نقد و بررسی
نقد Ossos | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محلهای بهمثابه شخصیت در «اوسوس» ساختهٔ پدرو کوستا، حلبیآباد فونتاینهاس در لیسبون صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نیرویی زنده و دائمی است که بر رفتار، حرکت و حتی امکان نفسکشیدن شخصیتها اثر میگذارد. دیوارهای فرسوده، راهروهای باریک، درگاهها و کوچههایی که گویی راه خروجی ندارند، جهانی محصور میسازند؛ جهانی که ساکنانش در آن هم به یکدیگر نزدیکاند و هم از هم دور.
دوربین نه از بالا و با نگاهی جامعهشناسانه، بلکه در دل همین فضای تنگ حرکت میکند و به ما اجازه میدهد فرسودگی محیط را نه در قالب گزارشی بیرونی، بلکه همچون تجربهای روزمره حس کنیم. «اوسوس» در همین انتخاب مکانی، از یک درام خانوادگی محدود فراتر میرود و به تصویری از زندگی در حاشیه بدل میشود.
روایت در حاشیهٔ حادثه نقطهٔ آغاز داستان تکاندهنده است: دختری نوجوان پس از زایمان، امنیت نوزادش را به پدری پریشان و بیمسئولیت میسپارد. اما کوستا این موقعیت را بهانهای برای ساختن ملودرامی پرحادثه نمیکند. روایت از توضیحهای روشن و پیوندهای معمول داستانی فاصله میگیرد؛ رخدادها گاه با سکوت، جابهجاییهای کوچک و نگاههایی گذرا پیش میروند.
« اوسوس» در همین انتخاب مکانی، از یک درام خانوادگی محدود فراتر میرود و به تصویری از زندگی در حاشیه بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر همیشه از همهچیز آگاه نیست و باید از رفتار شخصیتها، مکثها و فضاها سرنخ بگیرد. این گسستگی میتواند دشوار باشد، بهویژه برای بینندهای که انتظار دارد انگیزهها و مناسبات عاطفی با گفتوگو توضیح داده شوند. بااینحال، ابهام فیلم صرفاً نقصی روایی نیست؛ بخشی از جهانبینی آن است.
زندگی شخصیتها چنان از فشار و بیثباتی انباشته شده که توضیحدادن بهتنهایی نمیتواند آن را مرتب و قابلفهم کند. فیلم بهجای آنکه رنج را شرح دهد، فرصت میدهد در فضای آن بمانیم. بدنها، سکوتها و بازیها بازیها در «اوسوس» از جلوهگری و تأکیدهای آشکار پرهیز میکنند. شخصیتها کمتر احساساتشان را به زبان میآورند و بیشتر در حرکات محدود، حالت چهره یا نحوهٔ ایستادنشان حضور مییابند.
این شیوه حس نزدیکی به زندگی واقعی ایجاد میکند: آدمهایی که زیر فشار فقر و آشفتگیاند، لزوماً فرصت یا توان آن را ندارند که احساساتشان را به شکلی نمایشی صورتبندی کنند. بدنها در این فیلم حامل بسیاری از چیزهاییاند که کلام پنهان میگذارد. بااینهمه، همین خویشتنداری گاه به بیحالی نزدیک میشود.
« در نتیجه، تماشاگر همیشه از همهچیز آگاه نیست و باید از رفتار شخصیتها، مکثها و فضاها سرنخ بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
برخی اجراها چنان کمتغییرند که ممکن است بار عاطفی صحنهها را کاهش دهند یا تماشاگر را از شخصیتها دور نگه دارند. این فاصله دوگانه است: از سویی، به فیلم صداقتی بیتکلف میبخشد؛ از سوی دیگر، مانع شکلگیری پیوندی فوری و گرم با آدمهای آن میشود. کوستا از بازیگرانش نمیخواهد رنج را برای تماشاگر توضیح دهند؛ او بیشتر به حضورشان در قاب و نسبتشان با محیط اعتماد میکند.
قابهایی که تماشاگر را پشت آستانه نگه میدارند فیلمبرداری امانوئل ماشوئل، با قاببندیهای دقیق و نگاه آرام، از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ تجربهٔ فیلم است. شخصیتها بارها از میان چارچوب درها، پنجرهها یا موانع پیشزمینه دیده میشوند؛ گویی دوربین بهجای آنکه آزادانه به فضای زندگی آنها وارد شود، از آستانهای محتاطانه نظارهگر است.
این انتخاب حسِ تماشاگرِ بیرونی را پدید میآورد و همزمان یادآور میشود که دیدن و شناختن این آدمها یکی نیستند. قابها همچنین به فشردگی محیط معنا میدهند. فاصلهٔ میان آدمها و دیوارها اندک است و حرکت در فضا اغلب محدود به گذر از راهروها و کوچههای تنگ میشود. حتی وقتی شخصیتها در یک نما کنار یکدیگر قرار میگیرند، الزاماً به هم نزدیک نیستند.
