نقد و بررسی
نقد Oxidan | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کمدیای بر مدار یک تعقیبوگریز عاطفی «اکسیدان» با موقعیتی ساده و بالقوه پربازده آغاز میشود: نگار، نامزد اصلان، بیخبر از او و بهشکلی غیرقانونی از کشور خارج میشود؛ اصلان نیز برای گرفتن ویزا و رسیدن به او، درگیر زنجیرهای از تلاشها و موقعیتهای کمیک میشود. فیلم به کارگردانی حامد محمدی، از همین فاصله میان خواستهٔ عاطفی اصلان و موانع عملی پیش روی او نیروی کمدی میسازد.
در ظاهر، مقصد روشن است؛ اما مسیر رسیدن به آن با آدمها، سوءتفاهمها و دردسرهایی پُر میشود که قرار است تماشاگر را بخندانند. این طرح برای کمدی موقعیت مناسب است، هرچند فیلم همیشه نمیتواند سادگی ایده را به روایتی منسجم و خوشریتم تبدیل کند. طرح داستان و ظرفیت کمدی آن قصه از یک بحران شخصی آغاز میشود، اما بهسرعت آن را به رشتهای از موقعیتهای اجتماعی و اجرایی پیوند میزند.
تلاش اصلان برای سفر، نه فقط هدف داستان، بلکه بهانهای برای رویارویی او با قواعد، آدمها و موقعیتهایی است که هر کدام میتوانند زمینهٔ شوخی باشند. امتیاز چنین ساختاری آن است که فیلم لازم نیست بر یک شوخی منفرد تکیه کند؛ میتواند از برخورد شخصیتها، تفاوت نگاهشان و دشواریهای پیشبینینشده خنده بسازد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، قصه در چند مقطع بیش از آنکه گسترش پیدا کند، صرفاً از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد. بعضی اتفاقها بیشتر بهانهای برای شوخیاند تا حلقهای ضروری در پیشرفت ماجرا. در نتیجه، داستان گاهی آشفته و دمدستی به نظر میرسد؛ انگار فیلم ایدهٔ اصلی را دارد، اما در پروراندن پیامدهای آن و ساختن پیوندی محکم میان بخشها به اندازهٔ کافی مکث نمیکند.
این ضعف، بهویژه وقتی تماشاگر انتظار دارد کشمکش عاطفی اصلان و نگار عمق بیشتری پیدا کند، محسوستر میشود. طنز و دیالوگها بهترین لحظههای «اکسیدان» زمانی شکل میگیرند که طنز از دل گفتوگو و واکنش شخصیتها بیرون میآید. دیالوگهای جذاب، به صحنهها ضرباهنگ میدهند و کمک میکنند برخی موقعیتهای ساده به لحظههایی واقعاً خندهدار بدل شوند.
فیلم در این لحظات نشان میدهد که برای سرگرمکردن تماشاگر، همیشه به اتفاقی بزرگ یا شوخیای پیچیده نیاز ندارد؛ گاهی لحن بازیگر، مکث درست یا برخورد دو نگاه متفاوت کافی است. اما کیفیت شوخیها یکدست نیست. بعضی از آنها بر اغراق، اشارههای بیپروا یا واکنشهای پررنگ بنا شدهاند و طبعاً برای همهٔ مخاطبان خوشایند نخواهند بود.
« با این همه، قصه در چند مقطع بیش از آنکه گسترش پیدا کند، صرفاً از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد. »
شخصیتها و اجرا
طنزی که برای گروهی جسور و رها به نظر میرسد، ممکن است برای گروهی دیگر بیش از اندازه مستقیم یا تصنعی جلوه کند. مشکل در خودِ انتخاب چنین شوخیهایی نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاه به جای پرداخت دقیق، بر شدت و تکرار تکیه میکند. در نتیجه، لحظههایی که میتوانستند ظریفتر باشند، به شوخیهایی آشکار و کماثر تبدیل میشوند.
شخصیتها و بازیها اصلان محور اصلی روایت است و کنشهای او موتور حرکت داستان را روشن نگه میدارند. با این حال، فیلم فرصت محدودی برای پرداخت کامل او فراهم میکند. انگیزهاش برای بازگرداندن نگار، در سطح ماجرا قابلفهم است، اما لایههای درونی رابطه و آنچه این پیگیری دربارهٔ شخصیت اصلان آشکار میکند، چندان کاویده نمیشود.
