نقد و بررسی
نقد عملیات بهمن (Operation Avalanche) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازی با مرز واقعیت و فریب «Operation Avalanche» از دل یک فرض جسورانه زاده میشود: چهار مأمور جوان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در سال ۱۹۶۷، با پوشش مستندسازانی که برای ثبت برنامهٔ فضایی به ناسا میروند، در پی یافتن جاسوسی شورویاند؛ اما تحقیقاتشان آنان را به مسیری میکشاند که مرز میان ثبت واقعیت و ساختن آن را مبهم میکند.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را نه فقط با پرسش «چه اتفاقی افتاده است؟»، بلکه با پرسشی بنیادیتر روبهرو میسازد: اگر تصویر بتواند بهسادگی واقعیت را جعل کند، چه چیزی را میتوان باور کرد؟ متیو جانسون این ایده را در قالب مستندنمایی و فیلمِ یافتشده پیش میبرد. حاصل، اثری است که ظاهر گزارشگونهاش با موضوع توطئه تناسب دارد و در عین حال دربارهٔ خودِ سینما نیز میاندیشد؛ سینمایی که میتواند سندی به نظر برسد، بیآنکه از حقیقتی ساده و بیواسطه خبر دهد.
فیلم بهجای آنکه صرفاً نظریهای آشنا را بازگو کند، از آن بستری برای وارسی قدرت تصویر، روایت و باور عمومی میسازد. شکل روایی و حس حضور دوربین روی دست، قابهای گاه ناپایدار و کیفیت تصویریِ کهنهنما، تماشاگر را به فضای مأموریتی محرمانه نزدیک میکنند. این انتخاب سبکی تنها تزیین بصری نیست؛ دوربین همچون شاهدی مضطرب عمل میکند که میکوشد رخدادها را ثبت کند، در حالی که خود نیز در معرض کشفشدن است.
گاهی تصویر در میانهٔ گفتوگوها میماند، گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد و همین خامیِ حسابشده، حس دسترسی به اسنادی را ایجاد میکند که قرار نبودهاند دیده شوند. بازسازی حالوهوای دههٔ شصت نیز با تکیه بر تصاویر آرشیوی و آمیختن آنها با صحنههای تازه، به باورپذیری جهان فیلم کمک میکند.
« متیو جانسون این ایده را در قالب مستندنمایی و فیلمِ یافتشده پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این درهمآمیزی در بهترین لحظهها چنان طبیعی است که تماشاگر فرصت نمییابد مرز میان مواد تاریخی و بازسازیشده را بهروشنی تشخیص دهد. البته همین شیوه گاهی به آشفتگی بصری و روایی میانجامد؛ فیلم بیش از آنکه همواره در پی ترکیببندی کلاسیک باشد، میخواهد حسِ ثبتِ اتفاقی و ناخواسته را حفظ کند.
ناسا بهمثابه فضای سوءظن یکی از دستاوردهای فیلم، استفاده از محیط ناسا برای ساختن تعلیق است. راهروها، اتاقهای کار و فضاهای اداری در اینجا پسزمینهای خنثی نیستند؛ هر گوشه میتواند محل مراقبت، هر مکث نشانهٔ تردید و هر برخورد کوتاه مقدمهای برای خطر باشد. بهجای تکیهٔ دائمی بر حادثههای بزرگ، فیلم از جزئیات روزمره و رفتارهای محتاطانه بهره میگیرد تا حس کند شخصیتها در فضایی حرکت میکنند که همهچیز در آن زیر نظر است.
این تعلیق بهخصوص در نیمهٔ نخست اثرگذاری دارد؛ زمانی که مأموران هنوز نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند و هر یافته میتواند فرضیهای تازه بسازد. تماشاگر نیز همراه آنان اطلاعات را تدریجی دریافت میکند و همین محدودیت دید، بخشی از تجربهٔ تماشاست. بااینحال، هرچه داستان به سوی موقعیتهای پرخطرتر میرود، گاه سازوکار مستندنمایی خود به مانعی برای باورپذیری بدل میشود.
