیرین و بامزه، از دلپذیرترین همراهان این سفرند. در سوی دیگر، داستان بیش از اندازه به الگوهای آشنا تکیه دارد، تحول اسکار برای برخی تماشاگران بهاندازهٔ کافی باورپذیر نیست و ریتم در بخشهایی افت میکند. بازی James Franco نیز ممکن است برای مخاطبی جذاب باشد و برای مخاطبی دیگر مانع همدلی شود.
فیلم، بنابراین، بیش از آنکه بازخوانی عمیقی از افسانهٔ اُز باشد، تجربهای فانتزی و پرزرقوبرق است که گاه از قصهٔ خود پیش میافتد. برای تماشاگرانی که به جهانهای رنگین، ماجراجویی خانوادگی و لحظههای نمایشی علاقه دارند، دیدنی و سرگرمکننده خواهد بود؛ اما کسانی که در پی شخصیتی چندلایه و روایتی غافلگیرکنندهاند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که جذابیت بصریاش از عمق درام آن ماندگارتر است.
« موسیقی Danny Elfman و جلوههای صوتی، در ساخت فضای افسانهای سهم دارند و به صحنهها شکوهی متناسب میبخشند. »
ثبت دیدگاه