از همین رو، برخی واکنشهای او بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتهای کمیکاند تا شکلدادن به شخصیتی پیچیده و ماندگار. بازیگران در مجموع به حفظ انرژی صحنهها کمک میکنند و در بعضی نقشهای مکمل، حضور و لحن بازیگری به شوخیها جان میدهد. با این حال، برداشت از بازیها میتواند متفاوت باشد: گروهی اجرای بازیگران را یکی از نقاط قوت فیلم میدانند و گروهی، بهخصوص دربارهٔ جواد عزتی، انتظار بیشتری داشتهاند و بازی او را در این اثر معمولی ارزیابی میکنند.
« طنزی که برای گروهی جسور و رها به نظر میرسد، ممکن است برای گروهی دیگر بیش از اندازه مستقیم یا تصنعی جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به نظر میرسد مسئله فقط کیفیت اجرا نیست؛ شخصیتپردازی و نوشتار نیز گاه دست بازیگر را میبندد و اجازه نمیدهد نقش از چارچوب موقعیت کمیک فراتر برود. ریتم، انسجام و ساختار یکی از کاستیهای محسوس فیلم، ریتم کشدار آن است. «اکسیدان» چند صحنهٔ موفق دارد، اما میان این لحظههای پرانرژی، بخشهایی دیده میشود که بیش از نیاز امتداد مییابند یا حرکت داستان را کند میکنند.
تماشاگر ممکن است در آغاز با کنجکاوی دنبال کند که اصلان چگونه از مانع بعدی عبور خواهد کرد، اما وقتی الگوی صحنهها تکراری میشود، آن کنجکاوی جای خود را به خستگی میدهد. این مشکل با آشفتگی قصه پیوند دارد. اگر هر موقعیت تازه هم شخصیت را آشکارتر میکرد و هم داستان را به سمت تحول مشخصی میبرد، حتی روایتی ساده میتوانست پیوستگی بیشتری بیابد.
در اینجا، بخشی از موقعیتها بیشتر برای افزودن شوخی یا طولانیتر کردن مسیر حضور دارند. حاصل، فیلمی است که لحظات سرگرمکنندهاش بهراستی کار میکنند، اما اتصال میان آنها همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست. پایانبندی و لحظههای ماندگار در پایان، فیلم به سوی جمعکردن ماجرا میرود و برخی تماشاگران این فرجام را ناگهانی و شتابزده احساس میکنند.
« ریتم، انسجام و ساختار یکی از کاستیهای محسوس فیلم، ریتم کشدار آن است. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، پایانبندی برای گروهی دیگر جذاب و رضایتبخش است؛ بهویژه سکانس موتور که از بخشهای بهیادماندنی فیلم به شمار میآید. این دو واکنش با هم تناقضی ندارند: یک پایان میتواند تصویر یا لحظهای سرگرمکننده داشته باشد، اما در عین حال، برای رسیدن به آن فرصت کافی برای آمادهسازی و جمعبندی شخصیتها فراهم نکند.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت اثر در واپسین بخش به جای گسترش تدریجی پیامدهای ماجرا، سریعتر از انتظار به سمت خاتمه حرکت میکند. بنابراین، خاطرهٔ تماشاگر احتمالاً بیش از آنکه از حلوفصل کامل کشمکشها ساخته شود، از یک صحنهٔ مشخص و حالوهوای کمیک آن شکل میگیرد. جمعبندی «اکسیدان» کمدیای است با ایدهای سرراست، چند دیالوگ خوشساخت و لحظههایی که واقعاً میتوانند خندهدار باشند؛ اما ضعف در انسجام روایت، ریتم گاه فرساینده و نابرابری شوخیها مانع از آن میشود که فیلم به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شود.
بازیها در مجموع به پیشبرد صحنهها کمک میکنند، هرچند نقشها همیشه ظرفیت بازیگران را بهطور کامل به کار نمیگیرند. پایان نیز هم لحظهای بهیادماندنی دارد و هم شتابی که ممکن است حس ناتمامی ایجاد کند. این فیلم بیش از آنکه برای تماشاگرِ خواهان کمدی دقیق و داستانپردازی محکم مناسب باشد، به کار کسی میآید که در پی سرگرمی سبک و چند موقعیت خندهدار است.
« پایان نیز هم لحظهای بهیادماندنی دارد و هم شتابی که ممکن است حس ناتمامی ایجاد کند. »
جمعبندی
اگر شوخیهای اغراقآمیز با سلیقهٔ مخاطب سازگار باشد، «اکسیدان» میتواند شبی دلپذیر بسازد؛ اما اگر انسجام و ریتم برای او اهمیت بیشتری داشته باشد، کاستیهای فیلم بهسادگی از نظر پنهان نمیمانند.

ثبت دیدگاه