نقد و بررسی
نقد Oy to the World! | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو آیین، در پناه یک سرود «Oy to the World!» از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست مرز میان جشنها را جدی و عبورناپذیر بگیرد. فیلم کریسمس و حنوکا را در یک فضای مشترک گرد میآورد و از این همزمانی، موقعیتی برای کمدی رمانتیک و آشتی اجتماعی میسازد. آغاز قصه ساده و مؤثر است: ترکیدن لولههای کنیسه، اعضای جماعت یهودی را ناچار میکند برای برگزاری جشن حنوکا از کلیسای سنت جوزف کمک بگیرند.
آنجا نیکی، مدیر گروه کر کلیسا، با جیک، رقیب قدیمیاش از دوران دبیرستان، روبهرو میشود؛ دو نفری که حالا باید بهجای رقابت، برای اجرای برنامهای مشترک همکاری کنند. این پیشفرض ظرفیت دلنشینی دارد. جابهجایی مکانها، همنشینی دو اجتماع و کنار هم قرار گرفتن آوازهای متفاوت، به فیلم امکان میدهد به جای تکرار صرفِ تزئینات آشنای تعطیلات، ایدهای اجتماعی هم در دل قصه داشته باشد.
اما اثر بیش از آنکه بخواهد این ایده را بکاود، از آن بهعنوان زمینهای گرم و خوشنیت برای یک داستان عاشقانه استفاده میکند. نتیجه، فیلمی است که بیشتر بر طنین آشنای موسیقی و آشتی تکیه دارد تا بر پیچیدگی موقعیت. موسیقی بهمثابه زبان مشترک بهترین امکان فیلم در گروههای کر نهفته است. موسیقی در اینجا فقط پسزمینهای برای حالوهوای جشن نیست؛ وسیلهای است برای نزدیک کردن آدمهایی که بهواسطهٔ خاطرهها، عادتها و رقابتهای قدیمی، از گفتوگو با یکدیگر بازماندهاند.
« نتیجه، فیلمی است که بیشتر بر طنین آشنای موسیقی و آشتی تکیه دارد تا بر پیچیدگی موقعیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایدهٔ آمیختن سنتهای دو جامعه در اجرایی مشترک، فینفسه جذاب است و لحظههایی میآفریند که فیلم در آنها از محدودهٔ یک عاشقانهٔ فصلی فراتر میرود. تمرینها همچنین بستری برای نمایش شخصیتها فراهم میکنند: میل به پیروزی، ترس از شکست، مسئولیت در برابر گروه و دشواری اعتماد کردن. وقتی رقابت نیکی و جیک به فعالیت جمعی لطمه میزند، قصه به نکتهای ساده اما درست اشاره میکند: همکاری با کنار هم ایستادن آغاز نمیشود، بلکه به شنیدن دیگری و دست کشیدن از خودنمایی نیاز دارد.
بااینحال، فیلم این فرایند را با شتابی بیش از اندازه پیش میبرد. موسیقی بیشتر نقش چسبی عاطفی را دارد که اختلافها را بهسرعت به هماهنگی بدل میکند، نه عرصهای که تفاوتها در آن واقعاً گفتوگو و آزموده شوند. عاشقانهای آشنا با رقابتی فرساینده رابطهٔ نیکی و جیک بر الگوی محبوب «رقیبانی که به هم دل میبندند» بنا شده است؛ الگویی که اگر جزئیات تازه و کشش متقاعدکنندهای داشته باشد، هنوز میتواند سرگرمکننده باشد.
فیلم برای این رابطه پشتوانهای از گذشته فراهم میآورد و نشان میدهد که رقابتشان صرفاً حاصل آشنایی تازه نیست. اما خاطرهٔ مشترک بهتنهایی برای جان بخشیدن به رابطه کافی نیست. بخش مهمی از شوخیها و تنشهای آغازین، به کلکلهایی وابسته است که بیش از آنکه بامزه باشند، داستان را در همان نقطه نگه میدارند.
« بااینحال، فیلم این فرایند را با شتابی بیش از اندازه پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که فیلم دیرتر از انتظار از این رقابت دست میکشد. بدگمانی و سربهسر گذاشتن، بهجای آنکه لایهای از شخصیتها را آشکار کند، چند بار با شکلهای مشابه بازمیگردد. در نتیجه، مسیر نزدیک شدن این دو گاهی نه تدریجی، بلکه تابع نیاز فیلمنامه به حفظ اصطکاک است. تماشاگر میتواند حدس بزند که تقابل به صمیمیت خواهد رسید، اما فیلم برای جذاب کردن این مسیر، همیشه مصالح کافی در اختیار ندارد.
همین تکرار، بخش عاشقانه را برای برخی مخاطبان شیرین و برای برخی دیگر خستهکننده میکند. ترس از آواز؛ لحظهای انسانیتر در میان خطهای داستانی، مواجههٔ نیکی با ترس از آوازخواندن وجهی صمیمیتر به روایت میدهد. او در جایگاه رهبر گروه قرار دارد، اما مسئولیت هدایت دیگران لزوماً به معنای آسودگی در برابر نگاه جمع نیست.
ترس از ناکامی میتواند آدم را به پناه گرفتن پشت نقشها وادارد: بهجای خطر کردن، بهتر است دیگران را هدایت کنیم؛ بهجای آزمودن خواستهای قدیمی، آن را کنار بگذاریم. این مضمون برای نیکی فرصتی میسازد تا از قالب قهرمان زنِ صرفاً حاضر در یک قصهٔ عاشقانه بیرون بیاید و با مانعی درونی روبهرو شود.
