نقد و بررسی
نقد اونیکس خوششانس و طلسم ارواح (Onyx the Fortuitous and the Talisman of Souls) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کابوسهای رنگارنگ دههٔ هشتاد «Onyx the Fortuitous and the Talisman of Souls» ساختهٔ اندرو باوزر، فیلمی است که از همان ابتدا جهان خود را با سلیقهای روشن و بیپرده تعریف میکند: عمارت گوتیک، آیینهای رازآلود، شخصیتهای عجیب، هیولاهای عروسکی و طنزی که میان هجو و لودگی در نوسان است.
داستان، اونیکس را دنبال میکند؛ جوانی گوشهگیر و تازهکار در علوم غریبه که همراه گروهی از علاقهمندان به آیینی در عمارت بارتوک میرود. وعدهٔ تجربهای خارقالعاده بهتدریج جای خود را به خطری واقعی میدهد و اونیکس ناچار میشود برای نجات دوستانش وارد ماجرایی آشفته و فراطبیعی شود. فیلم در اصل بیش از آنکه به دنبال بازآفرینی دقیق قواعد وحشت باشد، میخواهد تماشاگر را به قلمرویی سرگرمکننده و خیالپردازانه ببرد؛ جایی که ترس و شوخی، هیولا و لطافت، و ماجراجویی کودکانه و عناصر بزرگسالانه در کنار هم قرار میگیرند.
همین آمیزه، هم مهمترین جذابیت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگیهای آن. اونیکس؛ قهرمان نامتعارف و مسئلهٔ زیادهروی اندرو باوزر، نویسنده و کارگردان فیلم، نقش اونیکس را نیز بازی میکند؛ شخصیتی که هویت اثر تا اندازهٔ زیادی به حضور و لحن او وابسته است. اونیکس عجیب، پرحرف و خودآگاهانه نمایشی است.
او میخواهد جدی گرفته شود، اما رفتار و گفتارش پیوسته میان اعتمادبهنفس و دستپاچگی رفتوآمد میکند. در پس این ظاهر اغراقشده، میل ساده و انسانی به پذیرفتهشدن و یافتن جایگاهی در میان دیگران وجود دارد؛ رگهای عاطفی که به شخصیت گرما میبخشد و مانع میشود او صرفاً مجموعهای از تکیهکلامها باشد.
« همین آمیزه، هم مهمترین جذابیت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگیهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گاه در تشخیص مرز میان ساختن یک شخصیت کمیک و تکرار بیش از اندازهٔ یک شوخی ناکام میماند. اونیکس تقریباً در تمام موقعیتها مرکز توجه است و عادتهای زبانی و واکنشهای تکرارشوندهاش، که ابتدا میتوانند بخشی از جذابیت او باشند، بهمرور اثر خود را از دست میدهند. آنچه قرار است نشانهٔ دستپاچگی و بیگانگی او با محیط باشد، بعضی وقتها به مانعی برای پیشرفت صحنه بدل میشود.
در نتیجه، همراهی با او تا حدی به میزان تحمل مخاطب در برابر طنز اغراقآمیز و بازیگری مبتنی بر خجالتزدگی وابسته است. طنزی که همیشه به هدف نمیرسد کمدی فیلم از جنس شوخیهای ظریف یا گفتوگوهای دقیق و حسابشده نیست؛ بیشتر بر رفتارهای نامتعارف، مکثهای طولانی، واکنشهای عصبی و برخورد میان شخصیتهای عجیب تکیه دارد.
این رویکرد در برخی لحظات به جهان فیلم هویتی منسجم میدهد، اما بسیاری از شوخیها آنقدر کش پیدا میکنند که ضرباهنگشان از دست میرود. فیلم گاهی بهجای آنکه با یک موقعیت کمیک تازه مخاطب را غافلگیر کند، همان الگوی آشنای رفتاری اونیکس را دوباره به صحنه میآورد. تضاد میان فضای کودکانهٔ خیالپردازی و زبان و رفتارهای بزرگسالانه نیز همیشه به طنزی مؤثر نمیانجامد.
