نقد و بررسی
نقد Oscar | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده، سازوکاری پیچیده «اسکار» از یک پیشفرض روشن و پربازده آغاز میشود: آنجلو «اسنپس» پروولونه، مردی که تمام عمرش را در جهان تبهکاری گذرانده، به پدر در حال مرگش قول میدهد زندگی خلافکارانه را کنار بگذارد و به کسبوکاری آبرومند رو بیاورد. گرفتاری از همینجا شروع میشود؛ اسنپس نه تجربهای در تجارت قانونی دارد و نه میتواند یکشبه عادتها و اطرافیانش را دگرگون کند.
خانهاش به صحنهای بدل میشود که هر ورود تازه، سوءتفاهمی تازه میسازد و هر توضیح قرار است گرهی را باز کند، اما معمولاً به گرهی دیگر میانجامد. فیلم داستان را به شکل مسیری پرپیچوخم اما محدود پیش میبرد؛ تمرکز اصلی نه بر تحول عمیق شخصیتها، بلکه بر انباشتهشدن موقعیتهای آشفته است.
به همین دلیل، لذت تماشای آن بیش از آنکه از پرسش «چه خواهد شد؟» بیاید، از دیدن اینکه اسنپس چگونه میکوشد ظاهر مردی محترم را حفظ کند، در حالی که جهان قدیمیاش مدام از در و پنجره وارد میشود. این بنمایه برای یک کمدیِ موقعیت مناسب است، هرچند فیلم گاهی بیش از اندازه به تکرار همان الگوی ورود، پنهانکاری و بدفهمی تکیه میکند.
کمدیِ صحنهآراییشده «اسکار» به سنت کمدیهای پرتحرک و صحنهای نزدیک است؛ فیلمی که خانه، اتاقها و رفتوآمد شخصیتها در آن نقشی تقریباً هماندازه با خود گفتوگوها دارند. کارگردانی جان لندیس بر تصادف، زمانبندی و برخورد شخصیتها بنا شده است: یکی چیزی را پنهان میکند، دیگری بخشی از ماجرا را اشتباه میفهمد و نفر سوم درست در بدترین لحظه از راه میرسد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز فیلم از همین فاصله میان آنچه تماشاگر میداند و آنچه شخصیتها تصور میکنند، نیرو میگیرد. در بهترین لحظهها، این سازوکار به خندههایی واقعی میانجامد؛ نه بهسبب شوخیهای پیچیده یا ظریف، بلکه چون آشفتگی صحنه با جدیت کامل اجرا میشود. شخصیتها بهندرت مجال مییابند وضع را آرام کنند و هر تلاش برای بازگرداندن نظم، خود بخشی از بینظمی میشود.
با این همه، کمدیِ مبتنی بر شلوغی حد و مرزی دارد. وقتی ورود و خروجها و سوءتفاهمها پشت سر هم تکرار میشوند، غافلگیری اولیه کمرنگ میشود و تماشاگر ممکن است پیش از شخصیتها، سازوکار شوخی بعدی را حدس بزند. بازی استالونه و مسئلهٔ لحن یکی از جذابیتهای فیلم، دیدن سیلوستر استالونه در نقشی است که با تصویر آشنای او در آثار اکشن فاصله دارد.
اسنپس قرار نیست قهرمانی باشد که با نیروی جسمانی بر موقعیت مسلط میشود؛ او مردی است که تلاش میکند وقار و اقتدارش را حفظ کند، اما اطرافیانش پیوسته شرایط را از کنترل خارج میکنند. استالونه در برخی صحنهها با واکنشهای خونسرد و مکثهایش بهخوبی نقش «مردِ جدی در میانهٔ جهانِ مضحک» را پیش میبرد.
