نقد و بررسی
نقد عثمان بازاریابی (Osman Pazarlama) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جهان داستان «عثمان بازاریابی» کمدیای ترکی است که از موقعیتی ساده و آشنا نیرو میگیرد: مردی با امکانات محدود، آرزوهایی بزرگ و اطمینانی تقریباً خللناپذیر به تواناییهای خودش، میخواهد از راه کسبوکار به ثروت برسد و شایستگیاش را برای ازدواج با دختر محبوبش به پدر او ثابت کند.
عثمان از دفتری که در آشیانهای قدیمی برپا کرده، کالاهای وارداتی و ساختههای ابتکاریاش را به میدان عرضه میبرد؛ اما هر تلاش برای گشودن راهی به سوی موفقیت، به دردسری تازه و معمولاً خندهدار ختم میشود. فیلم به جای آنکه داستانی پیچیده بسازد، از همین چرخهٔ امید، تبلیغ، شکست و شروع دوباره برای تولید کمدی بهره میگیرد.
این طرح ظرفیت خوبی برای طنز دارد، زیرا فاصلهٔ میان تصور قهرمان از خودش و واقعیت بیرونی پیوسته صحنه میآفریند. عثمان خیال میکند با یک ایدهٔ درخشان یا محصولی عجیب میتواند ناگهان جایگاه اجتماعیاش را دگرگون کند؛ جهان اطرافش اما نه به همان اندازه مطیع خیال اوست و نه آماده است هرچه را عرضه میکند بیدرنگ بپذیرد.
فیلم از همین ناهماهنگی، موقعیتهایی میسازد که در بهترین لحظههایش هم سرگرمکنندهاند و هم تصویری از خوشبینیِ لجوجانهٔ آدمی جاهطلب ارائه میدهند. عثمان؛ میان آرزو و خودفریبی شخصیت عثمان بر پایهٔ تناقضی آشنا شکل گرفته است: او هم دوستداشتنی است و هم گاهی طاقتفرسا. پشتکارش تحسینبرانگیز است، اما این پشتکار همیشه با شناخت واقعبینانه از تواناییها و محدودیتهایش همراه نیست.
« این طرح ظرفیت خوبی برای طنز دارد، زیرا فاصلهٔ میان تصور قهرمان از خودش و واقعیت بیرونی پیوسته صحنه میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شکستها را نه نشانهای برای بازنگری، بلکه اغلب مانعی گذرا میبیند که باید با ایدهای تازه از کنار آن عبور کرد. همین سرسختی موتور کمدی فیلم است، اما در عین حال میتواند به یکنواختی بینجامد؛ زیرا تماشاگر پس از مدتی الگوی رفتاری او را میشناسد و انتظار دارد ماجرای بعدی نیز همان مسیر کلی را تکرار کند.
انگیزهٔ عثمان فقط پولدارشدن نیست. ثروت برای او وسیلهای است تا نگاه دیگران، بهویژه پدر دختر مورد علاقهاش، را تغییر دهد و خودش را شایستهٔ پذیرش نشان دهد. فیلم از این راه به مسئلهای فراتر از فروش کالا نزدیک میشود: میل به تأییدشدن و سنجیدهشدن بر اساس موفقیت مادی. با این حال، این بُعد عاطفی بیشتر در خدمت پیشبرد ماجراهای کمدی است تا کاوشی ژرف در روان شخصیت.
عثمان بهندرت از آرزوهایش فاصله میگیرد تا آنها را واقعاً بسنجد؛ بنابراین تحول درونی او، اگرچه در ایدهٔ کلی داستان حضور دارد، به اندازهٔ آشوب بیرونی پررنگ نمیشود. طنز و ایدهٔ محصولات عجیب بخش مهمی از خندههای فیلم از فرایند بازاریابی و عرضهٔ محصول میآید. کالاهای نامعمول و اختراعاتی که عثمان به آنها دل بسته، بهانهای برای ساختن موقعیتهایی فراهم میکنند که در آن اعتمادبهنفس فروشنده از ارزش واقعیِ محصول پیشی میگیرد.
ایدهٔ اصلی روشن و ثمربخش است: عثمان میخواهد چیزی را بفروشد، اما خودِ محصول و شیوهٔ عرضهاش میتواند به سرچشمهٔ سوءتفاهم و آشفتگی بدل شود. از این منظر، فیلم طنزش را فقط از گفتوگوها نمیگیرد؛ خودِ کنشِ فروش و نمایش کالا نیز بخشی از شوخی است. این جنس کمدی برای همه یکسان اثر نمیکند.
« فیلم از این راه به مسئلهای فراتر از فروش کالا نزدیک میشود: میل به تأییدشدن و سنجیدهشدن بر اساس موفقیت مادی. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگرانی که از اغراق، حرکات نمایشی و شکستهای زنجیرهای لذت میبرند، ممکن است از بیپروایی عثمان در معرفی ایدههایش سرگرم شوند. در مقابل، کسانی که طنز را در ظرافت زبانی، ساختار دقیق موقعیت یا کنایهٔ اجتماعی جستوجو میکنند، احتمال دارد بسیاری از شوخیها را خام یا تکراری بیابند.
فیلم بیش از آنکه به شوخیهای چندلایه متکی باشد، بر انرژی اجرا و غافلگیریهای موقعیتی حساب میکند؛ و همین انتخاب، هم منشأ جذابیت آن است و هم مرز محدودکنندهاش. همراهان و صمیمیت گروهی عثمان در مسیر بلندپروازیهایش تنها نیست. ارکان و سونگول در کنار او قرار میگیرند و حضورشان به فیلم امکان میدهد کمدی را از تکگویی و نمایش فردی فراتر ببرد.