بعضی لحظات چنان رنگوبوی ماجراجویی فانتزی نوجوانانه دارند که ورود ناگهانی به شوخیهای زمخت یا ناسزاگویی، نه هنجارهای آن فضا را هوشمندانه برهم میزند و نه لزوماً خنده میآفریند؛ بلکه بیشتر حس ناهماهنگی ایجاد میکند. این دوگانگی میتوانست بخشی از هویت عامدانهٔ فیلم باشد، اما چون پیوند میان این لحنها همیشه پرداخت کافی ندارد، گاه به آشفتگی میانجامد.
« بااینحال، فیلم گاه در تشخیص مرز میان ساختن یک شخصیت کمیک و تکرار بیش از اندازهٔ یک شوخی ناکام میماند. »
شخصیتها و اجرا
هیولاهای عروسکی و لذتِ ساختهشدن در میان عناصر فنی، طراحی موجودات و جلوههای عملی فیلم از برجستهترین امتیازهای آن است. عروسکها و هیولاها حضوری ملموس دارند و بهجای آنکه در پس تصویرهای دیجیتال محو شوند، با بافت، حجم و جزئیاتشان در قاب دیده میشوند. همین ملموسبودن، به موجودات فیلم نوعی شخصیت میبخشد؛ حتی وقتی قرار است ترسناک باشند، بازیگوشی و دستساختگیشان نیز به چشم میآید.
عمارت بارتوک نیز به تقویت همین حس کمک میکند. فضای خانه، آیینها و پوششهای شخصیتها، جهانی خیالانگیز میسازند که تماشاگر را از واقعگرایی روزمره جدا میکند. فیلم در بخشهای دیداری، با تکیه بر طراحی صحنه، گریم و عروسکگردانی، بیشتر به زیباییشناسی سینمای فانتزی ترسناک قدیمی نزدیک میشود تا به وحشت صیقلی و متکی بر جلوههای رایانهای امروز.
نتیجه همیشه هراسآور نیست، اما اغلب تماشایی است؛ و همین لذت بصری به اثر هویتی میدهد که ضعفهای کمدی و روایت را تا اندازهای جبران میکند. ادای دین به سینمای کالت «اونیکس خوشاقبال و طلسم ارواح» آشکارا از سینمای کالت و فانتزیهای ترسناک دههٔ هشتاد الهام میگیرد. این الهام صرفاً در ارجاعهای مستقیم خلاصه نمیشود؛ در شیوهٔ ساخت جهان، جسارت استفاده از موجودات نامتعارف، رنگآمیزی اغراقشده و بیاعتنایی به واقعنمایی نیز حضور دارد.
فیلم میخواهد حس اثری را زنده کند که با امکانات محدود اما با اشتیاق فراوان ساخته شده و بیشتر از آنکه به کمال فنی بیندیشد، به شخصیت و تخیل خود وفادار است. این نوستالژی برای مخاطبانی که با آن سنت سینمایی آشنا هستند، میتواند دلنشین باشد. اما علاقهٔ سازنده به الگوهای قدیمی، بهتنهایی جای انسجام روایی را نمیگیرد.
« عمارت بارتوک نیز به تقویت همین حس کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظاتی چنان به شوق ارجاع و نمایش ایدههایش سرگرم میشود که داستان از مرکز توجه خارج میماند. بنابراین ادای دین آن بیش از آنکه بازخوانی انتقادی گذشته باشد، نامهای عاشقانه به نوعی سینمای خیالپردازانه و نامتعارف است؛ نامهای که گاه پرشور و گاه بیش از اندازه شیفتهٔ خاطرههای خود میشود.
