نقد و بررسی
نقد یتیم سیاه (Orphan Black) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازی با یک پرسش هویتی «Orphan Black» با موقعیتی ساده و هولناک آغاز میشود: سارا منینگ، زنی خیاباندیده و ماهر در جعل هویت، شاهد خودکشی زنی میشود که چهرهاش با چهرهٔ او مو نمیزند. سارا با تصاحب زندگی آن زن، گمان میکند راهی برای فرار از گذشته گشوده است؛ اما این تصمیم او را به شبکهای از رازها، مراقبتها و تهدیدها میکشاند.
جذابیت آغازین سریال فقط در معمای «چرا این دو زن شبیهاند؟» نیست، بلکه در پرسشی عمیقتر ریشه دارد: اگر ظاهر و حتی منشأ زیستی نتوانند فردیت را تضمین کنند، چه چیزی ما را به خودمان بدل میکند؟ این پرسش، موتور درام را روشن نگه میدارد، بیآنکه سریال به رسالهای انتزاعی تبدیل شود. هر کشف تازه هم تعلیق میآفریند و هم سارا را وادار میکند نسبت خود را با خانواده، گذشته و انتخابهایش از نو بسنجد.
اثر در بهترین لحظههایش میان تریلر توطئهمحور و درام شخصیتی تعادلی زنده برقرار میکند. تعلیق و معماری رازها فصل آغازین با آهنگی تند و مطمئن پیش میرود. اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند و هر پاسخ، دری را به سوی پرسشی تازه باز میکند. این شیوه تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میکند، اما صرفاً بر غافلگیری متکی نیست: سارا باید در زمانی محدود تصمیم بگیرد به چه کسی اعتماد کند، کدام دروغ را ادامه دهد و چه چیزی را برای حفظ نزدیکانش به خطر بیندازد.
« این پرسش، موتور درام را روشن نگه میدارد، بیآنکه سریال به رسالهای انتزاعی تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق از برخورد میان کنجکاوی و اضطرار پدید میآید. سریال در عین حال از پیچیدگی لذت میبرد؛ گاه شاید بیش از اندازه. توطئهها لایهلایه میشوند و گروهها و انگیزههای تازه به روایت راه مییابند. این گسترش در ابتدا جهان اثر را غنی میکند، اما در بخشهایی از ادامهٔ مجموعه، چرخشهای پیاپی جای پیامدهای عاطفی را میگیرند.
برخی رخدادها به اتکای تصادف یا تصمیمهایی کمباورپذیر پیش میروند و توضیح دوبارهٔ سازوکار توطئه نیز گاهی شتاب داستان را میگیرد. بااینحال، نیروی کشش روایی آنقدر هست که این کاستیها بهندرت تماماً بر تجربه چیره شوند. تاتیانا مسلانی و هنر تمایز بزرگترین دستاورد اجرایی سریال، بازی تاتیانا مسلانی است.
او چند شخصیت را با یک چهره و در بسیاری صحنهها با تفاوتهایی ظریف اما روشن جان میبخشد. تمایز این زنان فقط در لهجه، لباس یا حالت بدن خلاصه نمیشود؛ ریتم سخنگفتن، شیوهٔ مکث، نگاه و واکنشهایشان نیز هویت جداگانهای میسازد. تماشاگر بهتدریج میآموزد پیش از آنکه نامی شنیده شود، شخصیت را از حضور و رفتار تشخیص دهد.
« تعلیق از برخورد میان کنجکاوی و اضطرار پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این بازی در آن است که شباهت چهرهها را به ابزار نمایشی صرف تقلیل نمیدهد. هر بدل، فردی با خواستهها، ترسها و عادتهای مخصوص خود است؛ و مسلانی میان این تفاوتها مرزهایی چنان دقیق میکشد که برخورد شخصیتها با یکدیگر باورپذیر میماند. گاه یک صحنه نه بهسبب اطلاعات تازه، بلکه بهخاطر تغییر نامحسوس بازیگر از یک شخصیت به شخصیتی دیگر تماشایی میشود.
بازی او ستون اصلی سریال است و بار دشواری را بر دوش میکشد که فیلمنامه بهتنهایی از عهدهاش برنمیآید. خانواده، پیوند و انتخاب در پسِ راز علمیتخیلی، «Orphan Black» بهتدریج به داستان خانواده بدل میشود؛ نه خانوادهای آرمانی و بیتعارض، بلکه مجموعهای از پیوندهای شکننده که با مراقبت، وفاداری و گاه پنهانکاری حفظ میشوند.
سارا در آغاز بیش از هر چیز به فرار و نجات خود میاندیشد، اما مسئولیتهایش او را به سوی تصمیمهایی میبرند که دیگر نمیتوان آنها را فقط با منفعت شخصی سنجید. پیوند مادر و فرزند نیز در این جهان، نیرویی عاطفی و اخلاقی است که به پرسشهای بزرگ اثر زمینی میبخشد. در کنار آن، رابطهٔ میان زنانی که سرنوشتی مشترک یافتهاند، امکان دیگری برای تعریف خویشاوندی پیش میکشد.