« مشکل آنجاست که فیلم دیرتر از انتظار از این رقابت دست میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این بخش از لحن سبک خود فاصلهٔ چندانی نمیگیرد، اما لحظاتی از دلگرمی واقعی میآفریند. اهمیت تشویق جیک در این خط، فقط به معنای نزدیکتر شدن دو شخصیت نیست؛ او به نیکی کمک میکند تا صدای خود را جدا از نقش مدیریتیاش به رسمیت بشناسد. بااینحال، این کشمکش نیز بیش از آنکه کاوشی عمیق در اضطراب یا شکست باشد، به گرهی قابلحل در یک قصهٔ تعطیلاتی تبدیل میشود.
مسیر نیکی دلگرمکننده است، ولی فیلم از دشواری پایدارِ عبور از ترس چندان نمیگوید. گرمای جمعی و مرزهای بازنمایی فضای فیلم، در بهترین لحظاتش، بر حس اجتماع تکیه دارد: خانوادهها، کودکان، گروههای کر و دو جماعتی که بهجای بیگانه ماندن، ناچارند از یک مکان مشترک استفاده کنند. این کنار هم قرار گرفتن میتواند حامل پیامی ارزشمند باشد؛ تفاوت آیینی الزاماً مانع همدلی نیست، و کمک عملی گاه پیش از هر سخنرانی، احترام متقابل را نشان میدهد.
فیلم با لحنی خوشبینانه از مهربانی و همکاری دفاع میکند و همین خوشنیتی، بخشی از جذابیت آن است. اما خوشبینی گاهی جای پرداخت دقیق را میگیرد. حنوکا و کریسمس در روایت چنان همجهت و هممعنا میشوند که تفاوتهای تاریخی و دینی آنها کمرنگ میماند. فیلم برای برخی نشانههای مربوط به سنت یهودی نیز به سطحیترین برداشتها بسنده میکند و فرصت نمییابد نشان دهد اعضای یک جامعه چگونه ممکن است دربارهٔ آیین خود برداشتها و حساسیتهای گوناگون داشته باشند.
« فیلم در این بخش از لحن سبک خود فاصلهٔ چندانی نمیگیرد، اما لحظاتی از دلگرمی واقعی میآفریند. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ عاطفی میان دو شخصیت نیز در سطحی باقی میماند که پرسشهای واقعی یک پیوند میاندینی ــ از جمله نقش باورها در زندگی روزمره و تصمیمهای مشترک ــ مجال ظهور پیدا نمیکنند. این کاستی، فیلم را به اثری سادهدلانه نزدیک میکند، هرچند لزوماً نیت صمیمانهاش را از میان نمیبرد. بازیگری، ریتم و لحن بروک دورسی و جیک اپستین لحظاتی از انرژی و شوخطبعی به فیلم میبخشند، و ایدهٔ پیوند موسیقی با صمیمیت میان شخصیتها، امکانهایی برای بازیهای گرم و سبک فراهم میکند.
بااینحال، کیفیت اجرا در سراسر فیلم یکدست نیست. بعضی شخصیتها بیشتر به کارکرد رواییشان محدود میمانند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند؛ بازیها نیز در بخشهایی کمرمق به نظر میرسند، گویی قالب آشنای قصه پیشاپیش تعیین کرده است که هر صحنه باید به کدام احساس برسد. ریتم اثر تابع همین قالب است.
بحرانها معمولاً در اندازهای قابلکنترل باقی میمانند، سوءتفاهمها مدت زیادی دوام نمیآورند و لحظههای اندوه یا اضطراب بهسرعت راه را برای شوخی و گرما باز میکنند. این انتخاب با هدف ساختن فیلمی خانوادگی و آسودهخاطر سازگار است، اما از تنش دراماتیک میکاهد. برای مخاطبی که به دنبال قصهای پیچیده، بازیهای ظریف یا کشمکشهای اجتماعی جدی است، این سادگی ممکن است کمبود به نظر برسد؛ برای کسی که فیلم تعطیلاتیِ سبک میخواهد، همان سادگی میتواند بخشی از آسایش تماشا باشد.
« این کاستی، فیلم را به اثری سادهدلانه نزدیک میکند، هرچند لزوماً نیت صمیمانهاش را از میان نمیبرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Oy to the World!» فیلمی خوشنیت و آشناست که جذابترین ایدهاش را در پیوند موسیقی، همکاری و همنشینی دو اجتماع مییابد. فضای کریسمس و حنوکا را دلپذیر کنار هم مینشاند و از مسیر نیکی، نگاهی امیدوارانه به غلبه بر ترس از آوازخواندن عرضه میکند. در برابر این امتیازها، رقابت عاشقانهٔ فرساینده، پرداخت سطحیِ تفاوتهای دینی و نوسان در بازیها و ریتم، مانع از آن میشود که فیلم به اثری ماندگار یا عمیق بدل شود.
تماشای آن برای کسی که از قصههای گرم، موسیقیمحور و کمتنش لذت میبرد، میتواند خوشایند باشد؛ بهویژه اگر انتظارش را در حد یک سرگرمی فصلی نگه دارد. اما آنکه امیدوار است فیلمی جدی دربارهٔ رابطهٔ میان دو سنت دینی و دشواریهای واقعی همزیستی ببیند، احتمالاً با روایتی سبکتر و سادهتر از انتظار روبهرو خواهد شد.



ثبت دیدگاه