همراهی آنها لحظاتی صمیمانه به داستان میافزاید و در جاهایی که طرح به مجموعهای از تلاشهای تجاری بدل میشود، تنوعی در رابطهها و واکنشها پدید میآورد. تفاوت نگاه و میزان همراهی دوستان با نقشههای عثمان نیز میتواند موقعیتهای تازهای خلق کند: گاهی از جنس پشتیبانی، گاهی از جنس تردید، و گاهی از جنس گرفتارشدن در پیامدهای تصمیمهای او.
این روابط، با وجود نقش سرگرمکنندهشان، همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. فیلم گاه از دوستیها برای افزودن کنش یا تدارک شوخی استفاده میکند، بیآنکه فرصت کافی برای پیچیدهکردن رابطهها به آنها بدهد. از همین رو، پیوند میان شخصیتها بیشتر به گرمایی گذرا و کاربردی برای روایت میانجامد تا طرحی عاطفی که بهتنهایی بتواند داستان را پیش ببرد.
« همراهان و صمیمیت گروهی عثمان در مسیر بلندپروازیهایش تنها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین همراهی جمعی به جهان فیلم اندکی گرما میدهد و مانع میشود عثمان صرفاً به چهرهای تنها در زنجیرهٔ ناکامیهایش تبدیل شود. ریتم، آشفتگی و دوام کمدی «عثمان بازاریابی» فیلمی پرتحرک است؛ ماجراها پشت سر هم میآیند و هر کوشش تازه میتواند به دردسر دیگری منتهی شود. این شتاب در بخشهایی به نفع فیلم عمل میکند: فرصت چندانی برای فرونشستن انرژی کمدی باقی نمیماند و تماشاگر بهسرعت وارد ماجرای بعدی میشود.
اما همین ویژگی در بخشهایی دیگر به آشفتگی میانجامد. وقتی فیلم پیدرپی ایده، محصول، شکست و واکنشی تازه را وارد روایت میکند، پیوند میان لحظهها ممکن است سست شود و بعضی صحنهها بیشتر به طرحهای جداگانهٔ طنز شباهت پیدا کنند تا اجزای یک مسیر روایی منسجم. طول نسبتاً زیاد فیلم نیز در این مسئله بیتأثیر نیست.
کمدیِ مبتنی بر تکرار، زمانی مؤثر میماند که هر بازگشت، تفاوتی تازه در موقعیت یا شخصیت ایجاد کند. اگر میزان و شکل شکستها بیش از حد به یک الگو نزدیک شوند، غافلگیری جای خود را به انتظار آشنا میدهد و خندهها ممکن است کمجانتر شوند. بنابراین فیلم برای تماشاگرانی که از کمدی پرهیاهو و پیدرپی استقبال میکنند، احتمالاً سرزندهتر جلوه میکند؛ اما برای کسانی که خواهان روایتی فشرده و حسابشدهاند، میتواند کشدار و پراکنده به نظر برسد.
اجرا و هویت کمدی فیلم برای پیشبرد شوخیهایش به بازی و حضور پررنگ شخصیت مرکزی تکیه دارد. عثمان باید همزمان سادهدل، بلندپرواز و قانعکننده باشد؛ اگر تنها ابله یا ناتوان به نظر برسد، شکستهایش دیگر معنای کمدیِ انسانی خود را از دست میدهند. بخش مهمی از جذابیت او از این میآید که خودش نقشههایش را جدی میگیرد، حتی زمانی که دیگران به دشواری میتوانند جدیتش را همراهی کنند.
« اما همین ویژگی در بخشهایی دیگر به آشفتگی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
این فاصله میان ایمان قهرمان و تردید جهان پیرامون، هویت اصلی طنز فیلم را شکل میدهد. در نهایت، فیلم نه کمدیای متکی بر ظرافت و ایجاز، بلکه اثری متکی بر اغراق و وفور موقعیت است. چنین رویکردی از ابتدا نوعی دادوستد با تماشاگر پیشنهاد میکند: اگر مخاطب با لحن پرجنبوجوش آن همراه شود، آشفتگیها میتوانند بخشی از خوشیِ تماشا باشند؛ اگر نه، همان شلوغی به مانعی برای ارتباط بدل میشود.
این هویت روشن، دستکم باعث میشود فیلم در انتخاب شیوهٔ خنداندن مردد نباشد، هرچند اجرای آن همیشه به یک اندازه موفق از کار درنمیآید. جمعبندی «عثمان بازاریابی» کمدیای است دربارهٔ بلندپروازیِ کسی که باور دارد ایدهٔ بعدیاش سرانجام همهچیز را تغییر خواهد داد. ایدهٔ فروش کالاهای عجیب و اختراعات نامتعارف، زمینهٔ مناسبی برای موقعیتهای بامزه فراهم میکند و همراهی دوستان عثمان نیز به ماجرا لحظاتی گرم و صمیمی میبخشد.
در سوی دیگر، تکرار الگوی شکست، شلوغی روایت و اتکای فیلم به شوخیهای اغراقآمیز میتواند برای بخشی از مخاطبان خستهکننده یا کممزه باشد. ارزش تماشایی فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا دقت ساختار آن باشد، در انرژی شخصیت اصلی و برخورد مداوم رؤیای او با واقعیت نهفته است. اگر کمدیِ پرتحرک و بیپیرایه را بپسندید، ماجراهای عثمان میتوانند سرگرمکننده باشند؛ اما اگر طنز سنجیدهتر و روایتی جمعوجورتر میخواهید، احتمال دارد آشفتگی و تکرار بیش از خنده در خاطرتان بماند.
« این فاصله میان ایمان قهرمان و تردید جهان پیرامون، هویت اصلی طنز فیلم را شکل میدهد. »



ثبت دیدگاه