حضور همیشگی دوربین در لحظههایی که ثبتکردنشان خطرناک یا نامعقول به نظر میرسد، پرسشی ناگزیر برمیانگیزد: چرا کسی که پشت دوربین است، بهجای پنهانشدن همچنان فیلم میگیرد؟ طنز، جاسوسی و نوسان لحن «Operation Avalanche» میخواهد هم کمدیِ موقعیت باشد، هم تریلری دربارهٔ توطئه و هم بازیای با بازسازی تاریخی.
« ناسا بهمثابه فضای سوءظن یکی از دستاوردهای فیلم، استفاده از محیط ناسا برای ساختن تعلیق است. »
شخصیتها و اجرا
این آمیزش در بخشهایی به فیلم شخصیت میدهد؛ شوخیها گاه از تضاد میان جاهطلبی شخصیتها و ناتوانیشان در کنترل اوضاع پدید میآیند و از دل همان فضای اداری و جدی سر برمیآورند. طنز فیلم همچنین اجازه نمیدهد موضوعش بیش از اندازه سنگین و خطابی شود. اما این لحن همیشه به تعادل نمیرسد. برخی شوخیها تکرار میشوند یا آنقدر مکث میکنند که ضرباهنگ را کند میسازند.
در سوی دیگر، وقتی فیلم ناگهان میکوشد به تریلری پرتنش بدل شود، تغییر شدت و حالوهوا گاه بیش از اندازه محسوس است. نتیجه برای بخشی از تماشاگران میتواند جذاب باشد: اثری سرکش و غیرمتعارف که از قالبهای آشنا سر باز میزند. برای دیگران، همین نوسان ممکن است نشانهٔ تردید در انتخاب لحن اصلی جلوه کند.
شخصیتها و بازیها متیو جانسون و اوون ویلیامز در نقش شخصیتهایی نزدیک به خودشان ظاهر میشوند؛ انتخابی که به ساختار شبهمستند فیلم کمک میکند و فاصلهٔ میان بازی و واقعیت را کاهش میدهد. بازیها عموماً کنترلشده و کمادا هستند. بهجای آنکه شخصیتها با نمایشهای پررنگ، احساساتشان را توضیح دهند، تنش از مکثها، نگاهها و اختلافهای کوچک میان آنها شکل میگیرد.
این شیوه با فضای فیلم تناسب دارد، زیرا مأمورانی که در حال پنهانکردن هویت و نیت خود هستند، طبعاً کمتر از آنچه میدانند سخن میگویند. در عین حال، شخصیتپردازی به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی بسط نمییابد. رابطهٔ میان مأموران، بهویژه در موقعیتهایی که از تماشاگر انتظار میرود پیامدهای عاطفی اختلافهایشان را احساس کند، همیشه عمق کافی پیدا نمیکند.
« طنز فیلم همچنین اجازه نمیدهد موضوعش بیش از اندازه سنگین و خطابی شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیشتر به سازوکار موقعیت و بازی با واقعیت علاقهمند است تا کاوشی مفصل در گذشته و انگیزههای درونی افراد. ازاینرو، شخصیتها گاه همچون اجزای یک آزمایش سینمایی عمل میکنند، نه انسانهایی که زندگی مستقلشان بیرون از طرح توطئه نیز با جزئیات شکل گرفته باشد. ایدهٔ تاریخی و مسئولیت روایت فیلم از یکی از مشهورترین نظریههای توطئهٔ معاصر بهره میگیرد، اما ارزشش را نباید در تأیید یا رد ادعاهای تاریخی جستوجو کرد.
