نقد و بررسی
نقد Only | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آخرالزمانی با مرکزیتی انسانی فیلم «Only» از فرضی ساده و هراسآور آغاز میکند: دنبالهداری مرموز ویروسی را در جهان رها میکند که زنان را بهطور خاص هدف میگیرد. این ایده بهسرعت پرسشی فراتر از بقای جسمانی پیش میکشد: وقتی نیمی از جمعیت جهان ناگهان در معرض خطری فراگیر قرار میگیرد، جامعه چگونه دگرگون میشود و معنای امنیت، آزادی و رابطه چه تغییری میکند؟
فیلم بهجای آنکه بحران را به نمایش پرهیاهوی فاجعه بدل کند، دوربینش را به زندگی زوجی جوان نزدیک میکند؛ رویکردی که به روایت امکان میدهد در مقیاسی محدود، پیامدهای عاطفی و روزمرهٔ فروپاشی را بررسی کند. «Only» را تاکاشی دوشر نوشته و کارگردانی کرده و فریدا پینتو و لزلی اودوم جونیور نقشهای اصلی آن را بر عهده دارند.
این انتخاب، با ماهیت کمدامنه و رابطهمحور فیلم سازگار است: در مرکز ماجرا نه گروهی بزرگ از قهرمانان، بلکه دو انسانی قرار دارند که باید در شرایطی بیسابقه دربارهٔ شیوهٔ زندگی و میزان اعتمادشان به یکدیگر تصمیم بگیرند. قرنطینه؛ پناهگاه و زندان آپارتمان زوج، در آغاز، پناهگاهی است در برابر بیماری و تهدیدهای بیرونی؛ فضایی پاکیزه، بسته و حسابشده که قرار است خطر را پشت درهای خود نگه دارد.
اما همین فضای بیشازحد استریل، بهتدریج کیفیتی دوگانه پیدا میکند. خانه هم مأمن است و هم محدودیت؛ هم نشانهٔ مراقبت است و هم یادآور اینکه زندگی شخصیتها تا چه اندازه به ترس و احتیاط گره خورده است. فیلم در استفاده از این محیط محدود، بهجای اتکا به صحنههای گستردهٔ ویرانی، حس فرسایش را از تکرار روزها و تغییر تدریجی رفتار دو شخصیت میسازد.
« اما همین فضای بیشازحد استریل، بهتدریج کیفیتی دوگانه پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محدودیت مکانی به فیلم کمک میکند تا بحران را از دریچهٔ تجربهٔ شخصی ببیند. خطر فقط در خبرها یا بیرون از پنجره نیست؛ در نحوهٔ تقسیم وظایف، در گفتوگوهای روزمره و در تصمیمهایی حضور دارد که هر دو برای حفظ جانشان میگیرند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه در همین فضای بسته میماند و از ظرفیت بیرونِ جهان داستانی کمتر از آنچه ایدهاش وعده میدهد بهره میگیرد.
نتیجه، در بخشهایی، اثری است که بهجای گسترش مداوم دامنهٔ بحران، در تنشهای کوچک و تکرارشوندهٔ خانه متوقف میشود. رابطهای که به داستان جان میدهد قوت اصلی فیلم نه در پیچیدگی سازوکار ویروس، بلکه در رابطهٔ میان ایوا و ویل است. شرایط آخرالزمانی، پیوند آنها را از حالت معمول بیرون میآورد و پرسشهایی را پیش رویشان میگذارد که در زندگی عادی ممکن است سالها ناگفته بمانند: چه کسی حق تصمیمگیری دارد؟
مراقبت از دیگری تا کجا حمایت است و از کجا به کنترل بدل میشود؟ آیا نیت خیر، پیامد محدودکنندهٔ یک رفتار را توجیه میکند؟ این پرسشها بهویژه در رابطهٔ این دو شخصیت اثرگذارند، زیرا فیلم آنها را صرفاً قربانیانی منفعل در برابر فاجعه نشان نمیدهد. آنها در برابر یکدیگر نیز واکنش دارند، مخالفت میکنند و گاه از هم دلخور میشوند.
همین اصطکاک، رابطه را باورپذیرتر میسازد و به بحران جنبهای انسانی میدهد. البته فیلم همیشه در پرداخت این کشمکشها به یک اندازه ظریف نیست؛ برخی تصمیمهای شخصیتها چنان به نظر میرسند که بیش از آنکه از منطق شرایط سرچشمه بگیرند، برای پیشبرد موقعیت داستانی انتخاب شدهاند. این لغزش، گاهی همدلی مخاطب را کاهش میدهد.
« این محدودیت مکانی به فیلم کمک میکند تا بحران را از دریچهٔ تجربهٔ شخصی ببیند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و گفتوگوهای طبیعی فریدا پینتو و لزلی اودوم جونیور بار اصلی فیلم را بر دوش دارند و حضورشان کمک میکند داستان از محدودهٔ یک ایدهٔ جذاب فراتر برود. بازیها بر واکنشهای کوچک و تغییرات عاطفی تکیه دارند؛ لحظههایی که شخصیتها چیزی را آشکارا بیان نمیکنند، اما نگرانی یا فرسودگی در رفتارشان دیده میشود.