همین جدیت، در برابر رفتارهای شتابزدهٔ دیگران، گاه خودش به منبع طنز بدل میشود. بااینحال، این انتخاب همیشه نتیجهٔ یکسانی ندارد. بازی او در لحظاتی خشک و کماثر به نظر میرسد؛ گویی لحن نمایشی و ضرباهنگ تند کمدی با واکنشهای کنترلشدهٔ او کاملاً همخوان نشده است. این مسئله را میتوان هم محدودیت اجرایی دانست و هم بخشی از طراحی نقش: اسنپس در جهانی گرفتار شده که زبان و قواعدش را نمیشناسد.
« طنز فیلم از همین فاصله میان آنچه تماشاگر میداند و آنچه شخصیتها تصور میکنند، نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین حالت از تضاد میان صلابت بدنی و درماندگی اجتماعی او بهره میگیرد، اما در بعضی لحظهها این تضاد به کمدیِ مؤثری تبدیل نمیشود و صرفاً به فاصلهای میان بازیگر و فضای صحنه میانجامد. گروه بازیگران؛ نیروی محرک آشوب اگر استالونه مرکز ثقل فیلم است، گروه بازیگران مکمل نیرویی است که صحنهها را به حرکت درمیآورد.
پیتر ریگرت، ماریسا تومی، اورنلا موتی، تیم کری، چاز پالمینتری و دیگر بازیگران، هرکدام با واکنشی متفاوت به آشفتگی پیرامونشان، به جمعیت و ریتم فیلم رنگ میدهند. مهمتر از آن، ترکیب بازیگران نوعی شیمی گروهی میسازد: هیچ شخصیت منفردی همهٔ بار کمدی را به دوش نمیکشد و شوخیها اغلب از تقابل چند خلقوخو و چند برداشت متفاوت از یک موقعیت پدید میآیند.
ماریسا تومی در مقام دختر اسنپس، حضوری پرانرژی دارد و از فضای نمایشی فیلم بهخوبی بهره میگیرد. تیم کری نیز با وجه اغراقآمیز و بیان خاص خود، به این جهان پرآشوب تناسب دارد. بازیگران مکمل گاهی بیش از آنکه شخصیتهایی با مسیر مستقل باشند، اجزای یک ماشین کمدیاند؛ اما وقتی این ماشین هماهنگ کار میکند، انرژی جمعی فیلم بر ضعفهای فردی غلبه میکند.
این همان نقطهای است که «اسکار» بهجای اتکا به یک شوخی منفرد، از تراکم شخصیتها و برخوردهایشان خنده میسازد. طراحی دوره و حالوهوای فیلم داستان در نیویورکِ دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد و فیلم بهجای واقعگرایی تاریخی، به بازسازی آگاهانهٔ لحن کمدیهای قدیمی گرایش دارد. لباسها، دکورها و شیوهٔ بیان، جهانی کمی صحنهای و تصنعی میسازند؛ جهانی که در آن همهچیز اندکی بزرگتر از زندگی روزمره است.
« ماریسا تومی در مقام دختر اسنپس، حضوری پرانرژی دارد و از فضای نمایشی فیلم بهخوبی بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با قصهٔ پر از تصادف و سوءتفاهم سازگار است، زیرا فیلم از ابتدا قصد ندارد تماشاگر را به واقعیتی طبیعی و بیواسطه ببرد. «اسکار» بیشتر شبیه نمایشی پرزرقوبرق است که دوربین آن را به فیلم تبدیل کرده است. این حالوهوا برای بعضی تماشاگران بخشی از لطف اثر خواهد بود. فیلم یادآور نوعی کمدی کلاسیک است که در آن دیالوگ، حرکت و اغراقِ بازیگران بهاندازهٔ داستان اهمیت دارد.
اما همین سبک میتواند فاصلهساز نیز باشد. اگر مخاطب با لحن نمایشی و شوخیهای پرصدا همراه نشود، فیلم ممکن است بیش از حد مصنوعی یا قدیمی به نظر برسد. جذابیت بصری آن در نهایت جای ظرافتی را که گاه در کمدیهای کمهیاهوتر یافت میشود نمیگیرد؛ تنها چارچوبی فراهم میکند تا آشفتگی داستان شکل و رنگ پیدا کند.