آنچه اهمیت دارد، شیوهای است که روایت نشان میدهد چگونه تصویرها میتوانند به مدرک تبدیل شوند و چگونه یک روایتِ ساختهشده، در صورت برخورداری از جزئیات و زمینهٔ مناسب، برای مخاطب باورپذیر جلوه کند. از این منظر، اثر دربارهٔ سینما و رسانه نیز هست: دربارهٔ قدرت تدوین، انتخاب قاب و حذف آنچه دیده نمیشود.
این بازیِ فرمی گاهی آنقدر خودآگاه میشود که فیلم بیش از شخصیتها به نبوغ تمهید خود توجه نشان میدهد. بااینحال، همین خودآگاهی بخشی از جذابیت آن است. «Operation Avalanche» تماشاگر را وادار میکند نسبت به آنچه میبیند محتاط بماند، بیآنکه پاسخهایش را بهسادگی تحویل دهد. اثر بهجای اثبات یک ادعای تاریخی، از امکان ساختن روایتهای قانعکننده پرسش میکند.
ریتم و دستاوردهای اجرایی فیلم با امکانات محدود، جهانی نسبتاً گسترده و پرجزئیات میسازد. بازآفرینی فضای دوران رقابت فضایی، آمیختن مواد آرشیوی با تصاویر تازه و استفاده از دوربینهایی که گویی خود بخشی از مأموریتاند، نشان از پشتکار و تخیل اجرایی دارد. بعضی لحظهها بهسبب سادگی و بداههنماییشان اثرگذارند؛ تماشاگر احساس میکند به رویدادی نزدیک شده که نباید از آن آگاه باشد.
« فیلم بیشتر به سازوکار موقعیت و بازی با واقعیت علاقهمند است تا کاوشی مفصل در گذشته و انگیزههای درونی افراد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ایدهٔ مرکزی برای حفظ کشش در سراسر فیلم گاه بیش از حد کش میآید. تکرار موقعیتهای مشکوک و شوخیهایی که تأثیر نخستینشان را از دست دادهاند، ریتم را کند میکند. بخشهای پرتعلیق نیز همیشه از منطق درونی محکمی برخوردار نیستند و گاهی بیش از آنکه از رفتار شخصیتها برآیند، به خواست فیلم برای افزایش هیجان وابستهاند.
پایان عاطفی هم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ضربهای پرقدرت دارند، به اندازهٔ کافی نافذ نباشد؛ فیلم بیش از آنکه بر تخلیهٔ احساسی تکیه کند، میخواهد ایدهٔ خود را در ذهن باقی بگذارد. جمعبندی «Operation Avalanche» اثری کنجکاویبرانگیز و نامتعارف است که با پیوند جاسوسی، مستندنمایی و تاریخ سینما، تجربهای متفاوت میسازد.
نقطهٔ قوت اصلی آن نه در حلوفصل کامل معمای داستان، بلکه در ایجاد حس حضور، مراقبت و تردید است؛ حسی که از دوربین لرزان، تصاویر کهنهنما و فضای اداریِ زیر سایهٔ سوءظن پدید میآید. در مقابل، نوسان میان طنز و تعلیق، شوخیهای تکرارشونده، کشآمدن ایده و محدودیت شخصیتپردازی، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظهها به انسجامی یکدست برسد.
بااینحال، این ناتمامی تا حدی با روح سرکش اثر سازگار است. فیلمی که دربارهٔ ساختن تصویر و تولید باور است، خود نیز پیوسته میان سند و نمایش، جدیت و شوخی، واقعیت و جعل رفتوآمد میکند. برای تماشاگرانی که از روایتهای قالبی فاصله میگیرند و به بازیهای فرمی علاقه دارند، تجربهای سرگرمکننده و فکری فراهم میآورد؛ تجربهای که پس از پایان، بیش از پاسخهایش با پرسشهایش در ذهن میماند.
« بااینهمه، ایدهٔ مرکزی برای حفظ کشش در سراسر فیلم گاه بیش از حد کش میآید. »



ثبت دیدگاه