این شیوه با فضای مهارشدهٔ فیلم تناسب دارد و مانع از آن میشود که هر احساس به نمایشی پررنگ و توضیحی بدل شود. دیالوگها نیز از نقاط قوت اثرند. گفتوگوها اغلب روان و روزمرهاند و کمتر چنین حس میشود که شخصیتها صرفاً برای انتقال اطلاعات داستانی سخن میگویند. فیلم در بخشهایی اجازه میدهد مکالمهها مکث کنند، به موضوعی عادی سر بخورند یا از دل لحنی صمیمی به اختلافی جدی برسند.
همین کیفیت، جهان کوچک زوج را ملموس میکند. در مقابل، هرگاه گفتوگو باید مضمونهای بزرگتری چون آزادی، مالکیت بر بدن و مناسبات قدرت را حمل کند، بعضی جملهها بیش از اندازه مستقیم به گوش میرسند. این ناهمواری، میان طبیعیبودن رابطه و آشکارکردن ایدههای فیلم فاصله میاندازد. ریتم، ساختار و جهان بیرون ریتم «Only» آرام و سنجیده است؛ انتخابی که در اصل میتواند با تمرکز فیلم بر تنهایی، انتظار و فرسایش روانی سازگار باشد.
اما میان مکثِ هدفمند و کشآمدن تفاوتی هست و فیلم همیشه این مرز را حفظ نمیکند. برخی بخشها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه از عمق رابطه یا فضای اضطرابآلود کاسته شود. در چنین لحظاتی، سکون دیگر بهجای آنکه تنش را افزایش دهد، آن را معلق نگه میدارد. جهان بیرون نیز یکی از ظرفیتهای کماستفادهٔ اثر است.
« این شیوه با فضای مهارشدهٔ فیلم تناسب دارد و مانع از آن میشود که هر احساس به نمایشی پررنگ و توضیحی بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهٔ کمیابی زنان و خشونتی که از آن سرچشمه میگیرد، امکان پرداخت اجتماعی گستردهای دارد: چه کسانی در نظم تازه قدرت میگیرند، چگونه ترس به ابزار سلطه بدل میشود و جامعه چه معنایی برای جان و اختیار انسان قائل است؟ فیلم به این زمینهها اشاره میکند، اما مرکز ثقلش را روی زوج نگه میدارد.
این تمرکز، از یک سو به صمیمیت اثر کمک میکند و از سوی دیگر، سبب میشود بعضی پرسشهای بزرگتر بیشتر در حد طرح باقی بمانند تا آنکه با پیامدهایشان روبهرو شویم. مضمون مراقبت و اختیار لایهٔ فکری مهم فیلم در مرز مبهم میان محافظت و محدودکردن شکل میگیرد. در وضعیت خطرناک، میل به مراقبت از عزیزان کاملاً قابل درک است؛ اما همین میل میتواند بهتدریج اختیار فرد دیگر را کمرنگ کند.
«Only» این تناقض را در زندگی خصوصی زوج بازتاب میدهد و نشان میدهد که بحرانهای بیرونی چگونه روابط نزدیک را نیز دگرگون میکنند. خانهٔ امن، وقتی تنها با یک نفر تعریف شود که چه چیزی امن است و چه چیزی خطرناک، ممکن است به فضایی بدل شود که امکان انتخاب در آن کاهش یافته است. این موضوع به شکلگیری یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای رابطهٔ شخصیتها میانجامد.
فیلم پاسخ سادهای برای پرسشهایش عرضه نمیکند و همین ابهام بالقوه نقطهٔ قوت آن است؛ بااینحال، پرداخت نامتوازن باعث میشود گاهی تماشاگر بیش از آنکه درگیر پیچیدگی اخلاقی موقعیت شود، از تصمیمهای شخصیتها کلافه شود. ایدههای جذاب حضور دارند، اما همهٔ آنها به اندازهٔ کافی بسط نمییابند تا به تأملی کاملاً منسجم تبدیل شوند.
« فیلم به این زمینهها اشاره میکند، اما مرکز ثقلش را روی زوج نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Only» فیلمی است با هستهای عاطفی و ایدهای آخرالزمانی که از همان ابتدا ظرفیت طرح پرسشهای اجتماعی و اخلاقی را دارد. نقطهٔ قوتش رابطهٔ مرکزی، بازیهای باورپذیر و گفتوگوهایی است که در بسیاری از لحظات به زندگی روزمره شباهت دارند. حالوهوای تابستانی و آرام اثر نیز در تضاد با تهدید فراگیر داستان، نوعی اندوه ملایم ایجاد میکند؛ انگار زندگی عادی هنوز در گوشهای از جهان ادامه دارد، اما دیگر نمیتوان به آن تکیه کرد.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، برخی تصمیمهای نامقنع و پرداخت ناکافیِ ایدههای اجتماعی، مانع از آن میشوند که فیلم تمام توان بالقوهاش را به کار گیرد. نتیجه اثری است که بیش از صحنههای فاجعه، به گفتوگوها و تنشهای میان دو نفر علاقه دارد؛ فیلمی که در لحظههای صمیمانهاش جان میگیرد و در بخشهای کشدار یا توضیحزدهاش از حرکت بازمیماند.
برای مخاطبی که درامهای آرام و رابطهمحور را میپسندد، «Only» تجربهای اندیشیدنی خواهد بود؛ اما کسی که انتظار دارد ایدهٔ آخرالزمانی فیلم بهطور گسترده و پرشتاب دنبال شود، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو میشود.
ثبت دیدگاه