نقد و بررسی
نقد Oscar | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ یک صبحِ بیقرار «اسکار» ساختهٔ ادوار مولینارو، کمدیای استوار بر اصل ساده اما پربازدهِ انباشتن بحرانهاست: برتران بارنیه، صاحب یک شرکت و پدر خانواده، صبحی را با خبرهایی آغاز میکند که هرکدام بهتنهایی برای برهمزدن آرامش خانه و کارش کافیاند. بارداری دختر، اختلاس یکی از کارکنان، تصمیم خدمتکار به ترک خانه و خواستگاری مربی بدنسازی، رشتهای از دردسرها میسازند که مدام گره تازهای به آن افزوده میشود.
فیلم بر پایهٔ نمایشنامهای از کلود مانیه ساخته شده و آشکارا از منطق صحنهٔ تئاتر بهره میگیرد: مکان محدود، ورود و خروجهای پیدرپی، گفتوگوهای پرشتاب و موقعیتهایی که با یک خبر یا سوءبرداشت ناگهان مسیر عوض میکنند. اما «اسکار» صرفاً مجموعهای از اتفاقهای عجیب نیست. نیروی کمیک آن از شکاف میان تصویری میآید که برتران از خود دارد ــ مردی مقتدر و مسلط ــ و واقعیتی که هر لحظه نشان میدهد کنترل او بر خانواده و کارش چقدر شکننده است.
صبحی که قرار بود در نظم آشنای خانه و شرکت بگذرد، به مسابقهای برای واکنش نشاندادن به خبرهای تازه بدل میشود؛ مسابقهای که قهرمانش هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را مهار کند، بیشتر در آشفتگی فرو میرود. معماری فَرس و زنجیرهٔ علتها فیلم از سازوکار کلاسیک فَرس استفاده میکند: شخصیتها اطلاعات ناقص دارند، حرفها را به معنایی دیگر میگیرند و برای حل مسئلهای فوری تصمیمی میگیرند که مسئلهٔ تازهای میآفریند.
مهم آن است که سوءتفاهمها کاملاً از بیرون بر داستان تحمیل نمیشوند؛ بیشترشان از غرور، شتاب و میل شخصیتها به حفظ ظاهر ریشه میگیرند. برتران نمیخواهد اقتدارش را از دست بدهد، کارمندش میکوشد خواستهٔ خود را با چانهزنی پیش ببرد و دیگران نیز هرکدام در پی آناند که از آشفتگی سهمی به نفع خود بیرون بکشند.
« اما «اسکار» صرفاً مجموعهای از اتفاقهای عجیب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار، ریتمی فشرده به فیلم میدهد. وقتی بحرانی به نظر میرسد در آستانهٔ حلشدن است، خبر یا ورود شخصیتی دیگر مسیر را منحرف میکند و تماشاگر ناچار میشود در کنار برتران از نو وضعیت را ارزیابی کند. حاصل، نوعی کمدیِ حرکت است: داستان کمتر درنگ میکند تا یک موقعیت را از زوایای روانشناختی بکاود و بیشتر با جهش از یک بحران به بحران بعدی پیش میرود.
این انتخاب برای ساختن انرژی و خنده مؤثر است، هرچند گاهی مجال نمیدهد پیامد عاطفی هر اتفاق بهتمامی در ذهن بماند. برتران بارنیه و بازیگری لویی دوفونس مرکز ثقل فیلم لویی دوفونس است. بازی او برتران را نه مردی آرام که ناگهان گرفتار دردسر شده، بلکه کسی نشان میدهد که خشم و اضطرابش پیوسته به سطح میآیند.
تغییر حالتهای تند، نگاههای هراسان و واکنشهای اغراقشدهٔ او، هر خبر را به رویدادی جسمانی تبدیل میکنند؛ گویی آشوب فقط در گفتوگوها نیست و تمام بدن شخصیت را درگیر کرده است. دوفونس با سرعتی چشمگیر از اعتمادبهنفس به دستپاچگی و از عصبانیت به درماندگی میرسد، بیآنکه انرژی نقش فروکش کند.
بااینهمه، بازی او بهعمد نمایشی است و این کیفیت گاهی مرز میان شخصیتپردازی و اجرای صحنهای را باریک میکند. تماشاگرانی که کمدی کماغراقتر را ترجیح میدهند، ممکن است حرکات و واکنشهای پررنگ او را بیش از اندازه ببینند. ولی در منطق «اسکار»، همین اغراق بخشی از ابزار روایت است: برتران مردی است که میخواهد همهچیز را فرمان دهد، اما بدن و صدایش پیش از آنکه بتواند چنین وانمود کند، آشفتگیاش را آشکار میسازند.
« برتران بارنیه و بازیگری لویی دوفونس مرکز ثقل فیلم لویی دوفونس است. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و کشمکشهای جمعی فیلم به بازی دوفونس تکیهٔ فراوان دارد، اما کمدی آن تنها از حضور او نیرو نمیگیرد. کلود ریش در نقش کریستیان مارتن، با خونسردی نسبی در برابر تندخویی برتران قرار میگیرد و همین تضاد، موقعیتها را برجستهتر میکند. دیگر اعضای خانواده و کارکنان نیز بهجای آنکه صرفاً تماشاگر خشم قهرمان باشند، هرکدام خواسته و برنامهای دارند.
خانه و شرکت در نتیجه به دو میدان متداخل بدل میشوند که در آن اقتدار خانوادگی و اقتدار اقتصادی برتران همزمان آزموده میشوند. البته تراکم شخصیتها و خبرها بهایی هم دارد. بسیاری از افراد بیش از آنکه فرصت تحول پیدا کنند، کارکردی در ماشین کمدی دارند: کسی خبری میآورد، کسی تصمیمی میگیرد و دیگری سوءبرداشت را تشدید میکند.