« این انتخاب حسِ تماشاگرِ بیرونی را پدید میآورد و همزمان یادآور میشود که دیدن و شناختن این آدمها یکی نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
معماری و ترکیببندی بهگونهای عمل میکنند که محدودیت اجتماعی و عاطفی به صورت حسی و دیداری منتقل شود؛ بیآنکه فیلم نیاز داشته باشد آن را به زبان بیاورد. زمانِ کشآمده و ریتمِ فرسایش نماهای بلند و ریتم کند، تماشاگر را وادار میکنند زمان را نه فقط بهعنوان فاصلهٔ میان دو رخداد، بلکه بهعنوان بخشی از فشار روزمره تجربه کند.
وقتی دوربین پس از خروج یک شخصیت همچنان در قاب میماند، زندگی پیرامون او از مرکز توجه بیرون نمیرود. سکون و انتظار بهاندازهٔ کنش اهمیت مییابند؛ حتی گذرهای ساده، قدمزدن یا مکث در یک اتاق میتوانند حامل تنش باشند. این روش به فیلم قدرت میدهد تا اندوه را انباشته کند، نه آنکه با اوجهای نمایشی ناگهان بر تماشاگر تحمیلش کند.
بااینحال، کندی «اوسوس» بیتردید برای همه کارساز نیست. برخی نماها چنان طولانیاند که ممکن است بهجای تعمق، حس ایستایی و خستگی ایجاد کنند. فیلم از تماشاگر میخواهد با ضرباهنگ خودش سازگار شود؛ کسی که در انتظار پیشرفت سریع داستان است، احتمالاً فاصلهٔ زیادی با اثر احساس خواهد کرد. فقر، مسئولیت و همدلی دشوار فیلم فقر را به پسزمینهای تزئینی یا نشانهای ساده برای برانگیختن ترحم تبدیل نمیکند.
« وقتی دوربین پس از خروج یک شخصیت همچنان در قاب میماند، زندگی پیرامون او از مرکز توجه بیرون نمیرود. »
قوتها و کاستیها
محرومیت در «اوسوس» در جزئیات محیط، ناپایداری روابط و دشواری مراقبت از یک کودک آشکار میشود. پرسش اخلاقیِ مهم فیلم نیز نه با حکمهای صریح، بلکه از دل همین وضعیت شکل میگیرد: وقتی منابع، امنیت و توان روانی اندکاند، مسئولیتپذیری چه صورتی پیدا میکند؟ رفتار خشونتآمیز و بیثبات پدر را نمیتوان بیهزینه یا قابلتبرئه دانست؛ بااینحال، فیلم از تقلیل او به یک شرور ساده نیز پرهیز میکند.
همدلی در این اثر آسان و آرامشبخش نیست. دوربین به شخصیتها نزدیک میشود، اما نه به شیوهای که رنجشان را به منظرهای جذاب بدل کند یا جای داوری را بهسادگی پر کند. نگاهی از بیرون همچنان در فیلم حاضر است و این امر میتواند هم نقطهٔ قوت باشد و هم محدودیت: فضای اجتماعی با دقت دیده میشود، اما فاصلهٔ میان تماشاگر و تجربهٔ درونی شخصیتها بهطور کامل از میان نمیرود.
صدا و معنای ناگفته کمگویی فیلم تنها به تعداد دیالوگها مربوط نیست؛ سکوت در آن نوعی بافت روایی است. مکالمهها اطلاعات را به شکل متعارف دستهبندی نمیکنند و بسیاری از پیوندها از خلال صداهای محیط، حرکتها و فاصلهٔ میان آدمها ساخته میشوند. این انتخاب با تصویربرداری آرام و نماهای طولانی هماهنگ است و به «اوسوس» حالتی مراقبهوار میدهد.
« محرومیت در «اوسوس» در جزئیات محیط، ناپایداری روابط و دشواری مراقبت از یک کودک آشکار میشود. »
جمعبندی
تماشاگر بهجای آنکه پیوسته در مسیر توضیحهای زبانی هدایت شود، ناچار است به آنچه در حاشیهٔ گفتوگو میگذرد توجه کند. اما این سکوت ممکن است فاصلهای عاطفی نیز ایجاد کند. اگر فیلم گاهی از نظر بصری سخاوتمند است، از نظر دسترسی به افکار شخصیتها خویشتندار میماند. حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش میسازد؛ تجربهای که برای برخی مخاطبان ژرف و تأملبرانگیز و برای برخی دیگر سرد و دشوار خواهد بود.
جمعبندی «اوسوس» اثری استوار بر فضا، زمان و حضور آدمها در قاب؛ فیلمی که بحران خانوادگی را از دل محیطی فرسوده روایت میکند و اجازه نمیدهد آن بحران از شرایط اجتماعی جدا شود. قاببندیهای سنجیده، توجه به جزئیات محله و بازیهای کمتکلف، جهانی باورپذیر میسازند؛ در مقابل، روایت گسسته، کمگویی و کندی ریتم میتوانند تماشای آن را طاقتفرسا کنند.
این محدودیتها را نمیتوان نادیده گرفت، اما با شیوهٔ زیباییشناختی فیلم نیز پیوند دارند: کوستا بهجای آنکه تماشاگر را با روایت پرشتاب جذب کند، او را در مکث و مشاهده شریک میکند. «اوسوس» برای مخاطبی که با سینمای آرام و کمتوضیح همراه میشود، اثری ماندگار و اندوهبار است؛ فیلمی که محلهاش را به اندازهٔ شخصیتهایش به یاد میسپاریم.
« اما این سکوت ممکن است فاصلهای عاطفی نیز ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه