نقد و بررسی
نقد Ordinary Love | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در اندازهٔ زندگی روزمره «Ordinary Love» ساختهٔ Lisa Barros D’Sa و Glenn Leyburn، بیش از آنکه داستان بیماری باشد، مطالعهای است دربارهٔ دو انسانی که سالها در کنار یکدیگر زیستهاند و ناگهان ناچار میشوند معنای این همراهی را در شرایطی تازه بازشناسند. جوآن و تام زوجی میانسالاند که زندگی مشترکشان در عادتهای کوچک، شوخیهای آشنا و سکوتهای بیتکلف شکل گرفته است.
با تشخیص سرطان پستان جوآن، روال معمول خانه و روزهایشان دچار گسست میشود؛ اما فیلم این گسست را بهانهای برای ساختن ملودرامی پرحادثه نمیکند. توجهش به جای بحرانهای بزرگ، متوجه واکنشهای معمول و انسانی دو شخصیت است: نگرانی، انکار، خستگی، دلگرمی و گاه دلخوری. عنوان فیلم نیز با همین رویکرد تناسب دارد.
عشق اینجا نه شورِ نمایشی و نه مجموعهای از اعترافهای پرطمطراق است؛ بیشتر در حضور مداوم، در نگاه مراقب، در پیگیری امور درمان و در توانایی بازگشتن به گفتوگو پس از اختلافها نمود مییابد. اثر میکوشد نشان دهد که محبت دیرپا لزوماً به معنای هماهنگی بیوقفه نیست. گاهی همان کسانی که بیش از همه به یکدیگر تکیه دارند، زیر فشار ترس و فرسودگی یکدیگر را میرنجانند.
روایت آرام و پرهیز از ملودرام فیلم با ریتمی آرام پیش میرود و جهان داستانیاش را از دل کارهای عادی میسازد: رفتوآمد، انتظار، گفتوگوهای کوتاه، رسیدگی به امور خانه و لحظاتی که ظاهراً اهمیتی ندارند. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. از یک سو، بیماری را به یک حادثهٔ منفرد و قهرمانانه تقلیل نمیدهد؛ درمان در تجربهٔ روزمره رسوخ میکند و زمان را به چرخهای از امید و اضطراب بدل میسازد.
« عنوان فیلم نیز با همین رویکرد تناسب دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، چون اتفاقهای بیرونی اندکاند، تماشاگر باید بیش از آنکه در انتظار پیشامدهای تازه باشد، به تغییرات ظریف میان دو شخصیت توجه کند. فیلمنامهٔ Owen McCafferty از اشکگیریِ آشکار و نشانهگذاریهای عاطفیِ پررنگ پرهیز میکند. دشواری بیماری در رفتارها و مکثها نفوذ میکند، نه در سخنرانیهای طولانی یا صحنههایی که برای برانگیختن احساسات طراحی شده باشند.
به همین دلیل، لحظههای اندوهناک اثر غالباً از سادگی موقعیت نیرو میگیرند. با این حال، این خویشتنداری همیشه به معنای ایجاز نیست. برخی صحنهها بیش از اندازه میمانند و گاه حس میشود فیلم به جای آنکه معنای یک لحظه را روشنتر کند، همان حالوهوا را دوباره تکرار میکند. جوآن و تام؛ رابطهای ساختهشده از سالها جوآن و تام بهعنوان شخصیتهایی باورپذیر نوشته و اجرا شدهاند، زیرا رابطهشان از توضیحات مستقیم فراتر میرود.
آشنایی طولانی آنها در شیوهٔ پاسخدادن، شوخیهای خصوصی، نگرانیهای روزمره و حتی در اختلافنظرهایشان دیده میشود. فیلم لازم نمیبیند مدام یادآوری کند که این دو به یکدیگر عشق میورزند؛ این پیوند در رفتارهای معمولشان حضور دارد، حتی وقتی بیماری آن را زیر فشار میبرد. نکتهٔ مهمتر آن است که بحران فقط به بدن و تجربهٔ جوآن محدود نمیشود.
تام نیز با ترس از ازدستدادن، احساس ناتوانی و دشواریِ تماشای رنج کسی که دوستش دارد روبهرو است. او میکوشد با امیدواری و اطمینانبخشی، موقعیت را مهار کند؛ اما خوشبینی همیشه پاسخگوی ترس نیست. فیلم از این راه یادآور میشود که بیماری یک نفر میتواند به تجربهای مشترک بدل شود، بیآنکه رنج دو طرف یکسان باشد.
« فیلمنامهٔ Owen McCafferty از اشکگیریِ آشکار و نشانهگذاریهای عاطفیِ پررنگ پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
اختلافهای این زوج نیز از همین نابرابری و ناتوانی در فهم کامل تجربهٔ دیگری سرچشمه میگیرند، نه از بیعلاقگی. بازیها و قدرت جزئیات بازی Lesley Manville در نقش جوآن، ستون عاطفی فیلم است. او شخصیت را با ترکیبی از استقامت و آسیبپذیری شکل میدهد و بهجای ارائهٔ تصویری یکدست از «زن مبارز»، اجازه میدهد خستگی، اضطراب، طنز و بیحوصلگی در کنار هم حضور داشته باشند.
جوآن قرار نیست در هر لحظه الهامبخش یا شجاع باشد؛ باورپذیری بازی Manville دقیقاً از پذیرش همین تناقضها میآید. Liam Neeson نیز در نقش تام از هیجاننمایی پرهیز میکند. بازی او بر تغییرات کوچک بنا شده است: تلاشی برای عادی جلوهدادن وضعیت، مکثی پیش از پاسخ، یا لحظهای که اطمینان ظاهری رنگ میبازد.
هماهنگی میان دو بازیگر باعث میشود زوج مرکزی فیلم همچون زوجی ازپیشآماده برای روایت سینمایی به نظر نرسند؛ آنها آدمهاییاند که سالها با یکدیگر زندگی کردهاند و اکنون باید راهی برای زیستن در وضعیتی تازه پیدا کنند. همین طبیعیبودن، بسیاری از صحنههای کمحادثه را زنده نگه میدارد.
شکل بصری و فضای صمیمی فضای فیلم به اندازهٔ روایتش کمادعاست. خانه، مسیرهای پیادهروی و محیط درمان به جهانهایی آشنا و تکرارشونده تبدیل میشوند؛ مکانهایی که تغییر عاطفی شخصیتها را در دل تکرار روزانه آشکار میکنند. دوربین به جای آنکه بیماری را به منظرهای تکاندهنده بدل کند، نزدیک به آدمها میماند و اجازه میدهد توجه تماشاگر بر چهرهها و فاصلهٔ میان آنها متمرکز شود.
« اختلافهای این زوج نیز از همین نابرابری و ناتوانی در فهم کامل تجربهٔ دیگری سرچشمه میگیرند، نه از بیعلاقگی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صمیمیت بصری فیلم به همین کمنمایی وابسته است. در این انتخاب، نوعی صداقت نهفته است: زندگی در بحران معمولاً با موسیقیِ حماسی یا نشانههای باشکوه همراه نیست، بلکه از انتظار و تصمیمهای کوچک پر میشود. با این همه، یکنواختیِ فضا ممکن است برای برخی مخاطبان به محدودیت بدل شود. فیلم کمتر به دنبال تغییر شکل بصری یا ساختن لحظههایی است که از نظر تصویر ناگهان از بافت کلی جدا شوند.
آرامش آن گاه به سکون نزدیک میشود و حس تازگی بصری چندانی پدید نمیآورد. ریتم، تکرار و بهای واقعگرایی کندی فیلم را نمیتوان صرفاً نقصی جدا از انتخاب هنری آن دانست. ریتم آرام قرار است به تماشاگر فرصت دهد فرسایش و انتظار را احساس کند؛ همان کیفیتی که در تجربهٔ درمان و نگرانیِ مداوم حضور دارد.
مسئله آن است که این راهبرد همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. وقتی موقعیتها در محدودهای مشابه تکرار میشوند و اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطهشان به دست نمیآید، صبر فیلم بهتدریج ممکن است به کشآمدن تعبیر شود. همچنین تمرکز پررنگ بر بیماری و درمان، فرصت شناختن ابعاد دیگر جوآن و تام را محدود میکند.
میدانیم رابطهای دیرپا دارند و از زندگی مشترکشان نشانههایی میبینیم، اما جزئیات بسیاری از هویت مستقل آنها بیرون از بحران در حاشیه میماند. این محدودیت، از یک طرف، باعث میشود فیلم در تجربهٔ اصلی خود متمرکز بماند؛ از طرف دیگر، گاهی شخصیتها را بیش از حد به جایگاه بیمار و همراه تقلیل میدهد.
« صمیمیت بصری فیلم به همین کمنمایی وابسته است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، کسانی که درام را با تحولهای پرشمار یا شخصیتپردازی گستردهتر میپسندند، ممکن است با اثر فاصله بگیرند. معنای همراهی یکی از وجوه تأثیرگذار فیلم، امتناع آن از ارائهٔ نسخهای ساده برای مواجهه با بیماری است. عشق در اینجا درمانی جادویی نیست و همراهی نیز ترس را از میان نمیبرد.
تام نمیتواند همهچیز را درست کند و جوآن هم مجبور نیست هر لحظه با قدرتی ستودنی پیش برود. فیلم بیشتر بر امکان ماندن در کنار یکدیگر تأکید میکند؛ بر اینکه گاه حمایت نه در یافتن جملهای کامل، بلکه در حضور داشتن و ادامهدادن کارهای معمول معنا پیدا میکند. این نگاه، از احساسگرایی فاصله دارد و به همین دلیل میتواند عمیقتر اثر بگذارد.
فیلم رنج را انکار نمیکند، اما آن را به تنها حقیقت زندگی نیز بدل نمیسازد. شوخی، دلخوری، لحظات آرام و توجههای کوچک در کنار نگرانی باقی میمانند. حاصل، تصویری است از عشقی که نه به سبب بینقصبودن، بلکه به سبب دوامآوردن در برابر فرسایش روزانه ارزش پیدا میکند. جمعبندی «Ordinary Love» درام صمیمی و کمهیاهویی است که نیروی اصلیاش را از بازیهای دقیق Lesley Manville و Liam Neeson، مشاهدهٔ واقعگرایانهٔ یک رابطهٔ دیرپا و پرهیز از اشکگیریِ تصنعی میگیرد.
فیلم با دقت نشان میدهد که بیماری چگونه زندگی مشترک را از نو سازمان میدهد و چگونه ترسِ همراه بیمار نیز به اندازهٔ خود درمان، بخشی از تجربهٔ بحران است. در مقابل، ریتم کند، تکرار بعضی موقعیتها، کمبود رخدادهای داستانی و محدودماندن شخصیتها به محور بیماری میتواند آن را برای بخشی از مخاطبان خستهکننده کند.
« معنای همراهی یکی از وجوه تأثیرگذار فیلم، امتناع آن از ارائهٔ نسخهای ساده برای مواجهه با بیماری است. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه قصهای پرپیچوخم باشد، تأملی آرام دربارهٔ دوام، آسیبپذیری و حضور است؛ فیلمی که اگر تماشاگر با ضرباهنگ آهستهاش همراه شود، در جزئیات سادهاش تصویری انسانی و ماندگار از عشق پیدا میکند.
ثبت دیدگاه