« اهمیت این بازی در آن است که شباهت چهرهها را به ابزار نمایشی صرف تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نسبت زیستی بهتنهایی نه اعتماد میآورد و نه صمیمیت؛ این رفتار و انتخاب است که نزدیکی را میسازد. سریال گاه این مضمون را با تأکید کلامی توضیح میدهد، اما غالباً آن را در موقعیتهای دشوار و تصمیمهای ملموس نشان میدهد. همین بُعد انسانی سبب میشود که معمای ژنتیکی اثر تنها یک بازی ذهنی باقی نماند.
علم، بدن و اخلاق وجه علمیتخیلی مجموعه بر فناوریهای دور از دسترس یا جلوههای پرزرقوبرق استوار نیست؛ هراس آن از دل بدن و امکان دستکاری آن میآید. بدن در اینجا فقط محل زیست شخصیتها نیست، بلکه عرصهای است که قدرتهای بیرونی میکوشند آن را اندازهگیری، کنترل یا به ابزار هدفهای خود تبدیل کنند.
از این منظر، داستان دربارهٔ دانش بهخودیخود نیست، بلکه دربارهٔ مناسبات قدرتی است که پیرامون دانش شکل میگیرند: چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد و چه کسی از نتایج تصمیمها بهره میبرد؟ سریال پرسشهای اخلاقی مهمی دربارهٔ اختیار، رضایت و مالکیت بر خویشتن مطرح میکند. گاهی پاسخها پیچیدهتر از آناند که در گفتوگوهای توضیحی مجموعه بازتاب یابند؛ بااینحال، موضوعات مرکزی آن همچنان اثرگذارند، زیرا مستقیماً به زندگی شخصیتها گره خوردهاند.
« نسبت زیستی بهتنهایی نه اعتماد میآورد و نه صمیمیت؛ این رفتار و انتخاب است که نزدیکی را میسازد. »
قوتها و کاستیها
علمیتخیلی در اینجا فاصلهای امن از واقعیت نمیسازد؛ برعکس، تجربهٔ روزمرهٔ هویت و بدن را غریب و پرسشبرانگیز میکند. لحن، جهان و شخصیتهای پیرامونی فضای سریال آمیزهای از اضطراب شهری، شوخطبعی ناگهانی و رازآلودگی است. کمدی در بسیاری موارد از شخصیتها و واکنشهای انسانیشان برمیآید، نه از گسستی تصنعی با خطر اصلی.
این لحظههای سبکتر به روایت تنفس میدهند و رابطهٔ میان شخصیتها را گرمتر میکنند؛ هرچند تغییر لحن گاهی تند است و ممکن است برای تماشاگرانی که پیوستگی عاطفی یکدست میخواهند، ناهماهنگ جلوه کند. شخصیتهای پیرامونی نیز فراتر از کارکردهای سادهٔ «یار» یا «دشمن» میروند. روابط سارا با فلیکس، خانواده و همراهانش بخشی از نیروی عاطفی اثر را میسازند و نشان میدهند که زندگی زیر سایهٔ توطئه، همچنان از لحظههای صمیمیت، اختلاف و حتی شوخی تشکیل شده است.
با گسترش داستان، شمار خطهای روایی بالا میرود و تمرکز پراکندهتر میشود؛ برخی شخصیتها و مضمونها فرصت کافی برای رشد نمییابند. با وجود این، جهان مجموعه بهواسطهٔ همین پیوندهای شخصی از یک معمای سرد و مکانیکی فراتر میرود. جمعبندی «Orphan Black» تریلری علمیتخیلی و پرکشش است که نیروی اصلیاش را از ترکیب معما با بازی خیرهکنندهٔ تاتیانا مسلانی میگیرد.
« لحن، جهان و شخصیتهای پیرامونی فضای سریال آمیزهای از اضطراب شهری، شوخطبعی ناگهانی و رازآلودگی است. »
جمعبندی
اثر در پرداخت هویت، بدن، علم و خانواده ایدههای پرباری دارد و بهویژه زمانی موفق است که این پرسشهای نظری را در انتخابهای دشوار شخصیتها مجسم میکند. در مقابل، انباشت پیچشها، توضیحهای تکراری و شلوغی تدریجی روایت گاه از انسجام آن میکاهد. بااینهمه، مجموعه بهسبب شخصیتپردازی زنده و تعلیق پیوستهاش همچنان تماشایی میماند.
ارزش آن فقط در پاسخهایی نیست که برای معمای مرکزی مییابد، بلکه در پرسشی است که بارها پیش روی تماشاگر میگذارد: فردیت را چه چیزی میسازد؛ منشأ ما، چهرهمان، یا انتخابهایی که در برابر دیگران و در برابر خود انجام میدهیم؟
« در مقابل، انباشت پیچشها، توضیحهای تکراری و شلوغی تدریجی روایت گاه از انسجام آن میکاهد. »



ثبت دیدگاه