ریتم و تکرار بزرگترین دشواری «اسکار» در کنترل ریتم است. فیلم از یک موقعیت کمدی به موقعیت بعدی میپرد، اما همهٔ این موقعیتها با نیروی یکسان پیش نمیروند. بعضی صحنهها بهسرعت اوج میگیرند و با زمانبندی درست به پایان میرسند؛ برخی دیگر بیش از اندازه ادامه مییابند و شوخیِ اصلی را آنقدر تکرار میکنند تا اثرش کاهش یابد.
چون ساختار اثر بر حضور تعداد زیادی شخصیت و رفتوآمد مداوم آنان متکی است، گاهی احساس میشود فیلم برای حفظ جنبوجوش، صحنههایی را طولانیتر از نیاز خود نگه میدارد. این نوسان سبب میشود تماشای فیلم برای برخی مخاطبان لذتبخش و برای برخی دیگر خستهکننده باشد. تماشاگرانی که از کمدیهای گروهی و اغراقشده لذت میبرند، احتمالاً با تأخیرهای روایی و شلوغی صحنهها مدارا خواهند کرد؛ اما کسانی که به ضرباهنگ فشرده یا شوخیهای کمشمارتر و دقیقتر گرایش دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بارها به یک الگوی واحد بازمیگردد.
« اسکار» بیشتر شبیه نمایشی پرزرقوبرق است که دوربین آن را به فیلم تبدیل کرده است. »
قوتها و کاستیها
به بیان دیگر، «اسکار» کمبود ایده ندارد؛ مسئله آن است که گاهی ایدههایش را بیش از اندازه میپروراند. میراث یک کمدی نامتعارف «اسکار» در کارنامهٔ استالونه تجربهای متفاوت و در فیلمشناسی جان لندیس اثری متمایل به کمدیِ کلاسیک و نمایشی است. اهمیتش بیش از آنکه در دگرگونکردن ژانر یا ارائهٔ طنزی بینقص باشد، در همین ناهمخوانیهای جذاب قرار دارد: ستارهای شناختهشده برای نقشهای جدی و پرتحرک، در مرکز یک هزلِ پرجمعیت؛ قصهای دربارهٔ کنارگذاشتن خلاف، در قالب کمدیای که تقریباً هیچکس در آن فرصت نمیکند آرام بگیرد؛ و سبکی قدیمی که هم به فیلم شخصیت میدهد و هم گاه آن را از تماشاگر امروز دور میکند.
این اثر برای همه کار نخواهد کرد، اما نقصهایش نیز بخشی از هویت آن شدهاند. گاه شلوغ، گاه کند و گاه واقعاً بامزه است؛ فیلمی که بیشتر از ظرافت، به انرژی و حضور گروهی متکی است. بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک کمدی دقیق و موجز نیست، بلکه پذیرفتن جهانی است که در آن هر مسئله با جدیتی تمام مطرح میشود و درست به همین دلیل، امکان مضحکشدن پیدا میکند.
جمعبندی «اسکار» کمدیای پرجمعیت و پرجنبوجوش است که از سوءتفاهمهای پیدرپی، بازیگران مکمل پرانرژی و حالوهوای نمایشیِ قدیمی نیروی خود را میگیرد. بازی استالونه در برخی لحظهها خشک به نظر میرسد، ریتم فیلم افتوخیز دارد و همهٔ شوخیهای شلوغ آن به هدف نمیخورند؛ بااینحال، در صحنههایی که گروه بازیگران و زمانبندی کمدی هماهنگ میشوند، فیلم بهطرزی صمیمانه سرگرمکننده است.
حاصل، اثری بیعیب نیست، اما برای تماشاگرانی که کمدیهای پرهیاهو و گروهی را دوست دارند، میتواند تجربهای خوشحالوهوا و خاطرهانگیز باشد.
« به بیان دیگر، «اسکار» کمبود ایده ندارد؛ مسئله آن است که گاهی ایدههایش را بیش از اندازه میپروراند. »



ثبت دیدگاه