از همین رو، روابط خانوادگی و کاری گاه بیشتر بهانهٔ تولید موقعیتاند تا موضوعی برای واکاوی مستقل. فیلم بهندرت از شتاب خود فاصله میگیرد تا نشان دهد این بحرانها در درازمدت چه اثری بر شخصیتها میگذارند. زبان بدن و کمدی تصویری یکی از امتیازهای «اسکار» آن است که همیشه برای خنداندن به گفتوگو متکی نمیماند.
صحنههای پانتومیم و واکنشهای بیکلام، در انتقال سردرگمی و هراس برتران نقش مهمی دارند. در این لحظهها، یک مکث، یک نگاه یا حرکت ناگهانی میتواند از توضیحی طولانی گویاتر باشد. کمدی تصویری به فیلم امکان میدهد آشفتگی درونی شخصیت را بیواسطه به تماشاگر منتقل کند و با زبان بدن، ضرباهنگ صحنهها را متنوع سازد.
« دیگر اعضای خانواده و کارکنان نیز بهجای آنکه صرفاً تماشاگر خشم قهرمان باشند، هرکدام خواسته و برنامهای دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جنبه بهویژه با بازی دوفونس سازگار است؛ او میتواند از یک واکنش کوتاه، زنجیرهای کامل از نگرانی و خشم بسازد. بااینحال، فیلم گاهی چنان به واکنشهای پرشتاب و تکرار الگوی «خبر تازه، دستپاچگی تازه» وابسته میشود که بخشی از خندهها قابلپیشبینی به نظر میرسند. وقتی تماشاگر سازوکار را بهخوبی میشناسد، لذت اصلی دیگر در غافلگیری نیست، بلکه در شیوهٔ اجرای هر آشفتگی و شدت واکنشهاست.
ریتم، فضا و ریشهٔ تئاتری محدودماندن بخش بزرگی از ماجرا به فضای خانه و پیوند نزدیک آن با محیط کار، به روایت تمرکز میدهد. فیلم بهجای گسترش جهان داستان، همان میدان محدود را از شخصیتها و برخوردهای تازه پر میکند. این انتخاب، ریشهٔ نمایشی اثر را آشکار نگه میدارد: ورود و خروجها، گفتوگوهای تند و جابهجایی مداوم توجه میان افراد، حس اجرایی زنده و صحنهمحور میآفرینند.
مولینارو این مواد را به قالب سینما منتقل میکند، اما هویت تئاتری داستان را پنهان نمیکند. نتیجه از یک سو منسجم است؛ محدودیت فضا باعث میشود تماشاگر در مرکز آشوب بماند و از سوی دیگر، همان محدودیت ممکن است حس یکنواختی ایجاد کند. فیلم کمتر به مکثهای بصری یا تغییر حالوهوا میدان میدهد و پیوسته به سوی دردسر بعدی میشتابد.
بنابراین ریتم پرتحرک آن برای دوستداران کمدیِ مبتنی بر آشوب جذاب است، اما برای کسانی که به تنوع فضایی یا لحظههای آرامتر نیاز دارند، میتواند خستهکننده شود. طنز اقتدار و محدودیتهای شخصیتپردازی در لایهای فراتر از شوخیهای موقعیتی، «اسکار» به شکنندگی اقتدار روزمره نظر دارد. برتران در شرکت صاحباختیار است و در خانه نیز میخواهد تصمیم نهایی را بگیرد، اما اطرافیانش خواستههایی دارند که با فرمان او از میان نمیروند.
« فیلم بهجای گسترش جهان داستان، همان میدان محدود را از شخصیتها و برخوردهای تازه پر میکند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، کمدی فیلم تنها از گرفتاری یک مرد پرخاشگر ساخته نمیشود؛ از تماشای فروریختن توهم کنترل نیز نیرو میگیرد. هر بحران، برتریای را که برتران برای خود مفروض گرفته، زیر سؤال میبرد. بااینحال، این ایده بیشتر در سطح موقعیت باقی میماند تا به نقدی عمیق از مناسبات خانوادگی یا اقتصادی تبدیل شود.
فیلم در درجهٔ نخست سرگرمی است و ترجیح میدهد به جای مکث بر نابرابری یا آسیبهای رابطهها، از برخورد شخصیتها خنده بسازد. این رویکرد با لحن فَرس سازگار است، ولی توضیح میدهد چرا بار عاطفی برخی بحرانها سبک میماند و چرا شخصیتها گاهی در خدمت چرخشهای داستانی قرار میگیرند. جمعبندی «اسکار» کمدیای پرانرژی و صحنهمحور است که از یک صبح آشفته، سازوکاری پیوسته برای تولید سوءتفاهم و دردسر میسازد.
بازی پرتحرک لویی دوفونس، کمدی جسمانی و زبان تصویریِ لحظههای بیکلام، به فیلم نیرویی میدهد که حتی وقتی داستان شتابزده میشود، آن را زنده نگه میدارد. در برابر این امتیازها، ازدحام بحرانها و تکرار الگوهای کمیک، فرصت رشد شخصیتها و پرداخت عمیقتر روابط را محدود میکند. بااینحال، «اسکار» در هدف اصلی خود ــ تبدیل نظم روزمره به آشوبی نمایشی و خندهآور ــ موفق است؛ اثری مناسب برای تماشاگرانی که از کمدیهای پرشتاب، اغراقآمیز و متکی بر واکنشهای بازیگران لذت میبرند.
« هر بحران، برتریای را که برتران برای خود مفروض گرفته، زیر سؤال میبرد. »



ثبت دیدگاه