گروه بازیگران و گرمای رابطهها بازیگران مکمل به جهان عجیب فیلم تعادل میبخشند. جفری کامبز در نقش بارتوک، حضوری نمایشی و آگاهانه اغراقشده دارد که با فضای اثر سازگار است؛ اولیویا تیلور دادلی نیز در نقش فرح، نوعی ابهام و تهدید را به داستان میافزاید. ریوهکا ریس در نقش مک از صمیمیت و خونسردی لازم برخوردار است و رابطهٔ او با اونیکس، لحظاتی از گرمای انسانی را به فیلم وارد میکند.
بازیگران دیگر نیز با پذیرفتن قواعد خاص جهان اثر، به آن کمک میکنند تا از کنار شخصیت اصلی صرفاً بهعنوان یک مزاحم عبور نکنند. هماهنگی گروه اهمیت ویژهای دارد، زیرا بخش بزرگی از طنز فیلم به واکنش شخصیتها به یکدیگر وابسته است. اگر بازیگران مکمل با جهان اونیکس همراه نمیشدند، اغراقهای او میتوانست صحنهها را از حرکت بیندازد.
حضور آنان به فیلم حس گروهی میدهد و به روایت یادآوری میکند که ماجرا فقط دربارهٔ نمایش فردیت اونیکس نیست، بلکه دربارهٔ شکلگرفتن پیوندی میان آدمهایی است که در موقعیت نامعمولی گرفتار شدهاند. ریتم و ساختار روایی فیلم حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه زمان دارد؛ زمانی که برای داستانی با این میزان تکیه بر شخصیتپردازی کمیک و موقعیتهای عجیب، گاهی طولانی احساس میشود.
« فیلم در لحظاتی چنان به شوق ارجاع و نمایش ایدههایش سرگرم میشود که داستان از مرکز توجه خارج میماند. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی از روایت با انرژی پیش میروند و گذار از آیین رازآلود به خطر فراطبیعی، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد. اما در ادامه، بعضی صحنهها بیش از ظرفیت خود امتداد مییابند و تکرار الگوهای رفتاری، از شتاب داستان میکاهد. این کشآمدن بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میان دو میل متفاوت مردد میماند: از یکسو میخواهد ماجرایی پرتحرک دربارهٔ نجات دوستان و رویارویی با نیروی اهریمنی باشد، و از سوی دیگر فرصت زیادی را صرف شوخیهای شخصیتی و لحظههای کمیک میکند.
اگر تدوین فشردهتر بود، احتمالاً تضادها و لحظات ترسناک اثر ضرباهنگ مؤثرتری پیدا میکردند. بااینحال، ساختار شلختهٔ فیلم تا اندازهای با روحیهٔ بیقاعده و بازیگوش آن همخوان است؛ نقصی که گاهی به بخشی از جذابیت ناهموارش بدل میشود. جمعبندی «Onyx the Fortuitous and the Talisman of Souls» تجربهای یکدست و بینقص نیست؛ فیلمی است با تخیل دیداری پررنگ، هیولاهای عروسکی بهیادماندنی، بازیگران همراه و علاقهای صادقانه به فانتزی ترسناک کالت.
در سوی دیگر، شوخیهای نابرابر، تکرار تکیهکلامهای اونیکس و ریتمی که در بخشهایی از حرکت بازمیماند، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به نتیجهای منسجم برسند. بااینهمه، فیلم در شخصیت و جهان خود چیزی دارد که آن را از محصولی کاملاً فراموششدنی جدا میکند: شورِ آشکار سازنده برای زندهکردن موجودات و فضاهایی که بیشتر با دست و خیال ساخته میشوند تا با جلوهگری بینقص.
این اثر برای هر مخاطبی کار نخواهد کرد، بهویژه اگر طنز اغراقآمیز اونیکس آزاردهنده باشد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به هیولاهای عروسکی، فانتزی ترسناک و حالوهوای سینمای کالت، میتواند ماجرایی نامتعارف و سرگرمکننده باشد.
« بخشهایی از روایت با انرژی پیش میروند و گذار از آیین رازآلود به خطر فراطبیعی، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد. »



ثبت دیدگاه